[سوره الزمر (39) : آیات 65 تا 67]
اشاره
وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ (65) بَلِ اَللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ اَلشّٰاکِرِینَ (66) وَ مٰا قَدَرُوا اَللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ اَلْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (67)
ترجمه:
65-به تو و همه انبیای پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی تمام اعمالت نابود می شود، و از زیانکاران خواهی بود! 66-بلکه تنها خداوند را عبادت کن، و از شکرگزاران باش.
67-آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند، در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه قدرت او است و آسمانها پیچیده در دست او، خداوند منزه و بلند مقام است از شریکهایی که برای او درست می کنند.
تفسیر:
اگر مشرک شوی اعمالت بر باد می رود!
این آیات هم چنان مسائل مربوط به شرک و توحید را که در آیات قبل از آن سخن بود تعقیب می کند.
ص: 526
در آیه نخست با لحن قاطع خطر شرک را بازگو کرده می فرماید: “به تو و به همه انبیای پیشین وحی فرستاده شده است که اگر مشرک شوی مسلما اعمالت حبط و نابود می گردد و از زیانکاران خواهی بود” (وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ) .
به این ترتیب شرک دو پیامد خطرناک دارد حتی در مورد پیامبران الهی اگر به فرض محال مشرک شوند.
نخست مساله حبط اعمال است، و دوم گرفتار خسران و زیان زندگی شدن.
اما“حبط اعمال”به معنی محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است چرا که شرط قبولی اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملی پذیرفته نیست.
شرک آتش سوزانی است که شجره اعمال آدمی را می سوزاند.
شرک صاعقه ای است که تمام محصول زندگی او را به آتش می کشد.
و شرک همچون طوفانی است که اعمال آدمی را متلاشی می سازد و با خود می برد چنان که در آیه 18 سوره ابراهیم می خوانیم: مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمٰالُهُمْ کَرَمٰادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عٰاصِفٍ لاٰ یَقْدِرُونَ مِمّٰا کَسَبُوا عَلیٰ شَیْءٍ ذٰلِکَ هُوَ الضَّلاٰلُ الْبَعِیدُ: “اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند همچون خاکستری است در برابر تندباد در یک روز طوفانی، آنها توانایی ندارند کمترین چیزی از اعمالی را که انجام داده اند به دست آورند، و این گمراهی دور و درازی است”.
لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده:
ان اللّٰه تعالی یحاسب کل خلق الا من اشرک باللّٰه فانه لا یحاسب و یؤمر به الی النار: “خداوند همه بندگان را محاسبه می کند مگر کسی که شرک به خدا آورده که بدون حساب به آتش فرستاده می شود” (1) .
(1)
ص: 527
1- 1) نور الثقلین جلد 4 صفحه 497.
و اما زیانکار شدن آنها به خاطر این است که بزرگترین سرمایه های خود را که عقل و خرد و عمر گرانبها است در این بازار بزرگ تجارت دنیا از دست داده و“جز حسرت و اندوه متاعی نخریدند”! در اینجا این سؤال مطرح می شود که مگر امکان دارد که انبیای بزرگ الهی راه شرک پیش گیرند که آیه فوق با این لحن با آنها برخورد می کند؟ پاسخ این سؤال روشن است: انبیا هرگز مشرک نخواهند شد، هر چند قدرت و اختیار بر این کار را دارند، و معصوم بودن به معنی سلب قدرت و اختیار نیست بلکه بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقیم و مستمرشان با مبدأ وحی مانع از این است که آنها حتی در یک لحظه فکر شرک به خود راه دهند، آیا طبیب هوشمند و حاذقی که از تاثیر یک ماده سمی بسیار خطرناک و کشنده به خوبی آگاه است هرگز ممکن است در حال اعتدال فکر خود را به آن آلوده سازد؟ هدف این است که از اهمیت خطر شرک به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتی خداوند با پیامبران بزرگش اینچنین سخن می گوید تکلیف دیگران روشن است، و به تعبیر دیگر: این از قبیل ضرب المثل معروف عرب است“ایاک اعنی و اسمعی یا جاره”: “منظورم تویی ولی ای همسایه تو بشنو!”.
همین معنی در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا ع به هنگامی که مامون سؤال از آیاتی کرد نقل شده است که امام فرمود: “منظور از اینگونه آیات امت است، هر چند مخاطب رسول خدا می باشد” (1) .
(1)
* در آیه بعد باز برای تاکید بیشتر می افزاید: “بلکه تنها خداوند را عبادت کن و از شکرگزاران باش” (بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ) (2) . (2) ص: 528 1- 1) همان مدرک. 2- 2) “فا”در“فاعبد”ممکن است زائده باشد که در اینگونه موارد برای تاکید است، بعضی نیز گفته اند که جمله جزای شرط محذوفی است، و در تقدیر چنین است ان کنت عابدا فاعبد اللّٰه، سپس شرط حذف شده، و مفعول بجای آن مقدم داشته شده است. مقدم داشتن“اللّٰه”برای“حصر”است، یعنی معبود تو باید منحصرا ذات پاک“اللّٰه”باشد، و به دنبال آن دستور به شکرگزاری می دهد، چرا که شکر در برابر نعمتهایی که انسان در آن غوطه ور است همیشه نردبانی است برای “معرفه اللّٰه”و نفی هر گونه شرک، شکر در برابر نعمت فطری هر انسانی است و برای شکرگزاری قبل از هر چیز باید شخص منعم را شناخت، و اینجاست که خط شکر به خط توحید منتهی می شود، و بتها که مبدء هیچ نعمتی نیستند کنار می روند. * در آخرین آیه مورد بحث به بیان دیگری برای نفی شرک پرداخته، ریشه اصلی انحراف آنها را ذکر کرده و می گوید: “آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند”و به همین دلیل نام مقدس او را تا آنجا تنزل دادند که همردیف بتها قرار دادند (وَ مٰا قَدَرُوا اللّٰهَ حَقَّ قَدْرِهِ) .
آری سرچشمه شرک عدم معرفت صحیح در باره خداوند است، کسی که بداند“اولا”او وجودی است بی پایان و نامحدود از هر نظر“ثانیا”آفرینش همه موجودات از ناحیه او است و حتی در بقای خود هر لحظه به فیض وجود او نیازمندند “ثالثا”تدبیر عالم هستی و گشودن گره تمام مشکلات و همه ارزاق به دست با قدرت او است، و حتی اگر شفاعتی هم انجام گیرد به اذن و فرمان او خواهد بود، معنی ندارد رو به سوی دیگری آرد.
اصلا چنین وجودی با این صفات دوگانگی برای او محال است زیرا دو وجود نامحدود از جمیع جهات عقلا غیر ممکن است (دقت کنید) .
سپس برای بیان عظمت و قدرت او از دو تعبیر کنایی زیبا استفاده کرده
ص: 529
می گوید: “تمام زمین در روز قیامت در قبضه او قرار دارد، و آسمانها پیچیده در دست راست او است” (وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ وَ السَّمٰاوٰاتُ مَطْوِیّٰاتٌ بِیَمِینِهِ) .
“قبضه”به معنی چیزی است که در مشت می گیرند، و معمولا کنایه از قدرت مطلقه و سلطه کامل بر چیزی است، همانگونه که در تعبیرات روزمره می گوئیم فلان شهر در دست من است و یا فلان ملک در قبضه و مشت من می باشد.
“مطویات”از ماده“طی”به معنی“به هم پیچیدن”است که گاه کنایه از گذشتن عمر یا عبور از چیزی نیز می باشد.
تعبیر فوق در مورد آسمانها به صورت واضحتری در آیه 104 سوره انبیا آمده است یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ: “در آن روز آسمان ها را همچون طوماری درهم می پیچیم”.
کسی که طوماری را درهم پیچیده و در دست راست گرفته کاملترین تسلط را بر آن دارد، مخصوصا انتخاب“یمین” (دست راست) به خاطر آن است که غالب اشخاص کارهای مهم را با دست راست انجام می دهند و قوت و قدرت بیشتری در آن احساس می کنند.
کوتاه سخن اینکه: همه این تشبیهات و تعبیرات کنایه از سلطه مطلقه پروردگار بر عالم هستی در جهان دیگر است، تا همگان بدانند در عالم قیامت نیز کلید نجات و حل مشکلات در کف قدرت خداوند است، تا به بهانه شفاعت و مانند آن به سراغ بتها و معبودهای دیگر نروند مگر در این دنیا زمین و آسمان به همین صورت در قبضه قدرت او نیست؟ چرا سخن از آخرت می گوید؟ پاسخ این است که در آن روز قدرت خداوند از هر زمان آشکارتر است، و به مرحله ظهور و بروز نهایی می رسد، همگی به روشنی درمی یابند که همه چیز
ص: 530
از آن او و در اختیار او است.
بعلاوه ممکن است بعضی به بهانه نجات در قیامت به سراغ غیر خدا بروند، همانگونه که مسیحیان برای مساله پرستش عیسی مسیح ع موضوع“نجات” را پیش می کشند، بنا بر این مناسب این است که از قدرت خداوند در قیامت سخن گفته شود.
از آنچه گفتیم به خوبی روشن شد که این تعبیرات همگی جنبه کنایی دارد و به خاطر کوتاهی الفاظ ما در زندگی روزمره ناچاریم آن معانی بلند را در قالب این الفاظ کوچک بریزیم و جای این نیست که کسی از اینها احتمال تجسم پروردگار بدهد مگر اینکه بسیار ساده لوح و کوته بین و کوته فکر باشد، چه می توان کرد؟ الفاظی که درخور بیان مقام عظمت پروردگار باشد در اختیار نداریم، باید از همین الفاظ با استفاده از معانی کنایی که دامنه وسیع و گسترده ای دارند استفاده کنیم.
به هر حال بعد از بیانات فوق در آخر آیه در یک نتیجه گیری فشرده و گویا می فرماید: “منزه و پاک، و بلند مقام است از شریکهایی که برای او درست می کنند” (سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یُشْرِکُونَ) .
اگر انسانها با مقیاسهای کوچک اندیشه های خود در باره ذات پاک او قضاوت نمی کردند هرگز به بیراهه های شرک و بت پرستی نمی افتادند.
* نکته ها: اشاره 1-مساله“حبط اعمال” آیا به راستی ممکن است اعمال نیک آدمی به خاطر اعمال بدش حبط و نابود شود؟ آیا این مساله با عدالت خداوند از یک سو، و با ظواهر آیاتی که می گوید اگر انسان ذره ای کار نیک یا بد انجام دهد آن را می بیند منافات ندارد؟! ص: 531 در اینجا بحث دامنه داری است هم از نظر دلائل عقلی، و هم دلائل نقلی، که ما قسمتی از آن را در جلد دوم صفحه 70 (ذیل آیه 217 سوره بقره) مطرح کرده ایم و ذیل آیات مناسب دیگر در آینده نیز بخواست خدا بحث خواهیم کرد) آنچه در اینجا لازم است اشاره کنیم و در آیات مورد بحث مطرح می باشد این است که اگر کسی در مورد“حبط اعمال”در برابر معاصی تردید کند در مورد“شرک”و تاثیر آن در حبط اعمال تردیدی نخواهد داشت، چرا که آیات بسیاری از قرآن مجید که در بالا به بعضی از آنها اشاره شد صراحت دارد در اینکه“موافات بر ایمان” (با ایمان از دنیا رفتن) شرط قبولی اعمال است، و بدون آن هیچ علمی پذیرفته نیست. قلب مشرک همچون شوره زاری است که اگر تمام بذرهای گلها را در آن بپاشند و باران حیاتبخش بر آن ببارد استعداد پرورش گلی را ندارد و جز خس از آن نمی روید. *
2-آیا مؤمنان خدا را شناخته اند؟
در آیات فوق خواندیم که مشرکان خدا را به حق نشناختند که اگر می شناختند راه شرک نمی پوئیدند، مفهوم این سخن آن است که مؤمنان موحد او را به حق شناخته اند.
اکنون این سؤال پیش می آید که این سخن با حدیث معروف پیامبر ص که می فرماید
ما عرفناک حق معرفتک، و ما عبدناک حق عبادتک: “ما تو را چنان که حق معرفتت می باشد نشناختیم، و ما تو را آن گونه که حق عبادت تو است پرستش نکردیم”!چگونه سازگار است؟ در پاسخ باید گفت: معرفت دارای مراحلی است یکی مرحله بالای معرفت است و آن پی بردن به کنه ذات خدا است، این امر برای هیچ کس ممکن نیست،
ص: 532
و جز ذات پاک او از کنه ذاتش با خبر نمی باشد، حدیث معروف نبوی اشاره به همین معنی است.
اما مراحلی است از این پائینتر که در استعداد انسانها است و آن مرحله شناخت اجمالی صفات، و شناخت تفصیلی افعال او است، این مرحله برای انسان ممکن است و دستور“معرفه اللّٰه”ناظر به همین مرحله است، آیه مورد بحث از همین مرحله سخن می گوید که مشرکان در آن لنگ و وامانده اند.
***
ص: 533
