[سوره الزمر (39) : آیات 4 تا 5]
اشاره
لَوْ أَرٰادَ اَللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ سُبْحٰانَهُ هُوَ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ (4) خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اَللَّیْلَ عَلَی اَلنَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ اَلنَّهٰارَ عَلَی اَللَّیْلِ وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی أَلاٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْغَفّٰارُ (5)
ترجمه:
4-اگر (به فرض محال) خدا می خواست فرزندی انتخاب کند از میان مخلوقاتش آنچه را می خواست بر می گزید، منزه است، (از اینکه فرزندی داشته باشد) او خداوند واحد قهار است.
5-آسمانها و زمین را به حق آفرید، شب را بر روز می پیچد، و روز را بر شب، و خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد، هر کدام تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می دهند، آگاه باشید او قادر بخشنده است
تفسیر:
او حاکم بر همه چیز است، چه نیازی به فرزند دارد؟!
مشرکان علاوه بر اینکه بتها را واسطه و شفیعان نزد خدا می دانستند که در آیات گذشته از آن سخن بود، عقیده دیگری در باره بعضی از معبودان خود مانند فرشتگان داشتند که آنها را دختران خدا می پنداشتند، نخستین آیه مورد
ص: 373
بحث به پاسخ این پندار زشت پرداخته می گوید: “اگر خدا می خواست فرزندی انتخاب کند از میان مخلوقاتش آنچه را می خواست بر می گزید” (لَوْ أَرٰادَ اللّٰهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفیٰ مِمّٰا یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ) .
“پاک و منزه است از اینکه فرزندی داشته باشد، او خداوند واحد قهار است” (سُبْحٰانَهُ هُوَ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ) .
در تفسیر جمله اول مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:
بعضی گفته اند: منظور این است که اگر خدا می خواست فرزندی انتخاب کند چرا دختران را برگزیند که به زعم و پندار شما انسانهایی هستند کم ارزش؟ چرا پسران را برنگزیند؟ ، و این در حقیقت یک نوع استدلال بر طبق ذهنیات طرف مقابل است تا بی پایه بودن گفتار خودش را دریابد.
بعضی دیگر گفته اند منظور این است که اگر خدا می خواست فرزندی داشته باشد مخلوقاتی برتر و بهتر از فرشتگان می آفرید.
اما با توجه به اینکه ارزش وجودی دختران در پیشگاه خدا از پسران کمتر نیست، و با توجه به اینکه فرشتگان و یا حضرت عیسی که به اعتقاد منحرفان فرزند خداست موجوداتی بسیار شریف و شایسته اند، هیچیک از این دو تفسیر مناسب به نظر نمی رسد.
بهتر این است که گفته شود آیه در صدد بیان این مطلب است که فرزند لا بد برای“کمک”یا“انس روحی”است، به فرض محال که خداوند نیاز به چنین چیزی داشت فرزند لزومی نداشت، بلکه از میان مخلوقات شریف خود کسانی را برمی گزید که این هدف را تامین کنند چرا فرزند انتخاب کند؟ ولی از آنجا که او واحد و یگانه و قاهر و غالب بر همه چیز و ازلی و ابدی است نه نیازی به کمک کسی دارد، و نه وحشتی در او تصور می شود که از طریق انس گرفتن با چیزی بر طرف گردد و نه احتیاج به ادامه نسل دارد، بنا بر این او منزه
ص: 374
و پاک است از داشتن فرزند خواه فرزند حقیقی باشد و یا فرزند انتخابی.
بعلاوه چنان که قبلا هم گفته ایم این سبک مغزان بیخبر که گاه فرشتگان را فرزندان خدا می پنداشتند و گاه در میان او و جن نسبتی قائل می شدند و گاه “مسیح”یا“عزیر”را پسر خدا معرفی می کردند از این واقعیت روشن بیخبر بودند که اگر منظور از فرزند، فرزند حقیقی است، اولا لازمه آن جسم بودن است، ثانیا تجزیه پذیرفتن (چرا که فرزند جزئی از وجود پدر است که از او جدا می شود) .
ثالثا لازمه آن داشتن شبیه و نظیر است (چرا که فرزند همیشه شباهت به پدر دارد) .
و رابعا: لازمه آن نیاز به همسر است.
و خداوند از همه این امور پاک و منزه می باشد.
و اگر منظور فرزند انتخابی و به اصطلاح“تبنی”است، آن نیز یا به خاطر نیاز به کمک جسمانی و یا انس اخلاقی و مانند آن است، و خدای قادر و قاهر از همه این امور بی نیاز است.
بنا بر این توصیف به“واحد”و“قهار”پاسخ فشرده ای به تمام این احتمالات است.
به هر حال انتخاب تعبیر“لو”که معمولا در موارد شرطهای محال به کار می رود اشاره به این است که این یک فرض محال است که خدا فرزندی برگزیند، و به فرض محال که نیازی داشت، نیازی به آنچه آنها می گویند نداشت، بلکه مخلوقات برگزیده اش این منظور را تامین می کردند.
* سپس برای تثبیت این واقعیت که خدا هیچ نیازی به مخلوقات ندارد، و نیز برای بیان نشانه هایی از توحید و عظمتش می فرماید: “خداوند همه آسمانها ص: 375 و زمین را به حق آفرید” (خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ) . حق بودن آنها دلیل بر این است که هدفی بزرگ در کار بوده که آن چیزی جز تکامل موجودات، و در پیشاپیش آنها انسان، و سپس منتهی شدن به رستاخیز نیست. بعد از بیان این آفرینش بزرگ به گوشه ای از تدبیر عجیب و تغییرات حساب شده و نظامات شگرف حاکم بر آنها اشاره کرده، می گوید: “او شب را بر روز می پیچد و روز را بر شب” (یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهٰارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهٰارَ عَلَی اللَّیْلِ) . چه تعبیر جالبی؟ اگر انسانی بیرون کره زمین ایستاده باشد و به منظره حرکت وضعی زمین به دور خودش و پیدایش شب و روز بر گرد آن نگاه کند، می بیند که گویی به طور مرتب از یک سو نوار سیاه رنگ شب بر روشنایی روز پیچیده می شود و از سوی دیگر نوار سفید رنگ روز بر سیاهی شب، و با توجه به اینکه “یکور”از ماده“تکویر”به معنی پیچیدن است و مخصوصا ارباب لغت پیچیدن عمامه و دستار را به دور سر نمونه ای از آن می شمارند، نکته لطیفی که در این تعبیر قرآنی، نهفته است روشن می شود، هر چند بسیاری از مفسران بر اثر عدم توجه به این نکته مطالب دیگری ذکر کرده اند که چندان مناسب با مفهوم “تکویر”نیست، نکته این است که زمین کروی است و به دور خود گردش می کند، و بر اثر این گردش، نوار سیاه شب، و نوار سفید روز، دائما گرد آن می گردند، گویی از یک سو نوار سفید بر سیاه و از سوی دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده می شود. به هر حال قرآن مجید در مورد نظام“نور”و“ظلمت”و پیدایش شب و روز تعبیرات گوناگونی دارد که هر کدام به نکته ای اشاره می کند و از زاویه خاصی به آن می نگرد: گاه می گوید: یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ: ص: 376 “شب را در روز تدریجا وارد می کند، و روز را در شب” (فاطر-13) . در اینجا سخن از ورود مخفیانه و بی سر و صدای شب در روز و روز در شب است. و گاه می گوید: یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ: “خداوند پرده های ظلمانی شب را بر روز می پوشاند” (اعراف-54) و در اینجا شب به پرده ای ظلمانی تشبیه شده که گویی بر روشنایی روز می افتد و آن را پنهان می سازد. و در آیات مورد بحث سخن از“تکویر”و پیچیده شدن این دو بر یکدیگر است که آن نیز نکته ای دارد که در بالا به آن اشاره شد. سپس به گوشه دیگر از تدبیر و نظم این جهان پرداخته می گوید: “او خورشید و ماه را مسخر فرمان خویش قرار داد که هر کدام تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه می دهند” (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی) . نور خورشید در حرکتی که به گرد خود دارد، یا حرکتی که با مجموع منظومه شمسی به سوی نقطه خاصی از کهکشان پیش می رود کمترین بی نظمی از خود نشان می دهد، و نه ماه در حرکت خود به دور زمین و به دور خودش، و در همه حال سر بر فرمان او دارند، “مسخر قوانین آفرینش”اویند، و تا سرآمد عمرشان به وضع خود ادامه می دهند. این احتمال نیز وجود دارد که منظور از تسخیر خورشید و ماه“مسخر شدن آنها برای انسان”به اذن پروردگار باشد، چنان که در آیه 33 سوره ابراهیم آمده است وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ: “او خورشید و ماه که دائما در حرکتند مسخر شما قرار داده. ولی با توجه به جمله های قبل و بعد در آیه مورد بحث، و نیز با توجه به اینکه تعبیر به”لکم“در آیه مورد بحث وجود ندارد این معنی بعید به نظر می رسد. در پایان آیه به عنوان تهدید مشرکان در عین گشودن راه بازگشت و لطف ص: 377 و عنایت می فرماید: “بدانید او عزیز غفار است”! (أَلاٰ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفّٰارُ) . به مقتضای عزت و قدرت بی انتهایش هیچ گنهکار و مشرکی نمی تواند از چنگال عذابش بگریزد، و به مقتضای غفاریتش پرده بر روی عیوب و گناهان توبه کاران می افکند و آنها را در سایه رحمتش قرار می دهد. “غفار”صیغه مبالغه از ماده غفران است که در اصل به معنی پوشیدن چیزی است که انسان را از آلودگی نگه دارد، و هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود مفهومش این است که عیوب و گناهان بندگان نادم را می پوشاند و آنها را از عذاب و کیفر حفظ می کند، آری او در عین عزت و قدرت”غفار“است و در عین رحمت و غفران”قهار“، و ذکر این دو وصف در پایان آیه برای ایجاد حالت خوف و رجاء در بندگان است که عامل اصلی هر گونه حرکت تکاملی است. *
ص: 378
