[سوره الزمر (39) : آیات 23 تا 26]
اشاره
اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ اَلْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ اَلَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُدَی اَللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ (23) أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ اَلْعَذٰابِ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ (24) کَذَّبَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ (25) فَأَذٰاقَهُمُ اَللّٰهُ اَلْخِزْیَ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (26)
ترجمه:
23-خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابی که آیاتش (از نظر لطف و زیبایی و عمق محتوا) همانند یکدیگر است، آیاتی مکرر دارد (تکراری شوق انگیز) که از
ص: 430
شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانی که از پروردگارشان خاشعند می افتد، سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا می شود، این هدایت الهی است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایی می کند، و هر کس را خداوند گمراه سازد راهنمایی برای او نخواهد بود! 24-آیا کسی که با صورت خود عذاب دردناک (الهی) را دور می سازد (همانند کسی است که هرگز آتش دوزخ به او نمی رسد؟) و به ظالمان گفته می شود بچشید آنچه را به دست می آوردید.
25-کسانی که قبل از آنها بودند نیز آیات ما را تکذیب نمودند، و عذاب الهی از جایی که فکر نمی کردند به سراغ آنها آمد.
26-خداوند خواری را در زندگی این دنیا به آنها چشانید و عذاب آخرت شدیدتر است اگر می دانستند.
شان نزول:
بعضی از مفسران از“عبد اللّٰه بن مسعود”نقل کرده اند که روزی جمعی از صحابه پیامبر ص که ملالت خاطری پیدا کرده بودند عرض کردند: ای رسول خدا! چه می شد حدیثی برای ما بیان می کردی تا زنگار ملالت از دلهای ما بزداید؟ در اینجا نخستین آیه از آیات فوق نازل شد و قرآن را به عنوان“احسن الحدیث”معرفی کرد (1) .
(1)
* تفسیر: در آیات گذشته سخن از بندگان در میان بود که مطالب را می شنوند بهترین آنها را برمی گزینند، و نیز سخن از شرح صدر و سینه های گشاده ای مطرح بود که آماده پذیرش کلام حق است. در آیات مورد بحث به همین مناسبت سخن از قرآن به میان می آید تا ضمن ص: 431 1- 1) این شان نزول با تعبیرات متفاوتی در تفسیر“کشاف” (جلد 4 صفحه 123) و تفسیر“قرطبی”و“آلوسی”و“ابو الفتوح رازی”و غیر آن ذیل آیات مورد بحث آمده است. تکمیل بحثهای گذشته حلقه های توحید و معاد را با ذکر دلائل“نبوت”تکامل بخشد. نخست می گوید: “خداوند بهترین حدیث و نیکوترین سخن را نازل کرده است” (اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ) . سپس به شرح مزایای قرآن پرداخته و ضمن بیان سه توصیف امتیازات بزرگ این کتاب آسمانی را شرح می دهد نخست می گوید: “کتابی است که آیاتش هماهنگ و همصدا، و از نظر لطف و زیبایی و عمق بیان همانند یکدیگر است” (کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً) . منظور از“متشابه”در اینجا کلامی است که قسمتهای مختلف آن با یکدیگر همرنگ و هماهنگ می باشد، هیچگونه تضاد و اختلافی در میان آن نیست، خوب و بد ندارد، بلکه یکی از یکی بهتر است. این درست بر خلاف کلمات انسانها است که هر قدر در آن دقت شود هنگامی که گسترده و وسیع گردد خواه ناخواه اختلافات و تناقضها و تضادهایی در آن پیدا می شود، بعضی در اوج زیبایی است، و بعضی کاملا عادی و معمولی، بررسی آثار نویسندگان معروف و بزرگ اعم از نثر و نظم نیز گواه زنده این مطلب است. اما کلام خدا قرآن مجید اینچنین نیست، انسجام فوق العاده و همبستگی مفاهیم و فصاحت و بلاغت بی نظیری که در همه آیاتش حاکم است گواهی می دهد که از کلام انسانها نیست. سپس می افزاید ویژگی دیگر این کتاب این است که“مکرر است” (مَثٰانِیَ) . این تعبیر ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستانها،سرگذشتها، مواعظ و اندرزها بوده باشد، اما تکراری که هرگز ملالت آور نیست، بلکه شوق انگیز است و نشاط آفرین، و این یکی از اصول مهم فصاحت است که انسان به هنگام ص: 432 لزوم چیزی را برای تاثیر عمیق بخشیدن تکرار کند، اما هر زمان به شکلی تازه و صورتی نو که ملالت خیز نباشد. بعلاوه مطالب مکرر قرآن مفسر یکدیگر است، و بسیاری از مشکلات از این طریق حل می شود. بعضی آن را نیز اشاره به تکرار تلاوت قرآن و کهنه نشدن بر اثر تکرار تلاوت دانسته اند. و بعضی اشاره به تکرار نزول قرآن که یک بار به صورت دفعی بر قلب پیامبر ص در شب قدر نازل شده، و یک بار هم به صورت تدریجی طی 23 سال. این احتمال نیز وجود دارد که مراد تکرار حقیقت قرآن در هر زمان و تجلی تازه ای از غیبت از آن با گذشت سال و ماه است. از میان این تفسیرها تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد، هر چند تضادی در میان آنها نیست و جمع همه آنها ممکن است (1) . (1) بعد از این توصیف به آخرین ویژگی قرآن در این بحث یعنی مساله نفوذ عمیق و فوق العاده آن پرداخته، می گوید: “از شنیدن آیات این قرآن لرزه بر اندام خاشعان از پروردگار می افتد (و مو بر تنشان راست می شود) سپس پوست و قلبشان، برون و درونشان نرم و آماده پذیرش ذکر خدا می گردد، و آرام و مطمئن می شود” (تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ) . چه ترسیم جالب و زیبایی از نفوذ عجیب آیات قرآن در دلهای آماده، نخست در آن خوف و ترسی ایجاد می کند، خوفی که مایه بیداری و آغاز حرکت است، ص: 433 1- 1) “مثانی”چنان که زمخشری در“کشاف”آورده ممکن است جمع“مثنی” (بر وزن مصلی) به معنی مکرر بوده باشد، و یا جمع“مثنی” (بر وزن مبنا) از تثنیه به معنی تکرار گرفته شده است (کشاف جلد 4 صفحه 123) . و ترسی که انسان را متوجه مسئولیتهای مختلفش می سازد. در مرحله بعد حالت نرمش و پذیرش سخن حق به او می بخشد و به دنبال آن آرامش می یابد. این حالت دوگانه که مراحل مختلف و منازل“سلوک الی اللّٰه”را نشان می دهد کاملا قابل درک است، آیات غضب و مقام انذار پیامبر ص دلها را به لرزه در می آورد سپس آیات رحمت به آن آرامش می دهد. اندیشه در ذات حق و مساله ابدیت و ازلیت و نامتناهی بودن ذات پاک او انسان را در وحشت فرو می برد که چگونه می توان او را شناخت، اما مطالعه آثار و دلائل آن ذات مقدس در آفاق و انفس به او نرمش و آرامش می بخشد (1) . (1) تاریخ اسلام پر است از نشانه های نفوذ عجیب قرآن در دلهای مؤمنان و حتی غیر مؤمنان که قلبهایی آماده داشتند، و این نفوذ و جذبه فوق العاده دلیل روشنی است بر اینکه این کتاب از طریق وحی نازل شده است. در حدیثی از“اسماء”نقل شده که می گوید: کان اصحاب النبی حق اذا قرء علیهم القرآن-کما نعتهم اللّٰه-تدمع اعینهم و تقشعر جلودهم!: “یاران پیامبر هنگامی که قرآن بر آنها تلاوت می شد-همانگونه که خدا آنها را توصیف کرده است-چشمهایشان اشکبار می گشت و لرزه بر اندامشان می افتاد” (2) و (3) . (2) (3) ص: 434 1- 1) “تقشعر”از ماده“قشعریره”است که ارباب لغت و مفسران، معانی مختلفی برای آن ذکر کرده اند که چندان از هم دور نیست، بعضی آن را به معنی جمع شدن پوست تن (حالتی که به هنگام ترس به انسان دست می دهد) و بعضی به معنی لرزشی که بر اندام در این هنگام می افتد دانسته اند، بعضی آن را به معنی راست شدن مو بر بدن می دانند، و در حقیقت همه اینها لازم و ملزوم یکدیگر است (به مفردات راغب، لسان العرب، تفسیر کشاف، تفسیر روح المعانی و قرطبی مراجعه شود) . 2- 2) تفسیر“قرطبی”جلد 8 صفحه 5693. 3- 3) در باره نفوذ فوق العاده آیات قرآن روایات متعددی در جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 3 به بعد آورده ایم. امیر مؤمنان علی ع در باره پرهیزگاران این حقیقت را به عالیترین وجهی توصیف فرموده است آنجا که می گوید: اما اللیل فصافون اقدامهم تالین لاجزاء القران یرتلونها ترتیلا یحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مروا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعا و تطلعت نفوسهم الیها شوقا، و ظنوا انها نصب اعینهم، و اذا مروا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم: “آنها شب هنگام بپا می خیزند، قرآن را شمرده و با تفکر تلاوت می کنند، جان خویش را با آن در غمی دلپذیر فرو می برند، و داروی درد خود را از آن می طلبند، هر گاه به آیه ای که در آن تشویق است برخورد کنند به آن دل می بندند چشم جانشان با شوق تمام در آن خیره می شود، و آن را نصب العین خود می سازند، و هر گاه به آیه ای برسند که در آن تخویف و انذار باشد گوش دل به آن فرا می دهند گویی صدای ناله ها و به هم خوردن زبانه های آتش مهیب جهنم در گوششان طنین انداز است”. در پایان آیه، بعد از بیان این اوصاف می گوید: “در این کتاب مایه هدایت الهی است که هر کس را بخواهد به وسیله آن هدایت می کند” (ذٰلِکَ هُدَی اللّٰهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشٰاءُ) . درست است که قرآن برای هدایت همگان نازل شده اما تنها حق طلبان و حقیقت جویان و پرهیزگاران از نور هدایتش بهره می گیرند، و آنها که دریچه های قلب خود را عمدا به روی آن بسته اند و تاریکی تعصب و لجاجت بر روح آنها حکمفرماست نه تنها بهره ای از آن نمی گیرند، بلکه بر اثر عناد و دشمنی بر ضلالتشان افزوده می شود، لذا در دنبال این سخن می فرماید: “و هر کس را خداوند گمراه سازد هادی و راهنمایی برای او نخواهد بود” (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَمٰا لَهُ مِنْ هٰادٍ) . ص: 435 ضلالتی که پایه های آن به دست خود او گذارده شده، و زیربنایش به وسیله اعمال نادرستشان استحکام یافته، و به همین دلیل کمترین منافاتی با اصل اختیار و آزادی اراده انسانها ندارد. * در آیه بعد گروه ظالمان و مجرمان را با گروه مؤمنانی که وضع حالشان قبلا بیان شد مقایسه می کند، تا در این مقایسه واقعیتها بهتر روشن گردد، می فرماید:
“آیا کسی که با صورت خود عذاب دردناک الهی را دور می سازد همانند کسی است که در آن روز در نهایت امنیت به سر می برد و هرگز آتش دوزخ به او نمی رسد”؟! (أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذٰابِ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ) (1) .
(1)
نکته ای که توجه به آن در اینجا ضرورت دارد، این است که می گوید:
“با صورت خود عذاب را از خویش می راند”این تعبیر به خاطر آن است که“وجه” (صورت) اشرف اعضای انسان است، و حواس مهم انسان (چشم و گوش و بینی و زبان) در آن قرار گرفته، و اصولا شناسایی انسانها از طریق صورت انجام می گیرد، و روی این جهات هنگامی که خطری متوجه آن می شود دست و بازو و سایر اعضای پیکر خود را سپر در مقابل آن قرار می دهند تا خطر را دور سازند.
اما حال ظالمان دوزخی در آن روز به گونه ای است که باید با صورت از خود دفاع کنند، چرا که دست و پای آنها در غل و زنجیر است، چنان که در آیه 8 سوره یس می خوانیم: “ما در گردن آنها غلهایی قرار دادیم (که دستهایشان نیز در وسط آن قرار دارد) این غلها تا چانه هایشان ادامه دارد لذا سرهای آنها به بالا نگاه داشته شده است”.
بعضی نیز گفته اند این تعبیر به خاطر آن است که آنها را به صورت در آتش
ص: 436
1- 1) این جمله دارای محذوفی است و در تقدیر چنین است: “ا فمن یتقی بوجهه سوء العذاب یوم القیامه کمن هو آمن لا تمسه النار”.
می افکنند، لذا نخستین عضوی از آنها که به آتش می رسد همان صورت است چنان که در آیه 90 سوره نمل آمده: “ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ ”“کسانی که کار بدی انجام دهند به رو در آتش افکنده می شوند”.
گاه نیز گفته شده است که این تعبیر تنها کنایه از عدم توانایی آنها بر دفاع از خویشتن در مقابل آتش دوزخ است.
این تفسیرهای سه گانه منافاتی با هم ندارند و ممکن است در مفهوم آیه جمع باشند.
سپس در پایان آیه می افزاید: “در آن روز به ظالمان گفته می شود: بچشید آنچه را به دست می آوردید”! (وَ قِیلَ لِلظّٰالِمِینَ ذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ) .
آری فرشتگان عذاب این واقعیت دردناک را برای آنها بیان می کنند که اینها همان اعمال شما است که در کنار شما قرار گرفته، و آزارتان می دهد، و این بیان خود شکنجه روحی دیگری برای آنها است.
قابل توجه اینکه نمی گوید: کیفر اعمالتان را بچشید، بلکه می گوید:
اعمالتان را بچشید، و این خود شاهد دیگری بر مساله“تجسم اعمال”است.
* آنچه تا کنون گفته شد اشاره کوتاهی بود به عذابهای دردناک آنان در قیامت، آیه بعد سخن از عذاب دنیای آنها می گوید، مبادا تصور کنند که در این زندگی دنیا در امان خواهند بود، می فرماید: “کسانی که قبل از آنها بودند آیات ما را تکذیب کردند، و عذاب الهی از جایی که فکر نمی کردند دامانشان را گرفت” (کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتٰاهُمُ الْعَذٰابُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَشْعُرُونَ) . اگر انسان از جایی ضربه خورد که انتظار آن را دارد زیاد دردناک نخواهد بود، دردناکتر از آن این است که از جایی ضربه خورد که انتظار آن را هرگز ص: 437 ندارد، مثلا از نزدیکترین دوستانش، از محبوبترین وسائل زندگیش، از آبی که مایه حیات او است، از نسیمی که مایه نشاط او است، از زمین آرامی که جایگاه استراحت و أمن و امان او محسوب می شود. آری نزول عذاب الهی از این طرق بسیار دردناک است، و این همان است که در باره قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و فرعون و قارون و مانند آنها می خوانیم که هر کدام از یکی از این طرق که هرگز انتظارش را نمی کشیدند گرفتار عذاب شدند. * در آخرین آیه مورد بحث نشان می دهد که عذاب دنیوی آنها تنها جنبه جسمانی نداشته، بلکه کیفر روانی نیز بوده است، می فرماید: “خداوند خواری را در زندگی این دنیا به آنها چشانید” (فَأَذٰاقَهُمُ اللّٰهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا) (1) .
(1)
آری اگر انسان گرفتار مصیبتی شود اما آبرومند و سر بلند جان بسپارد مهم نیست، مهم آن است که با خواری و ذلت جان دهد، و با بی آبرویی و رسوایی گرفتار چنگال عذاب شود.
“ولی با اینهمه عذاب آخرت سخت تر و شدیدتر و دردناکتر است اگر می دانستند” (وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ) .
تعبیر به“اکبر” (بزرگتر) کنایه از شدت و سختی عذاب است.
*نکته: در ذیل این آیات روایاتی وارد شده که افقهای وسیعتری از مفاهیم آیات را ص: 438 1- 1) “خزی”به معنی خواری و ذلت، و نیز به معنی رسوایی و فضاحت آمده است (به لسان العرب ماده خزی مراجعه شود) . در برابر ما مجسم می کند. در حدیثی“عباس”عموی پیامبر ص از آن حضرت نقل می کند که فرمود: اذا اقشعر جلد العبد من خشیه اللّٰه تحاتت عند ذنوبه کما یتحات عن الشجره الیابسه ورقها: “هنگامی که بدن بنده ای از خوف خدا لرزان شود گناهش فرو می ریزد همانگونه که برگ خشک از درختان” (1) . (1) روشن است کسی که از ترس الهی چنین متاثر می شود حال توبه و انابه برای او حاصل است، و چنین کسی مسلما مورد آمرزش پروردگار قرار می گیرد. در حدیث دیگری که از“اسماء”نقل شده، و در تفسیر آیات آوردیم می خوانیم: هنگامی که از او در باره یاران رسول خدا ص سؤال می کنند می گوید: “هنگامی که قرآن را می خواندند-همانگونه که خداوند آنها را توصیف کرده- چشمانشان اشکبار و بدنشان لرزان می شد”، سپس“راوی”می گوید از“اسماء”پرسیدم کسانی نزد ما هستند که وقتی آیات قرآن را می شنوند حالت غشوه به آنها دست می دهد و مست و مدهوش می شوند، “اسماء”گفت: اعوذ باللّٰه تعالی من الشیطان (این یک عمل شیطانی است!) (2) . (2) این حدیث در حقیقت پاسخی است به کسانی که دم از تصوف می زنند و جلسات و حلقاتی تشکیل می دهند و آیات و اذکاری می خوانند سپس حرکاتی به خود داده، و به اصطلاح به حال وجد و سرور می آیند و نعره می کشند و صیحه می زنند و خود را به حالت غشوه می اندازند، و شاید بعضی هم غش می کنند، اینگونه مسائل در حالات یاران پیامبر هرگز نقل نشده و از بدعتهای متصوفه است. ص: 439 1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث، این روایت را ابو الفتوح رازی و قرطبی نیز با مختصر تفاوتی نقل کرده اند. 2- 2) این حدیث را“آلوسی”در“روح المعانی” (جلد 23 صفحه 235) آورده، بعضی دیگر از مفسران نیز ذیل آیات مورد بحث نقل کرده اند. البته ممکن است انسان گاهی از شدت خوف مدهوش شود، ولی این با کارهای صوفیان که جلساتی برای ذکر و ورد به شکلی که در بالا گفتیم تشکیل می دهند فرق بسیار دارد. *
ص: 440
