[سوره الرعد (13) : آیات 37 تا 40]
اشاره
وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ وٰاقٍ (37) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّهً وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ (38) یَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْکِتٰابِ (39) وَ إِنْ مٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ اَلَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ وَ عَلَیْنَا اَلْحِسٰابُ (40)
ترجمه:
37-همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانی دادیم) بر تو نیز فرمان روشن و صریحی نازل کردیم، و اگر از هوسهای آنها-بعد از آنکه آگاهی برای تو آمده-پیروی کنی هیچکس از تو در برابر خدا حمایت و جلوگیری نخواهد کرد.
38-و ما قبل از تو رسولانی فرستادیم و برای آنها همسران و فرزندانی قرار دادیم، و هیچ رسولی نمی توانست (از پیش خود) معجزه ای بیاورد، مگر به فرمان خدا، هر زمانی کتابی دارد (و برای هر کاری موعدی مقرر است) .
39-خداوند هر چه را بخواهد“محو”و هر چه را بخواهد“اثبات”می کند، و“ام الکتاب” نزد او است.
40-و اگر پاره ای از مجازاتها را که به آنها وعده داده ایم به تو نشان دهیم یا (پیش از فرا رسیدن این مجازاتها) تو را بمیرانیم، در هر حال تو فقط مامور ابلاغ هستی و حساب (آنها) بر ماست!
ص: 236
تفسیر:
اشاره
حوادث“قطعی”و“قابل تغییر”.
این آیات هم چنان مسائل مربوط به نبوت را دنبال می کند.
در نخستین آیه می فرماید: “همانگونه که بر اهل کتاب و پیامبران پیشین کتاب آسمانی فرستادیم این قرآن را نیز بر تو نازل کردیم در حالی که مشتمل بر احکام روشن و آشکار است” (وَ کَذٰلِکَ أَنْزَلْنٰاهُ حُکْماً عَرَبِیًّا) .
“عربی”همانگونه که راغب در مفردات-می گوید: به معنی سخن فصیح و روشن است (الفصیح البین من الکلام) و لذا هنگامی که گفته می شود“امرأه عروبه” مفهومش این است زنی که از عفت و پاکدامنی خود آگاه باشد، سپس اضافه می کند قوله حُکْماً عَرَبِیًّا قیل معناه مفصحا یحق الحق و یبطل الباطل“اینکه خداوند فرموده حکما عربیا مفهومش این است که سخنی است روشن و آشکار که حق را ثابت و باطل را روشن می سازد”.
این احتمال نیز داده شده است که“عربی”در اینجا به معنی“شریف”است، چرا که این کلمه به همین معنی نیز در لغت آمده است.
و به این ترتیب منظور از توصیف قرآن به این صفت این است که احکامش واضح و آشکار و جای سوء استفاده و تعبیرهای مختلف ندارد.
و لذا بدنبال همین تعبیر در آیات دیگری روی مساله استقامت و عدم اعوجاج و یا علم و آگاهی تکیه شده است، در آیه 28 سوره زمر می خوانیم قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ: “این قرآنی است آشکار و خالی از هر گونه کجی و اعوجاج”و در آیه 3 سوره فصلت می خوانیم: کِتٰابٌ فُصِّلَتْ آیٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ:
“این کتابی است که آیاتش تشریح شده و قرآنی است روشن و آشکار برای آنها که می خواهند بدانند”و به این ترتیب جمله قبل و بعد، در این آیه، تایید می کند
ص: 237
که منظور از عربیت، همان فصاحت و روشنی بیان و خالی بودن از پیچ و خم است.
این تعبیر در هفت سوره از سوره های قرآن آمده است، ولی در چند مورد نیز“ لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ “یا مانند آن ذکر شده است که آن نیز ممکن است به همین معنی، یعنی روشنی بیان و خالی بودن از ابهام، بوده باشد.
البته در این مورد خاص ممکن است اشاره به زبان عربی نیز باشد، چرا که خداوند هر پیامبری را به زبان قوم خود مبعوث می کرد، تا برای نخستین بار قوم و ملت خویش را هدایت کند، سپس دامنه این انقلاب را به نقاط دیگر گسترش دهد.
بعد با لحنی تهدیدآمیز و قاطع، پیامبر ص را مخاطب ساخته، می گوید:
“اگر از هوا و هوسهای آنها بعد از آنکه حقیقت بر تو آشکار شد پیروی کنی به کیفر الهی مجازات خواهی شد و هیچکس در برابر خدا قدرت حمایت از تو و نگهداریت را نخواهد داشت” (وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ وٰاقٍ) .
گر چه احتمال انحراف، مسلما در پیامبر ص با آن مقام عصمت و معرفت و آگاهی وجود نداشته، اما این تعبیر اولا روشن می سازد که خدا با هیچکس ارتباط خصوصی و به اصطلاح خویشاوندی ندارد، و حتی اگر پیامبر، مقامش والا است به خاطر تسلیم و عبودیت و ایمان و استقامت او است، ثانیا تاکیدی است برای دیگران، زیرا جایی که پیامبر ص در صورت انحراف از مسیر حق و گرایش به خط باطل، مصونیتی از مجازات الهی نداشته باشد حساب دیگران آشکار است، این درست به آن میماند که شخصی فرزند درستکار خود را مخاطب می سازد و می گوید:
“اگر دست از پا خطا کنی مجازاتت می کنم تا دیگران حساب خویش را برسند”.
این نکته نیز لازم به یادآوری است که”ولی” (سرپرست و حافظ) و“واق” (نگهدارنده) گر چه از نظر معنی شبیهند ولی این تفاوت را دارند که یکی جنبه اثباتی را بیان می کند و دیگری جنبه نفی را، یکی به معنی نصرت و یاری
ص: 238
است و دیگری به معنی دفاع و نگهداری.
* آیه بعد در حقیقت پاسخی است به ایرادات مختلفی که دشمنان پیامبر ص داشتند: از جمله اینکه: گروهی می گفتند مگر پیامبر ممکن است از جنس بشر باشد، و همسر اختیار کند و فرزندانی داشته باشد، آیه فوق به آنها پاسخ می گوید: “این امر تازه ای نیست ما پیش از تو پیامبران بسیاری فرستادیم و برای آنها همسران و فرزندان قرار دادیم” (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ أَزْوٰاجاً وَ ذُرِّیَّهً) (1) . (1) ایراد آنها نشان می دهد که یا از تاریخ انبیاء بی خبرند و یا خود را به نادانی و بی خبری می زنند، و گرنه این ایراد را نمی کردند. دیگر اینکه آنها انتظار دارند که هر معجزه ای را پیشنهاد می کنند و هر چه هوا و هوسشان اقتضا می کند انجام دهی (چه ایمان بیاورند یا نیاورند) ولی آنها باید بدانند: “هیچ پیامبری نمی تواند معجزه ای جز به فرمان خداوند بیاورد” (وَ مٰا کٰانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ) . سومین ایراد این بود که چرا پیامبر اسلام ص آمده و احکامی از تورات یا انجیل را دگرگون ساخته، مگر نه این است که اینها کتب آسمانی است و از طرف خدا نازل شده؟ مگر ممکن است خداوند فرمان خود را نقض کند؟ (این ایراد مخصوصا با آنچه از یهود معروف است که معتقد به عدم امکان نسخ احکام بودند کاملا هماهنگ است) . ص: 239 1- 1) بعضی از مفسرین شان نزولی برای آیه فوق ذکر کرده و گفته اند پاسخی است به ایراد کسانی که به تعدد همسران پیامبر ایراد می گرفتند در حالی که سوره رعد ظاهرا مکی است و در مکه تعدد همسر مطرح نبود. آیه فوق در آخرین جمله خود به آنها پاسخ می گوید که“برای هر زمانی حکم و قانونی مقرر شده” (تا بشریت به مرحله بلوغ نهایی برسد و آخرین فرمان صادر شود) (لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ) . بنا بر این جای تعجب نیست که یک روز تورات را نازل کند، و روز دیگر انجیل را، و سپس قرآن را، چرا که بشریت در زندگی متحول و متکامل خود، نیاز به برنامه های متفاوت و گوناگونی دارد. این احتمال نیز وجود دارد که جمله لِکُلِّ أَجَلٍ کِتٰابٌ پاسخی بوده باشد به ایراد کسانی که می گفتند: اگر پیامبر راست می گوید چرا مجازات و عذاب الهی، مخالفانش را از پای در نمی آورد، قرآن به آنها پاسخ می دهد که هر چیزی زمانی دارد و بی حساب و کتاب نیست، زمان مجازات نیز به موقع فرا می رسد. (1) (1) * آیه بعد به منزله تاکید و استدلالی است بر آنچه در ذیل آیه قبل گفته شد و آن اینکه هر حادثه و هر حکم و فرمانی، زمان معینی دارد که گفته اند: ان الامور مرهونه باوقاتها و اگر می بینی بعضی از کتب آسمانی جای بعض دیگر را می گیرند به خاطر آنست که“خداوند هر چیزی را بخواهد محو می کند همانگونه که به مقتضای اراده و حکمت خویش اموری را اثبات می نماید، و کتاب اصلی و ام الکتاب نزد او است” (یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ) .
* سرانجام به عنوان تاکید بیشتر در مورد مجازاتهایی که پیامبر ص وعده می داد و آنها انتظارش را می کشیدند و حتی ایراد می کردند که چرا این وعده های ص: 240 1- 1) البته مطابق این معنی باید-همانگونه که بعضی از مفسران گفته اند-قائل به تقدیم و تاخیر در جمله فوق شد و گفت در تقدیر“لکل کتاب اجل”بوده است (دقت کنید) . تو عملی نمی شود، می فرماید: “و اگر پاره ای از آنچه را به آنها وعده داده ایم (از پیروزی تو و شکست آنها و رهایی پیروان تو و اسارت پیروان آنها در دوران حیاتت به تو نشان دهیم و یا ترا پیش از آنکه این وعده ها تحقق پذیرد از دنیا ببریم در هر صورت وظیفه تو ابلاغ رسالت است و وظیفه ما گرفتن حساب از آنهاست” (وَ إِنْ مٰا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسٰابُ) . *
به دو نکته مهم توجه فرمائید:
اشاره
1-لوح محو و اثبات و ام الکتاب.
گر چه جمله“ یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ… “در آیات فوق در زمینه نزول معجزات یا کتب آسمانی به پیامبران وارد شده ولی یک قانون کلی و شامل را بیان می کند که در منابع مختلف اسلامی نیز به آن اشاره شده است، و آن اینکه:
تحقق موجودات و حوادث مختلف جهان دو مرحله دارد: یکی مرحله قطعیت که هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد (و در آیه فوق از آن اشاره به أُمُّ الْکِتٰابِ “کتاب مادر”شده است) و دیگری مرحله غیر قطعی به تعبیر دیگر”مشروط” است که در این مرحله دگرگونی در آن راه دارد، و از آن تعبیر به مرحله محو و اثبات می شود.
گاهی نیز از این دو، تعبیر به“لوح محفوظ”و“لوح محو و اثبات”می شود، گویی در یکی از این دو لوح، آنچه نوشته شده است به هیچوجه دگرگونی در آن راه ندارد و کاملا محفوظ است و اما دیگری ممکن است، چیزی در آن نوشته شود و سپس محو گردد و بجای آن چیز دیگری نوشته شود.
و اما حقیقت امر این است که گاهی یک حادثه را با اسباب و علل ناقصه آن در نظر می گیریم مثلا سم کشنده ای را که مقتضای طبیعتش نابود کردن یک انسان
ص: 241
است مورد توجه قرار می دهیم و می گوئیم هر کس آن را بخورد میمیرد، بی خبر از اینکه این سم یک“ضد سم”هم دارد که اگر پشت سر آن بخورند اثرش را خنثی می کند (البته ممکن است بی خبر هم نباشیم اما نخواهیم یا موقعیت اقتضا نکند که سخنی از ضد سم بگوئیم) .
ملاحظه می کنید در اینجا این حادثه یعنی“مرگ به خاطر خوردن سم” جنبه قطعی ندارد و به اصطلاح جای آن“لوح محو و اثبات”است که تغییر و دگرگونی با توجه به حوادث دیگر در آن راه دارد.
ولی اگر حادثه را با علت تامه اش، یعنی وجود مقتضی، و اجتماع همه شرائط و از میان رفتن همه موانع، در نظر بگیریم (در مثال بالا، سم را با نخوردن ضد سم توأم در نظر بگیریم) در اینجا دیگر حادثه قطعی است و به اصطلاح جایش در لوح محفوظ و ام الکتاب است، و هیچگونه دگرگونی در آن راه ندارد.
این سخن را به نوع دیگر می توان بیان کرد و آن اینکه علم خداوند دارای دو مرحله است“علم به مقتضیات و علل ناقصه”و“علم به علل تامه”آنچه مربوط به مرحله دوم است، تعبیر از آن ام الکتاب و لوح محفوظ می شود و آنچه مربوط به مرحله اول است تعبیر به لوح محو و اثبات می گردد (و گر نه لوحی در گوشه ای از آسمان گذارده نشده است که چیزی روی آن بنویسند یا محو کنند و چیز دیگری در آن ثبت نمایند) .
و از اینجا به سؤالات بسیاری که از مطالعه در منابع اسلامی به وجود می آید پاسخ گفته می شود: زیرا گاهی در روایات و یا در بعضی از آیات قرآن می خوانیم:
فلان کار موجب فلان اثر و نتیجه می شود، اما ما گاهی چنان نتیجه ای را در آن نمی بینیم.
این به خاطر آن است که تحقق آن نتیجه، دارای شرائط و یا موانعی بوده است که بر اثر فقدان شرط یا وجود مانع، تحقق نیافته است.
ص: 242
و نیز روایات بسیاری که در زمینه لوح محفوظ و لوح محو و اثبات و علم پیامبران و امامان وارد شده با توجه به توضیح بالا کاملا حل می شود که به عنوان نمونه چند قسمت را ذیلا می آوریم:
1-از امیر مؤمنان علی ع نقل شده که از پیامبر خدا ص درباره آیه فوق سؤال کرد، پیامبر فرمود:
لاقرن عینیک بتفسیرها و لاقرن عین امتی بعدی بتفسیرها، الصدقه علی وجهها و بر الوالدین و اصطناع المعروف یحول الشقاء سعاده، و یزید فی العمر، و یقی مصارع السوء: “من چشمان تو را به تفسیر این آیه روشن میسازم و همچنین چشمان امتم را بعد از من، : کمک به نیازمندان هر گاه به صورت صحیح انجام گیرد و نیکی به پدر و مادر و انجام هر کار خیر، شقاوت را به سعادت مبدل می کند، و عمر را طولانی و از خطرات جلوگیری می نماید” (1) .
(1)
اشاره به اینکه سعادت و شقاوت یک امر حتمی و اجتناب ناپذیر نیست، حتی اگر انسان کارهایی انجام داده باشد که در صف اشقیاء قرار گیرد، اما می تواند با تغییر موضع خود و روی آوردن به نیکیها و مخصوصا کمک و خدمت به خلق خدا سرنوشت خود را دگرگون سازد، چرا که جای این امور، لوح محو و اثبات است، نه ام الکتاب.
باید توجه داشت که آنچه در حدیث فوق آمده، قسمتی از مفهوم آیه است که به عنوان یک مثال روشن بیان شده است.
2-از امام باقر ع چنین نقل شده که فرمود:
من الامور امور محتومه کائنه لا محاله، و من الامور امور موقوفه عند اللّٰه، یقدم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء و یثبت منها ما یشاء… : “قسمتی از حوادث حتمی است که حتما تحقق می پذیرد، و قسمت دیگری مشروط به شرائطی است در نزد خدا که هر کدام را صلاح بداند مقدم
ص: 243
1- 1) المیزان جلد 11 صفحه 419.
می دارد و هر کدام را اراده کند محو می کند، و هر کدام را اراده کند اثبات می نماید” (1) .
(1)
و نیز از امام علی بن الحسین زین العابدین ع می خوانیم که می فرمود:
لو لا آیه فی کتاب اللّٰه لحدثتکم بما کان و ما یکون الی یوم القیامه، فقلت له ایه آیه فقال قال اللّٰه، یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ “اگر یک آیه در قرآن نبود من از حوادث گذشته و آینده تا روز قیامت به شما خبر می دادم!، روایت کننده حدیث می گوید عرض کردم کدام آیه؟ فرمود: خداوند می فرماید یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ ” (2) .
(2)
و این حدیث دلیل بر آن است که حد اقل قسمتی از علوم پیشوایان بزرگ دین، نسبت به حوادث مختلف مربوط به لوح محو و اثبات است، و لوح محفوظ با تمام خصوصیاتش مخصوص به خدا است و تنها قسمتی از آن را که صلاح بداند به بندگان خاصش تعلیم می کند.
در دعاهای شبهای ماه مبارک رمضان نیز کرارا می خوانیم و ان کنت من الاشقیاء فامحنی من الاشقیاء و اکتبنی من السعداء: “اگر من از شقاوتمندانم مرا از آنها حذف کن و در سعادتمندان بنویس (یعنی توفیق این کار را به من مرحمت کن) .
و به هر حال”محو و اثبات“به ترتیبی که گفته شد معنی جامعی دارد که هر گونه دگرگونی را بر اثر تغییر شرائط یا وجود موانع شامل می شود و اینکه بعضی از مفسران انگشت روی یک مصداق خاص گذارده اند و مثلا گفته اند این جمله اشاره به مساله محو گناهان بر اثر توبه و یا کم و زیاد شدن روزی بر اثر تغییر شرائط و مانند آن است صحیح به نظر نمی رسد مگر اینکه منظور بیان یک مصداق باشد.
ص: 244
1- 1) المیزان جلد 11 صفحه 419.
2- 2) نور الثقلین جلد 2 صفحه 512.
2-بدا چیست؟
یکی از بحثهای جنجالی که در میان شیعه و اهل تسنن به وجود آمده بحث در مساله”بدا“است.
فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث می گوید: “شیعه معتقدند که”بدا”بر خدا جایز است و حقیقت بدا نزد آنها این است که شخص چیزی را معتقد باشد و سپس ظاهر شود که واقع بر خلاف اعتقاد او است و برای اثبات این مطلب به آیه یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ تمسک جسته اند. سپس فخر رازی اضافه می کند این عقیده باطل است زیرا علم خدا از لوازم ذات او است، و آنچه چنین است تغییر و تبدل در آن محال است“.
متاسفانه عدم آگاهی از عقیده شیعه در زمینه مساله بداء، سبب شده است که بسیاری از برادران اهل تسنن اینگونه نسبتهای ناروا را به شیعه بدهند، توضیح اینکه:
“بداء”در لغت به معنی آشکار شدن و وضوح کامل است، و به معنی پشیمانی نیز آمده، زیرا شخصی که پشیمان می شود حتما مطلب تازه ای برای او پیدا می شود.
بدون شک”بداء“به این معنی در مورد خداوند معنی ندارد و هیچ آدم عاقل و دانایی ممکن نیست احتمال بدهد که مطلبی بر خدا پوشیده باشد، و سپس با گذشت زمان بر او آشکار گردد، اصولا این سخن کفر صریح و زننده ای است، و لازمه آن نسبت دادن جهل و نادانی به ذات پاک خداوند است، و ذات او را محل تغییر و حوادث دانستن، حاشا که شیعه امامیه چنین احتمالی را درباره ذات مقدس خدا بدهند.
آنچه شیعه از معنی”بداء“اعتقاد دارد و روی آن اصرار و پافشاری می کند و طبق آنچه در روایات اهل بیت ع آمده
ما عرف اللّٰه حق معرفته من لم یعرفه
ص: 245
بالبداء: “آن کس که خدا را با”بداء”نشناسد او را درست نشناخته است“این است که:
بسیار می شود که ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس می کنیم که حادثه ای به وقوع خواهد پیوست و یا وقوع چنین حادثه ای به یکی از پیامبران خبر داده شده، در حالی که بعدا می بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام می گوئیم “بداء”حاصل شد، یعنی آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنی می دیدیم و تحقق آن را قطعی می پنداشتیم خلاف آن ظاهر شد.
ریشه و علت اصلی این معنی همانست که در بحث قبل گفته شد و آن اینکه گاهی آگاهی ما فقط از علل ناقصه است، و شرائط و موانع را نمی بینیم و بر طبق آن قضاوت می کنیم، و بعد که به فقدان شرط، یا وجود برخورد کردیم و خلاف آنچه پیش بینی می کردیم تحقق یافت متوجه این مسائل می شویم.
همچنین گاه پیامبر یا امام از”لوح محو و اثبات“آگاهی می یابد که طبعا قابل تغییر و دگرگونی است، و گاهی با برخورد به موانع و فقدان شرائط تحقق نمی پذیرد.
برای روشن شدن این حقیقت باید مقایسه ای بین”نسخ“و”بداء“به عمل آید: می دانیم که نسخ احکام از نظر همه مسلمانان جایز است، یعنی ممکن است حکمی در شریعت نازل شود و مردم نیز چنان تصور کنند که این حکم همیشگی و ابدی است، اما پس از مدتی نسخ آن حکم بوسیله شخص پیامبر ص اعلام گردد، و حکم دیگری جای آن را بگیرد (همانگونه که در داستان تغییر قبله، در تفسیر و فقه و تاریخ خوانده ایم) .
این در حقیقت یک نوع”بداء“است، ولی معمولا در امور تشریعی و قوانین و احکام نام”نسخ“بر آن می گذارند، و نظیر آن را در امور تکوینی”بداء“ می نامند.
ص: 246
به همین جهت گاهی گفته می شود”نسخ در احکام یک نوع بداء است، و بداء در امور تکوینی یک نوع نسخ است“.
آیا هیچکس می تواند چنین امر منطقی را انکار کند؟ جز کسی که فرق میان علت تامه و علل ناقصه نمی گذارد و یا اینکه تحت تاثیر تبلیغات شوم ضد شیعه اهل بیت ع قرار گرفته و تعصباتش به او اجازه بررسی عقائد شیعه را در کتابهای خود شیعه نمی دهد، عجب اینکه فخر رازی با اینکه مساله”بداء“را در مورد شیعه در ذیل آیه یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ آورده است، هیچ توجه نکرده که بداء چیزی جز همین”محو و اثبات“نیست، و با تعصب مخصوصش سخت به شیعه تاخته است که چرا آنها قائل به”بداء“هستند.
***اجازه بدهید از نمونه هایی که همه آن را پذیرفته اند یاد کنیم:
1-در داستان”یونس“می خوانیم که نافرمانی قومش سبب شد که مجازات الهی به سراغ آنها بیاید و این پیامبر بزرگ هم که آنها را قابل هدایت نمی دید و مستحق عذاب می دانست آنان را ترک گفت، اما ناگهان (بدا واقع شد) یکی از دانشمندان قوم که آثار عذاب را مشاهده کرد، آنان را جمع نمود و به توبه دعوت کرد، همگی پذیرفتند و مجازاتی که نشانه هایش ظاهر شده بود برطرف شد (فَلَوْ لاٰ کٰانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهٰا إِیمٰانُهٰا إِلاّٰ قَوْمَ یُونُسَ لَمّٰا آمَنُوا کَشَفْنٰا عَنْهُمْ عَذٰابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ مَتَّعْنٰاهُمْ إِلیٰ حِینٍ) (یونس آیه 98) .
2-در تواریخ اسلامی نیز آمده که حضرت مسیح ع درباره عروسی خبر داد که او در همان شب زفاف میمیرد، ولی عروس بر خلاف پیش بینی مسیح ع سالم ماند!، هنگامی که از وی جریان را پرسیدند فرمود: آیا صدقه ای در این راه داده اید؟ گفتند: آری، فرمود، صدقه بلاهای مبرم را دفع می کند! (1) .
(1)
ص: 247
1- 1) بحار الانوار-چاپ قدیم جلد 2 صفحه 131-از امالی صدوق.
در حقیقت روح پاک مسیح ع بر اثر ارتباط با لوح محو و اثبات، از حدوث چنین واقعه ای خبر داد، در حالی که این حادثه مشروط بود (مشروط به اینکه مانعی همچون”صدقه“بر سر راه آن حاصل نشود) و چون به مانع برخورد کرد نتیجه چیز دیگر شد.
3-در داستان ابراهیم قهرمان بت شکن در قرآن می خوانیم که او مامور به ذبح اسماعیل شد و به دنبال این ماموریت، فرزندش را به قربانگاه برد، اما هنگامی که آمادگی خود را نشان داد”بداء“روی داد و آشکار شد که این امر یک امر امتحانی بوده است، تا میزان اطاعت و تسلیم این پیامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود.
4-در سرگذشت موسی ع نیز میخوانیم که او نخست مامور شده بود که سی روز قوم خود را ترک گوید و به وعده گاه الهی برای دریافت احکام تورات برود، ولی بعدا این مدت به مقدار ده روز (برای آزمایش بنی اسرائیل) تمدید شد.
در اینجا این سؤال پیش می آید که فائده این بداءها چیست؟ پاسخ این سؤال با توجه به آنچه در بالا ذکر شد، ظاهرا پیچیده نیست، چرا که گاهی مسائل مهمی همانند آزمایش یک شخص یا یک قوم و ملت، و یا تاثیر توبه و بازگشت به سوی خدا (همانگونه که در داستان یونس آمده) و یا تاثیر صدقه و کمک به نیازمندان و انجام کارهای نیک در برطرف ساختن حوادث دردناک، و مانند اینها، ایجاب می کند که صحنه حوادث آینده قبلا طوری تنظیم شود، سپس با دگرگونی شرائط طور دیگر، تا مردم بدانند، سرنوشتشان در دست خودشان است، و با تغییر مسیر و روش قادرند سرنوشت خود را تغییر دهند و این بزرگترین فایده بداء است (دقت کنید) .
و اگر می خوانیم کسی که خدا را به بداء نشناخته است معرفت کامل او را ندارد، اشاره به همین حقایق است.
ص: 248
لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که فرمود:
ما بعث اللّٰه عز و جل نبیا حتی یاخذ علیه ثلاث خصال الاقرار بالعبودیه، و خلع الانداد، و ان اللّٰه یقدم ما یشاء و یؤخر ما یشاء: “خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه این سه پیمان را از آنها گرفت: اقرار به بندگی پروردگار، و نفی هر گونه شرک، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم می دارد و هر چه را بخواهد تاخیر می اندازد” (1) .
(1)
در حقیقت اولین پیمان، مربوط به اطاعت و تسلیم در برابر خدا است و دومین پیمان مربوط به مبارزه با شرک. و سومین پیمان مربوط به مساله بداء است که نتیجه اش آن است که سرنوشت انسان به دست خود او است که با تغییر دادن شرائط می تواند خود را مشمول لطف یا عذاب خداوند قرار دهد.
آخرین سخن اینکه روی جهات فوق دانشمندان شیعه گفته اند هنگامی که “بداء”به خداوند نسبت داده می شود بمعنی”ابداء“است یعنی آشکار ساختن چیزی که قبلا ظاهر نبود و پیش بینی نمی شد.
و اما نسبت دادن این مطلب به شیعه که آنها معتقدند خدا گاهی از کار خود پشیمان می گردد یا از چیزی با خبر می شود که قبلا نمی دانست این از بزرگترین جنایات و نابخشودنی ترین تهمتها است.
لذا از امامان نقل شده است که فرمودند:
من زعم ان اللّٰه عز و جل یبدو له فی شیء لم یعلمه امس فابرئوا منه: “کسی که گمان کند برای خدا چیزی امروز آشکار می شود که دیروز نمی دانست از او تنفر و بیزاری بجوئید” (2) .
(2)
ص: 249
1- 1) اصول کافی جلد 1 صفحه 114-سفینه البحار جلد اول صفحه 61.
2- 2) سفینه البحار جلد اول صفحه 61.
