[سوره الرعد (13) : آیات 25 تا 26]
اشاره
وَ اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی اَلْأَرْضِ أُولٰئِکَ لَهُمُ اَللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ اَلدّٰارِ (25) اَللّٰهُ یَبْسُطُ اَلرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ وَ فَرِحُوا بِالْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ مَا اَلْحَیٰاهُ اَلدُّنْیٰا فِی اَلْآخِرَهِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ (26)
ترجمه:
25-و آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن می شکنند، و پیوندهایی را که خدا دستور برقراری آن را داده قطع می کنند: و در روی زمین فساد می نمایند، لعنت برای آنهاست و بدی (و مجازات) سرای آخرت! 26-خدا روزی را برای هر کس بخواهد (و شایسته بداند) وسیع و برای هر کس بخواهد (و مستحق ببیند) تنگ قرار می دهد ولی آنها به زندگی دنیا شاد (و خوشحال) شدند در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت متاع ناچیزی است.
تفسیر:
دنیا پرستان تبهکار!
از آنجا که نیک و بد همواره با مقایسه یکدیگر به خوبی روشن می گردد پس از ذکر صفات“اولوا الالباب”و حق طلبان که در آیات گذشته مشروحا آمد، در قسمتی از آیات مورد بحث، بخشی از صفات اصلی مفسدان و آنها که عقل و اندیشه واقعی خود را از دست داده اند بیان می دارد، و می گوید:
“و آنها که عهد الهی را بعد از محکم کردن می شکنند، و پیوندهایی را که خدا فرمان به برقراری آن داده، قطع می کنند، و در روی زمین افساد می نمایند، لعنت و مجازات سرای دیگر از آنهاست” (وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ
ص: 198
مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ
) .
و در حقیقت تمام مفاسد عقیدتی و علمی آنها در سه جمله فوق، خلاصه شده است:
1-شکستن پیمانهای الهی که شامل پیمانهای فطری، و پیمانهای عقلی، و پیمانهای تشریعی می شوند.
2-قطع رابطه ها: رابطه با خدا، رابطه با رهبران الهی، رابطه با خلق، و رابطه با خویشتن 3-آخرین قسمت که ثمره دو قسمت قبل است، فساد در روی زمین است.
کسی که پیمانهای خدا را بشکند، و پیوندها را از هر سو ببرد، آیا کاری جز فساد انجام خواهد داد؟! این تلاشها و کوششها از ناحیه این گروه به خاطر رسیدن به مقاصد مادی، و یا حتی خیالی، صورت می گیرد، و به جای اینکه آنها را به هدف ارزنده ای نزدیک کند، دور می سازد، چرا که لعنت به معنی دوری از رحمت خدا است (1) .
(1)
جالب اینکه در این آیه و آیه گذشته، دار (خانه و سرا) به صورت مطلق آمده است، اشاره به اینکه سرای واقعی در حقیقت، سرای آخرت است چرا که هر سرای دیگر“البته خلل می گیرد”! * در آیه بعد اشاره به این می کند که روزی و زیادی و کمی آن، بدست خدا ص: 199 1- 1) راغب در کتاب مفردات می گوید: “لعن”به معنی طرد کردن و دور ساختن توأم با خشم است، این کلمه هنگامی که به خدا در آخرت اضافه شود اشاره به عقوبت و کیفر است، و در دنیا به معنی بریدن از قبول رحمت، و اگر از ناحیه مردم باشد به معنی نفرین است. است: “خداوند روزی را برای هر کس بخواهد وسیع، و برای هر کس بخواهد تنگ قرار می دهد” (اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ) . اشاره به اینکه آنها که به خاطر جلب در آمد بیشتر در روی زمین فساد می کنند، پیوندهای خدایی را می برند، و عهد الهی را می شکنند تا در آمد و بهره بیشتری از زندگی مادی پیدا کنند، توجه به این حقیقت ندارند که روزی و کم و زیاد آن بدست خدا است. این جمله علاوه بر این می تواند پاسخ به سؤالی که صریحا در آیه ذکر نشده است، باشد و آن اینکه بعد از بیان دو گروه حامیان حق و باطل، در آیات قبل، این سؤال پیش می آید: چگونه خداوند همه اینها را از مواهب و روزیهای خود برخوردار می سازد؟!. آیه در پاسخ این سؤال می گوید: روزی و کم و زیاد آن دست خدا است، و به هر صورت متاعی است زودگذر، آنچه باید روی آن حساب کرد، همان سرای دیگر و سعادت ابدی است. ولی به هر حال نکته مهم این است که“مشیت الهی”در زمینه روزیها این نیست که خدا بی حساب و بدون استفاده از اسباب، به کسی روزی فراوان دهد و یا روزی او را کم کند، بلکه مشیت او بر این قرار گرفته است که آن را در لابلای اسباب این جهان جستجو کند که“ابی اللّٰه ان یجری الامور الا باسبابها”! سپس اضافه می کند که“پیمان شکنان و مفسدان فی الارض، تنها به زندگی دنیا خشنود و خوشحالند در حالی که زندگی دنیا در برابر آخرت، متاع ناچیزی بیش نیست” (وَ فَرِحُوا بِالْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ مَا الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا فِی الْآخِرَهِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ) . ذکر“متاع”به صورت“نکره”برای بیان ناچیز بودن آنست، همانگونه که در فارسی می گوئیم فلان موضوع“متاعی”بیش نیست، یعنی متاعی بی ارزش!. *
ص: 200
نکته ها:
اشاره
1-مفسد فی الارض کیست؟
فساد که نقطه مقابل صلاح است، به هر گونه تخریب و ویرانگری گفته می شود، و به گفته“راغب”در“مفردات”، الفساد خروج الشیء عن الاعتدال قلیلا کان او کثیرا، و یضاده الصلاح، و یستعمل ذلک فی النفس و البدن و الاشیاء الخارجه عن الاستقامه: “فساد هر گونه خارج شدن اشیاء از حالت اعتدال است، کم باشد یا زیاد، و نقطه مقابل آن صلاح است و این در جان و بدن و اشیایی که از حد اعتدال خارج می شوند، تصور می شود”.
بنا بر این تمام نابسامانیهایی که در کارها ایجاد می گردد، و همه افراط و تفریطها در کل مسائل فردی و اجتماعی، مصداق فساد است“ در قرآن مجید نیز در بسیاری از موارد”فساد“و”صلاح“در برابر یکدیگر قرار گرفته اند، در سوره شعراء آیه 152 می خوانیم اَلَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ یُصْلِحُونَ: “آنها که در زمین فساد می کنند و اصلاح نمی کنند”.
در سوره بقره آیه 220 می فرماید: وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ: “خداوند مفسدان را از مصلحان می شناسد”.
و در سوره اعراف آیه 142 می خوانیم: وَ أَصْلِحْ وَ لاٰ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ:
“اصلاح کن و راه مفسدان را پیروی مکن”.
در بعضی از موارد ایمان و عمل صالح را در برابر فساد قرار داده است، أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ: “آیا آنها را که ایمان و عمل صالح بجا آوردند همانند مفسدان فی الارض قرار دهیم” (سوره ص آیه 27) .
از سوی دیگر در بسیاری از آیات قرآن، “فساد”با کلمه”فی الارض“، همراه ذکر شده که نشان می دهد، نظر به جنبه های اجتماعی مساله است، این
ص: 201
تعبیر در بیست و چند مورد از قرآن به چشم می خورد.
و از سوی سوم”فساد و افساد“در آیات مختلف قرآن مجید با گناهان دیگری که شاید غالبا جنبه مصداق دارد ذکر شده که بعضی از این گناهان فوق العاده بزرگ و بعضی از آن کوچکتر است مثلا:
گاهی همردیف با جنگ با خدا و پیامبر آمده است مانند إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِینَ یُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسٰاداً (مائده-33) .
و گاهی همردیف با هلاک کردن حرث و نسل (انسانها و زراعتها) وَ إِذٰا تَوَلّٰی سَعیٰ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهٰا وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ (بقره-205) .
و زمانی در کنار قطع پیوندهایی که خدا به آن فرمان داده است مانند اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ (بقره-27) .
و گاه در کنار برتری جویی و سرکشی قرار گرفته تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً: “این سرای آخرت است، که آن را برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد ندارند” (قصص-83) .
گاه”فرعون“را مفسد می شمارد، و بهنگام توبه کردن در حال غرق شدنش در نیل می گوید: آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ: “هم اکنون ایمان می آوری در حالی که قبلا گناه کردی و از مفسدان بودی” (یونس-91) .
و نیز این کلمه (فساد فی الارض) گاه در مورد سرقت به کار رفته، همانگونه که در داستان برادران یوسف می خوانیم که پس از اتهامشان به سرقت گفتند: تَاللّٰهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مٰا جِئْنٰا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا کُنّٰا سٰارِقِینَ: “بخدا سوگند شما می دانید ما نیامده ایم که در زمین مصر فساد کنیم و ما هرگز سارق نبوده ایم” (یوسف-73) .
و گاه در مورد همردیف کم فروشی بیان شده همانگونه که در داستان شعیب
ص: 202
می خوانیم وَ لاٰ تَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰ تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ: “کم فروشی نکنید و حق مردم را کم نگذارید و در زمین فساد نکنید” (هود-85) .
و بالآخره گاهی به معنی به هم ریختن نظام عالم هستی و جهان آفرینش آمده است لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَهٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا: “اگر در زمین و آسمان غیر از خداوند یگانه”اللّٰه”، خدایان دیگری بودند فاسد می شدند“ (انبیاء-22) .
***از مجموع این آیات که در سوره های مختلف قرآن آمده به خوبی استفاده می شود که فساد به طور کلی، یا فساد فی الارض یک معنی بسیار وسیع دارد که بزرگترین جنایات همچون جنایات فرعون و سایر جباران، و کارهای کمتر از آن را و حتی گناهان همچون کم فروشی و تقلب در معامله را شامل می شود، و البته با توجه به مفهوم وسیع فساد که هر گونه خروج از حد اعتدال را شامل می شود، این وسعت کاملا قابل درک است.
و با توجه به اینکه مجازاتها باید با میزان جرم، مطابقت داشته باشد روشن می شود که هر گروهی از این”مفسدان“باید یک نوع مجازات شوند و مجازات همه یک نواخت نیست.
حتی در آیه 33 سوره مائده که”مفسد فی الارض“با”محارب با خدا و پیامبر“همراه ذکر شده، چهار نوع، مجازات می بینیم که حتما حاکم شرع باید در هر مورد مجازاتی را که با مقدار جنایت متناسب است برگزیند (کشتن-بدار آویختن-قطع ایدی و ارجل-و تبعید) فقهای ما در بحث محارب و مفسد فی الارض شرائط و حدود این مجازاتها را در کتب فقهی مشروحا بیان کرده اند (1) .
(1)
و نیز برای ریشه کن کردن این گونه مفاسد، در هر مورد باید به وسیله ای
ص: 203
1- 1) ما نیز در ذیل آیه 33 سوره مائده (جلد 4 صفحه 358 به بعد) شرح لازم را در این زمینه بیان نمودیم.
متشبث شد، گاهی نخستین مرحله امر به معروف و نهی از منکر، یعنی نصیحت و اندرز و تذکرات، کافی است، ولی زمانی هم فرا می رسد که باید به آخرین درجه شدت عمل یعنی جنگ متوسل شد.
ضمنا تعبیر به فساد فی الارض ما را به یک واقعیت در زندگی اجتماعی انسانها رهنمون می شود و آن اینکه مفاسد اجتماعی، معمولا موضعی نخواهند بود و در یک منطقه نمی توان آنها را محصور ساخت، بلکه در سطح اجتماع و در روی زمین گسترش پیدا می کنند و از یک گروه به گروه دیگر سرایت خواهد کرد.
این نکته نیز از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که یکی از اهداف بزرگ بعثت پیامبران پایان دادن به هر گونه فساد در ارض (به معنی وسیعش) بوده است آن چنان که از قول شعیب پیامبر بزرگ الهی می خوانیم: إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاٰحَ مَا اسْتَطَعْتُ او در برابر فساد آن قوم سرکش می گوید”تنها هدف من این است که تا آنجا که در قدرت دارم به مبارزه با فساد بر خیزم و اصلاح کنم“ (هود-88) .
2-روزی بدست خدا است اما!…
تنها آیات فوق نیست که می گوید کم و زیاد روزی بدست خدا است، از آیات مختلف دیگر قرآن نیز همین معنی، به خوبی استفاده می شود که خدا روزی هر کس را بخواهد وسیع و روزی هر کس را بخواهد محدود می سازد، اما این سخن به آن معنی نیست که بعضی از جاهلان پنداشته اند که باید دست از فعالیت کشید و در گوشه ای نشست تا خدا آنچه مقدر است برساند، این گونه افراد که تفکر منفی شان دستاویز خوبی است برای آنها که مذهب را”مخدر“می دانند، از دو نکته اساسی غافلند:
نخست اینکه خواستن و مشیت و اراده الهی که در این آیات به آن اشاره شده یک مساله دلبخواه و بی حساب نیست، بلکه همانگونه که سابقا هم گفته ایم
ص: 204
مشیت خداوند از حکمت او جدا نیست و همیشه روی حساب لیاقتها و شایستگیها است.
دیگر اینکه: این مساله به معنی نفی عالم اسباب نمی باشد، چرا که عالم اسباب یعنی جهان تکوین، نیز خواست خدا و مشیت تکوینی خدا است، و هیچگاه از مشیت تشریعی او جدا نخواهد بود.
به عبارت روشنتر اراده خدا در زمینه وسعت و تنگی روزی، مشروط به شرائطی است که بر زندگی انسانها حکم فرماست، و تلاشها و کوششها و اخلاصها و فداکاریها، و به عکس سستی و تنبلی و بخل و آلودگی نیتها، نقش تعیین کننده ای در آن دارد، به همین دلیل قرآن مجید کرارا انسان را در گرو سعی و کوشش و تلاش و فعالیت خود شمرده، و بهره او را از زندگی به میزان سعی و تلاشش می داند.
لذا در کتاب وسائل الشیعه در کتاب تجارت و کسب و کار بابی در زمینه تلاش و کوشش برای تحصیل رزق و روزی عنوان کرده و احادیث متعددی در این زمینه بیان می دارد، نیز ابواب دیگری در مذمت”بیکاری“، “پرخوابی”، “تنبلی” در طریق تحصیل نیازمندیهای زندگی منعقد ساخته است.
از جمله در حدیثی که از امیر مؤمنان ع در این ابواب نقل شده می خوانیم که فرمود:
ان الاشیاء لما ازدوجت ازدوج الکسل و العجز فنتجا بینهما الفقر:
“هنگامی که موجودات در آغاز با هم ازدواج کردند، تنبلی و ناتوانی با هم پیمان زوجیت بستند و فرزندی از آنها بنام”فقر”متولد شد“! (1) .
(1)
و در حدیثی دیگر از امام صادق ع می خوانیم:
لا تکسلوا فی طلب معایشکم فان آباءنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها: “در طلب روزی و نیازهای زندگی تنبلی نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن می دویدند و آن را طلب می کردند”! (2) .
(2)
ص: 205
1- 1 و 2) وسائل الشیعه جلد 12 صفحه 38.
2-
در حدیث دیگری از امام باقر ع می خوانیم:
انی لابغض الرجل ان یکون کسلانا عن امر دنیاه، و من کسل عن امر دنیاه فهو عن امر آخرته اکسل:
“من مردی را که در کار دنیایش تنبل باشد مبغوض می دارم، کسی که در کار دنیا تنبل باشد (با اینکه ثمره اش بزودی نصیب او می شود) در کار آخرتش تنبلتر است” (1) .
(1)
و نیز از امام موسی بن جعفر ع نقل شده است که فرمود:
ان اللّٰه تعالی لیبغض العبد النوام، ان اللّٰه لیبغض العبد الفارغ: “خداوند بنده پر خواب را مبغوض می شمرد، خداوند انسان بی کار را دشمن می دارد” (2) .
(2)
ص: 206
1- 1 و 2) وسائل جلد 12 صفحه 37.
2-
