User Tools

Site Tools


nemoone:ذاریات:آیات_7_تا_14

[سوره الذاریات (51) : آیات 7 تا 14]

اشاره

وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْحُبُکِ (7) إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ (8) یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ (9) قُتِلَ اَلْخَرّٰاصُونَ (10) اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَهٍ سٰاهُونَ (11) یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ اَلدِّینِ (12) یَوْمَ هُمْ عَلَی اَلنّٰارِ یُفْتَنُونَ (13) ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ (14)

ترجمه:

7-قسم به آسمان که دارای چین و شکنهای زیباست! 8-که شما در گفتاری مختلف و گوناگون هستید.

9-کسانی از ایمان به آن (روز جزا) منحرف می شوند که از قبول حق سر باز می زنند.

10-کشته شوند دروغگویان (و مرگ بر آنها!) .

11-همانها که در جهل و غفلت فرو رفته اند.

12-و پیوسته سؤال می کنند روز جزا چه موقع است؟! 13- (آری) همان روزی است که آنها را بر آتش می سوزانند!

ص: 311

14-بچشید عذاب خود را، این همان چیزی است که در باره آن عجله داشتید!

تفسیر:

سوگند به آسمان و چین و شکنهای زیبایش!

این آیات نیز همچون آیات گذشته با سوگند شروع می شود، و از اختلافات کافران پیرامون قیامت و رستاخیز، و مسائل مختلف دیگر از جمله شخص پیامبر اسلام ص و مساله توحید سخن می گوید.

نخست می فرماید: “سوگند به آسمان که دارای چین و شکنهای زیبا است” (وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ) .

برای“حبک” (بر وزن کتب) جمع حباک (بر وزن کتاب) در لغت معانی بسیاری گفته شده، از جمله: راهها و چین و شکنهایی که بر اثر بادها روی رملهای بیابان، و یا صفحه آب، و یا ابرهای آسمان پیدا می شود.

به موهای“مجعد”نیز“حبک”گفته می شود.

گاه“حبک”را به معنی زیبایی و زینت تفسیر کرده اند.

و همچنین به معنی شکل موزون و مرتب.

و ریشه اصلی آن که“حبک” (بر وزن کبک) است به معنی بستن و محکم کردن است (1) .

(1)

به نظر می رسد که همه این معانی به یک معنی باز می گردد، و آن چین و شکنهای زیبایی است که در میان امواج، ابرهای آسمان، رملهای بیابان و موهای سر پیدا می شود.

و اما تطبیق این معنی بر آسمان یا به خاطر اشکال مختلف توده های ستارگان

ص: 312

1- 1) به“لسان العرب”و“مفردات راغب”ماده“حبک”مراجعه شود.

و صورتهای فلکی (مجموعه هایی از ستارگان ثابت را که شکل خاصی به خود گرفته صورت فلکی می نامند) .

یا به خاطر موجهای جالبی است که در ابرهای آسمانی پیدا می شود، و گاه به قدری زیبا است که مدتها چشمهای انسان را متوجه خود می سازد.

و یا توده های عظیم کهکشانها است که همچون پیچ و خمهای موهای مجعد بر صفحه آسمان ظاهر می شود، مخصوصا عکسهای جالبی که دانشمندان وسیله تلسکوپها از این کهکشانها بر داشته اند، کاملا موهای مجعد و پیچیده را تداعی می کند.

بنا بر این معنی، قرآن به آسمان و این کهکشانهای عظیم که در آن روز چشم تیز بین علم و دانش بشر هنوز به آن نیفتاده بود سوگند یاد می کند.

با توجه به اینکه این معانی منافاتی با هم ندارند ممکن است همه آنها در این سوگند جمع باشند در آیه 17 سوره مؤمنون نیز می خوانیم وَ لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ: “ما بر فراز شما هفت راه آفریدیم”که اشاره به تنوع و کثرت آسمانها و کرات و کهکشانها و عوالم مختلف است (1) .

(1)

این نکته نیز قابل توجه است که ریشه اصلی“حبک”می تواند اشاره به استحکام آسمانها و پیوند محکم کرات با یکدیگر مانند سیارات منظومه شمسی با قرص خورشید بوده باشد.

* آیه بعد به جواب قسم یعنی مطلبی که به خاطر آن سوگند یاد شده است پرداخته، می افزاید: “همه شما در گفتاری مختلف و گوناگون هستید” (إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ) . ص: 313 1- 1) در تفسیر این آیه شرح مبسوطی در جلد 14 تفسیر نمونه صفحه 219 به بعد آمده است. پیوسته ضد و نقیض می گوئید، و همین تناقض گویی دلیل بر بی پایه بودن سخنان شما است. در مورد معاد، گاه می گوئید: ما اصلا باور نمی کنیم که استخوانهای پوسیده زنده شوند. و گاه می گوئید ما در این باره شک و تردید داریم. و گاه می افزائید پدران و نیاکان ما را بیاورید تا گواهی دهند بعد از مرگ قیامت و رستاخیزی در کار است تا قبول کنیم!. و در مورد پیامبر اسلام ص گاه می گوئید دیوانه است، گاه شاعرش می خوانید، گاه ساحرش می نامید، گاهی می گوئید معلم و استادی دارد که این سخنان را به او تعلیم می دهد. همچنین در مورد قرآن گاه آن را“اساطیر الاولین” (افسانه ها و خرافات پیشینیان) می نامید گاهی شعرش می خوانید، و گاه سحر، و گاه دروغ! سوگند به چین و شکنهای آسمانها که سخنان شما پر از تناقض و پیچ و خم است!و اگر پایه و مایه ای داشتید لا اقل روی یک مطلب می ایستادید و هر روز به سراغ مطلبی نمی رفتید. این تعبیر در حقیقت استدلالی است بر بطلان ادعاهای مخالفان در مورد توحید و معاد و پیامبر و قرآن (هر چند تکیه اصلی این آیات به قرینه آیاتی که بعدا می آید روی مساله معاد است) . و می دانیم همواره برای کشف دروغ مدعیان کاذب چه در مسائل قضایی و چه در مسائل دیگر به سخنان ضد و نقیض آنها استناد می شود، قرآن نیز درست بر این مطلب تکیه می کند. *

ص: 314

در آیه بعد علت این انحراف از حق را بیان کرده، می فرماید: “کسانی از ایمان به قیامت منحرف می شوند که از قبول دلائل حق، و تسلیم در برابر منطق سر باز می زنند”، و گرنه دلائل زندگی بعد از مرگ آشکار است (یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ) .

باید توجه داشت که تعبیر آیه کلی و سربسته است که ترجمه تحت اللفظی آن چنین می شود: “بازگردانده می شوند از آن آنها که بازگردانده شده اند”.

زیرا“افک”در اصل به معنی منصرف ساختن و بازگرداندن از چیزی است، لذا به“دروغ”که جنبه انحرافی دارد“افک”گفته می شود، همانگونه که بادهای مختلف را“مؤتفکات”می گویند.

ولی با توجه به اینکه در آیات قبل سخن از رستاخیز در میان بوده معلوم است که منظور اصلی انحراف از این عقیده است، و نیز از آنجا که در آیه گذشته سخن از گفتگوهای ضد و نقیض کافران در میان بود معلوم می شود که منظور در اینجا کسانی است که از منطق و دلیل روشن منحرف می شوند.

بنا بر این مجموع آیه چنین معنی می دهد: کسانی از ایمان به معاد منحرف می شوند که از مسیر دلیل عقل و منطق حق طلبی منحرف گشته اند.

البته مانعی ندارد که منظور انحراف از قبول هر گونه حق اعم از قرآن و توحید و نبوت پیامبر و معاد (و از جمله مساله ولایت امامان معصوم که در بعضی از روایات وارد شده است) بوده باشد، اما به هر حال مساله قیامت که موضوع اصلی است مسلما در آن داخل است.

* در آیه بعد دروغگویان و دروغپردازان را شدیدا مورد مذمت و تهدید قرار داده، می گوید: “کشته شوند دروغگویان و مرگ بر آنها”! (قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ) . ص: 315 “خراص”از ماده“خرص” (بر وزن درس) در اصل به معنی هر سخنی است که از روی گمان و تخمین گفته شود، و از آنجا که چنین سخنانی غالبا دروغ از آب در می آید این واژه به معنی دروغ نیز به کار رفته است. به این ترتیب“خراصون”کسانی هستند که حرفهای بی پایه و بی سر و ته می زنند و منظور در اینجا-به قرینه آیات بعد-آنهایی هستند که در باره قیامت با سخنان بی پایه و دور از منطق قضاوت کنند. ولی به هر صورت این جمله به صورت نفرین است بر آنها، نفرینی که نشان می دهد آنها موجوداتی هستند شایسته مرگ و نابودی و آن چنانند که“عدمشان به ز وجود”. بعضی نیز“قتل”را در اینجا به معنی لعن و طرد و محرومیت از رحمت خدا تفسیر کرده اند. و از اینجا می توان این حکم کلی را نیز استفاده کرد که اصولا قضاوتهایی که مدرک روشنی ندارد و بر پایه حدس و تخمین و گمانهای بی اساس است کاری است گمراه کننده و مستحق نفرین و عذاب. * سپس به معرفی این خراصون دروغگو پرداخته، می افزاید: “آنها کسانی هستند که در جهل و غفلت و بیخبری فرو رفته اند” (اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَهٍ سٰاهُونَ) .

“غمره”در اصل به معنی آب فراوانی است که محلی را بپوشاند، سپس به جهالت و نادانی عمیقی که کسی را فرا گیرد اطلاق شده است.

“ساهون”از ماده“سهو”به معنی هر گونه غفلت است، بعضی گفته اند نخستین مرتبه جهل“سهو و اشتباه”است، سپس“غفلت”، و بعد از آن“غمره” می باشد.

بنا بر این آنها از مرحله سهو شروع می کنند، بعد به غفلت و بیخبری

ص: 316

می انجامد، و در ادامه راه به طور کامل در“جهل”فرو می روند، و جمع میان این دو تعبیر-سهو و غمره-در آیه فوق ممکن است اشاره به آغاز و انجام این حرکت باشد.

به این ترتیب منظور از خراصون کسانی است که غرق جهل و نادانی خویشند، و برای فرار از زیر بار حق هر روز بهانه و سخن بی اساسی را عنوان می کنند.

* و لذا“پیوسته سؤال می کنند روز جزا چه وقت است و قیامت کی خواهد آمد” (یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ) . تعبیر به یسئلون به صورت“فعل مضارع”دلیل بر این است که این سؤال را مرتب مطرح می کنند، در حالی که اصولا باید وقت قیام قیامت مخفی و مکتوم باشد، تا هر کس در هر زمان احتمال وقوع آن را بدهد، و اثر تربیتی ایمان به قیامت که خودسازی و آمادگی مداوم است حاصل گردد. این سخن به آن می ماند که بیماری از طبیب مرتبا سؤال کند پایان عمر من چه روزی خواهد بود؟ هر کس این سؤال را بی اساس می داند، و می گوید مهم این است که بدانی مرگ حق است تا خود را درمان کنی مبادا گرفتار “مرگ زودرس”شوی. ولی آنها هدفی جز استهزاء یا بهانه جویی نداشتند نه اینکه راستی می خواستند تاریخ قیام قیامت را پیدا کنند. * ولی با این حال قرآن به آنها پاسخ کوبنده ای داده، می گوید: “قیامت آن روزی است که آنها را بر آتش می سوزانند”! (یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ) .

* ص: 317 و به آنها گفته می شود: “بچشید عذاب خود را، این همان چیزی است که در مورد آن عجله داشتید” (ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ) . “فتنه”در اصل به معنی قرار دادن طلا در کوره است، تا طلای خوب و خالص از ناخالص شناخته شود، و به همین مناسبت به معنی هر گونه آزمایش و امتحان استعمال می شود، و به معنی“دخول انسان در آتش”نیز آمده است، و گاه به معنی بلا و عذاب و ناراحتی چنان که آیه مورد بحث نیز اشاره به همین معنی است. *

ص: 318

nemoone/ذاریات/آیات_7_تا_14.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki