[سوره الذاریات (51) : آیات 24 تا 30]
اشاره
هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ اَلْمُکْرَمِینَ (24) إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (25) فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ (26) فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ (27) فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ (28) فَأَقْبَلَتِ اِمْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ (29) قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (30)
ترجمه:
24-آیا خبر مهمانهای بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است؟ 25-در آن زمان که بر او وارد شدند و گفتند: سلام بر تو!او گفت سلام بر شما که جمعیتی ناشناخته اید! 26-و به دنبال آن پنهانی به سوی خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریانی را برای
ص: 342
آنها) آورد.
27-و آن را نزدیک آنها گذارد (ولی با تعجب دید دست به سوی غذا نمی برند) گفت!آیا شما غذا نمی خورید؟ 28-و از این کار احساس وحشت کرد، گفتند: نترس (ما رسولان پروردگار توایم) و او را بشارت به تولد پسری دانا و هوشیار دادند.
29-در این هنگام همسرش جلو آمد در حالی که (از خوشحالی و تعجب) فریاد می کشید و به صورت خود زد و گفت (آیا پسری خواهم آورد در حالی که) پیر زنی نازا هستم؟! 30-گفتند پروردگارت چنین گفته است، و او حکیم و داناست.
تفسیر:
میهمانان ابراهیم (ع)
از این آیات به بعد گوشه هایی از سرگذشت انبیاء و اقوام پیشین برای تاکید و تایید مطالب گذشته مطرح می شود، و نخستین فراز آن سرگذشت فرشتگانی است که برای عذاب قوم لوط در شکل آدمیان بر ابراهیم ع ظاهر شدند، و او را بشارت به تولد فرزندی دادند با اینکه ابراهیم به سن پیری رسیده بود و همسرش نیز مسن و نازا بود.
از یک سو عطا کردن این فرزند برومند در این سن و سال به این پدر و مادر پیر و فرتوت تاکیدی است برای آنچه در باره مقدر بودن سایر روزی ها که در آیات گذشته آمد.
و از سوی دیگر دلیلی است بر قدرت و توانایی حق، و آیتی است از آیات خداشناسی که در آیات گذشته از آن بحث شده است.
و از سوی سوم بشارتی است برای اقوام با ایمان که مشمول حمایت حق هستند، همان گونه که آیات بعد که سخن از عذاب هولناک قوم لوط می گوید
ص: 343
هشدار و تهدیدی است برای مجرمان بی ایمان.
نخست روی سخن را به پیامبر کرده، می فرماید: “آیا داستان و خبر مهمانهای بزرگوار ابراهیم به تو رسیده است”؟! (هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ) (1) .
(1)
تعبیر به“مکرمین” (اکرام شدگان) یا به خاطر این است که این فرشتگان ماموران حق بودند، و در آیه 26 سوره انبیاء نیز در باره فرشتگان می خوانیم: بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ “آنها بندگانی هستند محترم”و یا به خاطر احتراماتی است که ابراهیم برای آنها قائل شد و یا به هر دو جهت.
* سپس به شرح حال آنها پرداخته، می گوید: “آن زمان که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو!او گفت: سلام بر شما که جمعیتی ناشناخته اید”! (إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ) (2) . (2) بعضی گفته اند ابراهیم ع مساله ناشناخته بودن آنها را در درون دل گفت، نه به صورت آشکار (چرا که این سخن با مساله احترام مهمان سازگار نیست) . ولی این معمول است که گاهی میزبان در عین احترام به میهمان می گوید: ص: 344 1- 1) “ضیف”معنی وصفی دارد، و بر مفرد و جمع اطلاق می شود، و لذا با“مکرمین” که جمع است توصیف شده و این که بعضی گفته اند مصدر است و تثنیه و جمع ندارد درست به نظر نمی رسد، ولی به گفته“زمخشری”در“کشاف”چون در اصل مصدر بوده، بعد از آن که معنی وصفی به خود گرفت نیز در مفرد و جمع هر دو استعمال می شود. (دقت کنید) 2- 2) “سلاما”منصوب به فعل محذوفی است و در تقدیر چنین است“نسلم علیکم سلاما”و سلام“مبتداء”است و“خبر”آن محذوف است، و در اصل“علیکم سلام” (یا سلام علیکم) بوده است گویا ابراهیم (ع) می خواست تحیتی بالاتر از تحیت آنها بگوید، زیرا“جمله اسمیه”دلالت بر ثبات و دوام دارد (تفسیر کشاف ج 4 ص 401) . ولی من نمی دانم شما را کجا دیده ام؟ و به نظرم زیاد آشنا نیستید، بنا بر این می توان ظاهر آیه را حفظ کرد که ابراهیم این سخن را آشکارا گفته است، هر چند احتمال اول نیز بعید به نظر نمی رسد، بخصوص اینکه پاسخی از ناحیه میهمانان در معرفی خود در اینجا دیده نمی شود، و اگر ابراهیم چنین سخنی را آشکارا گفته بود لا بد آنها پاسخی به آن می دادند. * به هر حال ابراهیم میهمان نواز و پر سخاوت، برای پذیرایی میهمانان خود فورا دست به کار شد، “پنهانی به سوی خانواده خود رفت و گوساله ای فربه و بریانی برای آنها آورد” (فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ) .
“راغ”چنان که راغب در مفردات می گوید از“روغ” (بر وزن شوق) به معنی حرکت کردن توأم با یک نقشه پنهانی است.
چرا ابراهیم چنین کرد؟ برای اینکه ممکن بود اگر میهمانان متوجه شوند مانع از چنین پذیرایی پر هزینه ای گردند.
اما چرا ابراهیم میهمانهای معدود که به گفته بعضی سه نفر و حد اکثر دوازده نفر بودند (1) غذای فراوان و مفصل تهیه کرد، این به خاطر آن است که معمولا اشخاص سخاوتمند هر گاه میهمانی برای آنها فرا رسد تنها به اندازه میهمانان غذا تهیه نمی کنند، بلکه غذایی فراهم می سازند که علاوه بر میهمانان تمام کسانی که برای آنان کار می کنند در آن شریک و سهیم باشند، و حتی همسایگان و نزدیکان و اطرافیان دیگر را هم در نظر می گیرند، بنا بر این هرگز چنین غذای اضافی اسراف محسوب نمی شود، و این معنی امروز هم در میان بسیاری از عشایر و آنها که به شکل سنتی سابق زندگی می کنند دیده می شود.
(1)
ص: 345
1- 1) اقتباس از“روح البیان”و“حاشیه تفسیر صافی”ذیل آیات مورد بحث.
“عجل” (بر وزن طفل) به معنی گوساله است (و اینکه بعضی گفته اند به معنی گوسفند است با متون لغت سازگار نیست) این واژه در اصل از ماده “عجله”گرفته شده، زیرا این حیوان در این سن و سال حرکات عجولانه ای دارد که وقتی بزرگ شد به کلی آن را کنار می گذارد.
“سمین”به معنی فربه است، و انتخاب چنین گوساله ای برای احترام به میهمانان، و استفاده بیشتر اطرافیان بوده است.
در آیه 69 سوره هود آمده است که این گوساله بریان بود (بِعِجْلٍ حَنِیذٍ) هر چند آیه مورد بحث در این باره سخنی نمی گوید، اما منافاتی با آن ندارد.
* “ابراهیم شخصا این غذا را برای میهمانان آورد و نزدیک آنها گذارد” (فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ) . ولی با کمال تعجب مشاهده کرد که آنها دست به سوی غذا نمی برند، “گفت آیا غذا نمی خورید”؟! (قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ) . * ابراهیم تصور می کرد آنها از جنس بشرند“و هنگامی که دید دست به سوی غذا نمی برند در دل احساس وحشت کرد” (فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً) .
زیرا در آن زمان-و امروز هم در میان بسیاری از اقوام که پای بند به اخلاق سنتی هستند-هر گاه کسی از غذای دیگری بخورد به او آزاری نمی رساند و خیانتی نمی کند، و آنجا که نمک خورند نمکدان را نمی شکنند، و لذا اگر میهمان دست به غذا نبرد این گمان پیدا می شد که او برای کار خطرناکی آمده است. این ضرب المثل نیز در عرب معروف است که می گویند“من لم یاکل طعامک لم یحفظ ذمامک”: “کسی که غذای تو را نخورد به پیمان تو وفا نخواهد کرد”.
ص: 346
“ایجاس”از ماده“وجس” (بر وزن مکث) در اصل به معنی صدای مخفی است، به همین مناسبت“ایجاس”به معنی احساس پنهانی و درونی آمده، گویی انسان صدایی را از درون خود می شنود و هنگامی که با“خیفه” همراه شود به معنی احساس ترس است.
در اینجا میهمانان-همانگونه که در سوره هود آیه 70 آمده است-“به او گفتند نترس”و به او اطمینان خاطر دادند (قٰالُوا لاٰ تَخَفْ) .
سپس می افزاید: “او را بشارت به تولد پسری دانا دادند” (وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ) .
بدیهی است فرزند به هنگام تولد“عالم”نیست، اما ممکن است استعدادی در او باشد که در آینده عالم و دانشمند بزرگی شود، و منظور در اینجا همین است.
در اینکه این فرزند“اسماعیل”بوده یا“اسحاق”؟ در میان مفسران گفتگو است، هر چند مشهور این است که“اسحاق”بوده.
ولی این احتمال که اسماعیل باشد با توجه به آیه 71 سوره هود که می گوید: فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ درست به نظر نمی رسد، بنا بر این شکی نیست زنی که در آیات بعد سخن از او به میان می آید همسر ابراهیم“ساره”و این فرزند“اسحاق” است.
* “در این هنگام همسر ابراهیم جلو آمد در حالی که از خوشحالی و تعجب فریاد می کشید به صورت خود زد و گفت: آیا با اینکه من پیر زنی نازایم صاحب فرزندی خواهم شد”؟! (فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ) . در آیه 72 سوره هود نیز می خوانیم: قٰالَتْ یٰا وَیْلَتیٰ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هٰذٰا بَعْلِی شَیْخاً: “گفت:ای وای بر من!آیا من فرزندی می آورم در حالی ص: 347 که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردی است، این راستی چیز عجیبی است”! بنا بر این فریاد او فریادی از روی تعجب و توأم با شادی بوده است. واژه“صره”از ماده“صر” (بر وزن شر) در اصل به معنی بستن و بهم بستگی است، و به فریاد شدید و همچنین جمعیت متراکم نیز گفته می شود، چرا که دارای شدت و بهم پیوستگی است، به بادهای شدید و سرد“صرصر” می گویند چرا که انسانها را به هم می پیچد، و“صروره”به زن یا مردی می گویند که هنوز حج بجا نیاورده، و یا تصمیم بر ازدواج ندارد، چرا که یک نوع بستگی و امتناع در آنها است، و در آیه مورد بحث به همان معنی فریاد شدید است. “صکت”از ماده“صک” (بر وزن شک) به معنی زدن شدید، یا به صورت زدن است، و منظور در اینجا این است که همسر ابراهیم هنگامی که نوید تولد فرزندی را شنید، همانگونه که عادت زنان است، دستها را از شدت تعجب و حیا به صورت زد. طبق گفته بعضی از مفسران، و همچنین سفر تکوین تورات، همسر ابراهیم در آن وقت نود سال یا بیشتر داشت، و خود ابراهیم حدود یکصد سال یا بیشتر! * ولی قرآن در آیه بعد پاسخ فرشتگان را به او نقل می کند: “گفتند:
پروردگارت چنین گفته است و او حکیم و دانا است” (قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ) .
گرچه تو پیر زن فرتوتی هستی و شوهرت نیز چنین است، اما هنگامی که فرمان پروردگار تو صادر شود و اراده اش به چیزی تعلق گیرد بدون تردید تحقق می یابد.
ص: 348
حتی آفرینش جهان عظیمی همانند این جهان با امر“کن” (موجود باش) برای او سهل و آسان است.
تعبیر به“حکیم”و“علیم”اشاره به این است که نیاز ندارد تو از سن پیری و نازایی خودت یا کهنسال بودن همسرت خبر دهی، خدا همه اینها را می داند و اگر تا کنون به شما فرزندی نداده و در اواخر عمر مرحمت می کند آنهم حکمتی دارد.
جالب اینکه در آیه 73 سوره هود می خوانیم که فرشتگان به او گفتند: أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ رَحْمَتُ اللّٰهِ وَ بَرَکٰاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ:
“آیا از فرمان خدا تعجب می کنی؟ این رحمت خدا و برکاتش بر خانواده شما است، که او حمید و مجید است”.
تفاوت این دو تعبیر به خاطر آن است که فرشتگان همه این سخنها را به“ساره”گفتند، منتهی در سوره هود به بخشی اشاره شده، و در اینجا به بخش دیگر، در آنجا سخن از رحمت و برکات خدا است، و تناسب با حمید و مجید دارد (کسی که او را در مقابل نعمتهایش حمد و تمجید می کنند) .
ولی در اینجا سخن از آگاهی خداوند نسبت به عدم آمادگی این دو همسر برای آوردن فرزند، و نازایی زن از نظر اسباب ظاهری است، و متناسب این است که گفته شود خدا از همه اینها آگاه می باشد، و اگر سؤال شود چرا این موهبت را در جوانی به آنها نداد؟ گفته می شود: در این امر حکمتی است چرا که او حکیم است.
***
نکته:
سخاوت پیامبران
بسیار می شود که بعضی از افراد خشک، سخاوت و بلندنظری را با اسراف
ص: 349
و تبذیر اشتباه می کنند، و خست و تنگ نظری را با مساله زهد و پارسایی.
قرآن در آیات فوق، و آیات سوره هود، این حقیقت را فاش بیان کرده که پذیرایی از مهمان به طور گسترده و معقول هرگز مخالف شرع نیست، بلکه چون پیامبری دست به چنین کاری زده است دلیل بر محبوبیت آن است ولی البته آن گونه پذیرایی که شعاعش دیگران را هم در برگیرد، آن چنان که رسم افراد شریف سخاوتمند است.
خداوند هرگز بهره گیری از مواهب زندگی را تحریم نکرده، و داشتن اموال حلالی را همانند ابراهیم که دیگران هم از آن بهره گیرند عیب نشمرده است.
ابراهیم ع با آن اموال سرشار هرگز از یاد خدا غافل نشد، و هیچوقت دلبستگی اسارت گونه به آن نیافت، و در هیچ زمان منافع آن را منحصر به خود نساخت.
قرآن در آیه 32 سوره اعراف می گوید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا خٰالِصَهً یَوْمَ الْقِیٰامَهِ کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ: “بگو چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگانش آفریده، و روزیهای پاکیزه را تحریم کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا از آن کسانی است که ایمان آورده اند (هر چند دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولی) در قیامت خالص برای مؤمنان خواهد بود، این چنین آیات خود را برای کسانی که آگاهند شرح می دهیم”.
در این زمینه بحث مشروحی در جلد ششم صفحه 150 به بعد-ذیل آیه 32-اعراف آورده ایم.
ص: 350
آغاز جزء 27 قرآن مجید
ص: 351
ص: 352
