User Tools

Site Tools


nemoone:دخان:آیات_34_تا_36

[سوره الدخان (44) : آیات 34 تا 36]

اشاره

إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ (34) إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا اَلْأُولیٰ وَ مٰا نَحْنُ بِمُنْشَرِینَ (35) فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (36)

ترجمه:

34-اینها (مشرکان) می گویند:

35-مرگ ما جز همان مرگ اول نیست (و هرگز زنده نخواهیم شد) 36-اگر راست می گوئید پدران ما را زنده کنید (تا گواهی دهند)

تفسیر:

جز همین مرگ چیزی در کار نیست!

بعد از ترسیم صحنه ای از زندگی فرعون و فرعونیان و عاقبت کفر و انکارشان در آیات گذشته، بار دیگر سخن از مشرکان به میان می آورد، و تردید آنها را در مساله معاد که در آغاز سوره آمده بود به شکل دیگری چنین بازگو می کند:

“اینها چنین می گویند” (إِنَّ هٰؤُلاٰءِ لَیَقُولُونَ) .

* “مرگ ما جز همان مرگ اول نیست، و ما هرگز بار دیگر زنده نخواهیم شد” (إِنْ هِیَ إِلاّٰ مَوْتَتُنَا الْأُولیٰ) (1) . (1) ص: 187 1- 1) در اینکه مرجع ضمیر“هی”چیست؟ بعضی از مفسران آن را به موته برگردانده اند، که از سیاق کلام استفاده می شود، بنا بر این معنی آیه چنین است ما الموته الا موتتنا الاولی (تفسیر تبیان و مجمع البیان و کشاف) در حالی که بعضی دیگر مرجع ضمیر را“عاقبه و نهایه” دانسته اند، بنا بر این معنی چنین است: ما عاقبه امرنا الا الموته الاولی (روح المعانی و المیزان) البته از نظر نتیجه چندان تفاوتی در کار نیست. و آنچه محمد ص پیرامون معاد و حیات بعد از مرگ و پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ می گوید هیچکدام واقعیت ندارد، اصلا حشر و نشری در کار نیست! در اینجا سؤالی پیش می آید که چرا“مشرکان”تنها بر مرگ نخست تکیه می کنند که مفهومش عدم وجود مرگ دیگری بعد از این مرگ است، در حالی که منظور آنها نفی حیات، بعد از مرگ می باشد، نه انکار مرگ دوم، و به تعبیر دیگر انبیاء خبر از حیات بعد از مرگ می دادند نه خبر از مرگ دوباره. در پاسخ می گوئیم منظور عدم وجود حالت دیگری بعد از مرگ است یعنی ما فقط یک بار می میریم و همه چیز تمام می شود و بعد از آن نه حیات دیگری است و نه مرگی، هر چه هست همین یک مرگ است (دقت کنید) (1) . (1) در حقیقت مفهوم این آیه شباهت زیادی با مفهوم آیه 29 سوره انعام دارد که می گوید: وَ قٰالُوا إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا وَ مٰا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ: “آنها گفتند زندگی تنها همین زندگی دنیاست و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد”! * سپس سخن آنها را نقل می کند که برای اثبات مدعای خود به دلیل واهی و بی اساسی دست زده و می گفتند: “اگر راست می گوئید که بعد از مرگ حیاتی در کار است پس پدران ما را زنده کنید و نزد ما بیاورید تا بر صدق گفتار شما گواهی دهند”! (فَأْتُوا بِآبٰائِنٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ) .

بعضی گفته اند گوینده این سخن“ابو جهل”بود رو به سوی پیامبر ص کرد و گفت: اگر راست می گویی جدت“قصی بن کلاب”را زنده کن چون او

ص: 188

1- 1) مفسران در تفسیر این جمله احتمالات دیگری نیز ذکر کرده اند که همه بعید به نظر می رسد، از جمله اینکه“موته اولی”را به معنی“موت قبل از حیات این جهان”دانسته اند، بنا بر این مفهوم جمله چنین می شود مرگی که بعد از آن حیات است تنها مرگی است که قبلا داشتیم و همگی خاک بودیم، اما مرگ دوم ما هرگز حیاتی بعد از آن نیست.

مرد راستگویی بود تا در باره حوادث بعد از موت از او سؤال کنیم (1) .

(1)

بدیهی است اینها همه بهانه بود، گر چه سنت الهی بر این نیست که مردگان را در این جهان زنده کند تا اخبار آن جهان را به این جهان آورند ولی به فرض که چنین کاری از سوی پیامبر اسلام ص صورت می گرفت باز این بهانه جویان نغمه دیگری ساز می کردند، و آن را مثلا سحر دیگری می نامیدند، همانگونه که بارها معجزه خواستند و پیامبر ص به آنها ارائه داد در عین حال انکار کردند.

***

نکته:

عقیده مشرکان در باره معاد

مشرکان مخصوصا مشرکان عرب رویه واحدی در مسائل اعتقادی خود نداشتند، و در عین اشتراک در اصل عقیده شرک در خصوصیات اعتقادی بسیار متفاوت بودند.

گروهی نه خدا را قبول داشتند و نه معاد را، اینها کسانی هستند که قرآن سخن آنان را چنین نقل می کند: مٰا هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا الدُّنْیٰا نَمُوتُ وَ نَحْیٰا وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ الدَّهْرُ: “جز این زندگی دنیا چیزی در کار نیست، گروهی می میرند و نسل دیگری به وجود می آیند، و تنها طبیعت است که ما را می میراند”! (جاثیه-24) .

جمع دیگری خدا را قبول داشتند و بتها را شفعای درگاه او می دانستند اما معاد را منکر بودند همان کسانی که می گفتند: مَنْ یُحْیِ الْعِظٰامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ:

“چه کسی می تواند استخوانهای پوسیده را زنده کند”؟ (یس-78) آنها برای بتها حج بجا می آوردند، و قربانی می کردند، و معتقد به حلال و حرام بودند، و اکثر مشرکان عرب در این زمره جای داشتند.

ص: 189

1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 66 و بعضی تفاسیر دیگر.

ولی شواهد متعددی در دست است که نشان می دهد آنها به نوعی بقای روح معتقد بودند، خواه به صورت تناسخ و انتقال ارواح به بدنهای تازه یا به شکل دیگر (1) .

(1)

مخصوصا اعتقاد آنها به پرنده ای بنام“هامه”معروف است، در داستانهای عرب آمده است که در میان عرب کسانی بودند که اعتقاد داشتند روح انسان پرنده ای است که در جسم او منبسط شده، هنگامی که انسان از دنیا می رود یا کشته می شود از جسم او بیرون می آید و اطراف جسد او به صورت وحشتناکی طواف کرده و در کنار قبر او ناله می کند، و معتقد بودند که این پرنده در آغاز کوچک است سپس بزرگ می شود تا به اندازه جغد می گردد، و او دائما در وحشت به سر می برد و جایگاهش خانه های خالی، ویرانه ها، قبرها و جایگاه کشتگان است!.

و نیز آنها معتقد بودند که اگر کسی مقتول شده باشد“هامه”بر قبر او فریاد می زند: “اسقونی فانی صدیه”!: “سیرابم کنید که سخت تشنه ام”! (2) .

(2)

اسلام قلم بطلان بر تمام این عقائد خرافی کشید، و لذا در حدیث معروفی از پیامبر ص نقل شده که فرمود: لا هامه: “هامه دروغ است” (3) .

(3)

به هر حال آنها گر چه عقیده به معاد و بازگشت انسان به زندگی بعد از مرگ نداشتند ولی به نظر می رسد که به یک نوع تناسخ و بقاء ارواح قائل بودند.

اما به هر صورت معاد جسمانی را به گونه ای که قرآن می گوید که خاکهای انسان دو مرتبه جمع آوری شود و به حیات و زندگی جدیدی بازگردد و روح و جسم هر دو معاد مشترک داشته باشند به کلی منکر بودند، نه فقط انکار می کردند بلکه از آن وحشت داشتند، که قرآن با بیانات مختلفی آن را برای آنها توضیح داده و اثبات کرده است.

ص: 190

1- 1) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد 1 صفحه 117.

2- 2) بلوغ الارب جلد 2 صفحه 311.

3- 3) همان مدرک.

nemoone/دخان/آیات_34_تا_36.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki