User Tools

Site Tools


nemoone:حشر:آیات_6_تا_7

[سوره الحشر (59) : آیات 6 تا 7]

اشاره

وَ مٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (6) مٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ اَلْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی اَلْقُرْبیٰ وَ اَلْیَتٰامیٰ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ اَلْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ وَ مٰا آتٰاکُمُ اَلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ شَدِیدُ اَلْعِقٰابِ (7)

ترجمه:

6-آنچه را خدا به رسولش از آنها (از یهود) بازگرداند چیزی است که شما برای به دست آوردن آن (زحمتی نکشیدید) نه اسبی تاختید و نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط می سازد، و خدا بر هر چیز قادر است.

7-آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند از آن خدا، و رسول، و خویشاوندان او و یتیمان، و مستمندان، و در راه ماندگان است، تا (این اموال عظیم) دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد، آنچه را رسول خدا برای

ص: 500

شما آورده بگیرید و اجرا کنید، و آنچه را از آن نهی کرده خودداری نمائید، و از مخالفت خدا بپرهیزید که خداوند شدید العقاب است.

شان نزول:

از آنجا که این آیات تکمیلی است بر آیات گذشته که داستان شکست یهود بنی نضیر را بازگو می کرد شان نزول آن نیز ادامه همان شان نزول است.

توضیح اینکه بعد از بیرون رفتن یهود“بنی نضیر”از مدینه، باغها و زمینهای کشاورزی و خانه ها و قسمتی از اموال آنها در مدینه باقیماند، جمعی از سران مسلمین خدمت رسول خدا ص رسیدند و طبق آنچه از سنت عصر جاهلیت به خاطر داشتند عرض کردند: برگزیده های این غنیمت، و یک چهارم آن را برگیر و بقیه را به ما واگذار، تا در میان خود تقسیم کنیم!آیات فوق نازل شد و با صراحت گفت: چون برای این غنائم، جنگی نشده و مسلمانان زحمتی نکشیده اند تمام آن تعلق به رسول اللّٰه (رئیس حکومت اسلامی) دارد (و او هر گونه صلاح بداند تقسیم می کند و چنان که بعدا خواهیم دید پیامبر ص این اموال را در میان مهاجرین که دستهای آنها در سرزمین مدینه از مال دنیا تهی بود و تعداد کمی از انصار که نیاز شدیدی داشتند تقسیم کرد) (1) .

(1)

* تفسیر: حکم غنائمی که بدون جنگ به دست می آید این آیات چنان که گفتیم حکم غنائم بنی نضیر را بیان می کند، و در عین حال روشنگر یک قانون کلی در زمینه تمام غنائمی است که بدون دردسر و زحمت ص: 501 1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث، و تفاسیر دیگر. و رنج عائد جامعه اسلامی می شود که در فقه اسلامی به عنوان“فیء”یاد شده است. می فرماید: “آنچه را خداوند به رسولش از آنها باز گرداند، چیزی است که شما برای تحصیل آن نه اسبی تاختید، و نه شتری (وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ) (1) . (1) “افاء”از ماده”فیء“در اصل به معنی”رجوع و بازگشت“است، و اینکه بر این دسته از غنائم”فیء“ (بر وزن شیء) اطلاق شده شاید به خاطر آن است که خداوند تمام مواهب این جهان را در اصل برای مؤمنان، و قبل از همه برای پیغمبر گرامیش که اشرف کائنات و خلاصه موجودات است آفریده، و افراد غیر مؤمن و گنهکار در حقیقت غاصبان این اموالند (هر چند بر حسب قوانین شرعی یا عرفی مالک محسوب شوند) هنگامی که این اموال به حاصبان حقیقی باز می گردد شایسته عنوان”فیء“است. “اوجفتم”از ماده”ایجاف“به معنی راندن سریع است که معمولا در جنگها اتفاق می افتد. “خیل”به معنی اسبها است (جمعی است که مفرد از جنس خود ندارد) (2) (2) ص: 502 1- 1) “ما”در”ما افاء اللّٰه““موصوله”است، و”مبتدا“و”ما“در”فما اوجفتم علیه“نافیه است، و مجموع این جمله خبر است، این احتمال نیز داده شده که اولین”ما“شرطیه و دومی با جمله بعد از آن جواب شرط است (آمدن”فا“بر سر خبر در جایی که شبیه شرط باشد بی مانع است) . 2- 2) “راغب”در”مفردات“می گوید”خیل“در اصل از ماده”خیال“به معنی پندار و تصورات ذهنی است، و”خیلاء“به معنی تکبر و خود برتر بینی است چرا که از یک نوع تخیل فضیلت ناشی می شود، و از آنجا که وقتی انسان بر اسب سوار می شود غالبا یک نوع غرور و کبر احساس می کند لفظ خیل بر اسب اطلاق شده است، قابل توجه اینکه “خیل”هم به اسبها گفته می شود هم به سواران. “رکاب”از ماده”رکوب“معمولا به معنی شتران سواری می آید. هدف از مجموع جمله این است که در تمام مواردی که برای به دست آوردن غنیمت هیچ جنگی رخ ندهد غنائم در میان جنگجویان تقسیم نخواهد شد، و به طور کامل در اختیار رئیس مسلمین قرار می گیرد، او هم با صلاحدید خود در مصارفی که در آیه بعد می آید مصرف می کند. سپس می افزاید: چنان نیست که پیروزیها همیشه نتیجه جنگهای شما باشد، “ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط می سازد، و خداوند بر همه چیز تواناست” (وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) . آری پیروزی بر دشمن سرسخت و نیرومندی همچون یهود بنی نضیر با امدادهای غیبی خداوند صورت گرفت، تا بدانید خداوند بر همه چیز قادر است، و می تواند در یک چشم بر همزدن قومی نیرومند را زبون سازد، و گروهی اندک را بر آنها مسلط کند، و تمام امکانات را از گروه اول به گروه دوم منتقل نماید. اینجاست که مسلمانان می توانند در چنین میدانهایی هم درس معرفه اللّٰه بیاموزند، و هم نشانه های حقانیت پیامبر ص را ببینند، و هم برنامه اخلاص و اتکاء به ذات پاک خدا را در تمام مسیر راهشان یاد گیرند. در اینجا سؤالی مطرح می شود و آن اینکه غنائم یهود بنی نضیر بدون جنگ در اختیار مسلمانان قرار نگرفت بلکه لشکر کشی کردند و قلعه های یهود را در حلقه محاصره قرار دادند، و حتی گفته می شود درگیری مسلحانه محدودی نیز رخ داد. در پاسخ می گوئیم قلعه های بنی نضیر چنان که گفته اند فاصله چندانی از مدینه نداشت (بعضی از مفسران فاصله را دو میل، کمتر از 4 کیلومتر، ذکر کرده اند) و مسلمانان پیاده به سوی قلعه ها آمدند، بنا بر این زحمتی متحمل نشدند ص: 503 اما وقوع درگیری مسلحانه از نظر تاریخی ثابت نیست، محاصره نیز چندان به طول نیانجامید، بنا بر این می توان گفت در حقیقت چیزی که بتوان نام آن را نبرد گذاشت رخ نداد و خونی بر زمین ریخته نشد. * آیه بعد مصرف”فیء“را که در آیه قبل آمده است به وضوح بیان می کند و به صورت یک قاعده کلی می فرماید: “آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگردانده است از آن خدا، و رسول، و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است” (مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ) .

یعنی این همانند غنائم جنگهای مسلحانه نیست که تنها یک پنجم آن در اختیار پیامبر ص و سایر نیازمندان قرار گیرد، و چهار پنجم از آن جنگجویان باشد.

و نیز اگر در آیه قبل گفته شد که تمام آن متعلق به رسول خدا است مفهومش این نیست که تمام آن را در مصارف شخصی مصرف می کند، بلکه چون رئیس حکومت اسلامی، و مخصوصا مدافع و حافظ حقوق نیازمندان است قسمت عمده را در مورد آنها صرف می کند.

در این آیه به طور کلی شش مصرف برای”فیء“ذکر شده:

1-سهم خداوند، بدیهی است خداوند مالک همه چیز است، و در عین حال به هیچ چیز نیازمند نیست، و این یک نوع نسبت تشریفی است تا گروه های دیگر که بعد از آن ذکر شده اند هیچ نوع احساس حقارت نکنند و سهم خود را همردیف سهم خدا محسوب دارند، و ذره ای از شخصیت آنها در افکار عمومی

ص: 504

کاسته شود.

2-سهم پیامبر ص است که طبعا نیازمندیهای شخصی او و سپس نیازمندیهای مقامی او و انتظاراتی را که مردم از او دارند تامین می کند.

3-سهم ذوی القربی است که بدون شک در اینجا منظور خویشاوندان پیامبر ص و بنی هاشم است که از گرفتن زکات که جزء اموال عمومی مسلمین است محرومند (1) .

(1)

و اصولا معنی ندارد که منظور خویشاوندان عموم مردم باشد چرا که در این صورت همه مسلمانان را بدون استثناء شامل می شود، زیرا همه مردم خویشاوندان یکدیگرند.

در اینکه آیا در ذوی القربی نیاز و فقر شرط است یا نه در میان مفسران گفتگو است هر چند با قرائنی که در پایان این آیه و آیه بعد است شرط بودن آن صحیحتر به نظر می رسد.

4 و 5 و 6-سهم یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، در اینکه این سه گروه تنها از بنی هاشم باید باشند، یا عموم یتیمان و مستمندان و ابن السبیل ها را شامل می شود؟ در میان مفسران گفتگو است.

عموم فقهای اهل سنت و مفسران آنها معتقدند که این مساله تعمیم دارد در حالی که روایاتی که از طریق اهل بیت ع رسیده است در این زمینه مختلف می باشد، از بعضی استفاده می شود که این سه سهم نیز مخصوص یتیمان و مستمندان و ابن السبیل بنی هاشم است، در حالی که در بعضی از روایات تصریح شده که این

ص: 505

1- 1) این تفسیر را نه تنها مفسران شیعه که بسیاری از مفسران اهل سنت نیز به آن تصریح کرده اند، مانند فخر رازی در”تفسیر کبیر“، برسوئی در”روح البیان“ سید قطب در”فی ظلال القرآن“و مراغی در تفسیرش و آلوسی در”روح المعانی“.

حکم عمومیت دارد از امام باقر ع چنین نقل شده که فرمود:

کان ابی یقول لنا سهم رسول اللّٰه و سهم ذی القربی، و نحن شرکاء الناس فیما بقی:

“سهم رسول خدا و ذی القربی از آن ما است، و ما در باقیمانده این سهام با مردم شریکیم” (1) . آیه 8 و 9 همین سوره که توضیحی است برای این آیه نیز گواهی می دهد که این سهم مخصوص بنی هاشم نیست، زیرا در آن سخن از عموم فقرای مهاجرین و انصار است.

(1)

علاوه بر این مفسران نقل کرده اند که پیامبر ص بعد از ماجرای”بنی نضیر“اموالی را که از آنها باقی مانده بود در میان”مهاجران“که عموما در شرایط سختی در مدینه زندگی می کردند و سه نفر از طایفه”انصار“که سخت نیازمند بودند تقسیم کرد، و این دلیل بر عمومیت مفهوم آیه است، و اگر بعضی از روایات با آن سازگار نباشد باید ظاهر قرآن را ترجیح داد (2) .

(2)

سپس به فلسفه این تقسیم حساب شده پرداخته، می افزاید: “این به خاطر آن است که این اموال عظیم دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد، و نیازمندان از آن محروم نشوند”! (کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ (3) .

(3)

جمعی از مفسران برای این جمله مخصوصا شان نزولی ذکر کرده اند که

ص: 506

1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 261-“وسائل الشیعه”جلد 6 صفحه 368 (حدیث 12 از باب 1 ابواب انفال) .

2- 2) “وسائل الشیعه”جلد 6 صفحه 356 (حدیث 4-باب 1 از ابواب انفال) .

3- 3) “دوله” (به فتح دال و به ضم دال) به یک معنی است هر چند بعضی میان این دو فرق گذاشته اند، اولی را مخصوص اموال و دومی را مربوط به جنگ و مقام دانسته اند، و یا اولی را اسم مصدر و دومی را مصدر شمرده اند، و به هر حال با ماده”تداول“که به معنی دست به دست کردن است ریشه مشترک دارد.

قبلا نیز اجمالا به آن اشاره شد، و آن اینکه بعد از ماجرای بنی نضیر جمعی از رؤسای مسلمین خدمت پیامبر ص آمدند و عرض کردند: برگزیده خود، و یک چهارم از این غنائم را برگیر، و بقیه را در اختیار ما بگذار، تا در میان خود تقسیم کنیم، آن گونه که در زمان جاهلیت قبل از اسلام بود!آیه فوق نازل شد و به آنها اخطار کرد: نباید این اموال دست به دست میان اغنیا بگردد! این آیه یک اصل اساسی را در اقتصاد اسلامی بازگو می کند و آن اینکه جهت گیری اقتصاد اسلامی چنین است که در عین احترام به”مالکیت خصوصی“ برنامه را طوری تنظیم کرده که اموال و ثروتها متمرکز در دست گروهی محدود نشود که پیوسته در میان آنها دست به دست بگردد.

البته این به آن معنی نیست که ما پیش خود قوانین وضع کنیم و ثروتها را از گروهی بگیریم و به گروه دیگری بدهیم، بلکه منظور این است که اگر مقررات اسلامی در زمینه تحصیل ثروت و همچنین مالیاتهایی همچون خمس و زکات و خراج و غیر آن و احکام بیت المال و انفال درست پیاده شود خود به خود چنین نتیجه ای را خواهد داد که در عین احترام به تلاشهای فردی مصالح جمع تامین خواهد شد، و از دو قطبی شدن جامعه (اقلیتی ثروتمند و اکثریتی فقیر) جلوگیری می کند.

و در پایان آیه می فرماید: “آنچه را رسول خدا برای شما آورده است بگیرید، و اجرا کنید، و آنچه را از آن نهی کرده از آن خودداری نمائید و تقوای الهی را پیشه کنید که خداوند شدید العقاب است” (وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ) .

این جمله هر چند در ماجرای غنائم بنی نضیر نازل شده، ولی محتوای آن یک حکم عمومی در تمام زمینه ها و برنامه های زندگی مسلمانها است، و سند روشنی است برای حجت بودن سنت پیامبر ص.

ص: 507

بر طبق این اصل همه مسلمانان موظفند اوامر و نواهی پیامبر ص را به گوش جان بشنوند و اطاعت کنند، خواه در زمینه مسائل مربوط به حکومت اسلامی باشد، یا مسائل اقتصادی، و یا عبادی، و غیر آن، به خصوص اینکه در ذیل آیه کسانی را که مخالفت کنند به عذاب شدید تهدید کرده است.

* نکته: اشاره 1-مصرف”فیء“ (غنائم بدون جنگ) . اموالی که تحت عنوان”فیء“در اختیار رسول اللّٰه ص به عنوان رهبر حکومت اسلامی قرار می گرفت اموال فراوانی بود که شامل کلیه اموالی می شد که از غیر طریق جنگ در اختیار مسلمین واقع می شد، این اموال می توانست نقش مهمی در تعدیل ثروت در محیط اسلامی ایفا کند، چرا که بر خلاف سنت جاهلی هرگز در میان ثروتمندان اقوام و قبائل تقسیم نمی شد، بلکه مستقیما در اختیار رهبر مسلمانان بود، و او نیز با توجه به اولویتها آن را تقسیم می کرد. و چنان که در بحث انفال گفته ایم”فیء“بخشی از انفال است بخش دیگر آن تمام اموالی است که مالک مشخص ندارد که شرح آن در فقه اسلامی آمده و بالغ بر دوازده موضوع می شود، و به این ترتیب حجم بیشتری از مواهب الهی از این طریق در اختیار حکومت اسلامی، و سپس در اختیار نیازمندان قرار می گیرد (1) . (1) ص: 508 1- 1) موضوعات دوازدهگانه انفال به این ترتیب است 1-زمینهایی که اهلش آن را ترک گفته و از آنجا رفته اند (مانند اراضی یهود بنی نضیر) 2-زمینهایی که صاحبانش با میل خود آن را به رئیس مسلمانان واگذار کرده اند (مانند فدک) 3-اراضی موات 4-سواحل دریاها 5-بلندی کوه ها 6-دره ها 7-بیشه ها و جنگلها 8-اموال برگزیده شاهان که در جنگها به دست مسلمین می افتد 9-آنچه را پیشوای مسلمین از میان غنائم برای خود انتخاب می کند 10-غنائمی که به وسیله جنگهایی که بدون اذن پیشوای مسلمین است به دست می آید 11-معادن 12-میراث کسی که وارثی ندارد (البته در بعضی از موارد فوق در میان فقها گفتگو است، ولی اکثریت قاطع این موارد را قبول دارند، برای توضیح بیشتر به کتب فقهی مراجعه شود) . از آنچه گفتیم این نکته روشن می شود که در میان آیه اول و دوم که در بالا ذکر کردیم تضادی وجود ندارد، هر چند آیه اول ظاهرا”فیء“را در اختیار شخص پیامبر می گذارد و در آیه دوم مصارف ششگانه ای برای آن ذکر می کند، زیرا این مصارف ششگانه ذکر اولویتهایی است که پیامبر ص در مورد اموالی که در اختیار دارد باید رعایت کند، و به تعبیر دیگر پیغمبر اکرم ص اینهمه ثروت را برای شخص خودش نمی خواهد بلکه به عنوان رهبر و رئیس حکومت اسلامی در هر موردی لازم است صرف می کند. این نکته نیز قابل توجه است که این حق بعد از پیامبر ص به امامان معصوم ع و بعد از آنها به نواب آنها یعنی مجتهدان جامع الشرائط می رسد، چرا که احکام اسلام تعطیل بردار نیست، و حکومت اسلامی از مهمترین مسائلی است که مسلمانان با آن سر و کار دارند و قسمتی از پایه های این حکومت بر مسائل اقتصادی نهاده شده است و بخشی از مسائل اقتصادی اصیل اسلامی همینها است. *

2-پاسخ به یک سؤال

در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه خداوند دستور می دهد که همه مردم بدون استثنا آنچه را پیامبر ص می گوید بی قید و شرط بپذیرند؟!.

ولی با توجه به اینکه ما پیامبر را معصوم می دانیم، و این حق فقط برای او و جانشینان معصوم او است پاسخ سؤال روشن می شود.

ص: 509

جالب توجه اینکه در روایات زیادی به این مساله اشاره شده است که اگر خداوند چنین اختیاراتی را به پیامبرش داده به خاطر آن است که او را کاملا آزموده و خلق عظیم و اخلاق فوق العاده دارد که چنین حقی را به او تفویض فرموده است (1) .

(1)

* 3-داستان غم انگیز فدک: “فدک”یکی از دهکده های آباد اطراف مدینه در حدود 140 کیلومتری نزدیک خیبر بود که در سال هفتم هجرت که قلعه های خیبر یکی پس از دیگری در برابر رزمندگان اسلام سقوط کرد و قدرت مرکزی یهود در هم شکست ساکنان فدک از در صلح و تسلیم در برابر پیامبر ص در آمدند و نیمی از زمین و باغهای خود را به آن حضرت واگذار کردند، و نیم دیگری را برای خود نگه داشتند و در عین حال کشاورزی سهم پیامبر ص را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقی از آن می بردند. با توجه به آیه”فیء“در این سوره، این زمین مخصوص پیغمبر گرامی اسلام ص بود و می توانست در مورد خودش یا مصارف دیگری که در آیه 7 همین سوره اشاره شده مصرف کند، لذا پیامبر آن را به دخترش فاطمه”علیها سلام اللّٰه“بخشید، و این سخنی است که بسیاری از مورخان و مفسران شیعه و اهل سنت به آن تصریح کرده اند، از جمله در”تفسیر در المنثور“از ابن عباس نقل شده هنگامی که آیه و آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ ” (روم 38) نازل شد پیامبر ص فدک را به فاطمه بخشید (أقطع رسول اللّٰه فاطمه فدکا) (2) . (2) ص: 510 1- 1) روایاتی که این بحث در آن مطرح شده متعدد است به جلد 5 تفسیر نور الثقلین صفحه 279 تا 283 مراجعه شود. 2- 2) در المنثور جلد 4 صفحه 177. و در کتاب“کنز العمال”که در حاشیه مسند احمد آمده در مساله صله رحم از“ابو سعید خدری”نقل شده هنگامی که آیه فوق نازل شد پیامبر ص فاطمه ع را خواست و فرمود: یا فاطمه لک فدک: “ای فاطمه!فدک از آن تو است” (1) . (1) حاکم نیشابوری نیز در تاریخش همین معنی را آورده است (2) . (2) ابن ابی الحدید نیز در شرح نهج البلاغه داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده (3) و همچنین کتب فراوان دیگر. (3) ولی بعد از پیامبر ص کسانی که وجود این قدرت اقتصادی را در دست همسر علی ع مزاحم قدرت سیاسی خود می دیدند و تصمیم داشتند یاران علی ع را از هر نظر منزوی کنند به بهانه حدیث مجعول“نحن معاشر الانبیاء لا نورث”آن را مصادره کردند، و با اینکه فاطمه ع رسما متصرف آن بود و کسی از“ذو الید”مطالبه شاهد و بینه نمی کند از او شاهد خواستند، حضرت ع نیز اقامه شهود کرد که پیغمبر ص شخصا فدک را به او بخشیده، اما با اینهمه اعتنا نکردند، در دورانهای بعد هر یک از خلفا که می خواستند تمایلی به اهل بیت نشان دهند فدک را به آنها باز می گرداندند، اما چیزی نمی گذشت که دیگری آن را مجددا مصادره می کرد!و این عمل بارها در زمان خلفای“بنی امیه”و“بنی عباس”تکرار شد. داستان فدک و حوادث گوناگونی که در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهای بعد روی داد از دردناکترین و غم انگیزترین و در عین حال عبرت انگیزترین فرازهای تاریخ اسلام است که مستقلا باید مورد بحث و بررسی دقیق ص: 511 1- 1) کنز العمال جلد 2 صفحه 158. 2- 2) به کتاب فدک صفحه 49 مراجعه شود. 3- 3) شرح ابن ابی الحدید جلد 16 صفحه 209 به بعد. قرار گیرد تا از حوادث مختلف تاریخ اسلام پرده بردارد. قابل توجه اینکه محدث اهل سنت مسلم بن حجاج نیشابوری در کتاب معروفش“صحیح مسلم” داستان مطالبه فاطمه ع فدک را از خلیفه اول مشروحا آورده و از عایشه نقل می کند که بعد از امتناع خلیفه از تحویل دادن فدک فاطمه ع از او قهر کرد و تا هنگام وفات یک کلمه با او سخن نگفت (صحیح مسلم جلد 3 صفحه 1380 حدیث 52 از کتاب الجهاد) . *

ص: 512

nemoone/حشر/آیات_6_تا_7.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki