User Tools

Site Tools


nemoone:حدید:آیات_4_تا_6

[سوره الحدید (57) : آیات 4 تا 6]

اشاره

هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اِسْتَویٰ عَلَی اَلْعَرْشِ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (4) لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِلَی اَللّٰهِ تُرْجَعُ اَلْأُمُورُ (5) یُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ یُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ اَلصُّدُورِ (6)

ترجمه:

4-او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز (شش دوران) آفرید، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت) آنچه را در زمین فرو می رود می داند و آنچه را از آن خارج می شود، و آنچه از آسمان نازل می گردد و آنچه به آسمان بالا می رود، و او با شماست هر جا که باشید و خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید بیناست.

5-مالکیت آسمانها و زمین از آن او است، و همه چیز به سوی او باز می گردد.

6-شب را داخل روز می کند، و روز را داخل شب، و او به آنچه بر دلها حاکم است داناست.

ص: 302

تفسیر:

او همیشه بر تخت قدرت است

به دنبال اوصاف یازده گانه ای که در آیات قبل در باره ذات پاک پروردگار ذکر شد در این آیات اوصاف دیگری بیان شده.

در نخستین آیه مورد بحث به پنج وصف دیگر از اوصاف جمال و جلال او اشاره شده است.

نخست از مساله خالقیت سخن می گوید و می فرماید: “او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید” (هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیّٰامٍ) .

مساله“خلقت در شش روز”هفت مرتبه در قرآن مجید ذکر شده است که نخستین مرتبه در آیه 54 اعراف، و آخرین مورد آن همین آیه مورد بحث (آیه 4 حدید) می باشد.

همانگونه که قبلا نیز گفته ایم منظور از“یوم” (روز) در این آیات روز معمولی نیست، بلکه منظور از آن“دوران”است خواه این دوران کوتاه باشد، و یا طولانی هر چند میلیونها سال به طول انجامد، و این تعبیری است که در لغت عرب و زبانهای دیگر نیز به کار می رود، مثلا می گویند امروز نوبت فلان جمعیت است که حکومت کنند و فردا نوبت دیگران یعنی دوران آنها.

این معنی را با شواهد و شرح مبسوط در جلد ششم ذیل آیه 54 سوره اعراف آورده ایم (1) .

(1)

البته برای خداوند هیچ مانعی نداشت که تمام عالم را در یک لحظه بیافریند، ولی مسلما اگر چنین بود کمتر عظمت و قدرت و علم آفریدگار ظاهر می گشت

ص: 303

1- 1) “تفسیر نمونه”جلد 6 صفحه 200 به بعد.

ولی هنگامی که آن را در طی میلیاردها سال در دورانهای مختلف و چهره های گوناگون طبق برنامه های منظم و حساب شده بیافریند دلائل آشکارتری بر قدرت و حکمت او دربر خواهد داشت.

بعلاوه این تدریجی بودن سرمشقی است برای تدریجی بودن سیر تکاملی انسان و عدم عجله و شتاب در رسیدن به اهداف مختلف.

سپس به مساله حکومت و تدبیر جهان پرداخته، می افزاید: “خداوند بعد از آفرینش جهان بر تخت قدرت قرار گرفت” (ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ) .

و زمام حکومت و تدبیر جهان را همیشه در دست داشته و دارد.

بدون شک خداوند نه جسم است و نه“عرش”به معنی“تخت سلطنت” می باشد، بلکه این تعبیر کنایه ای است لطیف از حاکمیت مطلقه خداوند و نفوذ تدبیر او در عالم هستی.

“عرش”-در لغت به معنی چیزی است که مسقف باشد و گاه به خود سقف نیز گفته می شود-به معنی تختهای بلند همانند تخت سلاطین نیز آمده است ولی به عنوان کنایه از قدرت نیز به کار می رود، همانگونه که در فارسی می گوئیم: “پایه های تختش فرو ریخت”و یا در عربی می گویند“فلان ثل عرشه”: کنایه از اینکه قدرتش بر باد رفت (1) .

(1)

به هر حال بر خلاف آنچه گروهی از ناآگاهان می پندارند که خداوند جهان را آفریده و به حال خود واگذارده، او همیشه زمام حکومت و تدبیر عالم را در کف قدرت دارد، و وابستگی نظامات این جهان بلکه فرد فرد موجودات به ذات پاکش آن چنان است که اگر یک لحظه نظر لطف از آنها برگیرد، و فیضش را قطع کند“فرو ریزند قالبها”!

ص: 304

1- 1) در باره حقیقت عرش توضیحات بیشتری در جلد 6 تفسیر نمونه صفحه 204 (ذیل آیه 54 اعراف) آورده ایم، و در جلد دوم صفحه 200 (ذیل آیه 255 بقره) .

توجه به این حقیقت به انسان درک و دیدی می دهد که خدا را در همه جا و با همه چیز و در درون جان خود ببیند و احساس کند، و به او عشق ورزد.

سپس شاخه دیگری از علم بی پایانش را بیان کرده، می افزاید: “آنچه را در زمین نفوذ می کند، آنچه از آن برمی آید، و آنچه از آسمان نازل می شود، و آنچه به آسمان بالا می رود، همه را می داند، و از همه با خبر است” (یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا) .

گرچه تمام این امور در تعبیر“ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ “که در آیات قبل آمده جمع است، اما شرح این معانی توجه بیشتری به انسان در زمینه وسعت علم خداوند می دهد.

آری او از آنچه در زمین فرو می رود آگاه است: از تمام قطره های باران.

از امواج سیلابها.

از دانه های گیاهان که با کمک باد یا حشرات در زمین پراکنده می شوند و نفوذ می کنند.

از ریشه های درختان به هنگامی که در جستجوی آب و غذا به اعماق زمین پیش فرو روند.

از انواع معادن و ذخائری که روزی بر صفحه زمین بوده و سپس در آن دفن شده.

از گنجها و دفینه ها.

از اجساد مردگان.

از انواع حشراتی که در زمین لانه می سازند.

آری از همه اینها آگاه است.

و نیز از گیاهانی که از زمین برمی آیند.

از چشمه هایی که از دل خاک و صخره ها می جوشد.

ص: 305

از معادن و گنجینه هایی که ظاهر می شوند.

از انسانهایی که از آن برخاسته اند.

از آتشفشانهایی که از دل زمین زبانه می کشد.

از حشراتی که از لانه ها سر برمی آورند.

از گازهایی که از زمین متصاعد می شوند.

و از امواج جاذبه که از درون آن برمی خیزد، خداوند از تمامی اینها جزء به جزء و ذره به ذره آگاه است.

و همچنین آنچه از آسمان نازل می شود:

از دانه های باران گرفته تا اشعه حیاتبخش آفتاب.

از خیل فرشتگان گرفته تا امواج نیرومند وحی و کتب آسمانی.

از اشعه کیهانی گرفته تا شهابها و سنگریزه های سرگردان که به سوی زمین جذب می شوند، او از همه اینها مو به مو آگاه است.

و نیز آنچه به آسمان صعود می کند: اعم از فرشتگان، ارواح انسانها، اعمال بندگان، انواع دعاها، اقسام پرندگان، و بخارات، و ابرها، و غیر اینها، آنچه می دانیم و آنچه نمی دانیم همه در پیشگاه علم او روشن و آشکار است.

اگر کمی در این باره بیندیشیم که در هر لحظه میلیونها میلیون موجود مختلف وارد زمین می شود، و میلیونها میلیون موجود از آن برمی خیزد، و میلیونها میلیون از آسمان نازل می گردد، یا به آسمان صعود می کند، که از شماره و حد و حصر بیرون است، و هیچکس جز خدا نمی تواند آنها را احصا کند آن گاه به وسعت علم پروردگار آشنا می شویم.

و بالآخره در چهارمین و پنجمین توصیف روی نقطه حساسی تکیه کرده، می فرماید: “او با شماست هر جا که باشید” (وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ) .

“و چون چنین است او به آنچه انجام می دهید بصیر و بینا است” (وَ اللّٰهُ بِمٰا

ص: 306

تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

) .

چگونه او با ما نباشد در حالی که ما نه تنها در وجود که در بقاء خود لحظه به لحظه به او متکی هستیم و از وی مدد می گیریم، او روح عالم هستی است، او جان جهان است، بلکه او برتر از این و آن است! از زمانی که به صورت ذره خاکی در گوشه ای افتاده بودیم، و از آن لحظه ای که به صورت جنین در شکم مادر قرار داشتیم او با ما بود، و در تمام عمر، و در عالم و برزخ نیز همه جا با ما است، آیا با این حال ممکن است از ما بیخبر باشد؟! راستی این احساس که او همه جا با ما است از یک سو به انسان عظمت و شکوه می بخشد و از سوی دیگر اطمینان و اعتماد به نفس می دهد و شجاعت و شهامت در او می آفریند، و از سوی سوم احساس مسئولیت شدید می بخشد، چرا که او همه جا حاضر و ناظر و مراقب است، و این بزرگترین درس تربیت است، آری این اعتقاد ریشه اصلی تقوی و پاکی و درستکاری انسان است و هم رمز عظمت و بزرگی او.

این یک واقعیت است که او همیشه و همه جا با ما است، نه یک کنایه و مجاز، حقیقتی که از یک سو دلپذیر و دل انگیز و روحپرور است، و از سوی دیگر رعب انگیز و مسئولیت آفرین! لذا در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص نقل شده است که فرمود:

ان من افضل ایمان المرء ان یعلم ان اللّٰه تعالی معه حیث کان: “برترین مرحله ایمان انسان این است که بداند هر جا باشد خدا با او است” (1) .

(1)

در حدیث دیگری می خوانیم که موسی عرض کرد: این اجدک یا رب؟ .

ص: 307

1- 1) در المنثور جلد 6 صفحه 171.

“کجا تو را بیابم ای پروردگار”؟! قال: یا موسی اذا قصدت الی فقد وصلت الی!: “خطاب آمد که ای موسی هر زمان اراده من کنی به من رسیده ای”! (1) .

(1)

اصولا این”معیت” (همراه بودن خدا با بندگان) به قدری ظریف و دقیق است که هر انسان متفکر و مؤمنی به مقدار اندیشه و ایمانش آن را درک می کند و از عمق آن با خبر می گردد.

* بعد از مساله حاکمیت و تدبیر سخن به مساله مالکیت او در کل جهان هستی می رسد، می فرماید: “مالکیت آسمانها و زمین از آن او است” (لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) . و سرانجام به مساله مرجعیت او اشاره کرده می افزاید: “و همه کارها به او بازگشت می کند” (وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ) . آری وقتی او خالق و مالک و حاکم و مدبر ما است و همه جا با ما می باشد مسلما بازگشت همه ما و همه کارها نیز به سوی او است. ما رهروان منزل عشق او هستیم که با کوله باری از امید و نیروها از سرمنزل عدم به راه افتاده ایم، و تا به اقلیم وجود اینهمه راه آمده ایم، ما از او هستیم و به سوی او باز می گردیم، چرا که مبدأ و منتهی او است. قابل توجه اینکه در سه آیه قبل نیز عین این توصیف آمده بود: له ملک السماوات و الارض این تکرار ممکن است به آن خاطر باشد که در آنجا تنها از مساله حیات و مرگ موجودات زنده سخن در میان بود، و اینجا دامنه بحث گسترده تر شده و سخن از بازگشت همه امور به سوی او است. و نیز در آنجا مقدمه ای بود برای بیان قدرت خداوند بر همه چیز و در اینجا ص: 308 1- 1) روح البیان جلد 9 صفحه 351. مقدمه ای برای بازگشت همه چیز به سوی او است که این هر دو لازمه مالکیت خداوند نسبت به آسمانها و زمین است. تعبیر به“الامور”به صیغه جمع نشان می دهد که نه تنها انسانها که همه موجودات به سوی او در حرکتند حرکتی دائم و توقف ناپذیر! بنا بر این مفهوم آیه منحصر به بازگشت انسانها در آخرت به او نیست، هر چند موضوع معاد یکی از مصادیق روشن آن محسوب می شود. * در آخرین آیه مورد بحث به دو وصف دیگر نیز اشاره کرده می فرماید:

“او شب را در روز، و روز را در شب داخل می کند” (یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ) (1) .

(1)

آری تدریجا از یکی می کاهد و به دیگری می افزاید و طول شب و روز را در سال تغییر می دهد، همان تغییری که همراه با فصول چهارگانه سال است با تمام برکاتی که برای انسانها در این فصول نهفته است.

این آیه تفسیر دیگری نیز دارد و آن اینکه به هنگام طلوع و غروب آفتاب هرگز تغییر نظام نور و ظلمت دفعه رخ نمی دهد تا برای انسانها و موجودات زنده دیگر موجب انواع مشکلات گردد، بلکه این امر به صورت تدریجی رخ می دهد، و موجودات را آرام آرام از روشنایی روز به تاریکی شب و از تاریکی شب به روشنایی روز منتقل می سازد، و فرا رسیدن شب و روز را از مدتی قبل اعلام می دارد تا همگان خود را آماده کنند.

جمع میان دو تفسیر در مفهوم آیه نیز کاملا ممکن است.

ص: 309

1- 1) “یولج”از ماده“ایلاج”و آن هم از ماده“ولوج”گرفته شده است، “ولوج”به معنی داخل شدن و نفوذ کردن و“ایلاج”به معنی داخل کردن و نفوذ دادن است.

و در پایان می افزاید: “و او به آنچه بر دلها حاکم است آگاه است” (وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ) .

همانگونه که اشعه حیاتبخش آفتاب و روشنایی روز در اعماق تاریکی شب نفوذ می کند و همه جا را روشن می سازد، علم پروردگار نیز در تمام زوایای قلب و جان انسان نفوذ می کند و همه اسرار آن را روشن می سازد.

قابل توجه اینکه در آیات قبل سخن از آگاهی خداوند نسبت به اعمال ما بود (وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) و در اینجا سخن از آگاهی او نسبت به نیات و عقائد و افکار ما است (وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ) .

کلمه“ذات”چنان که قبلا هم اشاره کرده ایم در لغت عرب به معنی“عین و حقیقت”نیامده است، و این اصطلاحی است از سوی فلاسفه، بلکه“ذات”در لغت به معنی“صاحب چیزی”است، بنا بر این“ذات الصدور”اشاره به نیات و اعتقاداتی است که قلوب انسانها را در اختیار خود گرفته است و بر آن حاکم است (دقت کنید) .

و چه زیبا است که انسان تمام این صفات الهی را از اعماق جان باور کند و حضور او را در اعمال و در نیات و عقائد خود احساس نماید، آیا با این احساس امکان دارد از جاده اطاعت و بندگی خارج شده، در طریق عصیان و زشتی گام بگذارد؟! * نکته: آیات اسم اعظم خدا می دانیم فلاسفه و متکلمان صفات خدا را به دو دسته تقسیم کرده اند: “صفات ذات”که بیان اوصاف جمال و جلال او است و“صفات فعل”که بیانگر افعالی است که از ذات مبارکش صادر می شود. ص: 310 در آیات ششگانه ای که در آغاز این سوره آمده و باید طبق حدیث آنها را آیات“ژرف اندیشان” (متعمقین) نام نهاد بیست وصف از اوصاف ذات و افعال آمده، از علم و قدرت و حکمت و ازلیت و ابدیت خداوند گرفته، تا خلقت و تدبیر و مالکیت و حاکمیت و احاطه او نسبت به همه موجودات، و حضورش در همه جا، آن هم با تعبیراتی که به آنها عمق بیشتری می بخشد. توجه و ایمان به این صفات و تلاش در روشن ساختن شعله ای هر چند کوچک از آنها در وجود خود، ما را در سیر تکاملی و مسیر الی اللّٰه بهترین یار و مددکار است. در حدیثی از“براء بن عازب”آمده است که می گوید: به علی ع عرض کردم: یا امیر المؤمنین!اسئلک باللّٰه و رسوله، الا خصصتنی باعظم ما خصک به رسول اللّٰه (ص) ، و اختصه به جبرئیل، و ارسله به الرحمن، فقال اذا اردت ان تدعو اللّٰه باسمه الاعظم، فاقرأ من اول سوره الحدید الی آخر ست آیات منها عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ، و آخر سوره الحشر یعنی اربع آیات، ثم ارفع یدیک فقل یا من هو هکذا، اسالک بحق هذه الاسماء ان تصلی علی محمد (ص) و ان تفعل بی کذا و کذا مما ترید، فو اللّٰه الذی لا اله غیره لتنقلبن بحاجتک ان شاء اللّٰه: “ای امیر مؤمنان!تو را به خدا و رسولش می خوانم که برترین چیزی که پیامبر ص ویژه تو کرد، و جبرئیل مخصوص او ساخت، و خداوند جبرئیل را به آن فرستاد در اختیار من قرار دهی!فرمود: هنگامی که می خواهی خدا را به نام اعظمش بخوانی از آغاز سوره حدید تا شش آیه، تا عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ را بخوان، و سپس چهار آیه آخر سوره حشر را بعد دو دستت را بلند کن و بگو: ای خداوندی که چنین هستی تو را به حق این اسماء می خوانم که بر محمد ص درود فرستی و فلان حاجت مرا برآوری-سپس آنچه را می خواهی بگو-سوگند ص: 311 به خداوندی که معبودی جز او نیست به حاجتت خواهی رسید ان شاء اللّٰه” (1) . (1) در عظمت این آیات و اهمیت محتوای آن، همین حدیث کافی است، ولی نباید فراموش کرد که اسم اعظم الهی تنها الفاظ نیست تخلق به آنها نیز لازم است. *

nemoone/حدید/آیات_4_تا_6.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki