[سوره الحجرات (49) : آیه 13]
اشاره
یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (13)
ترجمه:
13-ای مردم!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و تیره ها و قبیله ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید، ولی گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست، خداوند دانا و خبیر است.
تفسیر:
تقوی بزرگترین ارزش انسانی
در آیات گذشته روی سخن به مؤمنان بود، و خطاب به صورت“ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا “و در ضمن آیات متعددی را که یک”جامعه مؤمن”را با خطر روبرو می سازد بازگو کرد و از آن نهی فرمود.
در حالی که در آیه مورد بحث مخاطب کل جامعه انسانی است و مهمترین اصلی را که ضامن نظم و ثبات است بیان می کند، و میزان واقعی ارزشهای انسانی را در برابر ارزشهای کاذب و دروغین مشخص می سازد.
می فرماید: “ای مردم!ما شما را از یک مرد و زنی آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید” (یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا) .
منظور از آفرینش مردم از یک مرد و زن همان بازگشت نسب انسانها
ص: 196
به“آدم”و“حوا”است، بنا بر این چون همه از ریشه واحدی هستند معنی ندارد که از نظر نسب و قبیله بر یکدیگر افتخار کنند، و اگر خداوند برای هر قبیله و طائفه ای ویژگیهایی آفریده برای حفظ نظم زندگی اجتماعی مردم است، چرا که این تفاوتها سبب شناسایی است، و بدون شناسایی افراد، نظم در جامعه انسانی حکمفرما نمی شود، چرا که هر گاه همه یکسان و شبیه یکدیگر و همانند بودند، هرج و مرج عظیمی سراسر جامعه انسانی را فرا می گرفت.
در این که میان“شعوب” (جمع“شعب”بر وزن صعب) به معنی“گروه عظیمی از مردم”و“قبائل”جمع“قبیله”چه تفاوتی است؟ مفسران احتمالات مختلفی داده اند؟ جمعی گفته اند دایره شعوب گسترده تر از دایره قبائل است، همانطور که “شعب”امروز بر یک“ملت”اطلاق می شود.
بعضی“شعوب”را اشاره به“طوائف عجم”و“قبائل”را اشاره به“طوائف عرب”می دانند:
و بالآخره بعضی دیگر“شعوب”را از نظر انتساب انسان به مناطق جغرافیایی، و“قبائل”را ناظر به انتساب او به نژاد و خون شمرده اند.
ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد.
به هر حال قرآن مجید بعد از آنکه بزرگترین مایه مباهات و مفاخره عصر جاهلی یعنی نسب و قبیله را از کار می اندازد، به سراغ معیار واقعی ارزشی رفته می افزاید: “گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است” (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ) .
به این ترتیب قلم سرخ بر تمام امتیازات ظاهری و مادی کشیده، و اصالت و واقعیت را به مساله تقوا و پرهیزکاری و خدا ترسی می دهد، و می گوید برای تقرب به خدا و نزدیکی به ساحت مقدس او هیچ امتیازی جز تقوا مؤثر نیست.
ص: 197
و از آنجا که تقوا یک صفت روحانی و باطنی است که قبل از هر چیز باید در قلب و جان انسان مستقر شود، و ممکن است مدعیان بسیار داشته باشد و متصفان کم، در آخر آیه می افزاید: “خداوند دانا و آگاه است” (إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ) .
پرهیزگاران را به خوبی می شناسد، و از درجه تقوا و خلوص نیت و پاکی و صفای آنها آگاه است، آنها را بر طبق علم خود گرامی می دارد و پاداش می دهد مدعیان دروغین را نیز می شناسد و کیفر می دهد.
* نکته: اشاره 1-ارزشهای راستین و ارزشهای کاذب بدون شک هر انسانی فطرتا خواهان این است که موجود با ارزش و پر افتخاری باشد، و به همین دلیل با تمام وجودش برای کسب ارزشها تلاش می کند. ولی شناخت معیار ارزش با تفاوت فرهنگها کاملا متفاوت است، و گاه ارزشهای کاذب جای ارزشهای راستین را می گیرد. گروهی ارزش واقعی خویش را در انتساب به“قبیله معروف و معتبری” می دانند، و لذا برای تجلیل مقام قبیله و طائفه خود دائما دست و پا می کنند، تا از طریق بزرگ کردن آن خود را به وسیله انتساب به آن بزرگ کنند. مخصوصا در میان اقوام جاهلی افتخار به انساب و قبائل رایجترین افتخار موهوم بود، تا آنجا که هر قبیله ای خود را“قبیله برتر”و هر نژادی خود را “نژاد والاتر”می شمرد، که متاسفانه هنوز رسوبات و بقایای آن در اعماق روح بسیاری از افراد و اقوام وجود دارد. گروه دیگری مساله مال و ثروت و داشتن کاخ و قصر و خدم و حشم و امثال این امور را نشانه ارزش می دانند، و دائما برای آن تلاش می کنند، در حالی ص: 198 که جمع دیگری مقامات بلند اجتماعی و سیاسی را معیار شخصیت می شمرند. و به همین ترتیب هر گروهی در مسیری گام برمی دارند و به ارزشی دل می بندند و آن را معیار می شمرند. اما از آنجا که این امور همه اموری است متزلزل و برون ذاتی و مادی و زودگذر یک آئین آسمانی همچون اسلام هرگز نمی تواند با آن موافقت کند، لذا خط بطلان روی همه آنها کشیده، و ارزش واقعی انسان را در صفات ذاتی او مخصوصا تقوا و پرهیزکاری و تعهد و پاکی او می شمرد حتی برای موضوعات مهمی، همچون علم و دانش، اگر در مسیر ایمان و تقوا و ارزشهای اخلاقی، قرار نگیرد اهمیت قائل نیست. و عجیب است که قرآن در محیطی ظهور کرد که ارزش“قبیله”از همه ارزشها مهمتر محسوب می شد، اما این بت ساختگی در هم شکست، و انسان را از اسارت“خون”و“قبیله”و“رنگ”و“نژاد”و“مال”و“مقام”و“ثروت” آزاد ساخت، و او را برای یافتن خویش به درون جانش و صفات والایش رهبری کرد! جالب اینکه در شان نزولهایی که برای این آیه ذکر شده نکاتی دیده می شود که از عمق این دستور اسلامی حکایت می کند، از جمله اینکه: بعد از فتح مکه پیغمبر اکرم ص دستور داد اذان بگویند، “بلال”بر پشت بام کعبه رفت، و اذان گفت، “عتاب بن اسید”که از آزاد شدگان بود گفت شکر می کنم خدا را که پدرم از دنیا رفت و چنین روزی را ندید!و“حارث بن هشام”نیز گفت: آیا رسول اللّٰه ص غیر از این“کلاغ سیاه”!کسی را پیدا نکرد؟! (آیه فوق نازل شد و معیار ارزش واقعی را بیان کرد) (1) . (1) ص: 199 1- 1) “روح البیان”جلد 9 صفحه 90-در تفسیر“قرطبی”نیز همین شان نزولها آمده است جلد 9 صفحه 6160. بعضی دیگر گفته اند: آیه هنگامی نازل شد که پیامبر ص دستور داده بود دختری به بعضی از“موالی”دهند (موالی به بردگان آزاد شده، یا به غیر عرب می گویند) آنها تعجب کردند و گفتند: ای رسول خدا ص آیا می فرمائید دخترانمان را به موالی دهیم؟! (آیه نازل شد و بر این افکار خرافی خط بطلان کشید) (1) . (1) در حدیثی می خوانیم: روزی پیامبر ص در مکه برای مردم خطبه خواند و فرمود: یا ایها الناس ان اللّٰه قد اذهب عنکم عیبه الجاهلیه، و تعاظمها بابائها، فالناس رجلان: رجل بر تقی کریم علی اللّٰه، و فاجر شقی هین علی اللّٰه، و الناس بنو آدم، و خلق اللّٰه آدم من تراب، قال اللّٰه تعالی: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ: “ای مردم!خداوند از شما ننگ جاهلیت و تفاخر به پدران و نیاکان را زدود، مردم دو گروه بیش نیستند: نیکوکار و با تقوا و ارزشمند نزد خدا، و یا بدکار و شقاوتمند و پست در پیشگاه حق، همه مردم فرزند آدمند، و خداوند آدم را از خاک آفریده، چنان که می گوید: ای مردم!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا شناخته شوید، از همه گرامیتر نزد خداوند کسی است که از همه پرهیزگارتر باشد، خداوند دانا و آگاه است” (2) . (2) در کتاب“آداب النفوس”طبری آمده که پیامبر ص در اثناء ایام تشریق (روزهای 11 و 12 و 13 ذی الحجه است) در سرزمین“منی”در حالی که ص: 200 1- 1) “روح البیان”جلد 9 صفحه 90-در تفسیر“قرطبی”نیز همین شان نزولها آمده است جلد 9 صفحه 6160. 2- 2) “تفسیر قرطبی”جلد 9 صفحه 6161. بر شتری سوار بود رو به سوی مردم کرد و فرمود: یا ایها الناس!الا ان ربکم واحد و ان اباکم واحد، الا لا فضل لعربی علی عجمی، و لا لعجمی علی عربی، و لا لاسود علی احمر، و لا لاحمر علی اسود، الا بالتقوی الا هل بلغت؟ قالوا نعم!قال لیبلغ الشاهد الغائب: “ای مردم بدانید!خدای شما یکی است و پدرتان یکی، نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سیاهپوست مگر به تقوا، آیا من دستور الهی را ابلاغ کردم؟ همه گفتند: آری!فرمود: این سخن را حاضران به غائبان برسانند”! (1) . (1) و نیز در حدیث دیگری در جمله هایی کوتاه و پر معنی از آن حضرت آمده است: ان اللّٰه لا ینظر الی احسابکم، و لا الی انسابکم، و لا الی اجسامکم، و لا الی اموالکم، و لکن ینظر الی قلوبکم، فمن کان له قلب صالح تحنن اللّٰه علیه، و انما انتم بنو آدم و احبکم الیه اتقاکم: “خداوند به وضع خانوادگی و نسب شما نگاه نمی کند، و نه به اجسام شما، و نه به اموالتان، ولی نگاه به دلهای شما می کند، کسی که قلب صالحی دارد، خدا به او لطف و محبت می کند، شما همگی فرزندان آدمید، و محبوبترین شما نزد خدا با تقواترین شما است” (2) . (2) ولی عجیب است که با این تعلیمات وسیع و غنی و پربار هنوز در میان مسلمانان کسانی روی مساله“نژاد”و“خون”و“زبان”تکیه می کنند، و حتی وحدت آن را بر اخوت اسلامی، و وحدت دینی مقدم می شمرند، و عصبیت جاهلیت را بار دیگر زنده کرده اند، و با اینکه از این رهگذر ضربه های سختی ص: 201 1- 1 و 2) مدرک سابق صفحه 6162-تعبیر به“احمر”در این روایت به معنی سرخپوست نیست بلکه گندمگون است چون غالب افراد در آن محیط چنین بودند، اتفاقا واژه“احمر”در روایات به خود گندم نیز اطلاق شده است. 2- بر آنان وارد شده گویی نمی خواهند بیدار شوند، و به حکم اسلام باز گردند!. خداوند همه را از شر تعصبهای جاهلیت حفظ کند. اسلام با“عصبیت جاهلیت”در هر شکل و صورت مبارزه کرده است، تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبیله زیر پرچم واحدی جمع آوری کند، نه پرچم قومیت و نژاد، و نه پرچم غیر آن، چرا که اسلام هرگز این دیدگاههای تنگ و محدود را نمی پذیرد، و همه را موهوم و بی اساس می شمرد حتی در حدیثی آمده که پیامبر ص در مورد عصبیت جاهلیت فرمود: دعوها فانها منتنه!: “آن را رها کنید که چیز متعفنی است”! (1) . (1) اما چرا این تفکر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زیادی است که خود را ظاهرا مسلمان می شمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامی می زنند؟ معلوم نیست! چه زیبا است جامعه ای که بر اساس معیار ارزشی اسلام“ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ “بنا شود، و ارزشهای کاذب نژاد و مال و ثروت و مناطق جغرافیایی و طبقه از آن بر چیده شود، آری تقوای الهی و احساس مسئولیت درونی و ایستادگی در برابر شهوات، و پایبند بودن به راستی و درستی و پاکی و حق و عدالت این تنها معیار ارزش انسان است و نه غیر آن. هر چند در آشفته بازار جوامع کنونی این ارزش اصیل به دست فراموشی سپرده شده، و ارزشهای دروغین جای آن را گرفته است. در نظام ارزشی جاهلی که بر محور”تفاخر به آباء و اموال و اولاد”دور می زد یک مشت دزد و غارتگر پرورش می یافت، اما با دگرگون شدن این نظام و احیای اصل والای إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ محصول آن انسانهایی همچون سلمان و ابو ذر و عمار یاسر و مقداد بود. ص: 202 1- 1) “صحیح مسلم” (طبق نقل فی ظلال جلد 7 صفحه 538) . و مهم در انقلاب جوامع انسانی انقلاب نظام ارزشی آن، و احیای این اصل اصیل اسلامی است. این سخن را با حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ص پایان می دهیم آنجا که فرمود: کلکم بنو آدم، و آدم خلق من تراب، و لینتهین قوم یفخرون بآبائهم او لیکونن اهون علی اللّٰه من الجعلان: “همه شما فرزندان آدمید، و آدم از خاک آفریده شده، از تفاخر به پدران بپرهیزید، و گرنه نزد خدا از حشراتی که در کثافات غوطه ورند پست تر خواهید بود”! (1) . (1) *
2-حقیقت تقوی
چنان که دیدیم، قرآن بزرگترین امتیاز را برای تقوی قرار داده و آن را تنها معیار سنجش ارزش انسانها می شمرد.
در جای دیگر تقوی را بهترین زاد و توشه شمرده، می گوید: “ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّٰادِ التَّقْویٰ ” (بقره-197) .
و در جای دیگر لباس تقوی را بهترین لباس برای انسان می شمرد وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ (اعراف-26) .
و در آیات متعددی یکی از نخستین اصول دعوت انبیاء را“تقوی”ذکر کرده، و بالآخره در جای دیگر اهمیت این موضوع را تا آن حد بالا برده که خدا را “اهل تقوی”می شمرد، و می گوید: هُوَ أَهْلُ التَّقْویٰ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ (مدثر-56) .
قرآن، “تقوی”را نور الهی می داند که هر جا راسخ شود، علم و دانش
ص: 203
1- 1) “فی ظلال”جلد 7 صفحه 538.
می آفریند وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللّٰهُ (بقره-282) .
و نیز“نیکی”و“تقوی”را قرین هم می شمرد، وَ تَعٰاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْویٰ.
و“عدالت”را قرین“تقوی”ذکر می کند: اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْویٰ.
اکنون باید دید حقیقت تقوی این سرمایه بزرگ معنوی و این بزرگترین افتخار انسان با اینهمه امتیازات چیست؟ قرآن اشاراتی دارد که پرده از روی حقیقت تقوی بر می دارد: در آیات متعددی جای تقوی را“قلب”می شمرد، از جمله می فرماید: أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ: “آنها که صدای خود را در برابر رسول خدا ص پائین می آورند و رعایت ادب می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای پذیرش تقوی آزموده است” (حجرات-3) .
قرآن، “تقوی”را نقطه مقابل“فجور”ذکر کرده، چنان که در آیه 8 سوره شمس می خوانیم: فَأَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْوٰاهٰا: “خداوند انسان را آفرید و راه فجور و تقوی را به او نشان داد”.
قرآن هر عملی را که از روح اخلاص و ایمان و نیت پاک سرچشمه گرفته باشد بر اساس“تقوی”می شمرد، چنان که در آیه 108 سوره توبه در باره مسجد “قبا”که منافقان مسجد“ضرار”را در مقابل آن ساختند می فرماید: لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْویٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ: “مسجدی که از روز نخست بر شالوده تقوی باشد شایسته تر است که در آن نماز بخوانی”.
از مجموع این آیات به خوبی استفاده می شود که“تقوی”همان احساس مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم می شود و او را از“فجور”و گناه باز می دارد، به نیکی و پاکی و عدالت دعوت می کند، اعمال آدمی را خالص و فکر و نیت او را از آلودگیها می شوید.
ص: 204
هنگامی که به ریشه لغوی این کلمه باز می گردیم نیز به همین نتیجه می رسیم، زیرا“تقوی”از“وقایه”به معنی کوشش در حفظ و نگهداری چیزی است، و منظور در اینگونه موارد نگهداری روح و جان از هر گونه آلودگی، و متمرکز ساختن نیروها در اموری است که رضای خدا در آن است.
بعضی از بزرگان برای تقوی سه مرحله قائل شده اند:
1-نگهداری نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح.
2-پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت.
3-خویشتنداری در برابر آنچه قلب آدمی را به خود مشغول می دارد و از حق منصرف می کند، و این تقوای خواص بلکه خاص الخاص است (1) .
(1)
امیر مؤمنان علی ع (در نهج البلاغه) تعبیرات گویا و زنده ای پیرامون تقوی دارد، و تقوی از مسائلی است که در بسیاری از خطب و نامه ها و کلمات قصار حضرت ع روی آن تکیه شده است.
در یک جا تقوی را با گناه و آلودگی مقایسه کرده چنین می گوید:
الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها، و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فی النار!الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها، و اعطوا ازمتها، فاوردتهم الجنه!:
“بدانید گناهان همچون مرکبهای سرکش است که گنهکاران بر آنها سوار می شوند، و لجامشان گسیخته می گردد، و آنان را در قعر دوزخ سرنگون می سازد.
اما تقوی مرکبی است راهوار و آرام که صاحبانش بر آن سوار می شوند، زمام آنها را به دست می گیرند، و تا قلب بهشت پیش می تازند”! (2) .
(2)
ص: 205
1- 1) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 136.
2- 2) “نهج البلاغه”خطبه 16.
مطابق این تشبیه لطیف، تقوی همان حالت خویشتنداری و کنترل نفس و تسلط بر شهوات است، در حالی که بی تقوایی همان تسلیم شدن در برابر شهوات سرکش و از بین رفتن هر گونه کنترل بر آنها است.
و در جای دیگری می فرماید:
اعلموا عباد اللّٰه ان التقوی دار حصن عزیز، و الفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع اهله، و لا یحرز من لجا الیه، الا و بالتقوی تقطع حمه الخطایا:
“بدانید ای بندگان خدا که تقوا قلعه ای محکم و شکست ناپذیر است، اما فجور و گناه حصاری است سست و بی دفاع که اهلش را از آفات نجات نمی دهد و کسی که به آن پناهنده شود در امان نیست، بدانید انسان تنها به وسیله تقوا از گزند گناه مصون می ماند” (1) .
(1)
و باز در جای دیگر می افزاید:
فاعتصموا بتقوی اللّٰه فان لها حبلا وثیقا عروته و معقلا منیعا ذروته.
“چنگ به تقوای الهی بزنید که رشته ای محکم و دستگیره ای است استوار و پناهگاهی است مطمئن”! (2) .
(2)
از لابلای مجموع این تعبیرات حقیقت و روح تقوی به خوبی روشن می شود.
این نکته نیز لازم به یادآوری است که تقوی میوه درخت ایمان است، و به همین دلیل برای به دست آوردن این سرمایه عظیم باید پایه ایمان را محکم ساخت.
البته ممارست بر اطاعت، و پرهیز از گناه، و توجه به برنامه های اخلاقی، بلکه تقوی را در نفس راسخ می سازد، و نتیجه آن پیدایش نور یقین و ایمان
ص: 206
1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 157.
2- 2) “نهج البلاغه”خطبه 190.
شهودی در جان انسان است، و هر قدر نور“تقوی”افزون شود نور“یقین”نیز افزون خواهد شد، و لذا در روایات اسلامی می بینیم“تقوی”یک درجه بالاتر از“ایمان”و یک درجه پائین تر از“یقین”شمرده شده! امام علی بن موسی الرضا ع می فرماید؟
الایمان فوق الاسلام بدرجه، و التقوی فوق الایمان بدرجه، و الیقین فوق التقوی بدرجه، و ما قسم فی الناس شیء اقل من الیقین:
“ایمان یک درجه برتر از”اسلام“است، و”تقوی“درجه ای است بالاتر از”ایمان“و”یقین“درجه ای برتر از”تقوی“است و هیچ چیز در میان مردم کمتر از”یقین“تقسیم نشده است” (1) ! این بحث را به شعر معروفی که حقیقت تقوی را ضمن مثال روشنی بیان کرده پایان می دهیم: خل الذنوب صغیرها و کبیرها فهو التقی و اصنع کماش فوق ارض الشوک یحذر ما یری لا تحقرن صغیره ان الجبال من الحصی “گناهان کوچک و بزرگ را ترک گوی و تقوی همین است”.
(1)
“و همچون کسی باش که از یک”خارزار“می گذرد لباس و دامان خود را چنان جمع می کند که خار بر دامانش ننشیند، و پیوسته مراقب اطراف خویش است”! “هرگز گناهی را کوچک مشمر که کوه های بزرگ از سنگریزه های کوچک تشکیل شده”! ***
ص: 207
1- 1) بحار الانوار جلد 70 صفحه 136.
