User Tools

Site Tools


nemoone:حجرات:آیات_6_تا_8

[سوره الحجرات (49) : آیات 6 تا 8]

اشاره

یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ (6) وَ اِعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اَللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ اَلْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ اَلْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلرّٰاشِدُونَ (7) فَضْلاً مِنَ اَللّٰهِ وَ نِعْمَهً وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (8)

ترجمه:

6-ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد در باره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید.

7-و بدانید رسول خدا در میان شما است، هر گاه در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده، و آن را در دلهایتان زینت بخشیده، و (به عکس) کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است کسانی که واجد این صفاتند هدایت یافتگانند.

8-خداوند بر شما فضل و نعمتی از سوی خود بخشیده، و خداوند دانا و حکیم است.

ص: 151

شان نزول:

برای نخستین آیه مورد بحث دو شان نزول در تفاسیر آمده است که بعضی مانند“طبرسی”در“مجمع البیان”هر دو را ذکر کرده اند، و بعضی مانند “قرطبی”و“نور الثقلین”و“فی ظلال القرآن”تنها به یکی اکتفاء کرده اند.

نخستین شان نزولی که غالب مفسران آن را ذکر کرده اند این است که آیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ… در باره“ولید بن عقبه”نازل شده است که پیامبر ص او را برای جمع آوری زکات از قبیله“بنی المصطلق” اعزام داشت، هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که نماینده رسول اللّٰه ص می آید با خوشحالی به استقبال او شتافتند، ولی از آنجا که میان آنها و“ولید” در جاهلیت خصومت شدیدی بود تصور کرد آنها به قصد کشتنش آمده اند.

خدمت پیامبر ص بازگشت (بی آنکه تحقیقی در مورد این گمان کرده باشد) و عرض کرد: آنها از پرداخت زکات خودداری کردند! (و می دانیم امتناع از پرداخت زکات یک نوع قیام بر ضد حکومت اسلامی تلقی می شد، بنا بر این مدعی بود آنها مرتد شده اند!) .

پیامبر ص سخت خشمگین شد، و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند، آیه فوق نازل شد (و به مسلمانان دستور داد که هر گاه فاسقی خبری آورد در باره آن تحقیق کنید) (1) .

(1)

بعضی نیز بر آن افزوده اند که بعد از اخبار“ولید”در باره ارتداد قبیله “بنی المصطلق”پیامبر ص به“خالد بن ولید بن مغیره”دستور داد به سراغ قبیله“بنی المصطلق”رود، ولی فرمود شتابزده کاری انجام مده.

“خالد”شبانه به نزدیکی قبیله رسید، و ماموران اطلاعاتی خود را برای

ص: 152

1- 1) “تفسیر مجمع البیان”جلد 9 صفحه 132.

تحقیق فرستاد، آنها خبر آوردند که بنی المصطلق به اسلام کاملا وفا دارند، و صدای اذان و نماز آنها را با گوش خود شنیده اند، صبحگاهان“خالد”شخصا به سراغ آنها آمد، و صدق گفتار مخبرین را ملاحظه کرد، خدمت پیامبر ص بازگشت و ماجرا را به عرض رسانید، در این هنگام آیه فوق نازل شد و به دنبال آن پیامبر می فرمود:

التانی من اللّٰه، و العجله من الشیطان!:

“درنگ کردن و تحقیق از سوی خدا است و عجله از شیطان است” (1) !.

(1)

*شان نزول دیگری که فقط بعضی از مفسران به آن اشاره کرده اند این است که آیه در مورد“ماریه”همسر پیامبر ص (مادر ابراهیم) نازل شد، زیرا خدمت پیامبر ص عرض کردند که او پسر عمویی دارد که گاه و بیگاه به سراغش می آید (و روابط نامشروعی در میان است) پیامبر علی ع را فرا خواند فرمود: برادرم!این شمشیر را بگیر اگر او را نزد“ماریه”یافتی به قتل برسان. امیر مؤمنان علی ع عرض کرد: ای رسول خدا! من مامورم که مانند“سکه تفتیده” (2) دستور شما را پیاده کنم، یا اینکه شخص حاضر چیزی می بیند که غائب نمی بیند؟ (با تحقیق بیشتر انجام وظیفه کنم) . (2) فرمود: نه!بر اساس اینکه حاضر چیزی می بیند که غائب نمی بیند عمل کن. ص: 153 1- 1) “قرطبی”جلد 9 صفحه 6131. 2- 2) “سکه”در لغت عرب معنی وسیله ای است که با آن پولها را نقش می زنند و برای این منظور آن را داغ می کنند تا نقش خود را دقیقا بر درهم و دینار منتقل کند، و منظور از این تعبیر این است که باید دستور بی چون و چرا و بدون بررسی مجدد اجرا شود. علی ع می فرماید: شمشیر را به کمر بستم و به سراغ او آمدم، دیدم نزد ماریه است شمشیر را کشیدم او فرار کرد و از نخلی بالا رفت، و سپس خود را از بالا به زیر افکند، در این هنگام پیراهن او بالا رفت و معلوم شد اصلا عضو جنسی ندارد، خدمت پیامبر آمدم و ماجرا را شرح دادم پیامبر ص فرمود خدا را شکر که بدی و آلودگی و اتهام را از دامان ما دور می کند (1) . (1) *

تفسیر:

به اخبار فاسقان اعتنا نکنید!

در آیات گذشته سخن از وظائف مسلمانان در برابر رهبر و پیشوایشان پیامبر ص بود، و دو دستور مهم در آن آمده بود: نخست پیشی نگرفتن بر خدا و پیامبر ص و دیگر رعایت ادب به هنگام سخن گفتن و صدا زدن در محضر او.

آیات مورد بحث ادامه وظائف امت در برابر این رهبر بزرگ است و می گوید هنگامی که اخباری را خدمت او می آورند باید از روی تحقیق باشد، و اگر شخص فاسقی خبر از چیزی داد بدون تحقیق نپذیرند، و پیامبر ص را برای پذیرش آن تحت فشار قرار ندهند.

نخست می فرماید: “ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد در باره آن تحقیق کنید”: (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا) .

سپس به علت آن اشاره کرده می افزاید: “مبادا در صورت عمل کردن

ص: 154

1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 132 و در تفسیر”نور الثقلین“نیز این شان نزول به صورت مشروحتری آمده است (جلد 5 صفحه 81) .

بدون تحقیق به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید”! (أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ) .

همانگونه که اگر پیامبر ص به گفته“ولید بن عقبه”عمل می فرمود و با طایفه“بنی المصطلق”به عنوان یک قوم مرتد پیکار می کرد فاجعه و مصیبت دردناکی به بار می آمد.

از لحن آیه بعد چنین استفاده می شود که جمعی اصرار بر این پیکار داشتند قرآن می گوید: این کار شایسته شما نیست، این عین جهالت و نادانی است و سرانجامش ندامت و پشیمانی خواهد بود.

جمعی از علمای علم اصول برای حجیت خبر واحد به این آیه استدلال کرده اند، چرا که آیه می گوید: تحقیق و تبین در خبر“فاسق”لازم است، و مفهوم آن این است که اگر شخص“عادل”خبری دهد بدون تحقیق می توان پذیرفت.

ولی به این استدلال اشکالات فراوانی کرده اند که از همه مهمتر دو ایراد است، بقیه اهمیت چندانی ندارد:

نخست اینکه استدلال فوق متوقف بر قبول“حجیت مفهوم وصف”است در حالی که معروف این است که مفهوم وصف حجت نیست (1) .

(1)

دیگر اینکه علتی که در ذیل آیه آمده است آن چنان گسترده است که خبر “عادل”و“فاسق”هر دو را شامل می شود، زیرا عمل به خبر ظنی هر چه باشد احتمال پشیمانی و ندامت دارد.

و اما این هر دو اشکال قابل حل است، زیرا مفهوم وصف و هر قید دیگر

ص: 155

1- 1) بعضی گمان کرده اند که اینجا از قبیل مفهوم شرط است، و مفهوم شرط حجت است، در حالی که ارتباطی با مفهوم شرط ندارد، بعلاوه جمله شرطیه در اینجا برای بیان موضوع است، و می دانیم در این گونه موارد“جمله شرطیه”نیز دارای مفهوم نیست (دقت کنید) .

در مواردی که به اصطلاح منظور بیان قیود یک مساله و مقام احتراز است حجت می باشد و ذکر این قید (قید فاسق) در آیه فوق طبق ظهور عرفی هیچ فایده قابل ملاحظه ای جز بیان حجیت خبر عادل ندارد.

و اما در مورد تعلیلی که ذیل آیه آمده است ظاهر این است که هر گونه عمل به ادله“ظنیه”را شامل نمی شود، بلکه ناظر به مواردی است که در آنجا عمل، عمل جاهلانه یا سفیهانه و ابلهانه است، چرا که در آیه روی عنوان “جهالت”تکیه شده، و می دانیم غالب ادله ای که تمام عقلای جهان در مسائل روزمره زندگی روی آن تکیه می کنند دلائل ظنی است (از قبیل ظواهر الفاظ، قول شاهد، قول اهل خبره، قول ذو الید و مانند اینها) .

معلوم است که هیچیک از اینها جاهلانه و سفیهانه شمرده نمی شود، و اگر احیانا مطابق با واقع نباشد مساله ندامت نیز در آن مطرح نیست چون یک راه عمومی و همگانی است.

به هر حال به عقیده ما این آیه از آیات محکمی است که دلالت بر“حجیت خبر واحد”حتی در“موضوعات”دارد، و در این زمینه بحثهای فراوانی است که اینجا جای شرح آن نیست.

بعلاوه نمی توان انکار کرد که مساله اعتماد بر اخبار موثق اساس تاریخ و زندگی بشر را تشکیل می دهد، به طوری که اگر مساله حجیت خبر عادل یا موثق از جوامع انسانی حذف شود بسیاری از میراثهای علمی گذشته، و اطلاعات مربوط به جوامع بشری، و حتی مسائل زیادی از آنچه امروز در جامعه خود با آن سر و کار داریم به کلی حذف خواهد شد، و نه تنها انسان به عقب باز می گردد، بلکه گردش چرخهای زندگی فعلی او نیز متوقف خواهد شد.

لذا اجماع همه عقلا بر حجیت آن است و شارع مقدس نیز آن را“قولا”و“عملا” امضا فرموده است.

ص: 156

ولی به همان اندازه که حجیت خبر واحد ثقه به زندگی سامان می بخشد، تکیه بر اخبار غیر موثق بسیار خطرناک، و موجب از هم پاشیدگی نظام جامعه ها است، مصائب فراوانی به بار می آورد، حیثیت و حقوق اشخاص را به خطر می اندازد، و انسان را به بیراهه و انحراف می کشاند، و به تعبیر جالب قرآن در آیه مورد بحث سرانجام مایه ندامت و پشیمانی خواهد بود.

این نکته نیز قابل توجه است که ساختن خبرهای دروغین و تکیه بر اخبار غیر موثق یکی از حربه های قدیمی نظامهای جبار و استعماری است که به وسیله آن جو کاذبی ایجاد کرده، و با فریب و اغفال مردم ناآگاه آنها را گمراه می سازند، و سرمایه های آنها را به تاراج می برند.

اگر مسلمانان دقیقا به همین دستور الهی که در این آیه وارد شده عمل کنند و خبرهای فاسقین را بدون تحقیق و تبین نپذیرند از این بلاهای بزرگ مصون خواهند ماند.

این نکته نیز قابل توجه است که مساله مهم وثوق و اعتماد به خود خبر است، منتها گاهی این وثوق از ناحیه اعتماد به“شخص خبر دهنده”حاصل می شود، و گاه از قرائن دیگری از بیرون، لذا در پاره ای از موارد با اینکه گوینده خبر فاسق است ما به خبر او اطمینان پیدا می کنیم.

بنا بر این این وثوق و اعتماد از هر راهی حاصل شود، خواه از طریق عدالت و تقوا و صداقت گوینده باشد، و یا از قرائن خارجی، برای ما معتبر است، و سیره عقلا که مورد امضای شرع اسلام قرار گرفته، نیز بر همین اساس است.

به همین دلیل در فقه اسلامی می بینیم بسیاری از اخباری که سند آنها ضعیف است، به خاطر اینکه مورد“عمل مشهور”قرار گرفته، و آنها از روی قرائنی به صحت خبر واقف شده اند معیار عمل قرار می گیرد، و بر طبق آن فتوا می دهند.

ص: 157

به عکس گاه اخباری نقل شده که گوینده آن شخص معتبری است ولی قرائنی از خارج ما را نسبت به آن خبر بدبین می سازد، اینجاست که چاره ای از رها کردن آن نداریم، هر چند گوینده آن شخص عادل و معتبری است.

بنا بر این معیار در همه جا اعتماد به خود“خبر”است، هر چند عدالت و صداقت راوی غالبا وسیله ای است برای این اعتماد اما یک قانون کلی نیست (دقت کنید) .

* در آیه بعد برای تاکید مطلب مهمی که در آیه گذشته آمده، می افزاید: “بدانید رسول اللّٰه در میان شماست، هر گاه در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به مشقت خواهید افتاد” (وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ) (1) . (1) این جمله چنان که جمعی از مفسران هم گفته اند نشان می دهد که بعد از خبر “ولید”از مرتد شدن طایفه“بنی المصطلق”جمعی از مسلمانان ساده دل و ظاهربین به پیغمبر ص فشار می آورند که بر ضد طایفه مزبور اقدام به جنگ کند. قرآن می گوید: “از خوشبختی شما این است که رسول خدا ص در میان شما است، و رابطه او با عالم وحی برقرار است، و هر گاه خط و خطوط انحرافی در میان شما پیدا شود از این طریق شما را آگاه می سازد. ولی او رهبر است انتظار نداشته باشید که از شما اطاعت کند، و دستور بگیرد، او نسبت به شما از هر کس مهربانتر است، برای تحمیل افکار ص: 158 1- 1) “لعنتم”از ماده”عنت“به معنی افتادن در کاری است که انسان از عواقب آن می ترسد، و یا امری است مشقت بار، و به همین جهت هنگامی که به استخوان شکسته فشاری برسد و تولید ناراحتی کند”عنت“گفته می شود. خود به او فشار نیاورید که این به زیان شما است. در دنباله آیه به یکی دیگر از مواهب بزرگ الهی به مؤمنان اشاره کرده می فرماید”لکن خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده، و آن را در دلهایتان زینت بخشیده“ (وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ) . “و به عکس کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است” (وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ) . در حقیقت این تعبیرات اشاره لطیفی است به قانون”لطف“آنهم”لطف تکوینی“. توضیح اینکه: وقتی شخص حکیم کاری را می خواهد تحقق بخشد زمینه های آن را از هر نظر فراهم می سازد، این اصل در مورد هدایت انسانها نیز کاملا صادق است. خدا می خواهد همه انسانها-بی آنکه تحت برنامه جبر قرار گیرند- با میل و اراده خود راه حق را بپویند، لذا از یک سو ارسال رسل می کند، و انبیا را با کتابهای آسمانی می فرستد، و از سوی دیگر”ایمان“را محبوب انسانها قرار می دهد، آتش عشق حق طلبی و حقجویی را در درون جانها شعله ور می سازد، و احساس نفرت و بیزاری از کفر و ظلم و نفاق و گناه را در دلها می آفریند. و به این ترتیب هر انسانی فطرتا خواهان ایمان و پاکی و تقوا است و بیزار از کفر و گناه. ولی کاملا ممکن است در مراحل بعد این آب زلالی که از آسمان خلقت در وجود انسانها ریخته شده، بر اثر تماس با محیطهای آلوده، صفای خود را از دست دهد، و بوی نفرت انگیز گناه و کفر و عصیان گیرد. این موهبت فطری انسانها را به پیروی از رسول خدا ص و تقدم نیافتن ص: 159 بر او دعوت می کند. این نکته نیز لازم به یادآوری است که محتوای این آیه با مساله”مشورت“ هرگز منافات ندارد، زیرا هدف از”شوری“این است که هر کس عقیده خود را بیان کند، ولی نظر نهایی با شخص پیامبر ص است، چنان که از آیه”شوری“ نیز همین استفاده می شود. به تعبیر دیگر: شوری مطلبی است، و تحمیل فکر و عقیده کردن مطلب دیگر، آیه مورد بحث تحمیل فکر را نفی می کند نه مشورت را. در اینکه منظور از”فسوق“در آیه فوق چیست؟ بعضی آن را تفسیر به”کذب و دروغ“کرده اند، ولی با توجه به گسترش مفهوم لغوی آن، و عدم وجود قید در آیه، هر گونه گناه و خروج از طاعت را شامل می گردد، بنا بر این تعبیر به”عصیان“بعد از آن به عنوان تاکید است، همانگونه که جمله ” زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ “ (آن را در دل شما زینت داده) تاکیدی است بر جمله حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ (ایمان را محبوب شما قرار داد) . بعضی”فسوق“را اشاره به”گناهان کبیره“می دانند، در حالی که عصیان را اعم دانسته اند، ولی این تفاوت نیز دلیلی ندارد. به هر حال، در پایان آیه به صورت یک قاعده کلی و عمومی می فرماید: “کسانی که واجد این صفاتند (ایمان در نظرشان محبوب و مزین، و کفر و فسق و عصیان در نظرشان منفور است) هدایت یافتگانند” (أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ) . یعنی اگر این موهبت الهی (عشق به ایمان و نفرت از کفر و گناه) را حفظ کنید، و این پاکی و صفای فطرت را آلوده نسازید، رشد و هدایت بیشک در انتظار شماست. قابل توجه اینکه: جمله های قبل به صورت خطاب به مؤمنین بود، اما این جمله از آنها به صورت غایب یاد می کند، این تفاوت تعبیر ظاهرا برای این ص: 160 است که نشان دهد این حکم اختصاص به یاران پیامبر ص ندارد، بلکه یک قانون همگانی است که هر کس در هر عصر و زمان صفای فطرت خویش را حفظ کند اهل نجات و هدایت است. * آخرین آیه مورد بحث این حقیقت را روشن می سازد که این محبوبیت ایمان و منفور بودن کفر و عصیان از مواهب بزرگ الهی بر بشر است.

می فرماید”این فضلی است از ناحیه خداوند، و نعمتی است که بر شما ارزانی داشته، و خداوند دانا و حکیم است“ (فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَهً وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) (1) .

(1)

آگاهی و حکمت او ایجاب می کند که عوامل رشد و سعادت را در شما بیافریند، و آن را با دعوت انبیا هماهنگ و تکمیل سازد، و سرانجام شما را به سر منزل مقصود برساند.

ظاهر این است که”فضل“و”نعمت“هر دو اشاره به یک واقعیت است، و آن مواهبی است که از ناحیه خداوند به بندگان اعطا می شود، منتها “فضل”از این نظر بر آن اطلاق می شود که خدا به آن نیاز ندارد، و”نعمت“ از این نظر که بندگان به آن محتاجند، بنا بر این به منزله دو روی یک سکه اند.

بدون شک علم خداوند به نیاز بندگان، و حکمت او در زمینه تکامل و پرورش مخلوقات، ایجاب می کند که این نعمتهای بزرگ معنوی، یعنی

ص: 161

1- 1) “فضلا و نعمه”یا”مفعول لاجله“است برای” حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ … “ و یا”مفعول مطلق“است برای فعل مقدری و در تقدیر چنین است”افضل فضلا و انعم نعمه“.

محبوبیت ایمان و منفور بودن کفر و عصیان را به آنها مرحمت کند.

* نکته ها: اشاره “هدایت الهی”و”آزادی اراده“ آیات فوق ترسیم روشنی از دیدگاه اسلام در زمینه مساله”جبر و اختیار“ و”هدایت و اضلال“است، زیرا این نکته را به خوبی آشکار می کند که کار خداوند فراهم آوردن زمینه های رشد و هدایت است. از یک سو”رسول اللّٰه“ص را در میان مردم قرار میدهد، و”قرآن“که برنامه هدایت و نور است نازل می کند، و از سوی دیگر”عشق به ایمان“و”تنفر و بیزاری از کفر و عصیان“را به عنوان زمینه سازی در درون جانها قرار می دهد ولی سرانجام تصمیم گیری را به خود آنها واگذار کرده، و تکالیف را در این زمینه تشریع می کند. طبق آیات فوق عشق به ایمان، و تنفر از کفر، در دل همه انسانها بدون استثنا وجود دارد، و اگر کسانی این زمینه ها را ندارند از ناحیه تربیتهای غلط و اعمال خودشان است، خدا در دل هیچکس”حب عصیان“و”بغض ایمان“ را نیافریده است. *

2-رهبری و اطاعت

این آیات بار دیگر تاکید می کند که وجود”رهبر الهی“برای نمو و رشد یک جمعیت لازم است، مشروط بر اینکه”مطاع“باشد نه”مطیع“پیروان خود، فرمان او را بر دیده گذارند نه اینکه او را برای اجرای مقاصد و افکار

ص: 162

محدود خود تحت فشار قرار دهند.

نه تنها در مورد رهبران الهی این اصل ثابت است که در مساله”مدیریت“ و”فرماندهی“همه جا این امر باید حکومت کند.

حاکمیت این اصل نه به معنی استبداد رهبران است، نه ترک شوری، چنان که در بالا نیز اشاره شد.

* 3-ایمان نوعی”عشق“است نه تنها”درک عقل“ این آیات در ضمن اشاره ای است به این حقیقت که ایمان نوعی علاقه شدید الهی و معنوی است، هر چند از استدلالات عقلی ریشه گیرد، و لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که از حضرتش سؤال کردند: آیا حب و بغض از ایمان است؟ در جواب فرمود: “و هل الایمان الا الحب و البغض؟!ثم تلا هذه الایه: حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ: آیا ایمان جز حب و بغض چیز دیگری است؟!سپس امام ع به آیه (مورد بحث) استدلال فرمود که می گوید: خداوند ایمان را محبوب شما قرار داد، و آن را در دلهایتان تزیین کرد، و کفر و فسق و عصیان را منفور شما ساخت و کسانی که چنین باشند هدایت یافتگانند” (1) . (1) در حدیث دیگری از امام باقر ع چنین آمده است: و هل الدین الا الحب؟!: “آیا دین چیزی جز محبت است”؟!سپس به چند آیه از قرآن مجید از جمله آیه مورد بحث استدلال فرمود، و در پایان اضافه ص: 163 1- 1) اصول کافی جلد 2 باب الحب فی اللّٰه و البغض فی اللّٰه حدیث 5. کرد: الدین هو الحب، و الحب هو الدین: “دین محبت است و محبت دین است”! (1) . (1) ولی بدون شک این محبت-چنان که گفتیم-باید از ریشه های استدلالی و منطقی نیز سیراب گردد و بارور شود. *

ص: 164

1- 1) “تفسیر نور الثقلین”جلد 5 صفحه 83 و 84.

nemoone/حجرات/آیات_6_تا_8.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki