[سوره الحجرات (49) : آیات 1 تا 5]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (1) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ (2) إِنَّ اَلَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّٰهِ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِمْتَحَنَ اَللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ (3) إِنَّ اَلَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ اَلْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ (4) وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (5)
ص: 132
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید و پیشی مگیرید و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست.
2-ای کسانی که ایمان آورده اید صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید (و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی می کنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالی که نمی دانید! 3-آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای تقوی خالص نموده، و برای آنها آمرزش و پاداش عظیمی است.
4- (ولی) کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند اکثرشان نمی فهمند! 5-هر گاه آنها صبر می کردند تا خود به سراغشان آیی برای آنها بهتر بود و خداوند غفور و رحیم است.
شان نزول:
مفسران برای آیه نخست شان نزولهایی ذکر کرده اند، و برای آیات بعد شان نزولهای دیگری.
از جمله شان نزولهایی که برای آیه نخست ذکر کرده اند این است که:
پیامبر ص به هنگام حرکت به سوی“خیبر”می خواست کسی را بجای خود در“مدینه”نصب کند، عمر شخص دیگری را پیشنهاد کرد آیه فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پیامبر پیشی مگیرید (1) .
(1)
بعضی دیگر گفته اند: جمعی از مسلمانان گاه گاه می گفتند اگر چنین مطلبی در باره ما نازل می شد بهتر بود، آیه فوق نازل گشت و گفت بر خدا و پیامبرش پیشی مگیرید (2) .
(2)
ص: 133
1- 1 و 2) “تفسیر قرطبی”جلد 9 صفحه 6121.
2-
بعضی دیگر گفته اند: آیه اشاره به اعمال بعضی از مسلمانهاست که پاره ای از مراسم عبادات خود را پیش از موقع انجام دادند و آیه فوق نازل شد و آنها را از اینگونه کارها نهی کرد (1) .
(1)
و اما در مورد آیه دوم گفته اند: گروهی از طایفه“بنی تمیم”و اشراف آنها وارد مدینه شدند هنگامی که داخل مسجد پیامبر ص گشتند صدا را بلند کرده، از پشت حجره هایی که منزلگاه پیامبر ص بود فریاد زدند:
یا محمد اخرج الینا!: “ای محمد!بیرون بیا”!این سر و صداها و تعبیرات نامؤدبانه پیامبر ص را ناراحت ساخت هنگامی که بیرون آمد گفتند آمده ایم تا با تو مفاخره کنیم!اجازه ده تا“شاعر”و“خطیب ما”افتخارات قبیله“بنی تمیم”را بازگو کند پیامبر اجازه داد.
نخست خطیب آنها برخاست و از فضائل خیالی طائفه“بنی تمیم”مطالب بسیاری گفت.
پیامبر ص به“ثابت بن قیس” (2) فرمود پاسخ آنها را بده، او برخاست خطبه بلیغی در جواب آنها ایراد کرد بطوری که خطبه آنها را از اثر انداخت! سپس“شاعر”آنها برخاست و اشعاری در مدح این قبیله گفت که“حسان بن ثابت”شاعر معروف مسلمان پاسخ کافی به او داد.
(2)
در این هنگام یکی از اشراف آن قبیله بنام“اقرع”گفت: این مرد خطیبش از خطیب ما تواناتر، و شاعرش از شاعر ما لا یقتر است، و آهنگ صدای آنها نیز از ما برتر می باشد.
در این موقع پیامبر ص برای جلب قلب آنها دستور داد هدایای خوبی
ص: 134
1- 1) “تفسیر قرطبی”جلد 9 صفحه 6121.
2- 2) “ثابت بن قیس”خطیب انصار و خطیب پیامبر (ص) بود، همانگونه که “حسان”شاعر حضرت بود (اسد الغابه جلد 1 صفحه 229) .
به آنها دادند آنها تحت تاثیر مجموع این مسائل واقع شدند و به نبوت پیامبر اعتراف کردند.
آیات مورد بحث ناظر به سر و صدای آنها در پشت خانه پیامبر ص است.
شان نزول دیگری ذکر کرده اند که هم مربوط به آیه اول، و هم آیات بعد است، و آن اینکه: در سال نهم هجرت که“عام الوفود”بود (سالی که هیئتهای گوناگونی از قبائل برای عرض اسلام یا عهد و قرار داد خدمت پیامبر ص آمدند) هنگامی که نمایندگان قبیله“بنی تمیم”خدمت پیامبر ص رسیدند ابو بکر به پیامبر ص پیشنهاد کرد که“قعقاع” (یکی از اشراف قبیله) امیر آنها گردد، و عمر پیشنهاد کرد، “اقرع بن حابس” (فرد دیگری از آن قبیله) امیر شود، در اینجا ابو بکر به عمر گفت: می خواستی با من مخالفت کنی؟ عمر گفت: من هرگز قصد مخالفت نداشتم، در این موقع سر و صدای هر دو در محضر پیامبر ص بلند شد، آیات فوق نازل گشت، یعنی نه در کارها بر پیامبر ص پیشی گیرید، و نه در کنار خانه پیامبر ص سر و صدا راه بیندازید (1) .
(1)
* تفسیر: آداب حضور پیامبر (ص) چنان که در محتوای سوره اشاره کردیم در این سوره یک رشته از مباحث مهم اخلاقی و دستورات انضباطی نازل شده که آن را شایسته نام“سوره اخلاق” می کند، و در آیات مورد بحث که در آغاز سوره قرار گرفته، به دو قسمت از این ص: 135 1- 1) “تفسیر قرطبی”جلد 9 صفحه 6121، و تفسیر فی ظلال القرآن جلد 7 صفحه 524، و سیره ابن هشام جلد 4 صفحه 206 به بعد (با تفاوتهایی) این داستان را نقل کرده اند (این حدیث در صحیح بخاری نیز آمده است-صحیح بخاری جزء 6 صفحه 172 در تفسیر سوره حجرات) . دستورات اشاره شده است: نخست تقدم نیافتن بر خدا و پیامبر ص، و دیگری در محضر پیامبر ص سر و صدا و قال و غوغا راه نینداختن. بعد می فرماید: “ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی را در برابر خدا و رسولش مقدم نشمرید، و تقوای الهی پیشه کنید، که خداوند شنوا و داناست” (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) . منظور از مقدم نداشتن چیزی در برابر خدا و پیامبر پیشی نگرفتن بر آنها در کارها، و ترک عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پیامبر ص است. گرچه بعضی از مفسران خواسته اند مفهوم آیه را محدود کنند، و آن را منحصر به انجام عبادات قبل از وقت، یا سخن گفتن قبل از سخن پیامبر ص و امثال آن بدانند، ولی روشن است که آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد و هر گونه پیشی گرفتن را در هر برنامه ای شامل می شود (1) . (1) مسئولیت انضباط“رهروان”در برابر“رهبران”آنهم یک رهبر بزرگ الهی ایجاب می کند که در هیچ کار، و هیچ سخن و برنامه، بر آنها پیشی نگیرند، و شتاب و عجله نکنند. البته این بدان معنا نیست که اگر پیشنهاد یا مشورتی دارند در اختیار ص: 136 1- 1) “ لاٰ تُقَدِّمُوا “به صورت فعل متعدی است، و مفعول آن محذوف است، و در تقدیر چنین می باشد لا تقدموا امرا بین یدی اللّٰه و رسوله، بعضی نیز احتمال داده اند که این فعل در اینجا به معنی فعل لازم باشد، و مفهوم آن لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ … است، گرچه این دو تفسیر از نظر اصول ادبی متفاوت است، ولی از نظر معنا و نتیجه تفاوتی ندارد، و به هر حال منظور این است که در هیچ چیز بر خدا و پیامبر (ص) پیشی نگیرند. رهبر الهی نگذارند، بلکه منظور جلو افتادن و تصمیم گرفتن و انجام دادن پیش از تصویب آنها است حتی نباید در باره مسائل بیش از اندازه لازم سؤال و گفتگو کرد، باید گذاشت که رهبر خودش به موقع مسائل را مطرح کند آنهم رهبر معصوم که از چیزی غفلت نمی کند، و نیز اگر کسی سؤالی از او می کند نباید دیگران پیشقدم شده، پاسخ سؤال را عجولانه بگویند، در حقیقت همه این معانی در مفهوم آیه جمع است. * آیه بعد اشاره به دستور دوم کرده، می گوید: “ای کسانی که ایمان آورده اید!صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید و در برابر او بلند سخن نگوئید و داد و فریاد نزنید، آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی می کنند مبادا اعمال شما حبط و نابود گردد در حالی که نمی دانید” (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ) .
جمله اول (لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ…) اشاره به این است که صدا را بلندتر از صدای پیامبر ص نکنید، که این خود یک نوع بی ادبی در محضر مبارک او است، پیامبر ص که جای خود دارد این کار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نیز مخالف احترام و ادب است.
اما جمله (لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ …) ممکن است تاکیدی بر همان معنی جمله اول باشد یا اشاره به مطلب تازه ای و آن ترک خطاب پیامبر ص با جمله “یا محمد”و تبدیل آن به”یا رسول اللّٰه”است.
اما جمعی از مفسران در تفاوت بین این دو جمله چنین گفته اند: جمله اول، ناظر به زمانی است که مردم با پیامبر ص هم سخن می شوند که نباید صدای خود را از صدای او برتر کنند، و جمله دوم مربوط به موقعی است که
ص: 137
پیامبر ص خاموش است و در محضرش سخن می گویند، در اینحالت نیز نباید صدا را زیاد بلند کنند.
جمع میان این معنی و معنی سابق نیز مانعی ندارد و با شان نزول آیه نیز سازگار است. و به هر حال ظاهر آیه بیشتر این است که دو مطلب متفاوت را بیان می کند.
بدیهی است اگر اینگونه اعمال به قصد توهین به مقام شامخ نبوت باشد موجب کفر است و بدون آن ایذاء و گناه.
در صورت اول علت حبط و نابودی اعمال روشن است، زیرا کفر علت حبط (از میان رفتن ثواب عمل نیک) می شود.
و در صورت دوم نیز مانعی ندارد که چنین عمل زشتی باعث نابودی ثواب بسیاری از اعمال گردد، و ما سابقا در بحث“حبط”گفته ایم که نابود شدن ثواب بعضی از اعمال به خاطر بعضی از گناهان خاص، بی مانع است، همانگونه که نابود شدن اثر بعضی از گناهان به وسیله اعمال صالح نیز قطعی است، و دلائل فراوانی در آیات قرآن یا روایات اسلامی بر این معنی وجود دارد، هر چند این معنی به صورت یک قانون کلی در همه“حسنات”و“سیئات”ثابت نشده است، اما در مورد بعضی از“حسنات”و“سیئات”مهم، دلائلی نقلی وجود دارد و دلیلی هم از عقل بر خلاف آن نیست (1) .
(1)
در روایتی آمده است: هنگامی که آیه فوق نازل شد“ثابت بن قیس” (خطیب پیامبر ص) که صدای رسایی داشت گفت: من بودم که صدایم را از صدای پیامبر ص فراتر می کردم، و در برابر او بلند سخن می گفتم، اعمال من نابود شد، و من اهل دوزخم!
ص: 138
1- 1) شرح بیشتر پیرامون مساله“حبط”را در جلد دوم صفحه 70 (ذیل آیه 217 سوره بقره) مطالعه فرمائید.
این مطلب به گوش پیامبر ص رسید، فرمود: “چنین نیست او اهل بهشت است” (زیرا او اینکار را به هنگام ایراد خطابه برای مؤمنان یا در برابر مخالفان که اداء یک وظیفه اسلامی بود انجام می داد) (1) .
(1)
همانگونه که عباس بن عبد المطلب نیز در جنگ“حنین”به فرمان پیامبر ص با صدای بلند فراریان را دعوت به بازگشت نمود.
* آیه بعد برای تاکید بیشتر روی این موضوع پاداش کسانی را که به این دستور الهی عمل می کنند، و انضباط و ادب را در برابر پیامبر ص رعایت می نمایند چنین بیان می کند: “آنها که صدای خود را نزد رسول خدا کوتاه می کنند کسانی هستند که خداوند قلوبشان را برای تقوا خالص و گسترده ساخته و برای آنها آمرزش و پاداش عظیمی است” (إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ) (2) . (2) “یغضون”از ماده“غض” (بر وزن حظ) به معنی کم کردن و کوتاه نمودن نگاه یا صدا است، و نقطه مقابل آن خیره نگاه کردن، و صدا را بلند نمودن است. “امتحن”از ماده“امتحان”در اصل به معنی ذوب کردن طلا ص: 139 1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 130-این حدیث با مختصر تفاوتی در کلمات بسیاری از مفسران و محدثان از جمله در نور الثقلین، صحیح بخاری، تفسیر فی ظلال، و مراغی آمده است. 2- 2) “لام”در“للتقوی”در حقیقت“لام غایت”است نه“لام علت” یعنی قلوب آنها را خالص و آماده برای پذیرش تقوی می نماید، چرا که اگر قلب خالص نشود و از آلودگیها پاک نگردد تقوای حقیقی در آن جایگزین نمی شود. و گرفتن ناخالصی آن است، و گاه به معنی“گستردن چرم”نیز آمده، ولی بعدا در معنی آزمایش به کار رفته است، مانند آیه مورد بحث، آزمایشی که نتیجه آن خلوص قلب و گستردگی آن برای پذیرش تقوی است. قابل توجه اینکه: در آیه قبل تعبیر به“نبی”شده، و در اینجا تعبیر به “رسول اللّٰه”، و هر دو گویا اشاره به این نکته است که پیامبر ص از خود چیزی ندارد، او فرستاده خدا و پیام آور او است، اسائه ادب در برابر او اسائه ادب نسبت به خدا است، و رعایت ادب نسبت به او رعایت نسبت به خداوند است. ضمنا تعبیر“مغفره”به صورت نکره، برای تعظیم و اهمیت است، یعنی خداوند آمرزش کامل و بزرگ نصیبشان می کند، و بعد از پاک شدن از گناه اجر عظیم به آنها عنایت می فرماید، زیرا نخست شستشوی از گناه مطرح است، سپس بهره مندی از پاداش عظیم الهی. * آیه بعد برای تاکید بیشتر، اشاره به نادانی و بی خردی کسانی می کند که این دستور الهی را پشت سر می افکنند، و چنین می فرماید: “کسانی که تو را از پشت حجره ها بلند صدا می زنند اکثرشان عقل و خرد ندارند”! (إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ) .
این چه عقلی است که انسان در برابر بزرگترین سفیر الهی رعایت ادب نکند، و با صدای بلند و نامؤدبانه، همچون اعراب“بنی تمیم”پشت خانه پیامبر ص بیاید، و فریاد زند: یا محمد!یا محمد!اخرج الینا و آن کانون مهر و عطوفت پروردگار را بدینوسیله ایذاء و آزار نماید.
اصولا هر قدر سطح عقل و خرد انسان بالاتر می رود بر ادب او افزوده می شود، زیرا“ارزشها”و“ضد ارزشها”را بهتر درک می کند، و به همین دلیل بی ادبی همیشه نشانه بی خردی است، یا به تعبیر دیگر بی ادبی کار حیوان و ادب
ص: 140
کار انسان است؟ تعبیر به“ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ ” (غالب آنها نمی فهمند) یا به خاطر این است که اکثر در لغت عرب گاه به معنی“همه”می آید، که برای رعایت احتیاط و ادب این تعبیر را به کار می برند که حتی اگر یک نفر مستثنی بوده باشد حق او ضایع نشود، گویی خداوند با این تعبیر می فرماید: من که پروردگار شما هستم و به همه چیز احاطه علمی دارم به هنگام سخن گفتن رعایت آداب می کنم، پس شما چرا رعایت نمی کنید؟ و یا اینکه به راستی در میان آنها افراد عاقلی بوده اند که روی عدم توجه و یا عادت همیشگی صدا را بلند می کردند، قرآن از این طریق به آنها هشدار می دهد که عقل و فکر خود را به کار گیرند، و ادب را فراموش نکنند.
“حجرات”جمع“حجره”در اینجا اشاره به اطاقهای متعددی است که در کنار مسجد پیامبر ص برای همسران او تهیه شده بود، و در اصل از ماده“حجر” (بر وزن اجر) به معنی منع است، زیرا“حجره”مانع ورود دیگران در حریم زندگی انسان است، و تعبیر به“ورء”در اینجا به معنی بیرون است، از هر طرف که باشد، زیرا در حجره های پیامبر به مسجد گشوده می شد، و افراد نادان و عجول گاه در برابر در حجره می آمدند و فریاد یا محمد!می زدند قرآن آنها را از این کار نهی می کند.
* در آخرین آیه مورد بحث برای تکمیل این معنی می افزاید: “اگر آنها صبر می کردند تا خود بیرون آیی، و به سراغشان روی برای آنها بهتر بود” (وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ) . درست است که عجله و شتاب گاه سبب می شود که انسان زودتر به مقصود خود برسد، ولی شکیبایی و صبر در چنین مقامی مایه رحمت و آمرزش ص: 141 و اجر عظیم است، و مسلما این بر آن برتری دارد. و از آنجا که افرادی ناآگاهانه قبلا مرتکب چنین کاری شده بودند، و با نزول این دستور الهی طبعا به وحشت می افتادند، قرآن به آنها نیز نوید می دهد که اگر توبه کنند مشمول رحمت خداوند می شوند، لذا در پایان آیه می فرماید: “و خداوند غفور و رحیم است” (وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) . *
نکته ها:
اشاره
1-ادب برترین سرمایه است
در اسلام اهمیت زیادی به مساله رعایت آداب، و بر خورد توأم با احترام و ادب با همه کس، و هر گروه، وارد شده است که به عنوان نمونه در اینجا به چند حدیث اشاره می شود.
1-علی ع می فرماید:
الاداب حلل مجدده: “رعایت ادب همچون لباس فاخر و زینتی و نو است” (1) .
(1)
و در جای دیگر می فرماید:
الادب یغنی عن الحسب: “ادب انسان را از افتخارات پدران و نیاکان بی نیاز می کند” (2) .
(2)
در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم:
خمس من لم تکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع! قیل و ما هن یا ابن رسول اللّٰه؟ قال: الدین و العقل و الحیاء و حسن الخلق و حسن الادب:
“پنج چیز است که در هر کس نباشد صفات و امتیازات قابل ملاحظه ای
ص: 142
1- 1) “نهج البلاغه”حکمت 5.
2- 2) “بحار الانوار”جلد 75 صفحه 68.
نخواهد داشت.
عرض کردند: ای فرزند رسول اللّٰه آنها چیست؟ فرمود: دین و عقل و حیا و حسن خلق و حسن ادب” (1) .
(1)
و نیز در حدیث دیگری از همان امام ع می خوانیم که فرمود:
لا یطمعن ذو الکبر فی الثناء الحسن، و لا الخب فی کثره الصدیق، و لا السیئ الادب فی الشرف:
“افراد متکبر هرگز نباید انتظار ذکر خیر از سوی مردم داشته باشند و نه افراد نیرنگ باز انتظار کثرت دوستان، و نه افراد بی ادب انتظار شرف و آبرو” (2) .
(2)
به همین دلیل هنگامی که در زندگی پیشوایان بزرگ اسلام دقت می کنیم می بینیم که دقیقترین نکات مربوط به ادب را حتی با افراد کوچک رعایت می کردند.
اصولا دین مجموعه ای است از آداب: ادب در برابر خدا، ادب در مقابل پیامبر ص و پیشوایان معصوم ع، ادب در مقابل استاد و معلم، و پدر و مادر، و عالم و دانشمند.
حتی دقت در آیات قرآن مجید نشان می دهد خداوند با آن مقام عظمت هنگامی که با بندگان خود سخن می گوید: آداب را کاملا رعایت می کند! جایی که چنین است تکلیف مردم در مقابل خدا و پیغمبرش روشن است.
در حدیثی می خوانیم: “هنگامی که آیات آغاز سوره مؤمنون نازل شد، و یک سلسله آداب اسلامی را به آنها دستور داد، از جمله مساله خشوع در نماز پیامبر اسلام ص که قبلا به هنگام نماز گاه به آسمان نظر می افکند دیگر
ص: 143
1- 1 و 2) “بحار الانوار”جلد 75 صفحه 67.
2-
سر بر نمی داشت، و دائما به زمین نگاه می فرمود” (1) .
(1)
در مورد پیامبر خدا نیز این موضوع تا آن حد مهم است که قرآن صریحا در آیات فوق می گوید صدا را بلندتر از صدای پیامبر ص کردن و در مقابل او جار و جنجال راه انداختن موجب حبط اعمال و از بین رفتن ثواب است.
روشن است تنها رعایت این نکته در برابر پیامبر ص کافی نیست، بلکه امور دیگری که از نظر سوء ادب همانند صدای بلند و جار و جنجال است نیز در محضرش ممنوع است، و به اصطلاح فقهی در اینجا باید“الغاء خصوصیت” و“تنقیح مناط”کرد، و اشباه و نظائر آن را به آن ملحق نمود.
در آیه 63 سوره نور نیز می خوانیم: لاٰ تَجْعَلُوا دُعٰاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعٰاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً که جمعی از مفسران آن را چنین تفسیر کرده اند: “هنگامی که پیامبر را صدا می زنید با ادب و احترامی که شایسته او است صدا کنید نه همچون صدا زدن یکدیگر”.
جالب اینکه قرآن در آیات فوق رعایت ادب را در برابر پیامبر ص نشانه پاکی قلب و آمادگی آن برای پذیرش تقوی، و سبب آمرزش و اجر عظیم می شمرد، در حالی که بی ادبان را همچون چهار پایان بی عقل معرفی می کند! حتی بعضی از مفسران آیات مورد بحث را توسعه داده گفته اند مراحل پائین تر، مانند علما و دانشمندان و رهبران فکری و اخلاقی را نیز شامل می شود، مسلمانان موظفند در برابر آنها نیز آداب را رعایت کنند.
البته در برابر امامان معصوم ع این مساله روشنتر است، حتی در روایاتی که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده می خوانیم: “هنگامی که یکی از یاران با حالت جنابت خدمتشان رسید امام ع بدون مقدمه فرمود:
ص: 144
1- 1) “تفسیر مجمع البیان”“تفسیر فخر رازی”ذیل آیه 2 سوره مؤمنون.
ا ما تعلم انه لا ینبغی للجنب ان یدخل بیوت الانبیاء؟! “آیا تو نمی دانی که سزاوار نیست”جنب”وارد خانه پیامبران شود“؟! (1) .
(1)
و در روایت دیگری تعبیر به”ان بیوت الانبیاء و اولاد الانبیاء لا یدخلها الجنب“شده است، که هم خانه پیامبران را شامل می شود و هم خانه فرزندان آنها را.
کوتاه سخن اینکه مساله رعایت ادب در برابر کبیر و صغیر بخش مهمی از دستورات اسلامی را شامل می شود، که اگر بخواهیم همه را مورد بحث قرار دهیم از شکل تفسیر آیات بیرون می رویم، در اینجا این بحث را با حدیثی از امام سجاد علی بن الحسین ع در رساله حقوق در مورد”رعایت ادب در برابر استاد“پایان می دهیم، فرمود:
“حق کسی که ترا تعلیم و تربیت می دهد این است که او را بزرگ داری، مجلسش را محترم بشمری، به سخنانش کاملا گوش فرا دهی، و رو به روی او بنشینی، صدایت را از صدای او برتر نکنی، و هر گاه کسی از او سؤالی کند تو مبادرت به جواب ننمایی، در محضرش با کسی سخن نگویی، و نزد او از هیچکس غیبت نکنی، اگر پشت سر از او بد گویند دفاع کنی، عیوبش را مستور داری، و فضائلش را آشکار سازی، با دشمنانش همنشین نشوی، و دوستانش را دشمن نداری، هنگامی که چنین کنی فرشتگان الهی گواهی می دهند که تو به سراغ او رفته ای و برای خدا از او علم آموخته ای نه برای خلق خدا” (2) .
(2)
* ص: 145 1- 1) “بحار الانوار”جلد 27 صفحه 255. 2- 2) “محجه البیضاء”جلد 3 صفحه 450 (باب آداب الصحبه و المعاشره) . 2-بلند کردن صدا در کنار قبر پیامبر (ص) جمعی از علماء و مفسران گفته اند: آیات مورد بحث همانگونه که از بلند کردن صدا نزد پیامبر ص در زمان حیاتش منع می کند، بعد از وفاتش را نیز شامل می شود (1) . (1) اگر منظور آنها شمول عبارت آیه است، ظاهر آیه مخصوص زمان حیات رسول اللّٰه ص است، زیرا می گوید: “صدای خود را برتر از صدای او نکنید” و این در حالی است که پیامبر ص حیات جسمانی داشته باشد و سخن بگوید. ولی اگر منظور مناط و فلسفه حکم است که در این گونه موارد روشن است و اهل عرف الغای خصوصیت می کنند، تعمیم مذکور بعید به نظر نمی رسد، زیرا مسلم است هدف در اینجا رعایت ادب و احترام نسبت به ساحت قدس پیامبر ص است، بنا بر این هر گاه بلند کردن صدا در کنار قبر پیامبر ص نوعی هتک و بی احترامی باشد بدون شک جائز نیست، مگر اینکه به صورت اذان نماز، یا تلاوت قرآن، یا ایراد خطابه و امثال آن بوده باشد که در اینگونه موارد، نه در حیات پیامبر ص ممنوع است و نه در ممات او. در حدیثی در اصول کافی از امام باقر ع در باره ماجرای وفات امام حسن مجتبی ع و ممانعتی که از سوی”عایشه“در زمینه دفن آن حضرت در جوار پیامبر ص به عمل آمد و سر و صداهایی که بلند شد می خوانیم: امام حسین ع به آیه” یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ “… استدلال فرمود، و از رسول خدا ص این جمله را نقل کرد: ان اللّٰه حرم من المؤمنین امواتا ما حرم منهم احیاء: “خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حیات تحریم کرده در حال مماتشان نیز تحریم کرده است (2) . (2) ص: 146 1- 1) “روح المعانی”جلد 26 صفحه 125. 2- 2) “اصول کافی”مطابق نقل”نور الثقلین”جلد 5 صفحه 80. این حدیث گواه دیگری بر عمومیت مفهوم آیه است. *
3-انضباط اسلامی در همه چیز و همه جا
مساله مدیریت و فرماندهی بدون رعایت انضباط هرگز به سامان نمی رسد و اگر بخواهند کسانی که تحت پوشش مدیریت و رهبری قرار دارند به طور خودسرانه عمل کنند شیرازه کارها به هم می ریزد، هر قدر هم رهبر و فرمانده لایق و شایسته باشند.
بسیاری از شکست ها و ناکامیها که دامنگیر جمعیت ها و گروه ها و لشکرها شده از همین رهگذر بوده است، و مسلمانان نیز طعم تلخ تخلف از این دستور را بارها در زمان پیامبر ص یا بعد از او چشیده اند که روشنترین آنها داستان شکست احد به خاطر بی انضباطی گروه اندکی از جنگجویان بود.
قرآن مجید این مساله فوق العاده مهم را در عبارات کوتاه آیات فوق به صورت جامع و جالب مطرح ساخته، می گوید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ.
وسعت مفهوم آیه چنان که گفتیم به قدری زیاد است که هر گونه“تقدم” و“تاخر”و گفتار و رفتار خودسرانه و خارج از دستور رهبری را شامل می شود.
با اینحال در تاریخ زندگی پیامبر ص موارد زیادی دیده می شود که افرادی بر فرمان او پیشی گرفتند، یا عقب افتادند و از اطاعت آن سرپیچی نمودند و مورد ملامت و سرزنش شدید قرار گرفتند، از جمله اینکه:
1-هنگامی که پیامبر ص برای فتح مکه حرکت فرمود (سال هشتم هجرت) ماه مبارک رمضان بود، جمعیت زیادی با حضرت بودند، گروهی سواره و گروهی پیاده، وقتی به منزلگاه“کراع الغمیم”رسید دستور داد ظرف آبی آوردند
ص: 147
و حضرت ص روزه خود را افطار کرد، همراهان نیز افطار کردند، ولی عجب اینکه جمعی از آنها بر پیامبر ص پیشی گرفتند و حاضر به افطار نشدند و بر روزه خود باقی ماندند، پیامبر آنها را عصاه یعنی“جمعیت گنهکاران”نامید (1) .
(1)
2-نمونه ای دیگر در داستان“حجه الوداع”در سال دهم هجرت اتفاق افتاد، که پیامبر ص دستور داد منادی ندا کند، هر کس حیوان قربانی با خود نیاورده باید نخست“عمره”بجا آورد و از احرام بیرون آید، سپس مراسم حج را انجام دهد، و اما آنها که قربانی همراه خود آورده اند (و حج آنها حج افراد است) باید بر احرام خود باقی بمانند، سپس افزود اگر من شتر قربانی نیاورده بودم عمره را تکمیل می کردم، و از احرام بیرون می آمدم.
ولی گروهی از انجام این دستور سر باز زدند و گفتند چگونه ممکن است پیامبر ص بر احرام خود باقی بماند، و ما از احرام بیرون آئیم؟ آیا زشت نیست که ما به سوی مراسم حج بعد از انجام عمره برویم در حالی که قطره های آب غسل (جنابت) از ما فرو می ریزد.
پیامبر ص از این تخلف و بی انضباطی سخت ناراحت شد و آنها را شدیدا سرزنش کرد (2) .
(2)
3-داستان تخلف از لشکر“اسامه”در آستانه وفات پیامبر ص معروف است که حضرت به مسلمانان دستور داد که به فرماندهی“اسامه بن زید”برای جنگ با رومیان آماده شوند، و به مهاجران و انصار فرمود با این لشکر حرکت کنند.
شاید می خواست به هنگام رحلتش مسائلی که در امر خلافت واقع شد
ص: 148
1- 1) این حدیث را بسیاری از مورخان و محدثان نقل کرده اند از جمله در جلد 7 وسائل صفحه 125 (ابواب من یصح منه الصوم) (با کمی تلخیص) .
2- 2) “بحار الانوار”جلد 21 صفحه 386 (با تلخیص) .
تحقق نیابد و حتی تخلف کنندگان از لشکر اسامه را لعن فرمود، اما با این حال گروهی از حرکت سر باز زدند به بهانه اینکه در این شرائط خاص پیامبر ص را تنها نمی گذاریم (1) .
(1)
4-داستان“قلم و دوات”در ساعات آخر عمر پیامبر گرامی اسلام ص نیز معروف و تکان دهنده است، و بهتر این است که عین عبارت صحیح مسلم را در اینجا بیاوریم:
لما حضر رسول اللّٰه و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال النبی (ص) هلم اکتب لکم کتابا لا تضلون بعده، فقال عمر ان رسول اللّٰه (ص) قد غلب علیه الوجع!و عندکم القرآن، حسبنا کتاب اللّٰه!فاختلف اهل البیت، فاختصموا، فمنهم من یقول قربوا یکتب لکم رسول اللّٰه (ص) کتابا لن تضلوا بعده، و منهم من یقول ما قال عمر، فلما اکثروا اللغو و الاختلاف عند رسول اللّٰه (ص) قال رسول اللّٰه قوموا!:
“هنگامی که وفات پیامبر ص نزدیک شد گروهی در خانه نزد او بودند از جمله عمر بن خطاب، پیامبر ص فرمود: نامه ای بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید، عمر گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده! (و العیاذ باللّٰه سخنان ناموزون می گوید!) قرآن نزد شما است، و همین کتاب الهی ما را کافی است!! در این هنگام در میان حاضران در خانه اختلاف افتاد، بعضی گفتند بیاورید تا پیامبر نامه خود را بنویسد، تا هرگز گمراه نشوید، در حالی که بعضی دیگر سخن عمر را تکرار می کردند!هنگامی که سخنان ناموزون
ص: 149
1- 1) این ماجرا را در بسیاری از کتب تاریخ اسلامی نوشته اند و از حوادث مهم تاریخ اسلام است (برای اطلاع بیشتر به کتاب”المراجعات“مراجعه 90 رجوع شود) .
و اختلاف بالا گرفت پیامبر ص فرمود برخیزید و از من دور شوید! (1) .
(1)
قابل توجه اینکه عین این حدیث را با مختصر تفاوتی”بخاری“نیز در”صحیح“ خود آورده است (2) .
(2)
این ماجرا از حوادث مهم تاریخ اسلام است که نیاز به تحلیل فراوان دارد، و اینجا جای شرح آن نیست، ولی به هر حال یکی از روشنترین موارد تخلف از دستور پیامبر ص و مخالفت با آیه مورد بحث (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ) محسوب می شود.
مساله مهم اینجا است که رعایت این انضباط الهی و اسلامی نیاز به روح تسلیم کامل و پذیرش رهبری در تمام شؤون زندگی و ایمان محکم به مقام شامخ رهبر دارد.
***
ص: 150
1- 1) “صحیح مسلم”جلد سوم کتاب الوصیه حدیث 22 (صفحه 1259) .
2- 2) “صحیح بخاری”جلد ششم باب مرض النبی و وفاته صفحه 11.
