Table of Contents
سوره الحجر (15) : آیه 9
آیات
إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ (9)
ترجمه:
9-ما قرآن را نازل کردیم، و ما بطور قطع آن را پاسداری می کنیم.
تفسیر:
اشاره
حفظ قرآن از دستبردها!
به دنبال بهانه جوئیهای کفار و حتی استهزای آنها نسبت به پیامبر ص و قرآن که در آیات گذشته آمده بود، در آیه مورد بحث یک واقعیت بزرگ و پر اهمیت را به عنوان دلداری به پیامبر از یک سو و اطمینان خاطر همه مؤمنان راستین از سوی دیگر بیان می کند و آن اینکه:
“ما این قرآن را که مایه تذکر است نازل کردیم، و ما به طور قطع آن را حفظ خواهیم کرد” (إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ) .
چنان نیست که این قرآن بدون پشتوانه باشد، و آنها بتوانند آفتاب وجودش را با گل بپوشانند و یا نور و شعاعش را با پف کردن خاموش کنند که این چراغی است که ایزد آن را برافروخته است، و این آفتابی است که غروب و افول نخواهد داشت.
این گروه اندک و ناتوان که سهل است، اگر همه جباران و زورمندان و سیاستمداران ستمگر و اندیشمندان منحرف و رزم آوران جهان دست به دست هم بدهند که نورش را خاموش کنند، توانایی نخواهند داشت، چرا که خداوند حفظ و پاسداری از آن را به عهده گرفته است.
در اینکه منظور از محافظت و پاسداری قرآن در برابر چه اموری است، باز مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند:
- بعضی گفته اند در برابر تحریف و تغییر و زیاده و نقصان است.
- بعضی دیگر گفته اند در برابر فنا و نابودی تا آخر جهان.
- بعضی دیگر گفته اند در برابر منطقهای گمراه کننده ضد قرآنی.
ولی این تفاسیر نه تنها با هم تضادی ندارند بلکه در مفهوم عام“ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ ” داخلند چرا این محافظت و پاسداری را که به صورت مطلق و به اصطلاح با حذف متعلق آمده است در یک بعد خاص محصور و محدودش کنیم.
حق این است که، خداوند طبق ظاهر آیه فوق وعده داده که آن را از هر نظر حفظ و پاسداری کند: محافظت از هر گونه تحریف و محافظت از فنا و نابودی و محافظت از سفسطه های دشمنان وسوسه گر.
اما اینکه بعضی از قدمای مفسرین احتمال داده اند که منظور، محافظت شخص“پیامبر”است و ضمیر“له”به پیامبر ص باز می گردد، زیرا کلمه “ذکر”به شخص پیغمبر در بعضی از آیات قرآن (سوره طلاق آیه 10) اطلاق شده بسیار بعید به نظر می رسد.
زیرا در آیات قبل آیه مورد بحث کلمه“ذکر”صریحا به معنی“قرآن” آمده و این آیه که به دنبال آن آمده مسلما به همان معنی اشاره می کند.
بحث در عدم تحریف قرآن
معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن اینست که هیچگونه تحریفی در قرآن روی نداده است، و قرآنی که امروز در دست ماست درست همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم ص نازل شده، و حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است.
در میان علمای بزرگ شیعه از قدماء و متاخرین از جمله کسانی را که به این حقیقت تصریح کرده اند دانشمندان زیر را می توان نام برد:
- مرحوم شیخ طوسی که به شیخ الطائفه معروف است، او در اول تفسیر معروفش (تبیان) بحث روشن و صریح و قاطعی در این زمینه دارد.
- سید مرتضی که از اعاظم علمای امامیه در قرن چهارم هجری است.
- رئیس المحدثین مرحوم صدوق محمد بن علی بن بابویه او در بیان عقائد امامیه می گوید: “اعتقاد ما اینست که هیچگونه تحریفی در قرآن رخ نداده است”.
- مفسر بزرگ مرحوم طبرسی نیز در مقدمه تفسیرش بحث گویایی در این زمینه دارد.
- مرحوم کاشف الغطاء که از بزرگان علمای متاخرین است.
- مرحوم محقق یزدی در کتاب عروه الوثقی عدم تحریف قرآن را از جمهور مجتهدین شیعه نقل می کند.
- و نیز این عقیده از بسیاری از بزرگانی دیگر مانند“شیخ مفید”و شیخ بهایی““قاضی نور اللّٰه”و سایر محققین شیعه نقل شده است.
بزرگان و محققین اهل سنت نیز غالبا بر همین عقیده اند.
هر چند وقوع تحریف در قرآن از بعضی از محدثین شیعه و اهل سنت که اطلاعات ناقصی در باره قرآن داشته اند نقل شده که با روشنگری بزرگان دانشمندان دو مذهب این عقیده ابطال و به دست فراموشی سپرده شده است.
تا آنجا که مرحوم سید مرتضی در جواب”المسائل الطرابلسیات“ می گوید: “صحت نقل قرآن آن قدر واضح و روشن است که مانند اطلاع ما از شهرهای معروف دنیا و حوادث بزرگ تاریخی و کتب مشهور و معروف است”.
آیا فی المثل هیچکس می تواند در وجود شهرهایی همچون مکه و مدینه و یا همچون لندن و پاریس شک کند هر چند هرگز به هیچیک از این شهرها مسافرت نکرده باشد؟!و آیا کسی می تواند مساله حمله مغول را به ایران و یا انقلاب کبیر فرانسه و یا جنگ جهانی اول و دوم را منکر شود؟! چرا نمی تواند بخاطر اینکه همه اینها بتواتر بما رسیده است، آیات قرآن نیز همین گونه است به شرحی که بعدا بیان خواهیم کرد.
و اگر افراد مغرضی خواسته اند برای تفرقه میان شیعه و اهل تسنن اعتقاد به تحریف را به شیعه نسبت دهند دلیل بر باطل بودن ادعایشان کتب بزرگ علمای تشیع است.
این عجیب نیست که فردی همچون”فخر رازی“-که می دانیم در مسائل مربوط به”شیعه“حساسیت و تعصب خاصی دارد-در ذیل آیه مورد بحث-بگوید این آیه (إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ) دلیل بر ابطال قول شیعه است که قائل به تغییر و زیاده و نقصان در قرآن شده اند! صریحا باید گفت: اگر منظور او، بزرگان و محققان شیعه است که هیچیک چنین اعتقادی را نداشته و ندارند، و اگر منظور وجود قول ضعیفی در این زمینه در میان شیعه است، نظیر آن در میان اهل سنت نیز وجود دارد که نه آنها به آن اعتنا کرده اند و نه ما.
محقق معروف”کاشف الغطاء“در کتابش کشف الغطاء چنین می گوید:
لا ریب انه (ای القرآن) محفوظ من النقصان بحفظ الملک الدیان کما دل علیه صریح القرآن و اجماع العلماء فی کل زمان و لا عبره بنادر:
“شک نیست که قرآن از هر گونه کمبود (و تحریف) در پرتو حفظ خداوند محفوظ مانده است، همانگونه است که صریح قرآن و اجماع علما در هر عصر و زمان به این امر گواهی می دهد و مخالفت افراد نادری اصلا قابل ملاحظه نیست (تفسیر آلاء الرحمن صفحه 35) .
تاریخ اسلام از اینگونه نسبتهای ناروا که سرچشمه ای جز تعصب ندارد فراوان دیده است، و ما می دانیم عامل پیدایش قسمتی از این سوء تفاهمها دشمنانی بوده اند که به اینگونه مسائل دامن می زدند و سعی داشتند که هرگز وحدتی میان صفوف مسلمین برقرار نشود.
کار به آنجا رسیده که نویسنده معروف حجازی”عبد اللّٰه علی القصیمی” در کتاب خود“الصراع”ضمن مذمت از شیعه می گوید:
“شیعه ها همواره از دشمنان مساجد بوده اند!و به همین دلیل کسی که در شهرهای شیعه نشینی حرکت کند از شمال تا به جنوب، و از شرق تا به غرب! کمتر مسجد می بیند! 1).
خوب فکر کنید ما از شمارش اینهمه مساجد در خیابانها و کوچه ها و بازارها و حتی پس کوچه ها در شهرهای شیعه نشین خسته می شویم، گاهی آن قدر مسجد در یک نقطه زیاد است که صدای عده ای بلند می شود و می گویند بس است بیائید به کارهای دیگر بپردازیم، ولی با اینحال می بینیم که نویسنده معروفی با این صراحت سخنی می گوید که برای ما که در این مناطق زندگی می کنیم تنها اسباب خنده است، بنا بر این از نسبت دادن فخر رازی نیز نباید زیاد تعجب کرد.
دلائل عدم تحریف قرآن:
- در مورد عدم تحریف قرآن دلائل فراوانی در دست داریم که از همه روشنتر، بعد از آیه فوق و بعضی دیگر از آیات قرآن، سیر تاریخی این کتاب بزرگ آسمانی است.
مقدمه این نکته لازم به یادآوری است که آن اقلیت ضعیفی که احتمال تحریف قرآن را داده اند تنها در مورد کم شدن آنست و گر نه احدی این احتمال را نداده که بر قرآن موجود چیزی افزوده شده باشد (دقت کنید) .
از این که بگذریم اگر به این موضوع دقت کنیم که قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده قانون اساسی، دستور العمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی، و رمز عبادت، روشن می شود که اصولا کم و زیاد در آن امکان نداشته است.
قرآن کتابی بود که مسلمانان نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، بهنگام روبرو شدن با دشمنان و بعنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده می کردند حتی از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مهر زنان قرار می دادند!، و اصولا تنها کتابی که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس میخواست درسی از اسلام به خواند آن را به او تعلیم می دادند همین قرآن مجید بود.
آیا با چنین وضعی کسی احتمال می دهد که دگرگونی در این کتاب آسمانی رخ دهد، بخصوص اینکه ما در آغاز جلد اول همین تفسیر ثابت کردیم که قرآن به صورت یک مجموعه با همین شکل فعلی در عصر خود پیامبر جمع آوری شده بود، و مسلمانان سخت به یاد گرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند، و اصولا شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات قرآن را حفظ کرده بودند.
عدد حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگها که زمان ابو بکر واقع شد چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند ( (منتخب کنز العمال بنا به نقل البیان فی تفسیر القرآن صفحه 260.)) .
و در داستان”بئر معونه“ (یکی از آبادیهای نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در حیات پیامبر ص اتفاق افتاد می خوانیم که جمع کثیری از قاریان قرآن از اصحاب پیامبر در حدود 70 نفر شربت شهادت نوشیدند ( (سفینه البحار جلد اول صفحه 57)) .
از اینها و نظائر اینها روشن می شود که حافظان و قاریان و معلمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعداد از آنها شربت شهادت نوشیدند.
و باید چنین باشد چرا که گفتیم قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آنها را تشکیل می داد، مخصوصا در آغاز اسلام هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلم مخصوص به قرآن بود.
قرآن یک کتاب متروک در گوشه خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم یا بر آن بیافزاید.
مساله حفظ قرآن بعنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست، حتی پس از آنکه قرآن به صورت یک کتاب تکثیر شد و در همه جا پخش گردید و حتی بعد از پیدایش صنعت چاپ که سبب شد این کتاب بعنوان پرنسخه ترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز مساله حفظ قرآن بعنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ موقعیت خود را حفظ کرد، بطوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هست.
هم اکنون در حجاز و بعضی دیگر از کشورهای اسلامی مدارسی بعنوان مدرسه تحفیظ القرآن الکریم یا نامهای دیگر وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجه اول مساله حفظ قرآن است.
در ملاقاتی که در سفر مکه با رؤسای این مدارس در آن شهر مقدس روی داد معلوم شد گروه بسیار زیادی از پسران و دختران جوان در مکه در این مدارس نام نویسی کرده و مشغول تحصیل هستند.
یکی از مطلعین می گفت هم اکنون در کشور پاکستان در حدود یک میلیون و پانصد هزار نفر حافظ قرآن وجود دارد! یکی از شرائط امتحان ورودی دانشگاه اسلامی الازهر مصر (طبق نقل دائره المعارف فرید وجدی) حفظ تمام قرآن است که از چهل نمره حد اقل باید بیست نمرده بگیرند!.
کوتاه سخن اینکه سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر ص و به دستور و تاکید خود آن حضرت که در روایات زیادی وارد شده در تمام قرون و اعصار ادامه داشته است.
آیا با چنین وضعی هیچگونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟!.
- علاوه بر همه اینها مساله”نویسندگان وحی“است، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات قرآن بر پیامبر آن را یاد داشت می کردند که عدد آنها را از چهارده نفر تا چهل و سه نفر نوشته اند.
ابو عبد اللّٰه زنجانی در کتاب ذیقیمت خود”تاریخ قرآن“اینچنین می گوید
(کان للنبی کتابا یکتبون الوحی و هم ثلاثه و اربعون اشهرهم الخلفاء الاربعه و کان الزمهم للنبی زید بن ثابت و علی بن ابی طالب علیه السلام) :
“پیامبر ص نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آنها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفای چهار گانه نخستین بودند، ولی بیش از همه زید بن ثابت و امیر مؤمنان علی بن ابی طالب ع ملازم پیامبر در این رابطه بودند ( (تاریخ القرآن صفحه 24.)) .
کتابی که اینهمه نویسنده داشته چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوی آن دراز شود؟! - دعوت همه پیشوایان اسلام به قرآن موجود-قابل توجه اینکه بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از همان آغاز اسلام همه یک زبان مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت می کردند، و این خود نشان می دهد که این کتاب آسمانی بصورت یک مجموعه دست نخورده در همه قرون از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.
سخنان علی ع در نهج البلاغه گواه زنده این مدعا است:
در خطبه 133 می خوانیم
و کتاب اللّٰه بین اظهرکم، ناطق لا یعیا لسانه، و بیت لا تهدم ارکانه، و عز لا تهزم اعوانه:
“کتاب خدا در میان شما است، سخنگویی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچگاه ستونهایش فرو نمی ریزد، و مایه عزت است آن چنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شوند”.
در خطبه 176 می فرماید:
اعلموا ان هذا القران هو الناصح الذی لا یغش و الهادی الذی لا یضل:
“بدانید که این قرآن نصیحت کننده ای است که هرگز در نصیحت خود غش و خیانت نمی کند، و هدایت کننده ای است که هیچگاه گمراه نمی سازد.
و نیز در”همین خطبه”می خوانیم:
> و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزیاده او نقصان: زیاده من هدی، او نقصان من عمی:
“هیچکس با این قرآن همنشین نمی شود مگر اینکه از کنار آن با فزونی یا نقصان برمی خیزد: فزونی در هدایت و نقصان از گمراهی”!.
در دنباله همین خطبه باز می خوانیم: ”
ان اللّٰه سبحانه لم یعظ احدا بمثل هذا القرآن، فانه حبل اللّٰه المتین و سببه الامین:
“خداوند پاک احدی را بمانند این قرآن اندرز نداده است، چرا که این ریسمان محکم الهی است، و وسیله مطمئن او است”.
و در خطبه 198 می خوانیم:
“ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه، و سراجا لا یخبو توقده، … و منهاجا لا یضل نهجه… و فرقانا لا یخمد برهانه:
“سپس خداوند کتابی بر پیامبرش نازل کرد که نوری است خاموش نشدنی، و چراغ پرفروغی است که به تاریکی نمی گراید، طریقه ای است که رهروانش گمراه نمی شوند، و مایه جدایی حق از باطل است که برهانش خاموش نمی گردد”.
مانند این تعبیرات در سخنان علی ع و سایر پیشوایان دین فراوان است.
آیا اگر فرض کنیم دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود امکان داشت اینگونه به سوی آن دعوت بشود؟ و به عنوان راه و روش و وسیله جدایی حق از باطل و نوری که هرگز خاموش نمی شود و چراغی که به خاموشی نمی گراید و ریسمان محکم خدا و سبب امین و مطمئن او معرفی گردد؟
- اصولا پس از قبول خاتمیت پیامبر ص و اینکه آئین اسلام آخرین آئین الهی است و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند؟!آیا تحریف قرآن با جاودانگی اسلام طی هزاران سال و تا پایان جهان مفهومی می تواند داشته باشد؟!
- روایات ثقلین که با طرق معتبر و متعدد از پیامبر ص نقل شده خود دلیل دیگری بر اصالت قرآن، و محفوظ بودن آن از هر گونه دگرگونی است، زیرا طبق این روایات پیامبر می فرماید:
“من از میان شما می روم و دو چیز گرانمایه را برای شما بیادگار می گذارم: نخست قرآن، و دیگری اهل بیت من است که اگر دست از دامن این دو برندارید هرگز گمراه نخواهید شد” ( (حدیث ثقلین از احادیث متواتری است که در بسیاری از کتب اهل تسنن از جمعی از صحابه مانند ابو سعید خدری زید بن ارقم، زید بن ثابت، ابو هریره، حذیفه ابن اسید، جابر بن عبد اللّٰه انصاری، عبد اللّٰه حنطب، عبد بن حمید، جبیر بن مطعم، ضمره اسلمی، ابو ذر غفاری، ابو رافع، و ام سلمه از پیامبر اکرم نقل شده است.)) .
آیا این تعبیر در مورد کتابی که دست تحریف به دامان آن دراز شده می تواند صحت داشته باشد؟ 2).
- علاوه بر همه اینها قرآن بعنوان یک معیار سنجش مطمئن اخبار صدق و کذب به مسلمانان معرفی شده و در روایات زیادی که در منابع اسلامی آمده می خوانیم که در صدق و کذب هر حدیثی شک کردید آن را به قرآن عرضه کنید، هر حدیثی موافق قرآن است حق است و هر حدیثی مخالف آن است نادرست! اگر فرضا تحریفی در قرآن حتی بصورت نقصان رخ داده بود، هرگز ممکن نبود به عنوان معیار سنجش حق از باطل و حدیث درست از نادرست معرفی گردد.
روایات تحریف
مهمترین دستاویزی که بعضی برای مساله تحریف بدست آورده اند روایات مختلفی است که بر اثر عدم درک مفهوم واقعی آن، و یا عدم بررسی سند آنها چنین سوء تعبیری به وجود آمده است.
این روایات بر چند گونه است:
- قسمتی از این روایات، روایاتی است که می گوید علی ع بعد از وفات پیامبر ص به جمع آوری قرآن پرداخت، و هنگامی که آن را جمع کرد و بر گروهی از صحابه که اطراف مقام خلافت را گرفته بودند عرضه فرمود، آنها از آن استقبال نکردند و علی ع گفت دیگر آن را نخواهید دید!.
ولی با دقت در همین روایات روشن می شود که قرآن نزد علی ع با دیگر قرآنها ابدا تفاوت نداشت بلکه این تفاوت در سه چیز بود: نخست اینکه آیات و سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بود، و دیگر اینکه شان نزول هر آیه و سوره در کنار آن قید شده بود، سومین امتیاز اینکه تفسیرهایی که از پیامبر ص شنیده بود و همچنین آیات ناسخ و منسوخ در آن درج شده بود.
بنا بر این قرآنی که علی ع به جمع آوری آن پرداخت چیزی جز این قرآن نبود و مازادش”تفسیرها“و”تاویلها“و”شان نزولها“و”تمیز ناسخ و منسوخ“و مانند آن بوده است، و به تعبیر دیگر هم قرآن بود، و هم تفسیر اصیل قرآن.
در کتاب سلیم بن قیس می خوانیم:
ان امیر المؤمنین (ع) لما رای غدر الصحابه و قله وفائهم لزم بیته، و اقبل علی القرآن، فلما جمعه کله، و کتابه بیده، و تاویله الناسخ و المنسوخ، بعث الیه ان اخرج فبایع، فبعث الیه انی مشغول فقد آلیت علی نفسی لا ارتدی بردائی الا لصلاه حتی اؤلف القرآن و اجمعه ( (بحار الانوار جلد 19 صفحه 11.)) :
“هنگامی که امیر مؤمنان علی ع بی وفایی صحابه را مشاهده کرد خانه را ترک نگفت، و به قرآن روی آورد، و مشغول جمع آوری همه قرآن، و نوشتن آن با دست خود شد، و حتی تاویل و ناسخ و منسوخ آن را جمع آوری فرمود، در این هنگام به سراغ امام فرستادند که از خانه بیرون آی و بیعت کن! او در پاسخ پیغام فرستاد که من مشغولم، سوگند یاد کرده ام که عبا بر دوش نگیرم مگر برای نماز تا همه قرآن را گرد آوری کنم. - قسمتی دیگر از این روایات روایاتی است که اشاره به تحریف معنوی قرآن می کند.
زیرا می دانیم تحریف بر سه گونه است: “تحریف لفظی”و”تحریف معنوی” و“تحریف عملی”.
منظور از تحریف لفظی آنست که در الفاظ و عبارات قرآن کم و زیاد و تغییر داده شود (این همان چیزی است که ما و همه محققان اسلام آن را شدیدا انکار می کنیم) .
ولی“تحریف معنوی”آنست که آیه ای را آن چنان معنی و تفسیر کنند که خلاف مفهوم واقعی آن باشد. و نیز“تحریف عملی”آنست که آن را بر خلاف عمل کنند.
مثلا در تفسیر علی بن ابراهیم از“ابو ذر”چنین می خوانیم:
هنگامی که آیه یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ (آل عمران 106) نازل شد پیامبر ص فرمود روز قیامت از مردم سؤال می کنند که با ثقلین (قرآن و عترت پیامبر) چه کردید؟ می گویند:
اما الاکبر فحرفناه، و نبذناه و راء ظهورنا… :
“ما ثقل اکبر (قرآن) را تحریف کردیم و پشت سر انداختیم 3) پیداست که منظور از تحریف در اینجا همان دگرگون ساختن مفهوم قرآن و پشت سر انداختن آنست. - قسمت دیگری از این روایات روایاتی است که قطعا مجعول است و برای بی اعتبار ساختن قرآن بدست دشمنان و منحرفان یا افراد نادان ساخته و پرداخته شده است.
مانند روایات متعددی که از احمد بن محمد بن سیاری نقل شده است که عدد این روایات به صد و هشتاد و هشت روایت!بالغ می شود ( (این احصاء و شمارش را نویسنده کتاب”برهان روشن“در آن کتاب آورده است.)) و مرحوم حاجی نوری در کتاب”فصل الخطاب“فراوان از او نقل کرده است.
“سیاری”راوی این احادیث به گفته بسیاری از بزرگان علم رجال کسی بوده است فاسد المذهب، غیر قابل اعتماد، و ضعیف الحدیث، و به گفته بعضی، اهل غلو، منحرف، معروف به تناسخ و کذاب بوده، و به گفته کشی صاحب رجال معروف، امام جواد ع در نامه خود ادعاهای سیاری را باطل و بی اساس خواند.
البته روایات تحریف منحصر به سیاری نیست ولی قسمت مهمش به او بر می گردد!.
در میان این روایات مجعول روایات مضحکی دیده می شود که هر کس مختصر اهل مطالعه باشد فورا به فساد آن پی می برد.
مانند روایتی که می گوید در آیه 3 سوره نساء و إِنْ خِفْتُمْ أَلاّٰ تُقْسِطُوا فِی الْیَتٰامیٰ فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ در میان شرط و جزا بیش از یک سوم قرآن ساقط شده است!!! در حالی که ما در تفسیر سوره نساء گفتیم که شرط و جزاء در آیه فوق کاملا یا یکدیگر مربوطند و حتی یک کلمه در میان این دو اسقاط نشده است.
بعلاوه بیش از یک سوم قرآن حد اقل معادل چهارده جزء قرآن می شود! این بسیار خنده آور است که کسی ادعا کند قرآن با آن همه نویسندگان و کتاب وحی و آن همه حافظان و قاریان از زمان پیامبر ص به بعد چهارده جزاش بر باد رفته و کسی آگاه نشده؟ این دروغگویان و دروغ پردازان توجه به این واقعیت تاریخی نکرده اند که قرآن که قانون اساسی و همه چیز مسلمانان را از آغاز تشکیل می داد، شب و روز در همه خانه ها و مساجد تلاوت می شد، چیزی نبود که حتی یک کلمه آن را بتوان اسقاط کرد تا چه رسد به چهارده جزء!دروغی به این بزرگی دلیل روشنی بر ناشی گری جاعلان اینگونه احادیث است.
بسیاری از بهانه جویان در اینجا به سراغ کتاب”فصل الخطاب“که در بالا اشاره کردیم (نوشته مرحوم حاجی نوری) می روند که در زمینه تحریف نگاشته است.
ولی این کتاب علاوه بر اینکه با توجه به آنچه در بالا گفتیم وضعش روشن می شود، مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی که شاگرد مبرز مرحوم حاجی نوری است در شرح حال استادش در جلد اول”مستدرک الوسائل“می گوید:
اما در مورد کتاب”فصل الخطاب“کرارا از استادم شنیدم میفرمود مطالبی که در فصل الخطاب است عقیده شخصی من نیست، بلکه این کتاب را برای طرح بحث و اشکال نوشتم، و اشارتا عقیده خودم راجع به عدم تحریف را آورده ام، و بهتر بود نام کتاب را”فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب“می گذاردم.
سپس مرحوم”محدث تهرانی“می گوید: “ما از نظر عمل روش استاد خودمان را به خوبی می دیدیم که هیچگونه وزن و ارزشی برای اخبار تحریف قائل نبود، بلکه آنها را از اخباری می دانست که باید بر دیوار کوبند، تنها کسی می تواند نسبت تحریف را به استاد ما بدهد که به مرام و عقیده او آشنا نبوده است”.
آخرین سخن اینکه آنها که نمی توانستند و یا که نمی خواستند عظمت این کتاب آسمانی را برای مسلمانان احساس کنند کوشش کردند که با اینگونه خرافه ها و اباطیل قرآن را از اصالت بیندازند، و دستهای زیادی در گذشته و امروز در این زمینه کار کرده و می کند.
چندی قبل در جراید خواندیم چاپ جدیدی از قرآن وسیله ایادی اسرائیل و صهیونیسم منتشر شده که آیات فراوانی از آن را تغییر داده اند، ولی آنها کور خوانده بودند، دانشمندان اسلامی بزودی از این توطئه دشمن آگاه شدند، و آن نسخه ها را جمع آوری کردند، این دشمنان سیاه دل نمی دانستند که حتی اگر یک نقطه از قرآن تغییر یابد مفسران و حافظان و قاریان قرآن فورا آگاه خواهند شد.
“آنها می خواهند نور خدا را خاموش کنند، ولی هرگز نمی توانند” یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ 4) .
