User Tools

Site Tools


nemoone:حجر:آیات_85_تا_91

[سوره الحجر (15) : آیات 85 تا 91]

اشاره

وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ اَلسّٰاعَهَ لَآتِیَهٌ فَاصْفَحِ اَلصَّفْحَ اَلْجَمِیلَ (85) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِیمُ (86) وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ اَلْمَثٰانِی وَ اَلْقُرْآنَ اَلْعَظِیمَ (87) لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ (88) وَ قُلْ إِنِّی أَنَا اَلنَّذِیرُ اَلْمُبِینُ (89) کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی اَلْمُقْتَسِمِینَ (90) اَلَّذِینَ جَعَلُوا اَلْقُرْآنَ عِضِینَ (91)

ترجمه:

85-ما آسمان و زمین و آنچه میان آن دو است، جز به حق نیافریدیم، و ساعت موعود

ص: 125

(قیامت) قطعا فرا خواهد رسید، از آنها (دشمنان) به خوبی صرفنظر کن (و آنها را به نادانیهایشان ملامت ننما) .

86-پروردگار تو آفریننده آگاه است.

87-ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم.

88- (بنا بر این) هرگز چشم خود را به نعمتهای (مادی) که به گروه هایی از آنها (کفار) دادیم میفکن، و بخاطر آنچه آنها دارند غمگین مباش و بال و پر خود را برای مؤمنین فرود آر.

89-و بگو من انذار کننده آشکارم.

90- (ما بر آنها عذابی می فرستیم) همانگونه که بر“تجزیه گران” (آیات الهی) فرستادیم.

91-همانها که قرآن را تقسیم کردند (آنچه را به سودشان بود پذیرفتند، و آنچه بر خلاف هوسهایشان بود ترک نمودند) !

تفسیر:

تجزیه گران و التقاطیها!

از آنجا که گرفتاری همیشگی انسان به خاطر نداشتن یک ایدئولوژی و عقیده صحیح و خلاصه پای بند نبودن به مبدء و معاد است، پس از شرح حالات اقوامی همچون قوم لوط و قوم شعیب و صالح که گرفتار آن همه بلا شدند، به مساله “توحید”و“معاد”باز می گردد و در یک آیه به هر دو اشاره می کند“ما آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است جز به حق نیافریدیم” (وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ) .

هم نظام حاکم بر آنها حق است و حساب شده، و هم هدف آفرینش آنها حق است، و به همین دلیل این نظم شگرف، و آفرینش دقیق و منظم دلیل روشنی است بر آفریدگار دانا و توانایی که او هم حق است، بلکه حقیقت حق او است، و هر حقی تا آنجا حق است که با وجود بی پایانش هماهنگ است و هر چه جز او

ص: 126

است و با او پیوندی ندارد باطل و بیهوده است.

این در مورد توحید، سپس در رابطه با معاد می گوید: “ساعت موعود سرانجام به طور مسلم خواهد آمد” (وَ إِنَّ السّٰاعَهَ لَآتِیَهٌ) .

و اگر دیر آید عاقبت بیاید.

بعید نیست که جمله اول به منزله دلیلی بر جمله دوم بوده باشد چرا که حق بودن این جهان پهناور در صورتی خواهد بود که تنها برای این چند روز زندگی مملو از ناراحتیها آفریده نشده باشد، بلکه هدفی عالیتر که بتواند این آفرینش بزرگ را توجیه کند در نظر باشد، بنا بر این حق بودن آفرینش آسمان و زمین و عالم هستی خود دلیلی است بر اینکه رستاخیزی در پیش خواهیم داشت و گرنه آفرینش بیهوده بود. (دقت کنید) .

و به دنبال آن به پیامبرش دستور می دهد که در برابر لجاجت،نادانیها، تعصبها، کارشکنی ها و مخالفتهای سرسختانه آنان، ملایمت و محبت نشان ده، و “از گناهان آنها صرف نظر کن، و آنها را ببخش، بخششی زیبا که حتی توام با ملامت نباشد” (فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ) .

زیرا تو با داشتن دلیل روشن در راه دعوت و رسالتی که به آن ماموری، برای تحکیم پایه های مبدء و معاد در قلوب مردم، نیازی به خشونت نداری، چرا که منطق و عقل با تو است، به علاوه خشونت در برابر جاهلان، غالبا موجب افزایش خشونت و تعصب آنها است.

“صفح”به معنی روی هر چیزی است مانند صفحه صورت (1) و به همین جهت“فاصفح”به معنی روی بگردان و صرف نظر کن آمده است و از آنجا که

(1)

ص: 127

1- 1) فیروزآبادی در قاموس می گوید: دامنه کوه را“صفح”و پهنی شمشیر را نیز “صفح”و صورت را نیز“صفح”گویند و“صفح”به معنی طرف و روی هر چیزی است.

روی گرداندن از چیزی گاهی به خاطر بی اعتنایی و قهر کردن و مانند آنست، و گاهی به خاطر عفو و گذشت بزرگوارانه، لذا در آیه فوق بلافاصله آن را با کلمه جمیل (زیبا) توصیف می کند تا معنی دوم را برساند.

در روایتی از امام علی بن موسی الرضا ع می خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود:

العفو من غیر عتاب: “منظور، عفو کردن خالی از مؤاخذه و سرزنش است” (1) .

(1)

نظیر این حدیث از امام زین العابدین ع نیز نقل شده است (2) .

(2)

* آیه بعد-به طوری که جمعی از مفسران گفته اند-در واقع به منزله دلیلی بر لزوم گذشت و عفو و صفح جمیل است، می گوید: “پروردگار، آفریننده و آگاه است” (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلاّٰقُ الْعَلِیمُ) . او می داند که همه مردم یکسان نیستند، او از اسرار درون و طبایع و میزان رشد فکری و احساسات مختلف آنها با خبر است، نباید از همه آنها انتظار داشته باشی که یکسان باشند بلکه باید با روحیه عفو و گذشت با آنها برخورد کنی تا تدریجا تربیت شوند، به راه حق آیند. البته این سخن به آن معنی نیست که مردم در راه و روش خود و اعمالی که انجام می دهند مجبورند بلکه صرفا اشاره به یک دستور تربیتی است که مربوط به تفاوت تفکر و استعدادها می باشد. ذکر این نکته نیز لازم است که بعضی تصور کرده اند، این دستور مخصوص دوران زندگی پیامبر ص در مکه بوده است، و پس از آنکه به مدینه هجرت نمود و مسلمانان قدرت یافتند این دستور نسخ شد و دستور جهاد جای آن را گرفت. ولی با توجه به اینکه این دستور در سوره های مدنی نیز آمده (مانند سوره ص: 128 1- 1 و 2) تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 27. 2- بقره و سوره نور و سوره تغابن و سوره مائده که در بعضی به پیامبر ص دستور صفح و عفو داده شده و در بعضی به مؤمنان، روشن می شود که این یک دستور عمومی و ابدی است، و اتفاقا هیچ منافاتی با دستور جهاد ندارد، زیرا هر یک از این دو جای مخصوص به خود دارند، در جایی باید با عفو و گذشت پیشرفت کرد، و به هنگامی که عفو و گذشت سبب جرات و جسارت و سوء استفاده طرف گردد چاره ای جز شدت عمل نیست. * سپس به پیامبر خود دلداری می دهد که از خشونت دشمنان و انبوه جمعیت آنها و امکانات فراوان مادی که در اختیار دارند، هرگز نگران نشود، چرا که خداوند مواهبی در اختیار او گذارده که هیچ چیز با آن برابری نمی کند می گوید: “ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم”! (وَ لَقَدْ آتَیْنٰاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ) .

می دانیم“سبع”در لغت به معنی“هفت”و“مثانی”به معنی“دو تاها” است، و بیشتر مفسران و روایات، سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی را کنایه از سوره“حمد” گرفته اند، زیرا سوره حمد بنا بر معروف، هفت آیه است و از این نظر که به خاطر اهمیت این سوره و عظمت محتوایش دو بار بر پیامبر ص نازل گردیده و یا اینکه از دو بخش تشکیل شده (نیمی از آن حمد و ثنای خدا است و نیمی از آن تقاضاهای بندگان است) و یا اینکه دو بار در هر نماز خوانده می شود، به این جهات، کلمه مثانی یعنی دو تاها بر آن اطلاق شده است (1) (2) .

(1)

(2)

بعضی از مفسران نیز این احتمال را داده اند که“سبع اشاره به هفت سوره

ص: 129

1- 1) در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) می خوانیم که خداوند می فرماید: من نماز (سوره حمد) را بین خود و بنده ام به دو قسمت تقسیم کرده ام، نیمی مربوط به من و نیم دیگر از بندگان می باشد (مجمع البیان جلد اول صفحه 17) .

2- 2) به تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحه 28 و 29 مراجعه فرمائید.

بزرگ آغاز قرآن است، و مثانی کنایه از خود قرآن،، چرا که قرآن دو بار بر پیامبر ص نازل شد یک بار به طور جمعی، و یک بار تدریجی و به حسب نیازها و در زمانهای مختلف، بنا بر این سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی یعنی هفت سوره مهم، از مجموعه قرآن.

ضمنا آیه 23”سوره زمر“را نیز شاهد بر این معنی گرفته اند اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ: “خداوند همان کسی است که بهترین حدیث را نازل فرمود، کتابی که محتوایش هماهنگ و شبیه یکدیگر، کتابی که دو بار بر پیامبر ص نازل گردید”.

ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر می رسد بخصوص اینکه در روایاتی که از ائمه اهل بیت ع نقل شده کرارا به همین معنی یعنی سوره حمد تفسیر شده است.

“راغب”در”مفردات“اطلاق کلمه مثانی را بر قرآن از این نظر می داند که به طور مکرر آیات آن خوانده می شود و همین تجدید و تکرار، آن را از دستبرد حوادث، محفوظ می دارد (به علاوه حقیقت قرآن در هر زمان، تکرار و تجلی تازه ای دارد که همه اینها ایجاب می کند به آن مثانی گفته شود) و به هر حال ذکر کلمه”قرآن عظیم“بعد از ذکر سوره حمد با اینکه همه جزء قرآن است، دلیل بر اهمیت و عظمت این سوره می باشد، چرا که بسیار می شود جزئی از کل را به خاطر اهمیتش به طور مستقل، در برابر کل ذکر می کنند، و این تعبیر در ادبیات عربی و فارسی و مانند آن فراوان است.

خلاصه اینکه خداوند به پیامبرش این واقعیت را بازگو می کند که تو دارای چنین سرمایه عظیمی هستی، سرمایه ای همچون قرآن به عظمت تمام عالم هستی، سرمایه ای که تمامش نور است و برکت، درس است و برنامه، راهنماست و راهگشا، مخصوصا سوره حمد که چنان محتوایش عالی است که در یک لحظه

ص: 130

کوتاه انسان را به خدا پیوند داده و روح او را در آستانش به تعظیم و تسلیم و راز و نیاز وا می دارد.

* و به دنبال بیان این موهبت بزرگ چهار دستور مهم به پیامبر ص می دهد، نخست می گوید، “هرگز چشم خود را به نعمتهای مادی که به گروه هایی از کفار داده ایم میفکن” (لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ) (1) . (1) این نعمتهای مادی نه پایدارند، نه خالی از درد سر، حتی در بهترین حالاتش نگاهداری آن سخت مشکل است، بنا بر این چیزی نیست که چشم تو را به سوی خود جلب کند و در برابر آن موهبت بزرگ معنوی (قرآن) که خدا به تو داده است، قابل اهمیت باشد، سپس اضافه می کند”هرگز به خاطر این مال و ثروت و نعمتهای مادی که در دست آنهاست، غمگین مباش“ (وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ) . در حقیقت دستور اول راجع به چشم ندوختن به نعمتهای مادی است، و دستور دوم درباره غم نخوردن در برابر محرومیت از آنست. این احتمال نیز در تفسیر جمله و لا تحزن علیهم داده شده است که اگر آنها به تو ایمان نمی آورند غمگین مباش، زیرا ارزشی ندارند و لیاقتی، ولی تفسیر اول با جمله های قبل مناسبتر به نظر می رسد. به هر حال نظیر همین مضمون در سوره طه آیه 131 به طور واضحتر آمده است: وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلیٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ: “چشم خود را به نعمتهایی که به گروه هایی از آنها داده ایم نیفکن، اینها گلهای زندگی دنیا است (گلهایی ناپایدار که ص: 131 1- 1) “ازواجا”مفعول”متعنا”و“منهم”جار و مجرور، متعلق به فعل عموم مقدر می باشد و مجموعا چنین معنی می دهد: “گروه های مختلفی از کفار…”. زود پژمرده و پرپر می شوند) اینها به خاطر آن است که می خواهیم آنها را با آن بیازمائیم، آنچه خدا به تو روزی داده است برای تو بهتر و پایدارتر است“. دستور سومی که به پیامبر می دهد در زمینه تواضع و فروتنی و نرمش در برابر مؤمنان است می فرماید: “بالهای خود را برای مؤمنان بگستر و پائین بیاور” (وَ اخْفِضْ جَنٰاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ) . این تعبیر کنایه زیبایی از تواضع و محبت و ملاطفت است همانگونه که پرندگان به هنگامی که می خواهند نسبت به جوجه های خود اظهار محبت کنند آنها را زیر بال و پر خود می گیرند، و هیجان انگیزترین صحنه عاطفی را مجسم می سازند، آنها را در مقابل حوادث و دشمنان حفظ می کنند و از پراکندگی نگه می دارند! در حقیقت این تعبیر کنایی فشرده کوتاه مطالب فراوانی را در خود نهفته دارد!. ضمنا ممکن است ذکر این جمله بعد از دستورات فوق اشاره به این باشد مبادا در مقابل کفار متنعم به خاطر دارا بودن نعمتهای مادی، تواضع و فروتنی کنی بلکه تواضع و فروتنی و محبت و عواطفت را متوجه مؤمنان ساز، هر چند دستشان از مال دنیا تهی باشد. * سرانجام دستور چهارم را به پیامبر ص می دهد و می گوید در برابر این افراد بی ایمان و ثروتمند محکم بایست”و صریحا بگو من انذار کننده آشکارم“ (وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ) .

* بگو: من به شما اعلام خطر می کنم که خدا فرموده عذابی بر شما فرو می فرستم”آن گونه که بر تقسیم کنندگان فرستادم“ (کَمٰا أَنْزَلْنٰا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ) *

ص: 132

“همان تقسیم کنندگانی که آیات الهی را تجزیه کردند” (اَلَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ) (1) .

(1)

آنچه به سودشان بود گرفتند و آنچه به زیانشان بود کنار گذاشتند، در حقیقت بجای اینکه کتاب الهی و دستوراتش رهبر و راهنمای آنها باشد به صورت آلت دست در آوردند و آن را وسیله ای برای رسیدن به مقاصد شومشان ساختند، اگر یک کلمه به نفعشان بود به آن چسبیدند و اگر هزاران کلمه به زیانشان بود کنار گذاشتند! * نکته ها: اشاره 1-قرآن موهبت بزرگ الهی خدا در آیات فوق، به پیامبرش-به عنوان اخطار به همه مسلمانان جهان- اعلام می کند که این کتاب بزرگ آسمانی، سرمایه عظیم و بزرگی است، موهبتی است بی نظیر که در اختیار شما مسلمین قرار داده شده است، برنامه ای است جاودانی که اگر در زندگی انسانها پیاده شود دنیایی آباد، آزاد، و امن و امان، و مملو از معنویت خواهد ساخت. این حقیقت است که حتی دیگران هم به آن معترفند و معتقدند اگر مسلمانان این قرآن و معارف آن را زنده می کردند، و به فرمانهای آن گردن می نهادند، آن چنان نیرومند و پیشرفته بودند که هیچکس نمی توانست سلطه خود را بر آنها بیفکند. این سوره حمد (سَبْعاً مِنَ الْمَثٰانِی) که فاتحه الکتاب و آغازگر و فهرست قرآن نامیده شده یک دوره درس زندگی است: ص: 133 1- 1) “عضین”جمع”عضه“به معنی متفرق ساختن است و به هر بخش از چیزی نیز گفته می شود بنا بر این عضین یعنی بخش ها و قسمتها. توجه به مبدء بزرگی که همه جهانیان را در مسیر تکاملی پرورش می دهد، رحمت خاص و عامش همه را فرا گرفته، توجه به دادگاه بزرگی که ایمان به آن دقیقترین کنترل را روی اعمال انسان می گذارد. عدم اتکاء به غیر اللّٰه، و عدم خضوع و تسلیم در برابر غیر او، و بالآخره گام نهادن در صراط مستقیم که نه انحراف در آن است، نه به شرق می گراید و نه به غرب، نه به افراط و نه به تفریط، نه گمراهی در آن است و نه خشم و غضب پروردگار. اینها مجموعه ای را تشکیل می دهند که پیاده شدنش در روح انسان برای ساختن یک شخصیت والا و تکامل یافته کافی است. اما افسوس که این سرمایه بزرگ به دست کسانی افتاده که نه به عمق آن راه یافته اند، و نه به ارزش والای آن، حتی گاهی ناآگاهانی در میان آنها پیدا می شوند که آیاتش را رها کرده و دست نیاز به قوانین و برنامه های ساخت انسانهایی که خود اسیر چنگال شهواتند و حد اقل پر از نارسایی های فکری هستند دراز می کنند، و یا تعلیماتش را به”ثمن بخس“و بهای ناچیزی می فروشند، یا مختصر پیشرفت تمدن مادی دیگران چنان توجه آنها را به خود جلب می کند که از آنچه خود دارند غافل می شوند. مفهوم این سخن آن نیست که ما پیشرفت مادی را نادیده بگیریم بلکه هدف این است که همه چیز خود را در آن منحصر و محصور نسازیم، و اتفاقا قرآن نه تنها سرچشمه پر بار و غنی از نظر معنویات است بلکه برنامه مؤثری برای پیشرفت و رفاه مادی نیز محسوب می شود که در آیات مناسب در گذشته شرح داده ایم و در آینده نیز به خواست خدا خواهیم داد. *

ص: 134

2-چشم به امکانات دیگران دوختن مایه انحطاط است

بسیارند افراد تنگ نظری که همیشه مراقب این و آن هستند که اینها چه دارند و آنها چه دارند؟ و مرتبا وضع مادی خویش را با دیگران مقایسه می کنند، و از کمبودهای مادی در این مقایسه رنج می برند هر چند آنها این امکانات را به بهای از دست دادن ارزش انسانی و استقلال شخصیت به دست آورده باشند.

این طرز تفکر که نشانه عدم رشد کافی و احساس حقارت درونی و کمبود همت می باشد، یکی از عوامل مؤثر عقب ماندگی در زندگی-حتی در زندگی مادی-خواهد بود.

کسی که در خود احساس شخصیت می کند به جای اینکه گرفتار چنین مقایسه زشت و رنج آوری شود، نیروی فکری و جسمانی خویش را در راه رشد و ترقی خویشتن به کار می گیرد، و به خود می گوید من چیزی از دیگران کمتر ندارم و دلیلی ندارد که نتوانم از آنها پیشرفت بیشتری کنم، من چرا چشم بمال و مقام آنها بدوزم من خودم بهتر و بیشتر تولید می کنم.

اصلا زندگی مادی هدف و همت او نیست، او آن را می خواهد اما تا آنجا که به معنویت او کمک کند و به دنبال آن می رود اما تا آنجا که استقلال و آزادگی او را حفظ کند، نه حریصانه به دنبال آن می دود و نه همه چیزش را با آن مبادله می کند که این مبادله آزاد مردان و بندگان خدا نیست، و نه کاری می کند که نیازمند دیگران گردد.

در حدیثی از پیامبر ص می خوانیم

من رمی ببصره ما فی ید غیره کثر همه و لم یشف غیضه: “کسی که چشم خود را به آنچه در دست دیگران است بدوزد، همیشه اندوهگین و غمناک خواهد بود و هرگز آتش خشم در دل او فرو نمی نشیند”! (1) .

(1)

ص: 135

1- 1) تفسیر صافی ذیل آیات مورد بحث.

* 3-تواضع رهبر در آیات قرآن کرارا به پیامبر ص توصیه شده است که نسبت به مؤمنان متواضع، مهربان و نرم و ملایم باشد، این منحصر به پیامبر اسلام نیست، هر کس در شعاع وسیع یا محدودی وظیفه رهبری بر دوش دارد این اصل را که از اصول اساسی مدیریت صحیح است باید به کار بندد، چرا که سرمایه بزرگ یک رهبر محبت و پیوند معنوی پیروانش با او است، و این بدون تواضع و خوشرویی و خیر خواهی حاصل نمی شود، همیشه خشونت و قساوت رهبران عامل مهم تفرقه و پراکندگی مردم از گرد آنان است. امیر مؤمنان علی ع در نامه خود به محمد بن ابی بکر چنین می فرماید فاخفض لهم جناحک و الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک و آس بینهم فی اللحظه و النظره: “بالهای خود را برای آنها فرود آر!و در برابر آنها نرمش کن و چهره خود را گ شاده دار، و میان آنان حتی در نگاه کردن مساوات کن” (1) . (1) *

4-مقتسمین چه اشخاص هستند؟

برنامه های الهی بدون شک عموما حافظ منافع همه انسانها است ولی در ظاهر و نظر ابتدایی معمولا بعضی مطابق میل ما است، و بعضی بر خلاف میل ما است، و اینجاست که مؤمنان راستین از مدعیان دروغین شناخته می شوند، گروه اول همه را در بست می پذیرند حتی آنجا که ظاهرا به سود آنها نیست و می گویند: کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا “همه از ناحیه خدا است”، و هیچگونه تجزیه و تقسیم و تبعیض در میان احکام الهی قائل نیستند.

اما آنها که دلهای بیماری دارند و حتی می خواهند دین و حکم خدا را

ص: 136

1- 1) نهج البلاغه بخش نامه ها نامه 27.

به خدمت منافع خویش گیرند، تنها آن قسمتی را می پذیرند که به سود آنهاست و بقیه را پشت سر می افکنند، آنها آیات قرآن و حتی گاهی یک آیه را تجزیه می کنند، بخشی را که در مسیر تمایل خود می بینند قبول کرده، و بخش دیگر را کنار می گذارند.

این افتخار نیست که همچون بعضی از اقوام گذشته نغمه” نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ “ساز کنیم چرا که همه دنیا پرستان همین کار را می کنند، آنچه معیار شناخت پیروان حق از طرفداران باطل است، همان تسلیم در مقابل آن بخش از فرمانها است که با تمایلات و هوسها و منافع ظاهری ما هماهنگ نیست، اینجاست که سره از ناسره، و مؤمن از منافق، شناخته می شوند.

علاوه بر آنچه در بالا گفتیم تفسیرهای دیگری نیز برای”مقتسمین“ذکر کرده اند، حتی قرطبی در تفسیرش هفت تفسیر برای این کلمه ذکر کرده که بسیاری از آنها نامناسب به نظر می رسد ولی بعضی را که بی مناسبت نیست ذیلا می آوریم.

از جمله اینکه جمعی از سران مشرکان در ایام حج بر سر جاده ها و کوچه های مکه می ایستادند و هر کدام از آنها به واردین سخنی درباره پیامبر و قرآن می گفتند که آنها را بد بین سازند، بعضی می گفتند او مجنون است و آنچه می گوید ناموزون، بعضی می گفتند او ساحر است و قرآنش نیز بخشی از سحر او است، بعضی او را شاعر می خواندند و آهنگ روح بخش این آیات آسمانی را به دروغ، شعر می شمردند، بعضی پیامبر را کاهن معرفی می کردند، و اخبار غیبی قرآن را، یک نوع کهانت، و از این رو آنها را”مقتسمین“نامیدند چرا که جاده و گذرگاههای مکه را میان خود با برنامه حساب شده ای تقسیم کرده بودند.

و مانعی ندارد که هم این تفسیر و هم تفسیری که گفتیم هر دو، در مفهوم آیه جمع باشد.

ص: 137

nemoone/حجر/آیات_85_تا_91.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki