Table of Contents
سوره الحجر (15) : آیات 22 تا 25
آیات
وَ أَرْسَلْنَا اَلرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ فَأَنْزَلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ (22)
وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ نَحْنُ اَلْوٰارِثُونَ (23)
وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا اَلْمُسْتَأْخِرِینَ (24)
وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ (25)
ترجمه:
22-ما بادها را برای تلقیح (ابرها و بهم پیوستن و بارور ساختن آنها) فرستادیم، و از آسمان آبی نازل کردیم با آن سیراب ساختیم، در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید.
23-مائیم که زنده می کنیم و میمیرانیم و وارث (همه جهان) ما هستیم.
24-ما هم پیشینیان شما را دانستیم و هم متاخران را.
25-پروردگار تو قطعا همه را (در قیامت) جمع و محشور می کند چرا که حکیم و دانا است.
تفسیر:
اشاره
نقش باد و باران
در تعقیب بیان قسمتی از اسرار آفرینش و نعمتهای خدا در آیات گذشته، مانند آفرینش زمین، کوه ها، گیاهان، وسائل زندگی، در نخستین آیه مورد بحث به وزش بادها و نقش مؤثر آنها در نزول بارانها اشاره کرده می گوید: “ما بادها را فرستادیم در حالی که بارور کننده اند” (قطعات ابر را به هم می پیوندند و بارور می سازند) (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ) .
“و به دنبال آن از آسمان آبی فرو فرستادیم” (فَأَنْزَلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً) .
“و بوسیله آن همه شما را سیراب کردیم” (فَأَسْقَیْنٰاکُمُوهُ) .
“در حالی که شما توانایی بر حفظ و نگهداری آن نداشتید” (وَ مٰا أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ) .
“لواقح”جمع“لاقح”به معنی بارور کننده است، و در اینجا اشاره به بادهایی است که قطعات ابر را به هم پیوند می دهد، و آنها را آماده باران می سازد.
گرچه بعضی از دانشمندان معاصر خواسته اند این آیه را اشاره به تلقیح گیاهان بوسیله بادها و گردافشانی بگیرند: و از این راه به یکی از مسائلی علمی که در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشری نبود تفسیر کنند، و از دلائل اعجاز علمی قرآن بشمارند، ولی در عین قبول این واقعیت که وزش بادها اثر عمیقی در جابجا کردن گرده های نطفه نر و بارور ساختن گیاهان دارند نمی توان آیه فوق را اشاره به آن دانست.
چرا که بعد از این کلمه بلافاصله، نازل شدن باران از آسمان (آنهم با فاء تفریع) آمده است، که نشان می دهد تلقیح کردن بادها مقدمه ای برای نزول باران است.
به هر حال تعبیر فوق از زیباترین تعبیراتی است در مورد ابرها و تولد باران از آنها ممکن است گفته شود. ابرها را به مادران و پدرانی تشبیه کرده که به کمک بادها آمیزش می کنند و باردار می شوند و فرزندان خود، دانه های باران، را به زمین می نهند.
جمله: ما أَنْتُمْ لَهُ بِخٰازِنِینَ (شما توانایی حفظ و ذخیره کردن این آبها را ندارید) ممکن است اشاره به ذخیره کردن آب باران قبل از نزولش باشد، یعنی شما نمی توانید این ابرها که منابع اصلی بارانند در اختیار بگیرید، و نیز ممکن است اشاره به ذخیره کردن باران بعد از نزولش باشد، یعنی شما نمی توانید حتی بعد از نزول باران آن را بمقدار زیاد گرد آوری و حفظ کنید، این خدا است که از طریق منجمد ساختن آنها در قله کوه ها به صورت برف و یخ، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعدا به صورت چشمه ها و کاریزها و چاهها ظاهر می شوند، آنها را گردآوری و ذخیره می کند.
سپس به دنبال بحثهای توحیدی به معاد و مقدمات آن اشاره کرده، میگوید:
“مائیم که زنده می کنیم و مائیم که میمیرانیم” (وَ إِنّٰا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ) .
“و وارث همه روی زمین و تمام این جهان مائیم” (وَ نَحْنُ الْوٰارِثُونَ) .
اشاره به مساله حیات و مرگ که در واقع مهمترین و قطعی ترین مسائل است هم می تواند مقدمه برای بحث معاد باشد و هم تکمیلی برای بحث توحید، چرا که پدیده حیات شگرف ترین پدیده عالم هستی است، و بررسی این پدیده به خوبی می تواند ما را به آفریننده حیات آشنا سازد، اصولا نظام مرگ و زندگی نظامی است که بدون اتکاء بر یک قدرت و علم بی پایان امکان پذیر نیست.
از سوی دیگر وجود مرگ و زندگی خود دلیل بر این است که موجودات این عالم از خود چیزی ندارد و هر چه دارند از ناحیه دیگری است، و سرانجام وارث همه آنها خدا است!.
بعد اضافه می کند“ما هم پیشینیان شما را می دانیم و هم متاخران را” (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ) .
بنا بر این هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشکارند، و از این نظر معاد و رستاخیز و محاسبه اعمال همه آنها کاملا در برابر ما سهل است.
و لذا بلافاصله به دنبال این سخن می گوید: “پروردگار تو به طور قطع همه آنها را به زندگی جدید در رستاخیز باز می گرداند و جمع و محشور می کند” (وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ) .
“چرا که او هم حکیم است و هم عالم” (إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ) .
“حکمت”او ایجاب می کند که مرگ پایان همه چیز نباشد، زیرا اگر زندگی منحصر به همین چند روز حیات این جهان بود آفرینش جهان بیهوده و بی محتوا می شد، و از خداوند حکیم دور است که یک چنین آفرینش بی نتیجه ای داشته باشد.
ولی هنگامی که این آفرینش مقدمه ای برای آمادگی جهت یک سیر دائمی به سوی بی نهایت، و یا به تعبیر دیگر مقدمه ای برای زندگانی ابدی و جاویدان باشد کاملا مفهوم و معنی پیدا می کند، و هماهنگ با حکمت او است. زیرا حکیم بی حساب کاری نمی کند.
و علیم بودنش سبب می شود که در امر معاد و حشر، مشکلی ایجاد نشود، هر ذره خاکی که از انسانی به گوشه ای پرتاب شده جمع آوری می کند و حیات جدید به آن می بخشد، و از سوی دیگر پرونده اعمال همگی هم در دل این جهان طبیعت و هم در درون جان انسانها ثبت است. و او از همه اینها آگاه است.
بنا بر این حکیم و علیم بودن خدا دلیل فشرده و پر مغزی بر مساله حشر و معاد محسوب می شود.
نکته ها:
پیشینیان و متاخران کیانند؟
در تفسیر آیه و لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ مفسران احتمالات زیادی داده اند مرحوم طبرسی در مجمع البیان شش تفسیر و قرطبی هشت احتمال، و ابو الفتوح رازی حدود ده احتمال ذکر کرده است، ولی بررسی دقیق آنها نشان می دهد که همه را می توان در یک تفسیر واحد جمع کرد زیرا:
کلمه“مستقدمین”و“مستاخرین”معنی وسیعی دارد که هم شامل پیشگامان و متاخران در زمان می شود، و هم شامل پیشگامان در اعمال خیر، و یا جهاد و مبارزه با دشمنان حق، و یا حتی صفوف نماز جماعت، و مانند اینها.
و با توجه به این معنی جامع، تمام احتمالاتی را که در“تقدم”و“تاخر” در آیه بالا داده اند می توان جمع کرد و پذیرفت.
در حدیثی می خوانیم که پیامبر ص تاکید فراوانی در زمینه شرکت در صف اول نماز جماعت فرمود، و گفت:
“خداوند و فرشتگان درود می فرستند بر آنهایی که پیشگامند در این صفوف”
و به دنبال این تاکید مردم برای شرکت در صف اول فشار آوردند، قبیله بنام“بنی عذره”بودند که خانه هایشان از مسجد دور بود گفتند ما خانه هایمان را می فروشیم و خانه هایی نزدیک مسجد پیامبر ص خریداری می کنیم تا به صف اول برسیم، آیه فوق نازل شد
(و به آنها گوشزد کرد که خدا نیات شما را می داند حتی اگر در صف آخر قرار گیرید چون تصمیم بر این دارید که در صف اول باشید پاداش نیت خود را خواهید داشت) 1) . مسلم است که محدودیت این شان نزول هرگز سبب محدودیت مفهوم وسیع آیه نخواهد شد.
