[سوره الجاثیه (45) : آیات 26 تا 31]
اشاره
قُلِ اَللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (26) وَ لِلّٰهِ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ اَلسّٰاعَهُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ اَلْمُبْطِلُونَ (27) وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّهٍ جٰاثِیَهً کُلُّ أُمَّهٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (28) هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (29) فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْمُبِینُ (30) وَ أَمَّا اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ (31)
ص: 275
ترجمه:
26-بگو خداوند شما را زنده می کند، سپس می میراند، بار دیگر در روز قیامت که در آن تردیدی نیست جمع آوری می کند، ولی اکثر مردم نمی دانند.
27-مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین برای خدا است و آن روز که قیامت برپا می شود اهل باطل زیان می بینند.
28-در آن روز هر امتی را می بینی (که از شدت ترس و وحشت) بر زانو نشسته، هر امتی به سوی کتابش خوانده می شود و (به آنها می گویند) امروز جزای آنچه را انجام می دادید به شما می دهند.
29-این کتاب ماست که به حق با شما سخن می گوید (و اعمال شما را بازگو می کند) ما آنچه را انجام می دادید می نوشتیم! 30-اما کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد می کند، این پیروزی بزرگ است.
31-اما کسانی که کافر شدند به آنها گفته می شود مگر آیات من بر شما خوانده نمی شد و شما استکبار کردید و قوم مجرمی بودید.
تفسیر:
در آن دادگاه عدل همه به زانو درمی آیند!
این آیات در حقیقت پاسخ دیگری است به سخن دهریین که منکر مبدأ و معاد بودند و در آیات قبل به گفتار آنها اشاره شد.
نخست می فرماید: “بگو: خداوند شما را زنده می کند، سپس می میراند بار دیگر حیات می بخشد و برای حساب در روز قیامت، روزی که در آن شک و تردیدی نیست جمع آوری می کند” (قُلِ اللّٰهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَهِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ) .
آنها نه خدا را قبول داشتند و نه روز جزا را، و محتوای این آیه در حقیقت استدلال برای هر دو قسمت است، چرا که روی مساله حیات نخستین تکیه شده، و به تعبیر دیگر: آنها اصل وجود حیات نخستین و پیدایش موجودات زنده را موجودات بی جان را نمی توانستند انکار کنند، و این از یک سو دلیلی است برای وجود عقل و علم کل، مگر ممکن است مساله حیات و زندگی با آن نظم شگرف،
ص: 276
و اسرار پیچیده، و چهره های گوناگون که عقل همه دانشمندان در آن مات و مبهوت مانده، بدون وجود خداوند قادر و عالم حاصل شود؟ به همین دلیل در آیات مختلف قرآن روی مساله حیات به عنوان یکی از آیات توحید تکیه شده است.
از سوی دیگر، کسی که قادر بر حیات نخستین است چگونه قادر بر اعاده آن نیست.
اما تعبیر به“لا ریب فیه” (هیچ شکی در آن نیست) در مورد قیامت که از وقوع آن خبر می دهد نه از امکانش ممکن است اشاره ای به قانون عدالت پروردگار باشد، چرا که بطور قطع در این جهان همه حقداران به حق خود نمی رسند، و همه متجاوزان و ستمگران کیفر خود را نمی بینند، و اگر دادگاه عدل قیامت نباشد عدالت پروردگار مفهومی نخواهد داشت.
و از آنجا که بسیاری از مردم در این دلائل تامل و دقت نمی کنند در پایان آیه می افزاید: “ولی اکثر مردم نمی دانند” (وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ) .
یکی از نامهای قیامت که در آیه فوق از آن یاد شده“یوم الجمع”است چرا که تمام خلق اولین و آخرین، و تمام قشرها و اصناف انسانها، همه در آن روز یک جا جمع می شوند (این تعبیر در چند آیه دیگر قرآن نیز آمده است از جمله شوری-7 و تغابن-9 است) .
* آیه بعد دلیل دیگری بر مساله معاد است که شبهه آن را در آیات دیگر قرآن خوانده ایم، می فرماید: “مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین از آن خدا است” (وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) . او که مالک و حاکم بر تمام پهنه عالم هستی است، مسلما قدرت بر احیای مردگان را دارد، و چنین کاری در برابر قدرت او هرگز مشکل نیست. ص: 277 او این جهان را مزرعه ای برای قیامت، و تجارتخانه پرسودی برای عالم پس از مرگ قرار داده است، لذا در پایان آیه می افزاید: “آن روز که قیامت برپا می شود اهل باطل زیان می بینند” (وَ یَوْمَ تَقُومُ السّٰاعَهُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ) . چرا که سرمایه عمر را از کف داده، و تجارتی نکرده، و“جز حسرت و اندوه متاعی نخریدند”. حیات و عقل و هوش و مواهب زندگی سرمایه های انسان در این بازار تجارت است، باطل گرایان آنها را با متاع زودگذری که نسبت به آن هیچ ارزشمند نیست مبادله می کنند، و روز رستاخیز که تنها قلب سلیم و ایمان و عمل صالح به کار می آید زیانکار بودن خود را با چشم مشاهده می کند. “یخسر”از ماده“خسران”به معنی از دست دادن سرمایه است، و به گفته“راغب”در“مفردات”گاه به خود و انسان نسبت داده می شود، و می گویند: “خسر فلان”: “فلان کس زیان کرد”و گاه به تجارت او نسبت می دهند و می گویند: “خسرت تجارته”: “تجارتش زیان کرد”گر چه ابناء دنیا این تعبیر را تنها در مورد مال و مقام و مواهب مادی به کار می برند ولی مهمتر از خسران مادی از دست دادن سرمایه عقل و ایمان و ثواب است. “مبطل”از ماده“ابطال”در لغت معانی مختلفی دارد باطل کردن چیزی دروغ گفتن، شوخی و استهزاء نمودن، و امر باطلی را مطرح کردن، تمام این معانی در مورد آیه فوق قابل قبول است. آنها که حق را باطل کرده اند، و آنها که مرام و عقیده باطل را رواج داده اند، و آنها که در برابر پیامبران الهی دروغ گفته اند، و سخنان آنها را به باد استهزا گرفته اند زیان و خسران خود را در آن روز خواهند دید. *
ص: 278
آیه بعد صحنه قیامت را به طرز بسیار گویایی ترسیم می کند، می گوید:
“در آن روز هر امتی را می بینی که بر سر زانو نشسته است” (وَ تَریٰ کُلَّ أُمَّهٍ جٰاثِیَهً) .
از بعضی تعبیرات که در کلمات مفسران بزرگ آمده است چنین استفاده می شود که در گذشته ارباب دعوا در محضر قضات به این صورت می نشستند، تا از دیگران مشخص شوند، در قیامت نیز همه در آن دادگاه بزرگ بر سر زانو می نشینند تا محاکمه آنها صورت پذیرد.
و نیز ممکن است این تعبیر نشانه آمادگی آنها برای پذیرش هر فرمان و حکم باشد، چرا که افرادی که به حالت آماده باش نشسته اند بر سر زانو می نشینند.
و یا اینکه اشاره به ضعف و ناتوانی و هراس و وحشتی است که آنها را فرا می گیرد (جمع همه این معانی در مفهوم آیه نیز ممکن است) .
“جاثیه”معانی دیگری نیز دارد از جمله“جمعیت انبوه و متراکم”یا “گروه گروه”و می تواند اشاره به تراکم انسانها در دادگاه عدل الهی، و یا نشستن هر امت و گروه به صورت جداگانه باشد، ولی معنی اول مشهورتر و مناسبتر است.
سپس دومین صحنه از صحنه های قیامت را به این صورت بیان می کند که:
“هر امتی به سوی کتابش خوانده می شود و به آنها می گویند: امروز جزای آنچه را انجام می دادید به شما می دهند” (کُلُّ أُمَّهٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) .
این کتاب همان نامه اعمالی است که تمام نیکیها و بدیها، زشتیها و زیبائیهای گفتار و کردار انسانها در آن ثبت است، و به گفته قرآن: لا یُغٰادِرُ صَغِیرَهً وَ لاٰ کَبِیرَهً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا: “هیچ کار کوچک و بزرگی نیست، مگر اینکه آن را ثبت کرده و برشمرده است” (کهف-49) .
تعبیر“ کُلُّ أُمَّهٍ تُدْعیٰ إِلیٰ کِتٰابِهَا “نشان می دهد که علاوه بر نامه اعمالی
ص: 279
که برای هر انسانی جداگانه موجود است هر امتی نیز نامه اعمالی متعلق به جمع و گروه خود دارد، این معنی با توجه به اینکه انسان دارای دو نوع اعمال است “اعمال فردی”و”اعمال جمعی و گروهی”مطلب عجیبی به نظر نمی رسد، و وجود دو گونه نامه اعمال از این نظر کاملا طبیعی است (1) .
(1)
تعبیر“تدعی”نشان می دهد که از آنها دعوت می شود که بیانیه و نامه اعمال خود را بخوانند، این شبیه همان مطلبی است که در آیه 14 سوره اسراء آمده است: اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً: “نامه اعمالت را بخوان، کافی است که خود حسابگر خویش باشی”! * بار دیگر از سوی خداوند به آنها خطاب می شود و به عنوان تاکید می گوید: “این کتاب ما است که به حق با شما سخن می گوید، و اعمال شما را بازگو می کند”! (هٰذٰا کِتٰابُنٰا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ) . آن روز که شما هر چه می خواستید انجام می دادید هرگز باور نمی کردید که اعمالتان در جایی ثبت شود، ولی“ما دستور داده بودیم که تمام اعمالی را که انجام می دادید بنویسند” (إِنّٰا کُنّٰا نَسْتَنْسِخُ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) . “نستنسخ”از ماده“استنساخ”در اصل از“نسخ”گرفته شده که به معنی زائل کردن چیزی به وسیله چیز دیگر است، مثلا گفته می شود: “نسخت الشمس الظل” (خورشید سایه را از میان برد) . سپس در مورد نوشتن کتابی از روی کتاب دیگر به کار رفته است بی آنکه کتاب اول نابود شود. ص: 280 1- 1) بعضی از مفسران احتمال داده اند که منظور از“کتاب”در آیه فوق“کتاب آسمانی”است که بر آن امت نازل شده، ولی ظاهر آیه مخصوصا با توجه به آیه بعد همان نامه اعمال است و اکثر مفسران نیز بر همین عقیده هستند. در اینجا این سؤال پیش می آید که اگر خدا فرمان داده است اعمال آدمی را“استنساخ”کنند باید قبل از آن کتابی باشد که از روی آن کتاب، نامه اعمال نوشته شود، لذا بعضی معتقدند که نامه اعمال همه انسانها قبلا در لوح محفوظ نوشته شده است، و فرشتگان حافظ اعمال آدمی، آن را از روی لوح محفوظ استنساخ می کنند. اما این معنی چندان متناسب با آیه مورد بحث نیست، آنچه مناسب است یکی از دو معنی است یا“استنساخ”در اینجا به معنی اصل کتابت است (چنان که بعضی از مفسران گفته اند) و یا خود اعمال آدمی همچون کتابی است تکوینی که فرشتگان حافظان اعمال از روی آن نسخه برداری، و عکس برداری می کنند، لذا در آیات دیگر قرآن نیز به جای این تعبیر تعبیر به“کتابت”آمده است، در آیه 12 سوره یس می خوانیم: إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ “ما مردگان را زنده می کنیم و تمام آنچه را از پیش فرستاده اند و آثار آنها را می نویسیم” (1) . (1) در باره انواع کتابهای ثبت اعمال (نامه اعمال شخصی، نامه اعمال امتها، کتاب جامع و عمومی همه انسانها) در ذیل آیه 12 سوره یس (جلد 18 صفحه 333) بحث بیشتری آمده است. *
ص: 281
1- 1) در روایتی از امیر مؤمنان علی (ع) آمده است: ان للّٰه ملائکه ینزلون فی کل یوم یکتبون فیه اعمال بنی آدم “خداوند فرشتگانی دارد که همه روز از آسمان نازل می شوند و اعمال بنی آدم را می نویسند”شیخ طوسی در“تبیان”ذیل آیه مورد بحث بعد از نقل روایت فوق می فرماید: “منظور از”نستنسخ“این است که به فرشتگان حافظ اعمال دستور می دهیم اعمالی را که موجب استحقاق ثواب یا عقاب است از این گروه بگیرند و ثبت کنند و بقیه را ملغی سازند، چون گروه اول همه اعمال را می نویسند” (تبیان جلد 9 صفحه 260) .
در آیه بعد مرحله نهایی دادرسی قیامت را بیان می کند، آنجا که هر گروهی به نتیجه اعمال خود می رسند، می فرماید: “اما کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد می کند” (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِی رَحْمَتِهِ) .
ذکر“فاء تفریع”در اینجا دلیل بر این است که نتیجه نگاهداری حساب اعمال و آن دادگاه عدل الهی همین است که مؤمنان در رحمت الهی وارد می شوند.
طبق این آیه، ایمان به تنهایی کافی نیست که از این موهبت عظیم برخوردار شوند بلکه عمل صالح نیز شرط آن است.
تعبیر به“ربهم” (پروردگارشان) که از لطف مخصوص خداوند حکایت می کند با تعبیر به“رحمت”بجای“بهشت”تکمیل می شود.
و جمله پایان آیه که می فرماید: “این پیروزی آشکار است” (ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ) به اوج کمال می رسد.
“رحمت الهی”مفهوم وسیعی دارد که دنیا و آخرت را در برمی گیرد، و در آیات قرآن بر معانی زیادی اطلاق شده است، گاه بر مساله هدایت، گاه نجات از چنگال دشمن، گاه باران پر برکت، گاه به نعمتهای دیگری همچون نعمت نور و ظلمت، و در موارد بسیاری نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق شده است.
جمله“ذلک الفوز المبین”یک بار دیگر در سوره انعام آیه 16 تکرار شده است، منتها در آنجا“فوز مبین” (پیروزی آشکار) در مورد کسانی است که از عذاب الهی رهایی می یابند: مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ اما در اینجا در باره کسانی است که در بهشت و رحمت الهی وارد می شوند، و در واقع هر دو پیروزی بزرگ است: نجات از عذاب، و دخول در کانون رحمت حق.
ص: 282
در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که آیا مؤمنانی که فاقد عمل صالح هستند وارد بهشت نمی شوند؟ پاسخ این است که وارد می شوند اما بعد از آنکه مجازات خود را در دوزخ ببینند و پاک شوند، تنها کسانی بعد از حسابرسی مستقیما به این کانون رحمت راه می یابند که علاوه بر ایمان سرمایه عمل صالح نیز داشته باشند.
واژه“فوز”به طوری که راغب در مفردات می گوید به معنی“پیروزی توأم با سلامت”است، و در 19 مورد از آیات قرآن به کار رفته، گاه توصیف به“مبین”شده و گاه توصیف به“کبیر”اما در غالب آیات توصیف به“عظیم” شده و معمولا در مورد بهشت است، ولی بعضا در مورد توفیق اطاعت پروردگار و آمرزش گناهان و مانند آن نیز استعمال شده است.
* در آیه بعد سرنوشت گروه دیگری را که نقطه مقابل این گروهند یادآور شده، می فرماید: “اما کسانی که کافر شدند به آنها گفته می شود مگر آیات من بر شما خوانده نمی شد و شما استکبار می کردید و تسلیم حق نمی شدید، و قومی مجرم و گناهکار بودید” (وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ) . قابل توجه اینکه در این آیه تنها سخن از کفر است، و اما اعمال سوء به عنوان یک عامل دخول در عذاب الهی ذکر نشده، این به خاطر آن است که مساله کفر به تنهایی موجب عذاب است، و یا به خاطر اینکه تعبیر به“مجرمین” در ذیل آیه برای بیان این معنی کافی است. نکته دیگر اینکه در اینجا سخنی از مجازات دوزخ به میان نیامده، اما سخن از توبیخ و سرزنش پروردگار است که بزرگترین مجازات محسوب می شود و دوزخ در برابر آن از اهمیت کمتری برخوردار است. ص: 283 این نکته نیز قابل توجه است که از این آیه استفاده می شود که بدون بعثت پیامبران و ارسال رسل و نزول آیات الهی (و به اصطلاح تاکید احکام عقل به احکام شرع) مجازاتی از سوی خداوند رحمان انجام نخواهد شد، و این نهایت لطف و مرحمت او است. آخرین نکته اینکه مشکل بزرگ این گروه از یک سو مساله“استکبار” در برابر آیات الهی است، و از سوی دیگر و تداوم جرم و گناه“است که از جمله کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ استفاده می شود. *
ص: 284
