[سوره التکاثر (102) : آیات 1 تا 8]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;أَلْهٰاکُمُ اَلتَّکٰاثُرُ (1) حَتّٰی زُرْتُمُ اَلْمَقٰابِرَ (2) کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) کَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ اَلْیَقِینِ (5) لَتَرَوُنَّ اَلْجَحِیمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ اَلْیَقِینِ (7) ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِیمِ (8)
ص: 274
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-تفاخر و تکاثر شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل کرده) .
2-تا آنجا که زیارت قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید) .
3-چنین نیست که شما خیال می کنید به زودی خواهید دانست.
4-باز چنان نیست که شما می پندارید به زودی خواهید دانست.
5-چنان نیست که شما خیال می کنید اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (به سراغ این موهومات و تفاخرها نمی رفتید) .
6-شما قطعا جهنم را خواهید دید! 7-سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد.
8-سپس در آن روز همه شما از نعمتهایی که داشته اید سؤال خواهید شد.
شان نزول:
همانگونه که اشاره کردیم مفسران معتقدند که این سوره در باره قبائلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر می کردند، و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند!.
منتها بعضی آن را ناظر به دو قبیله از قبائل قریش در مکه می دانند، و بعضی دو قبیله از قبائل انصار پیامبر ص در مدینه و بعضی تفاخر یهود را بر دیگران، هر چند مکی بودن آن صحیحتر به نظر می رسد.
ولی مسلم است که این شان نزولها هر چه باشد هرگز مفهوم آیه را محدود نمی کند.
ص: 275
تفسیر:
بلای تکاثر و تفاخر!
در این آیات نخست با لحنی ملامت بار می فرماید: “تفاخر و مباهات بر یکدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت” (أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ) .
* “تا آنجا که به زیارت و دیدار قبرها رفتید، و قبور مردگان خود را برشمردید” (حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ) . این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که“تکاثر”و“تفاخر” آن چنان آنها را به خود مشغول داشته که تا لحظه ورود در قبر نیز ادامه دارد. ولی معنی اول با تعبیر“ زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ “و همچنین شان نزولها و خطبه نهج البلاغه که به خواست خدا بعدا به آن اشاره می شود سازگارتر است. “الهاکم”از ماده”لهو”به معنی سرگرم شدن به کارهای کوچک و غافل ماندن از اهداف و کارهای مهم است، “راغب”در“مفردات”می گوید: “لهو”چیزی است که انسان را به خود مشغول داشته، و از مقاصد و اهدافش بازمی دارد. “تکاثر”از ماده“کثرت”به معنی تفاخر و مباهات و فخرفروشی بر یکدیگر است (1) . (1) “زرتم”از ماده“زیاره”و“زور” (بر وزن قول) در اصل به معنی قسمت بالای سینه است، سپس به معنی ملاقات کردن و روبرو شدن به کار رفته است، و ص: 276 1- 1) در استعمالات روزمره فارسی“تکاثر”به معنی ثروت اندوزی استعمال می شود در حالی که این معنی در ریشه لغوی آن نیست، ولی در بعضی از روایات که بعدا به آن اشاره می کنیم چنین استعمالی آمده است. “زور” (بر وزن قمر) به معنی کج شدن قسمت بالای سینه است، و از آنجا که دروغ نوعی انحراف از حق است، به آن، “زور” (بر وزن نور) اطلاق می شود. “مقابر”جمع“مقبره”به معنی محل قبر میت است، و زیارت کردن مقابر در اینجا یا کنایه از مرگ است (طبق بعضی از تفاسیر) و یا به معنی رفتن به سراغ قبرها برای شماره کردن و تفاخر نمودن (طبق تفسیر مشهور) . و همانگونه که گفتیم معنی دوم صحیحتر به نظر می رسد، و یکی از شواهد آن سخنی است که از امیر مؤمنان علی ع در این زمینه در نهج البلاغه آمده است که بعد از تلاوت“ أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ حَتّٰی زُرْتُمُ الْمَقٰابِرَ “فرمود: یا له مراما ما ابعده؟ و زورا ما اغفله؟ و خطرا ما أفظعه؟ لقد استخلوا منهم ای مدکر و تناوشوهم من مکان بعید، ا فبمصارع آبائهم یفخرون؟ ام بعد ید الهلکی یتکاثرون؟ یرتجعون منهم اجسادا خوت، و حرکات سکنت، و لان یکونوا عبرا احق من ان یکونوا مفتخرا!: “شگفتا!چه هدف بسیار دوری؟ و چه زیارت کنندگان غافلی؟ و چه افتخار موهوم و رسوایی؟ به یاد استخوان پوسیده کسانی افتاده اند که سالها است خاک شده اند، آنهم چه یادآوری؟ با این فاصله دور به یاد کسانی افتاده اند که سودی به حالشان ندارند، آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار می کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود را بسیار می شمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادی هستند که تار و پودشان از هم گسسته، و حرکاتشان به سکون مبدل شده. این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند”! (1) . (1) ص: 277 1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 221 این خطبه که تنها به قسمتی از آن در اینجا اشاره کرده ایم بقدری تکان دهنده و گویا و صریح است که”ابن ابی الحدید”معتزلی می گوید: من به کسی که همه امتها به او سوگند یاد می کنند قسم می خورم که از پنجاه سال پیش تا کنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه ای پدید آمده، و در روحم به سختی اثر گذارده، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده، و هرگز نشده که در آن تامل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام ع توصیف فرموده است. چقدر واعظان و خطبا و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند، و من گوش فرا داده ام، و در سخنان آنها دقت کرده ام، ولی در هیچیک تاثیر سخن امام ع را نیافته ام!. این تاثیری که سخن او در قلب من می گذارد یا از ایمانی سرچشمه می گیرد که به گوینده آن تعلق دارد، و یا نیت یقین و اخلاص او سبب شده است که اینچنین در ارواح نفوذ کند، و در قلوب جایگزین شود“ (1) . (1) او در قسمت دیگری از سخنانش می گوید: ینبغی لو اجتمع فصحاء العرب قاطبه فی مجلس و تلی علیهم ان یسجدوا له!: “سزاوار است اگر فصحاء عرب همگی در مجلسی اجتماع کنند و این خطبه برای آنها خوانده شود در برابر آن سجده کنند، و در همین جا اشاره به گفتار معاویه در باره فصاحت امیر مؤمنان علی ع می کند که می گوید: و اللّٰه ما سن الفصاحه لقریش غیره: “به خدا هیچکس فصاحت را برای قریش غیر او پایه گذاری نکرد”! *
ص: 278
1- 1) شرح”نهج البلاغه”“ابن ابی الحدید”جلد 11 صفحه 153
در آیه بعد آنها را با این سخن مورد تهدید شدید قرار داده، می فرماید:
“چنین نیست که شما می پندارید و با آن تفاخر می کنید، شما به زودی نتیجه این تفاخر موهوم خود را خواهید دانست” (کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ) .
* باز برای تاکید می افزاید: “سپس چنین نیست که شما می پندارید، به زودی خواهید دانست” (ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ) . جمعی از مفسران این دو آیه را تکرار و تاکید یک مطلب دانسته اند و هر دو به صورت سربسته از عذابهایی که در انتظار این مستکبران متفاخر است خبر می دهد. در حالی که بعضی دیگر اولی را اشاره به عذاب قبر و برزخ که انسان بعد از مرگ، با آن روبرو می شود دانسته اند، و دومی را اشاره به عذاب قیامت. در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع آمده است که فرمود: “ ما زلنا نشک فی عذاب القبر حتی نزلت أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ، الی قوله کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، یرید فی القبر، ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، بعد البعث ”: گروهی از ما پیوسته در باره عذاب قبر در شک بودند تا اینکه سوره “ أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ “نازل شد تا آنجا که فرمود: کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ منظور از آن عذاب قبر است، سپس می فرماید: ثُمَّ کَلاّٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ منظور عذاب قیامت است” (1) . (1) در تفسیر کبیر فخر رازی این مطلب از یکی از یاران علی ع بنام”زر بن جیش“نقل شده که می گوید: ما از عذاب قبر در شک بودیم تا از علی ع ص: 279 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 534 شنیدیم که می فرمود: “این آیه دلیل بر عذاب قبر است” (1) . (1) * سپس می افزاید: “اینچنین نیست که شما تفاخر کنندگان می پندارید اگر شما به آخرت ایمان داشتید و با علم الیقین آن را می دانستید هرگز به سراغ این امور نمی رفتید و تفاخر و مباهات به این مسائل باطل نمی کردید” (کَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ) (2) .
(2)
* باز برای تاکید و انذار بیشتر می افزاید: “شما قطعا جهنم را خواهید دید” (لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ) . * “سپس با ورود در آن، آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد” (ثُمَّ لَتَرَوُنَّهٰا عَیْنَ الْیَقِینِ) .
* “سپس در آن روز همه شما قطعا از نعمتهایی که داشته اید سؤال خواهید شد”. (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ) . باید در آن روز روشن سازید که این نعمتهای خداداد را در چه راهی مصرف کرده اید؟ و از آنها برای اطاعت الهی یا معصیتش کمک گرفته اید، یا ص: 280 1- 1) “تفسیر فخر رازی”جلد 32 صفحه 78 2- 2) بعضی معتقدند که واژه”کلا“در اینگونه موارد برای تاکید و به معنی”حقا“ می باشد این سخن را طبرسی در مجمع البیان نقل می کند و می گوید: “العرب تؤکد بکلا و حقا”. نعمتها را ضایع ساخته هرگز حق آن را ادا ننموده اید؟ *
نکته ها:
اشاره
1-سرچشمه تفاخر و فخرفروشی
از آیات فوق استفاده می شود که یکی از عوامل اصلی تفاخر و تکاثر و فخر فروشی همان جهل و نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و عدم ایمان به معاد است.
از این گذشته جهل انسان به ضعفها و آسیب پذیریهایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش، از عوامل دیگر این کبر و غرور و تفاخر است، به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شکستن این تفاخر و تکاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می کند که چگونه اقوامی با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسائل ساده ای نابود شده اند.
با وزش بادها، با یک جرقه آسمانی (صاعقه) ، با یک زمین لرزه، با نزول باران بیش از حد، خلاصه با”آب“و”باد“و”خاک“و گاه با”سجیل“و”پرندگان کوچک“، نابود شدند و از میان رفتند.
با اینحال اینهمه تفاخر و غرور برای چیست؟!.
عامل دیگری برای این امر همان احساس ضعف و حقارت ناشی از شکستها است که افراد برای پوشاندن شکستهای خود پناه به تفاخر و فخرفروشی می برند، و لذا در حدیثی از امام صادق ع
ما من رجل تکبر او تجبر الا لذله وجدها فی نفسه: “هیچکس تکبر و فخرفروشی نمی کند مگر به خاطر ذلتی که در نفس خود می یابد” (1) و لذا هنگامی که احساس کند به حد کمال رسیده است
(1)
ص: 281
1- 1) “اصول کافی”جلد 2 صفحه 236 باب الکبر حدیث 17
نیازی در این تفاخر نمی بیند.
در حدیث دیگری از امام باقر ع می خوانیم:
ثلاثه من عمل الجاهلیه:
الفخر بالانساب، و الطعن فی الاحساب، و الاستسقاء بالانواء: “سه چیز است که از عمل جاهلیت است: تفاخر به نسب، و طعن در شخصیت و شرف خانوادگی افراد، و طلبیدن باران به وسیله ستارگان” (1) .
(1)
در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم:
اهلک الناس اثنان: خوف الفقر، و طلب الفخر: “دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از فقر (که انسان را وادار به جمع مال از هر طریق و با هر وسیله می کند) و تفاخر” (2) .
(2)
و به راستی از مهمترین عوامل حرص و بخل و دنیاپرستی و رقابتهای مخرب و بسیاری از مفاسد اجتماعی همین ترس بی دلیل از فقر و تفاخر و برتری جویی در میان افراد و قبائل و امتها است.
و لذا در حدیثی از پیغمبر اکرم ص می خوانیم که فرمود:
ما اخشی علیکم الفقر و لکن اخشی علیکم التکاثر: “من از فقر بر شما نمی ترسم ولی از تکاثر بیم دارم” (3) .
(3)
“تکاثر”همانگونه که قبلا اشاره کردیم در اصل به معنی تفاخر است، ولی گاه به معنی فزون طلبی و جمع مال آمده چنان که در حدیثی از پیغمبر اکرم ص می خوانیم:
التکاثر، (فی) الاموال جمعها من غیر حقها، و منعها من حقها، و شدها فی الاوعیه: تکاثر جمع آوری اموال از طرق نامشروع، و خودداری از
ص: 282
1- 1) “بحار الانوار”جلد 73 صفحه 291
2- 2) “بحار الانوار”جلد 73 صفحه 290 حدیث 12
3- 3) “الدر المنثور”جلد 6 صفحه 387
ادای حق آن و بستن آنها در خزینه ها و صندوقها است” (1) .
(1)
این بحث دامنه دار را با حدیث پر معنایی از پیغمبر اکرم ص پایان می دهیم، او در تفسیر“ أَلْهٰاکُمُ التَّکٰاثُرُ “فرمود:
یقول ابن آدم مالی مالی، و ما لک من مالک الا ما اکلت فافنیت او لبست فابلیت او تصدقت فامضیت: “انسان می گوید مال من، مال من!در حالی که مال تو تنها همان غذایی است که می خوری، و لباسی که می پوشی، و صدقاتی که در راه خدا انفاق می کنی”! (2) و این نکته ای است بسیار جالب که بهره هر کس از اموال فراوانی که جمع آوری می کند و گاه کمترین دقتی در حلال و حرام بودن آن ندارد چیزی جز همان مختصری که می خورد و می نوشد و می پوشد، و یا در راه خدا انفاق می کند نیست، و می دانیم: آنچه را شخصا مصرف می کند، ناچیز است و چه بهتر که از طریق انفاق بهره خود را بیشتر کند.
(2)
* 2-یقین و مراحل آن: “یقین”نقطه مقابل”شک”است، همانگونه که علم نقطه مقابل جهل است، و به معنی وضوح و ثبوت چیزی آمده است، و طبق آنچه از اخبار و روایات استفاده می شود به مرحله عالی ایمان“یقین”گفته می شود، امام باقر ع فرمود: “ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است، و تقوی یک درجه از ایمان بالاتر، و یقین یک درجه برتر از تقوا است”سپس افزود: “و لم یقسم بین الناس شیء اقل من الیقین”: “در میان مردم چیزی کمتر از یقین تقسیم نشده است”! ص: 283 1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 662 حدیث 8 2- 2) “صحیح مسلم” (طبق نقل مجمع البیان جلد 10 صفحه 534) راوی سؤال می کند یقین چیست؟ می فرماید: التوکل علی اللّٰه، و التسلیم للّٰه، و الرضا بقضاء اللّٰه، و التفویض الی اللّٰه!: “حقیقت یقین توکل بر خدا، و تسلیم در برابر ذات پاک او، و رضا به قضای الهی، و واگذاری تمام کارهای خویش به خداوند است” (1) . (1) برتری مقام یقین از مقام تقوی و ایمان و اسلام چیزی است که در روایات دیگر نیز روی آن تاکید شده است (2) . (2) در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم: من صحه یقین المرأ المسلم ان لا یرضی الناس بسخط اللّٰه، و لا یلومهم علی ما لم یؤته اللّٰه… ان اللّٰه بعدله و قسطه جعل الروح و الراحه فی الیقین و الرضا و جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط: “از نشانه های صحت یقین مردم مسلمان این است که مردم را با خشم الهی از خود خشنود نکند، و آنها را بر چیزی که خداوند به او نداده است ملامت ننماید (آنها را مسئول محرومیت خود نشمارد) … خداوند به خاطر عدل و دادش آرامش و راحت را در یقین و رضا قرار داده، و اندوه و حزن را در شک و ناخشنودی”! از این تعبیرات و تعبیرات دیگر به خوبی استفاده می شود که وقتی انسان به مقام یقین می رسد آرامش خاصی سراسر قلب و جان او را فرا می گیرد. ولی با این حال برای یقین مراتبی است که در آیات فوق و آیه 95 سوره واقعه (إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ) به آن اشاره شده است و آن سه مرحله است (3) . (3) 1-علم الیقین و آن این است که انسان از دلائل مختلف به چیزی ایمان آورد مانند کسی که با مشاهده دود ایمان به وجود آتش پیدا می کند. ص: 284 1- 1) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 138 حدیث 4 2- 2) “همان مدرک”صفحه 135-137 3- 3) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 143. 2-عین الیقین، و آن در جایی است که انسان به مرحله مشاهده می رسد و با“چشم”خود مثلا آتش را مشاهده می کند. 3-حق الیقین و آن همانند کسی است که وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس کند، و به صفات آتش متصف گردد، و این بالاترین مرحله یقین است. محقق طوسی در یکی از سخنان خود می گوید: “یقین”همان اعتقاد جازم مطابق و ثابت است که زوال آن ممکن نیست، و در حقیقت از دو علم ترکیب یافته، علم به معلوم، و علم به اینکه خلاف آن علم محال است، و دارای چند مرتبه است: “علم الیقین”و“عین الیقین”و“حق الیقین” (1) . (1) در حقیقت مرحله اول جنبه عمومی دارد و مرحله دوم، برای پرهیزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصان و مقربان. و لذا در حدیثی آمده است که خدمت پیغمبر اکرم ص عرض کردند: شنیده ایم بعضی از یاران عیسی روی آب راه می رفتند؟!فرمود: لو کان یقینه اشد من ذلک لمشی علی الهواء: اگر یقینش از آن محکمتر بود بر هوا راه می رفت“! مرحوم”علامه طباطبائی“بعد از ذکر این حدیث می افزاید: همه چیز بر محور یقین به خداوند سبحان، و محو کردن اسباب جهان تکوین از استقلال در تاثیر دور می زند، بنا بر این هر قدر اعتقاد و ایمان انسان به قدرت مطلقه الهیه بیشتر گردد اشیاء جهان به همان نسبت در برابر او مطیع و منقاد خواهد شد (2) . (2) و این است رمز رابطه یقین و تصرف خارق العاده در عالم آفرینش. *
ص: 285
1- 1) مطابق نقل”بحار الانوار“جلد 70 صفحه 143.
2- 2) “المیزان”جلد 6 صفحه 200 (ذیل آیه 105 سوره مائده) .
3-همگی دوزخ را مشاهده می کنند!
جمله” لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ “دارای دو تفسیر است: نخست اینکه منظور مشاهده دوزخ در آخرت است، که مخصوص کفار، و یا برای عموم جن و انس است، چرا که طبق بعضی آیات قرآن همگی از کنار جهنم باید بگذرند.
دیگر اینکه منظور مشاهده آن با شهود قلبی در همین عالم دنیا است، و در این صورت این جمله جواب قضیه شرطیه است، می فرماید: “اگر شما”علم الیقین”می داشتید“جهنم”را در همین جهان با چشم دل مشاهده می کردید“ چرا که می دانیم بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده اند و وجود خارجی دارند.
ولی همانگونه که قبلا نیز اشاره کرده ایم تفسیر اول با آیات بعد که سخن از روز قیامت می گوید مناسبتر است، بنا بر این یک قضیه قطعی و غیر مشروط است.
* 4-در قیامت از چه نعمتهایی سؤال می شود؟ در آخرین آیه این سوره خواندیم که مسلما همه شما روز قیامت از نعمتها بازپرسی خواهید شد، بعضی گفته اند منظور از این نعمت”سلامت“و”فراغت خاطر“است، و بعضی آن را”تندرستی“و”امنیت“می دانند و بعضی همه نعمتها را مشمول آیه شمرده اند. در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم: النعیم الرطب، و الماء البارد ”: “نعیم رطب و آب خنک است”! در حالی که در حدیث دیگری می خوانیم که“ابو حنیفه”از“امام صادق” ع در باره تفسیر این آیه سؤال کرد، امام ع سؤال را به او برگرداند، ص: 286 و فرمود: “نعیم به عقیده تو چیست”؟ عرض کرد: غذا است و طعام و آب خنک، فرمود: اگر خدا بخواهد تو را روز قیامت در پیشگاهش نگه دارد تا از هر لقمه ای که خورده ای، و هر جرعه ای که نوشیده ای، از تو سؤال کند باید بسیار در آنجا بایستی“!عرض کرد: “پس نعیم چیست”؟ فرمود: “ما اهل بیت هستیم که خداوند به وجود ما به بندگانش نعمت داده، و میان آنها بعد از اختلاف الفت بخشیده، دلهای آنان را به وسیله ما به هم پیوند داده، و برادر خود ساخته، بعد از آنکه دشمن یکدیگر بودند، و به وسیله ما آنها را به اسلام هدایت کرده”… آری نعیم همان پیامبر ص و خاندان او است” (1) . (1) تفسیر این روایات ظاهرا مختلف، چنین است که“نعیم”یک معنی بسیار گسترده دارد که همه مواهب الهی را اعم از“معنوی”مانند دین و ایمان و اسلام و قرآن و ولایت، و انواع نعمتهای“مادی”را اعم از فردی و اجتماعی شامل می شود، منتها نعمتهایی که اهمیت بیشتری دارند مانند نعمت“ایمان و ولایت” بیشتر از آنها سؤال می شود که آیا حق آنها ادا شده یا نه؟ و ظاهرا روایاتی که نعمتهای مادی را از شمول این آیه نفی می کند ناظر به این معنی است که شما نباید مصداقهای مهمتر را رها کرده به مصداقهای کوچکتر روی آورید، و در حقیقت هشداری است به مردم در زمینه سلسله مراتب مواهب و نعمتهای الهی و اینکه در برابر آنها مسئولیت سنگین دارند. و چگونه ممکن است از این نعمتها سؤال نشود در حالی که سرمایه های بزرگی هستند که در اختیار بشر قرار داده شده، و باید از هر کدام دقیقا قدر- دانی کنند و شکر آن را بجای آورند، و در موارد خود صرف کنند. *
ص: 287
1- 1) مجمع البیان جلد 10 صفحه 535.
خداوندا!نعمتهای بی پایانت مخصوصا نعمت ایمان و ولایت را بر ما مستدام دار.
پروردگارا!توفیق ادای حق اینهمه نعمت را به ما مرحمت فرما.
بارالها!بر این نعمتهای بزرگ بیفزا و آنها را هرگز از ما سلب مکن.
آمین یا رب العالمین پایان سوره تکاثر
ص: 288
