[سوره التوبه (9) : آیات 34 تا 35]
اشاره
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّهَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ (34) یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ (35)
ترجمه:
34-ای کسانی که ایمان آورده اید بسیاری از علما (ی اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را به باطل می خورند و (آنان را) از راه خدا باز می دارند، و آنها را که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می سازند، و در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازات دردناک بشارت ده.
35-در آن روز که آنها را در آتش جهنم گرم و سوزان کرده و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ می کنند (و به آنها می گویند) که این همان چیز است که برای خود گنجینه ساختید پس بچشید چیزی را که برای خود اندوختید!.
ص: 389
تفسیر:
اشاره
کنز ممنوع است
در آیات گذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصاری بود که برای دانشمندان خود یک نوع الوهیت قائل بودند، آیه مورد بحث می گوید: آنها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبری خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهای گوناگون آنها بود.
در اینجا روی سخن را به مسلمانان کرده، می گوید:
“ای کسانی که ایمان آورده اید بسیاری از علمای اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل می خورند، و خلق را از راه خالق باز می دارند” (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبٰارِ وَ الرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ النّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ) .
جالب اینکه همانگونه که سیره قرآن است در اینجا حکم را روی همه افراد دانشمندان یهود و راهبان نبرده بلکه با تعبیر“کثیرا”در حقیقت اقلیت صالح را استثناء کرده است، و اینگونه دقت در سایر آیات قرآن نیز دیده می شود که در سابق به آن اشاره کرده ایم.
اما اینکه آنها چگونه اموال مردم را بیهوده و بدون مجوز و به تعبیر قرآن از طریق“باطل”می خورند در آیات دیگر کم و بیش به آن اشاره شده و قسمتی هم در تواریخ آمده است.
یکی اینکه: حقایق تعلیمات آئین مسیح ع و موسی ع را کتمان می کردند تا مردم به آئین جدید (آئین اسلام) نگروند، منافع آنها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود، چنان که در آیات 41 و 79 و 174 سوره بقره به آن اشاره
ص: 390
شده است.
و دیگر اینکه: با گرفتن“رشوه”از مردم حق را باطل و باطل را حق می کردند و به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل می دادند، چنان که در آیه 41 سوره“مائده” به آن اشاره شده است.
یکی دیگر از طرق نامشروع در آمدشان این بود که به نام“بهشت فروشی” و یا“گناه بخشی”مبالغ هنگفتی از مردم می گرفتند و بهشت و آمرزش را که منحصرا در اختیار خداوند است به مردم می فروختند که در تاریخ مسیحیت سر و صدای زیادی بپا کرده و بحثها و جدالهایی برانگیخته است!.
و اما جلوگیری کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهی را تحریف می کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم می داشتند، بلکه هر کس را مخالف مقام و منافع خود می دیدند متهم می ساختند، و با تشکیل“محکمه های تفتیش مذهبی”آنها را به بدترین وجهی محاکمه و به شدیدترین وضعی محکوم و مجازات می کردند.
و اگر به راستی آنها اقدام به چنین کاری نکرده بودند و پیروان خویش را قربانی مطامع و هوسهای خود نمی ساختند امروز گروه های زیادتری آئین حق یعنی اسلام را از جان و دل پذیرفته بودند، بنا بر این به جرئت می توان گفت: گناه میلیونها انسان که در ظلمت کفر باقی مانده اند به گردن آنها است!.
هم اکنون نیز دستگاه کلیسا و یهود برای دگرگون ساختن افکار عمومی مردم جهان در باره اسلام به چه کارهایی که دست نمی زنند و چه تهمتهای عجیب و وحشتناکی که نسبت به پیامبر ص روا نمی دارند.
این موضوع به قدری دامنه دار است که جمعی از علمای روشنفکر مسیحی صریحا به آن اعتراف کرده اند که روش سنتی کلیسا در مبارزه ناجوانمردانه با اسلام یکی از علل بیخبر ماندن غربیها از این آئین پاک است.
ص: 391
سپس قرآن به تناسب بحث دنیا پرستی پیشوایان یهود و نصاری به ذکر یک قانون کلی در مورد ثروت اندوزان پرداخته، می گوید: “کسانی که طلا و نقره را جمع آوری و پنهان می کنند و در راه خدا انفاق نمی نمایند آنها را به عذاب دردناکی بشارت ده” (وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ) .
“یکنزون”از ماده“کنز”بر وزن و به معنی“گنج”است که در اصل به معنی جمع و جور کردن اجزاء چیزی گفته می شود لذا شتر پر گوشت را“کناز اللحم”می نامند سپس به جمع آوری و نگهداری و پنهان نمودن اموال و یا اشیاء گران قیمت اطلاق گردیده است.
بنا بر این در مفهوم آن جمع آوری و نگاهداری و گاهی پنهان کردن نیز افتاده است.
“ذهب”به معنی“طلا”و“فضه”به معنی“نقره”است. بعضی از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسی در مجمع البیان) در باره این دو لغت تعبیر جالبی کرده اند و گفته اند: اینکه به“طلا”“ذهب”گفته می شود برای آن است که به زودی از دست می رود و بقایی ندارد (ماده“ذهاب”در لغت به معنی رفتن است) و اینکه به “نقره”“فضه”گفته می شود به خاطر آن است که به زودی پراکنده و متفرق می گردد (“انفضاض”در لغت به معنی پراکندگی است) و برای پی بردن به چگونگی حال اینگونه ثروتها همین نامگذاری آنها کافی است!.
از آن روز که جامعه های انسانی شکل گرفت مسئله مبادله فرآورده های مختلف در میان انسانها رواج داشت، هر کس ما زاد احتیاجات خود را از فراورده های کشاورزی و دامی و غیر آن در معرض فروش قرار می داد، ولی در آغاز مبادله ها همواره به صورت مبادله جنس به جنس بود، زیرا پول اختراع نشده بود، و از آنجا که مبادله جنس به جنس مشکلات فراوانی ایجاد می کرد، زیرا چه بسا افراد
ص: 392
ما زاد نیاز خود را می خواستند بفروشند ولی چیز دیگری در آن حال مورد نیازشان نبود که با آن بخرند اما مایل بودند آن را به چیزی تبدیل کنند که هر گاه بخواهند بتوانند با آن اجناس مورد نظر خویش را فراهم سازند، از اینجا مسئله اختراع“پول”مطرح شد.
پیدایش“نقره”و از آن مهمتر“طلا”به این فکر تحقق بخشید و این دو فلز به ترتیب پول ارزان قیمت و گران قیمت را تشکیل دادند و به وسیله آنها گردش معاملات رونق بیشتر و چشمگیرتری پیدا کرد.
بنا بر این فلسفه اصلی پول همان گردش کاملتر و سریعتر چرخهای مبادلات اقتصادی است، و آنها که پول را به صورت“گنجینه”پنهان می کنند نه تنها موجب رکود اقتصادی و زیان به منافع جامعه می شوند بلکه عمل آنها درست بر ضد فلسفه پیدایش پول است.
آیه فوق صریحا ثروت اندوزی و گنجینه سازی اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور می دهد که اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهره گیری بندگان خدا به کار اندازند، و از اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکی باشند.
این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهای سخت این دنیا را که بر اثر بهم خوردن موازنه اقتصادی و پیدایش اختلافات طبقاتی دامان فقیر و غنی را می گیرد نیز شامل می شود.
اگر در گذشته مردم دنیا به اهمیت این دستور اسلامی درست آشنا نبودند امروز ما به خوبی می توانیم به آن پی ببریم، زیرا نابسامانیهایی که دامن بشر را، بر اثر ثروت اندوزی گروهی خود خواه و بیخبر، گرفته و به شکل آشوبها و جنگها و خونریزیها ظاهر می شود بر هیچکس پوشیده نیست.
* ص: 393 جمع ثروت تا چه اندازه“کنز”محسوب می شود؟ در میان مفسران در مورد آیه فوق گفتگو است که آیا هر گونه گرد آوری ثروت اضافه بر نیازمندیهای زندگی“کنز”محسوب می شود، و طبق آیه فوق حرام است؟ یا این که این حکم مربوط به آغاز اسلام و قبل از نزول حکم زکات بوده و سپس با نزول حکم زکات بر داشته شده؟ و یا این که اصولا آنچه واجب است پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن، بنا بر این هر گاه انسان اموالی را جمع آوری کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامی آن یعنی زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود. در بسیاری از روایات که در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده تفسیر سوم به چشم می خورد مثلا در حدیثی از پیامبر ص چنین می خوانیم: “ ای مال ادیت زکاته فلیس بکنز ”: “هر مال که زکات آن را بپردازی کنز نیست” (1) . (1) و نیز می خوانیم: هنگامی که آیه فوق نازل شد کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند با این حکم هیچیک از ما نمی تواند چیزی برای فرزندان خود ذخیره کند و آینده آنها را تامین نماید… سرانجام از پیامبر سؤال کردند، پیغمبر ص فرمود: “ ان اللّٰه لم یفرض الزکاه الا لیطیب بها ما بقی من اموالکم و انما فرض المواریث من اموال تبقی بعدکم ”: “خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما برای شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را در باره اموالی که بعد از شما می ماند قرار داده است” (2) یعنی اگر گردآوری مال به کلی ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت. (2) ص: 394 1- 1 و 2) “المنار”جلد 10 صفحه 404. 2- در کتاب“امالی”“شیخ”از پیامبر نیز همین مضمون نقل شده است که “هر کس زکات مال خود را بپردازد باقیمانده آن کنز نیست (1) . (1) ولی روایات دیگری در منابع اسلامی مشاهده می کنیم که مضمون آن با تفسیر فوق ظاهرا و در بدو نظر سازگار نیست، از جمله حدیثی است که در “مجمع البیان”از علی ع نقل شده که فرمود: ” ما زاد علی اربعه آلاف فهو کنز ادی زکاته او لم یودها و ما دونها فهی نفقه فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِیمٍ “ “هر چه از چهار هزار (درهم) -که ظاهرا اشاره به مخارج یک سال است-بیشتر باشد”کنز”است خواه زکاتش را بپردازند یا نه، و آنچه کمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگی محسوب می شود، بنا بر این ثروت اندوزان را به عذاب دردناک بشارت ده“ (2) . (2) و در کتاب”کافی“از”معاذ بن کثیر“چنین نقل شده که می گوید از امام صادق ع شنیدم می گفت: “شیعیان ما فعلا آزادند که از آنچه در دست دارند در راه خیر انفاق کنند (و باقیمانده برای آنها حلال است) اما هنگامی که “قائم”ما قیام کند تمام کنزها و ثروتهای اندوخته را تحریم خواهد کرد تا همه را نزد او آرند و از آن در برابر دشمنان کمک گیرد و این مفهوم کلام خداست که در کتابش فرموده” وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ … ” (3) . (3) در شرح حال“ابو ذر”نیز کرارا و در بسیاری از کتب این مطلب نقل شده است که او آیه فوق را در برابر معاویه در شام هر صبح و شام می خواند و با صدای بلند فریاد می زد: “بشر اهل الکنوز بکی فی الجباه و کی بالجنوب و کی بالظهور ابدا حتی یتردد الحر فی اجوافهم”: “به گنج اندوزان بشارت ده ص: 395 1- 1) “نور الثقلین”جلد 2 صفحه 213. 2- 2) “مجمع البیان”ذیل آیه و”نور الثقلین“جلد 2 صفحه 213. 3- 3) “نور الثقلین”جلد 2 صفحه 213. که هم پیشانی آنها را با این اموال داغ می کنند و هم پهلوها و هم پشتهایشان را تا سوزش گرما، در درون وجود آنها به حرکت در آید”! (1) . (1) و نیز استدلال“ابو ذر”در برابر“عثمان”به آیه فوق نشان می دهد که او معتقد بوده است که آیه مخصوص مانعان زکات نیست، بلکه غیر آنها را نیز شامل می شود. از بررسی مجموع احادیث فوق به ضمیمه خود آیه می توان چنین نتیجه گرفت که در شرائط عادی و معمولی یعنی در مواقعی که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکی نیست و مردم از زندگانی عادی بهره مندند پرداختن زکات کافی است و باقیمانده کنز محسوب نمی شود (البته باید توجه داشت که اصولا با رعایت موازین و مقررات اسلامی در درآمدها، اموال به صورت فوق العاده متراکم نمی شود، زیرا اسلام آن قدر قید و شرط برای آن قائل شده است که تحصیل چنین مالی غالبا غیر ممکن است) . و اما در مواقع فوق العاده و هنگامی که حفظ مصالح جامعه اسلامی ایجاب کند حکومت اسلامی می تواند محدودیتی برای جمع آوری اموال قائل شود (آن چنان که در روایت علی ع خواندیم) و یا به کلی همه اندوخته ها و ذخیره های مردم را برای حفظ موجودیت جامعه اسلامی مطالبه کند (آن چنان که در روایت امام صادق ع در باره زمان قیام قائم آمده است که با توجه به ذکر علت در آن روایت سایر زمانها را نیز شامل می شود زیرا می فرماید: ( فیستعین به علی عدوه) . ولی تکرار می کنیم که این موضوع تنها در اختیار حکومت اسلامی است و او است که می تواند چنین تصمیمی را در مواقع لزوم بگیرد (دقت کنید) . و اما داستان“ابو ذر”، ممکن است ناظر به همین موضوع باشد که در آن روز جامعه اسلامی آن چنان نیاز شدیدی داشت که اندوختن ثروت در آن روز مخالف ص: 396 1- 1) “نور الثقلین”جلد 2 صفحه 214 و تفسیر برهان جلد 1 صفحه 122. منافع جامعه و حفظ موجودیت آن بود. و یا اینکه نظر“ابو ذر”به اموال بیت المال بود که در دست“عثمان”و “معاویه”قرار داشت، و می دانیم این گونه اموال را با وجود مستحق و نیازمند لحظه ای نمی توان ذخیره کرد، بلکه باید به صاحبانش داد و مسئله زکات در اینجا به هیچوجه مطرح نیست. به خصوص همه تواریخ اسلامی اعم از شیعه و اهل سنت گواهی می دهد که عثمان اموال کلانی از بیت المال را به خویشاوندان خود داد، و معاویه از آن کاخی ساخت که افسانه کاخهای ساسانیان را زنده کرد و“ابو ذر”حق داشت که در برابر آنها این آیه را خاطرنشان سازد!. ابو ذر و اشتراکیت می دانیم از ایرادهای مهمی که به خلیفه سوم گرفته شده مسئله تبعید خشونت آمیز“ابو ذر”به سرزمین بد آب و هوای“ربذه”است که منتهی به مرگ این صحابی بزرگ و این مجاهد فداکار راه اسلام گردید همان کسی که از پیامبر ص در باره او نقل کرده اند: “آسمان سایه نیفکند و زمین در روی خود حمل نکرد کسی را که راستگوتر از ابو ذر باشد”. این را نیز می دانیم که اختلاف“ابو ذر”با“عثمان”بر سر تمنای مال و مقام نبود، چه اینکه او مردی از هر نظر پارسا و وارسته بود، بلکه سرچشمه اختلاف تنها ریخت وپاش خلیفه سوم از بیت المال و بذل و بخشش بی حساب او به اقوام و بستگانش بود. “ابو ذر”در مسائل مالی مخصوصا آنجا که به“بیت المال”مربوط می شد بسیار سخت گیر بود و می خواست همه مسلمانان روش پیامبر ص را در این زمینه تعقیب کنند، اما می دانیم در عصر خلیفه سوم جریان امور طور دیگری بود. به هر صورت هنگامی که سخنان صریح و قاطع این صحابی بزرگ بر خلیفه ص: 397 سوم سخت آمد نخست او را به شام فرستاد اما“ابو ذر”این بار صریحتر و قاطعتر در برابر اعمال“معاویه”بپاخاست تا آنجا که“ابن عباس”می گوید معاویه به عثمان نوشت اگر نیازی به شام داری“ابو ذر”را باز گردان که اگر در شام بماند این منطقه از دست تو خواهد رفت. “عثمان”نامه ای نوشت و“ابو ذر”را احضار کرد و طبق بعضی از تواریخ به“معاویه”دستور داد او را با ماموران خشن که شب و روز او را به سوی“مدینه” راه ببرند و لحظه ای راحت نگذارند، بفرستد، به گونه ای که“ابو ذر”به هنگام ورود به“مدینه”بیمار شد و چون حضور او در مدینه نیز قابل تحمل برای دستگاه خلافت نبود، وی را به“ربذه”فرستاد و در همانجا از دنیا رفت. کسانی که می خواهند از خلیفه سوم در این باره دفاع کنند گاهی“ابو ذر” را متهم می کنند که او عقیده اشتراکی داشت و تمام اموال را مال خدا می دانست و مالکیت شخصی را انکار می کرد!!. و این تهمت بسیار عجیبی است، آیا با اینکه قرآن با صراحت تمام مالکیت شخصی را با شرائطی محترم شمرده، با اینکه“ابو ذر”از نزدیکترین افراد به پیامبر ص بود و در دامان قرآن پرورش یافته بود، و در زیر آسمان راستگوتر از او پیدا نمی شد، چگونه می توان چنین نسبتی را به او داد؟ بیابان نشینهای دور افتاده این حکم اسلامی را می دانستند، آیات مربوط به تجارت و ارث و مانند آن را شنیده بودند، آیا باورکردنی است که نزدیکترین شاگردان پیامبر از این حکم بی خبر باشد؟ آیا جز این است که متعصبان لجوج برای تبرئه خلیفه سوم و از آن عجیبتر برای تبرئه دستگاه معاویه چنین تهمتی را بر او بسته اند، و هنوز هم گروهی چشم و گوش بسته آن را تعقیب می کنند؟! آری ابو ذر با الهام از آیات قرآن مخصوصا آیه“کنز”معتقد بود، و ص: 398 صریحا این عقیده خود را اظهار می داشت، که بیت المال اسلام نباید به صورت ملک خصوصی اشخاص در آید، و نباید از این اموال که حق محرومان و نیازمندان در آن است و باید در راه تقویت اسلام و مصالح مسلمین به کار افتد، حاتم بخشی کرد، و یا افسانه کاخهای“کسری”و“قیصر”را از نو زنده نمود. به علاوه“ابو ذر”عقیده داشت در آن روز که گروهی از مسلمانان سخت در مضیقه هستند ثروتمندان جمعیت نیز به زندگی ساده تری قانع شوند و از اموال خود در راه خدا انفاق نمایند. اگر ابو ذر گناهی داشته همین بوده است، ولی مورخان مزدور و بنی امیه و راویان چاپلوس و متملق و دین فروش برای دگرگون ساختن چهره این مرد مجاهد چنین تهمتهای ناروایی را به او بسته اند. گناه دیگر“ابو ذر”این بود که عشق و علاقه خاصی به امیر مومنان علی ع داشت این گناه نیز به تنهایی کافی بود که دروغپردازان بنی امیه قدرت جهنمی خود را برای لکه دار ساختن حیثیت“ابو ذر”به کار گیرند، ولی دامان او آن چنان پاک بود و راستگویی و آگاهی او نسبت به مسائل اسلامی آن چنان روشن که همه این دروغپردازان را رسوا ساخت! از جمله دروغهای عجیبی که برای تبرئه خلیفه سوم در اینجا به ابو ذر بسته اند این است که طبق نقل“ابن سعد”در“طبقات”می گویند: جمعی از اهل کوفه به“ابو ذر”در همان زمان که در“ربذه”بود گفتند: این مرد (یعنی عثمان) اینهمه کارها را با تو کرد آیا حاضری پرچمی برافرازی و ما در زیر آن با او به نبرد برخیزیم؟ “ابو ذر”گفت: نه، اگر عثمان مرا از مشرق به مغرب بفرستد مطیع فرمانش خواهم بود! (1) . (1) این دروغپردازان هیچ توجه نکردند که اگر او چنین تسلیم فرمان خلیفه ص: 399 1- 1) تفسیر المنار جلد 10 صفحه 406. بود این قدر مزاحم او نمی شد که حضورش در مدینه بار سنگینی بر خاطر خلیفه باشد و به هیچ وجه نتواند او را تحمل کند. و عجیبتر از آن سخنی است که نویسنده“المنار”در ذیل همین آیه مورد بحث ضمن اشاره به جریان“ابو ذر”می گوید که داستان“ابو ذر”نشان می دهد که در عصر صحابه (مخصوصا عثمان) چه اندازه اظهار عقیده آزاد بود!و دانشمندان محترم بودند!و خلفاء محبت داشتند!تا آنجا که“معاویه”جرئت نکرد به “ابو ذر”چیزی بگوید بلکه به بالاتر از خود یعنی خلیفه نوشت و از او دستور خواست! به راستی تعصب چه کارها که نمی کند آیا تبعید به سرزمین گرم و خشک و سوزان“ربذه”سرزمین مرگ و آتش نمونه احترام به آزادی فکر و محبت به علماء بود؟ آیا سپردن این صحابی بزرگ را به دست مرگ دلیل بر حریت عقیده محسوب می شد؟ آیا اگر معاویه از ترس سیل افکار عمومی به تنهایی نقشه ای برای ابو ذر نکشید دلیل بر این است که نسبت به او احترام می گذاشت؟ و باز از عجائب این داستان این است که مدافعان از خلیفه می گویند: تبعید ابو ذر به حکم قانون“تقدیم دفع مفسده بر جلب مصلحت”صورت گرفت، زیرا گرچه بودن ابو ذر در مدینه مصالح بزرگی داشت و مردم از علم و دانش او بهره فراوان می بردند ولی عثمان عقیده داشت که ماندن او در مدینه به خاطر طرز تفکر انعطاف ناپذیر و خشنی که در باره اموال داشت سرچشمه مفاسدی خواهد شد و لذا از منافع وجود او چشم پوشیده و او را به خارج از مدینه فرستاد و چون هم ابو ذر مجتهد بود و هم عثمان، در اینجا ایرادی به عمل هیچکدام وارد نخواهد شد!. (1) (1) راستی ما نمی دانیم چه مفسده ای بر وجود ابو ذر در مدینه مترتب می شد؟ ص: 400 1- 1) المنار جلد 10 صفحه 407. آیا باز گرداندن مردم به سنت پیامبر ص مفسده است؟ چرا“ابو ذر به خلیفه اول و دوم که در امور مالی برنامه های عثمان را نداشتند ایراد نکرد؟ آیا باز گرداندن مردم به برنامه های مالی صدر اسلام منشا فساد بود؟ آیا تبعید”ابو ذر“و بریدن زبان حقگوی او سرچشمه اصلاح شد؟ آیا ادامه کار عثمان مخصوصا در مسائل مالی به انفجاری عظیم که خود او هم قربانی آن شد نیانجامید؟ آیا این مفسده بود و ترک آن مصلحت؟! ولی چه می توان کرد؟ هنگامی که تعصب از در وارد می شود منطق از در دیگر فرار می کند. به هر حال راه و رسم این صحابی بزرگ بر هیچ محقق منصفی پوشیده نیست و نیز هیچ راه منطقی برای تبرئه خلیفه سوم از آزاری که به ابو ذر رسانید وجود ندارد. *
کیفر ثروت اندوزان!
در آیه بعد اشاره به یکی از مجازاتهای اینگونه افراد در جهان دیگر می کند و می گوید: “روزی فرا خواهد رسید که این سکه ها را در آتش سوزان دوزخ داغ و گداخته می کنند و پیشانی و پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند کرد” (یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ) .
و در همین حال فرشتگان عذاب به آنها می گویند: “این همان چیزی است که برای خودتان اندوختید و به صورت کنز در آوردید و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید” (هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ) .
“اکنون بچشید آنچه را برای خود اندوخته بودید”و عواقب شوم آن را دریابید
ص: 401
(فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ) .
این آیه بار دیگر این حقیقت را تاکید می کند که اعمال انسانها از بین نمی روند و هم چنان باقی می مانند و همانها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم می شوند و مایه سرور و شادی و یا رنج و عذاب او می گردند.
در اینکه در آیه فوق چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها”پیشانی“و”پشت“ و”پهلو“ذکر شده در میان مفسران گفتگو است، ولی از ابو ذر چنین نقل شده است که: او می گفت: این به خاطر آن است که حرارت سوزان در فضایی که در پشت این سه نقطه قرار دارد نفوذ می کند و تمام وجود آنها را فرا می گیرد (حتی یتردد الحرفی اجوافهم) (1) .
(1)
و نیز گفته شده این به خاطر آن است که با این سه عضو در مقابل محرومان عکس العمل نشان می دادند: گاهی صورت را در هم می کشیدند، و زمانی به علامت بی اعتنایی از روبرو شدن با آنها خود داری می کردند و منحرف می شدند و گاهی به آنان پشت می نمودند لذا این سه نقطه از بدن آنها را با اندوخته های زر و سیمشان داغ می کنند! در پایان این بحث مناسب است به یک نکته ادبی که در آیه موجود است نیز اشاره کنیم و آن اینکه در آیه می خوانیم: ” یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا “یعنی در آن روز آتش به روی سکه ها ریخته می شود تا داغ و سوزان گردند، در حالی که معمولا در این گونه موارد کلمه”علی“به کار برده نمی شود، بلکه فی المثل گفته می شود: “یحمی الحدید”آهن را داغ می کنند.
این تغییر عبارت شاید به خاطر این باشد که اشاره به سوزندگی فوق العاده سکه ها شود، چون اگر سکه ای را در آتش بیفکنند آن قدر داغ و سوزان نمی شود که اگر آن را به زیر آتش کنند و آتش به روی آن بریزند، قرآن نمی گوید
ص: 402
1- 1) نور الثقلین جلد 2 صفحه 214.
سکه ها را در آتش می گذارند بلکه می گوید آنها را در زیر آتش قرار می دهند تا خوب گداخته و سوزان شود و این تعبیر زنده است که شدت مجازات اینگونه ثروت اندوزان سنگدل را بازگو می کند.
ص: 403
