User Tools

Site Tools


nemoone:توبه:آیات_30_تا_33

[سوره التوبه (9) : آیات 30 تا 33]

اشاره

وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ عُزَیْرٌ اِبْنُ اَللّٰهِ وَ قٰالَتِ اَلنَّصٰاریٰ اَلْمَسِیحُ اِبْنُ اَللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اَللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ (30) اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (31) یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اَللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکٰافِرُونَ (32) هُوَ اَلَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ اَلْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی اَلدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْمُشْرِکُونَ (33)

ترجمه:

30-یهود گفتند: “عزیر”پسر خدا است!و نصاری گفتند مسیح پسر خدا است!این سخنی است که با زبان خود می گویند که همانند گفتار کافران پیشین است، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ می گویند؟! 31- (آنها) دانشمندان و راهبان (تارکان دنیا) را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند و (همچنین) مسیح فرزند مریم را، در حالی که جز به عبادت معبود واحدی که هیچ معبودی جز او نیست دستور نداشتند، پاک و منزه است از آنچه شریک وی قرار می دهند.

32-آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران کراهت داشته باشند.

33-او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همه آئین ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.

ص: 359

تفسیر:

بت پرستی اهل کتاب

در آیات گذشته پس از بحث پیرامون مشرکان و لغو پیمانهای آنها و لزوم بر چیده شدن آئین بت پرستی اشاره به وضع“اهل کتاب”شده بود که آنها نیز تحت شرائطی باید با مسلمانان همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند و در غیر این صورت باید با آنها مبارزه کرد.

در آیات مورد بحث وجه شباهت اهل کتاب -مخصوصا یهود و نصاری- را با مشرکان و بت پرستان بیان می کند تا روشن شود که اگر در مورد اهل کتاب نیز تا حدودی سختگیری به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحید و گرایش آنها به نوعی از“شرک در عقیده”و نوعی از“شرک در عبادت”است.

نخست می گوید: “یهود گفتند: “عزیر”پسر خدا است”! (وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ) .

“و مسیحیان نیز گفتند: “مسیح”پسر خدا است”! (وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ) .

“این سخنی است که آنها با زبان می گویند و حقیقتی در آن نهفته نیست” (ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ) .

“این گفتگوی آنها شبیه گفتار مشرکان پیشین است” (یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ) .

“خداوند آنها را بکشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ می گویند و حقائق را تحریف می کنند” (قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی

ص: 360

یُؤْفَکُونَ

) .

* در اینجا به چند نکته باید توجه کرد: اشاره 1-“عزیر”کیست؟ “عزیر”در لغت عرب همان“عزرا”در لغت یهود است، و از آنجا که عرب به هنگامی که نام بیگانه ای را به کار می برد معمولا در آن تغییری ایجاد می کند، مخصوصا گاه برای اظهار محبت آن را به صیغه“تصغیر”در می آورد، “عزرا”را نیز تبدیل به“عزیر”کرده است، همانگونه که نام اصلی“عیسی” که“یسوع”است و“یحیی”که“یوحنا”است پس از نقل به زبان عربی دگرگون شده و به شکل“عیسی”و“یحیی”در آمده است (1) . (1) به هر حال“عزیر”یا“عزرا”در تاریخ یهود موقعیت خاصی دارد تا آنجا که بعضی اساس ملیت و درخشش تاریخ این جمعیت را به او نسبت می دهند و در واقع او خدمت بزرگی به این آئین کرد، زیرا به هنگامی که در واقعه“بخت النصر” پادشاه“بابل”وضع یهود به وسیله او به کلی درهم ریخته شد، شهرهای آنها به دست سربازان“بخت النصر”افتاد و معبدشان ویران و کتاب آنها تورات سوزانده شد، مردانشان به قتل رسیدند و زنان و کودکانشان اسیر و به بابل انتقال یافتند، و حدود یک قرن در آنجا بودند. ص: 361 1- 1) -منظور از“تصغیر”همانطور که در بحثهای ادبی آمده است این است: برای بیان نوع کوچک چیزی صیغه خاصی از اسم اصلی می سازند مانند“رجل” (مرد) که تصغیر آن (رجیل) (یعنی مرد کوچک) است اما گاهی به کار بردن این کلمه به خاطر کوچکی نیست بلکه برای اظهار محبت به شخص یا چیزی است، همانگونه که انسان نسبت به فرزند خود اظهار محبت می کند. سپس هنگامی که“کورش”پادشاه ایران“بابل”را فتح کرد، “عزرا” که یکی از بزرگان یهود در آن روز بود نزد وی آمد و برای آنها شفاعت کرد، او موافقت کرد که یهود به شهرهایشان باز گردند و از نو“تورات”نوشته شود. در این هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته های پیشینیان یهود باقی مانده بود“تورات”را از نو نوشت. به همین دلیل یهود او را یکی از نجات دهندگان و زنده کنندگان آئین خویش می دانند و به همین جهت برای او فوق العاده احترام قائلند (1) . (1) این موضوع سبب شد که گروهی از یهود لقب“ابن اللّٰه” (فرزند خدا) را برای او انتخاب کنند، هر چند از بعضی از روایات مانند روایت“احتجاج طبرسی”استفاده می شود که آنها این لقب را به عنوان احترام به“عزیر”اطلاق می کردند، ولی در همان روایت می خوانیم: هنگامی که پیامبر ص از آنها پرسید: “شما اگر”عزیر“را به خاطر خدمات بزرگش احترام می کنید و به این نام می خوانید پس چرا این نام را بر موسی ع که بسیار بیش از”عزیر“ به شما خدمت کرده است نمی گذارید؟ آنها از پاسخ فرو ماندند و جوابی برای این سؤال نداشتند (2) . (2) ولی هر چه بود این نامگذاری در اذهان گروهی از صورت احترام بالاتر رفته بود و آن چنان که روش عوام است آن را طبعا بر مفهوم حقیقی حمل می کردند و او را به راستی فرزند خدا می پنداشتند، زیرا هم آنها را از در بدری و آوارگی نجات داده بود، و هم به وسیله بازنویسی تورات به آئینشان سر و سامانی بخشید. البته همه آنها چنین عقیده ای را نداشته اند، ولی از قرآن استفاده می شود که این طرز فکر در میان گروهی از آنها که مخصوصا در عصر پیامبر ص ص: 362 1- 1) -المیزان جلد 9 صفحه 253 و”المنار“جلد 10 صفحه 322. 2- 2) -“نور الثقلین”جلد 2 صفحه 205. می زیسته اند وجود داشت به دلیل اینکه در هیچ تاریخی نقل نشده که آنها با شنیدن آیه فوق این نسبت را انکار و یا سر و صدا به راه انداخته باشند و اگر چنین بود حتما واکنش از خود نشان می دادند. از آنچه گفتیم پاسخ این سؤال روشن می شود که: امروز در میان یهود چنین عقیده ای وجود ندارد و هیچکس عزیر را پسر خدا نمی داند، با اینحال چرا قرآن چنین نسبتی را به آنها داده است؟ توضیح اینکه: لزومی ندارد همه یهود چنین اعتقادی را داشته باشند، همین قدر مسلم است که در عصر نزول آیات قرآن در میان یهود گروهی با این عقائد وجود داشته اند. به دلیل اینکه هیچگاه نسبت فوق را انکار نکردند و تنها طبق روایات آن را توجیه نمودند و نامگذاری عزیر را به”ابن اللّٰه“به عنوان یک احترام معرفی کردند که در برابر ایراد پیامبر که چرا این احترام را برای خود موسی قائل نیستید عاجز ماندند. و به هر حال هر گاه عقیده ای را به قومی نسبت می دهند لزومی ندارد که همه آنها در آن متفق باشند بلکه همین مقدار که عده قابل ملاحظه ای چنین عقیده ای را داشته باشند کافی است. 2-مسیح فرزند خدا نبود در مورد مسیحیان جای تردید نیست که آنها”مسیح“را فرزند حقیقی خدا می دانند و این نام را به عنوان احترام و تشریفات بلکه به معنی واقعی بر او اطلاق می کنند و صریحا در کتب خود می گویند که اطلاق این نام بر غیر مسیح به معنی واقعی جائز نیست، و شک نیست که این یکی از بدعتهای نصاری است و همانگونه که در جلد 4 صفحه 220-233 گفتیم: مسیح هرگز چنین ادعایی نداشت و او تنها خود را بنده و پیامبر خدا معرفی می کرد، و اصولا معنی ندارد که رابطه پدر و فرزندی که مخصوص جهان ماده و عالم ممکنات است میان ص: 363 خداوند و کسی بر قرار گردد. 3-اقتباس این خرافات از دیگران قرآن مجید در آیه فوق می گوید آنها در این انحرافات شبیه بت پرستان پیشین هستند. اشاره به اینکه از آنها تقلید کرده اند که بعضی از خدایان را خدای پدر و بعضی را خدای پسر و حتی بعضی را خدای مادر و یا همسر می دانستند. در ریشه عقائد بت پرستان”هند“و”چین“و”مصر“قدیم اینگونه افکار دیده می شود که بعدها به میان یهود و نصاری رخنه کرده است. در عصر حاضر گروهی از محققان به فکر افتاده اند که مندرجات”عهدین“ (تورات و انجیل و کتب وابسته به آنها) را با عقائد”بودائیان“و”برهمائیان“ مقایسه کرده، ریشه های محتویات این کتب را در میان عقائد آنان جستجو کنند، و قابل ملاحظه این است که بسیاری از معارف”انجیل“و”تورات“با خرافات بودائیان و برهمائیان تطبیق می کند حتی بسیاری از داستانها و حکایاتی که در انجیل موجود است عین همان است که در آن دو کیش دیده می شود. اگر امروز محققان به این فکر افتاده اند قرآن این حقیقت را در چهارده قرن پیش در آیه بالا به طور اشاره بیان کرده است. 4-جمله” قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ “گر چه در اصل به معنی این است که خدا با آنها مبارزه کند و یا آنها را بکشد، ولی به طوری که”طبرسی“در”مجمع البیان“ از”ابن عباس“نقل کرده این جمله کنایه از لعنت است، یعنی خداوند آنها را از رحمت خود به دور دارد. *در آیه بعد به شرک عملی آنان (در مقابل شرک اعتقادی) و یا به تعبیر دیگر “شرک در عبادت”اشاره کرده، می گوید: “یهود و نصاری دانشمندان و راهبان

ص: 364

خود را، خدایان خود، در برابر پروردگار قرار دادند” (اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ) .

و نیز”مسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند“ (وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ) .

“احبار”جمع”حبر“به معنی دانشمند و عالم و”رهبان“جمع”راهب“به افرادی گفته می شود که به عنوان ترک دنیا در دیرها سکونت اختیار کرده و به عبادت می پرداختند.

شک نیست که یهود و نصاری در برابر علماء و راهبان خود سجده نمی کردند و برای آنها نماز و روزه و یا سائر عبادتها را انجام نمی دادند، ولی از آنجا که خود را بدون قید و شرط در اطاعت آنان قرار داده بودند و حتی احکامی را که بر خلاف حکم خدا می گفتند واجب الاجراء می شمردند قرآن از این پیروی کورکورانه و غیر منطقی تعبیر به”عبادت“کرده است.

این معنی در روایتی که از امام”باقر“و امام”صادق“ ع نقل شده، آمده است که فرمودند: ”

اما و اللّٰه ما صاموا لهم و لا صلوا و لکنهم احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا فاتبعوهم و عبدوهم من حیث لا یشعرون “:

“به خدا سوگند آنان (یهود و نصاری) برای پیشوایان خود روزه و نماز بجا نیاوردند ولی پیشوایانشان حرامی را برای آنان حلال، و حلالی را حرام کردند و آنها پذیرفتند و پیروی کردند و بدون توجه آنان را پرستش نمودند”. (1)

(1)

در حدیث دیگری چنین آمده است که”عدی“ابن حاتم می گوید: خدمت رسول خدا ص آمدم در حالی که صلیبی از طلا در گردن من بود، به من فرمود:

ای”عدی“!این بت را از گردنت بیفکن!من چنین کردم، سپس نزدیکتر رفتم شنیدم این آیه را می خواند” اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً … “هنگامی که آیه را تمام کرد گفتم: ما هیچگاه پیشوایان خود را نمی پرستیم!فرمود: آیا

ص: 365

1- 1) -مجمع البیان ذیل آیه و نور الثقلین جلد 2 صفحه 209

چنین نیست که آنها حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کنند و شما از آنها پیروی می کنید؟ گفتم: آری چنین است، فرمود: “همین عبادت و پرستش آنها است” (1) .

(1)

دلیل این موضوع روشن است زیرا قانونگذاری مخصوص خدا است، و هیچ کس جز او حق ندارد چیزی را برای مردم حلال و یا حرام کند و قانونی بگزارد، تنها کاری که انسانها می توانند انجام دهند کشف قانونهای پروردگار و تطبیق آن بر مصادیق مورد نیاز است.

بنا بر این اگر کسی اقدام به قانونگذاری بر ضد قوانین الهی کند، و کسی آن را به رسمیت بشناسد و بدون چون و چرا بپذیرد، مقام خدا را برای غیر خدا قائل شده است، و این یک نوع شرک عملی و بت پرستی و به تعبیر دیگر پرستش غیر خدا است.

از قرائن چنین بر می آید که: یهود و نصاری برای پیشوایان خود چنین اختیاری را قائل بودند که گاهی قوانین الهی را به صلاحدید خود تغییر دهند و هم اکنون مسئله گناه بخشی در میان مسیحیان رائج است که در برابر کشیش اعتراف به گناه می کنند و او می گوید: بخشیدم! (2) .

(2)

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که: چون نوع پرستش و عبادت مسیحیان نسبت به”عیسی“با پرستش یهود نسبت به پیشوایشان تفاوت داشته یکی واقعا مسیح را پسر خدا می دانسته و دیگری به خاطر اطاعت بی قید و شرط به عنوان عبادت کردن پیشوایان معرفی شده اند لذا آیه فوق نیز میان آن دو تفاوت قائل شده و حسابشان را از هم جدا کرده است و می گوید: ” اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ “.

ص: 366

1- 1) -مجمع البیان ذیل آیه

2- 2) -در جلد دوم صفحه 484 تفسیر نمونه در باره بشر پرستی اهل کتاب نیز توضیحاتی داده ایم.

سپس حضرت مسیح را جدا کرده می گوید: ” وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ “و این نشان می دهد که در تعبیرات قرآن همه ریزه کاریها رعایت می شود.

در پایان آیه روی این مسئله تاکید می کند که تمام این بشرپرستیها بدعت و از مسائل ساختگی است”و هیچگاه به آنها دستوری داده نشده که خدایان متعدد برای خود انتخاب کنند بلکه به آنها دستور داده شده که تنها یک معبود را بپرستند“ (وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً) .

“معبودی که هیچکس جز او شایسته پرستش نیست” (لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ) .

“معبودی که منزه است از آنچه آنها شریک وی قرار می دهند” (سُبْحٰانَهُ عَمّٰا یُشْرِکُونَ) .

* یک درس آموزنده قرآن مجید در آیه فوق درس بسیار پر ارزشی به همه پیروان خود می دهد و یکی از عالیترین مفاهیم توحید را ضمن آن خاطر نشان می سازد، و می گوید: هیچ مسلمانی حق ندارد اطاعت بی قید و شرط انسانی را بپذیرد، زیرا این کار مساویست با پرستش او، همه اطاعتها باید در چهار چوبه اطاعت خدا در آید و پیروی از دستور انسانی تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامی می خواهد باشد. زیرا اطاعت بی قید و شرط مساوی است با پرستش، و شکلی است از بت پرستی و عبودیت، اما متاسفانه مسلمانان با فاصله گرفتن از این دستور مهم اسلامی و بر پا ساختن بتهای انسانی گرفتار تفرقه ها و پراکندگیها و استعمارها و استثمارها شده اند و تا این بتها شکسته نشود و کنار نرود نباید انتظار بر طرف شدن نابسامانیها را داشته باشند. اصولا این گونه بت پرستی از بت پرستیهای زمان جاهلیت که در برابر سنگ ص: 367 و چوب سجده می کردند خطرناکتر است زیرا آن بتهای بی روح پرستش کنندگان خویش را هیچگاه استعمار نمی کردند، اما انسانهایی که به شکل”بت“در می آیند بر اثر خودکامگی، پیروان خود را به زنجیر اسارت می کشند و گرفتار همه گونه انحطاط و بدبختی می گردانند. *در سومین آیه مورد بحث تشبیه جالبی برای تلاشهای مذبوحانه و بی سرانجام یهود و نصاری و یا همه مخالفان اسلام حتی مشرکان کرده است و می گوید: “اینها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خداوند اراده کرده است که این نور الهی را هم چنان گسترده تر و کاملتر سازد، تا همه جهان را فرا گیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند هر چند کافران را خوشایند نباشد” (یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّٰهُ إِلاّٰ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ) .

* در اینجا به چند نکته باید توجه کرد: 1-در این آیه آئین خدا و قرآن مجید و تعالیم اسلام به نور و روشنایی تشبیه شده و می دانیم که نور سرچشمه حیات و جنبش و نمو و آبادی در روی زمین و منشا هر گونه زیبایی است. اسلام نیز آئینی است تحرک آفرین که جامعه انسانی را در مسیر تکاملها به پیش می برد و سرچشمه هر خیر و برکت است. تلاشها و کوششهای دشمنان را نیز به دمیدن و فوت کردن با دهان تشبیه کرده است و چه قدر مضحک است که انسان نور عظیمی همچون نور آفتاب را بخواهد با پف کردن خاموش کند؟ و برای مجسم کردن حقارت تلاشهای آنها تعبیری از این رساتر به نظر نمی رسد و در واقع کوششهای یک مخلوق ناتوان در برابر اراده ص: 368 بی پایان و قدرت بی انتهای حق غیر از این نخواهد بود. *2-مسئله خاموش کردن نور خدا در دو مورد از قرآن آمده یکی آیه فوق و دیگری آیه 8 از سوره”صف“و در هر دو مورد به عنوان انتقاد از تلاشهای دشمنان اسلام ذکر شده ولی در میان این دو آیه مختصر تفاوتی در تعبیر دیده می شود، در آیه محل بحث” یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا “ذکر شده در حالی که در سوره”صف“ ” یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا “آمده است و مسلما این تفاوت در تعبیر اشاره به نکته ای است.

“راغب”در مفردات در توضیح تفاوت این دو تعبیر می گوید: آیه نخست اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است ولی در آیه دوم اشاره به خاموش کردن توام با توسل به مقدمات و اسباب است. یعنی خواه آنها بدون استفاده از مقدمات و خواه با توسل به اسباب مختلف برای خاموش کردن نور حق بپاخیزند، با شکست روبرو خواهند شد.

*3-کلمه”یابی“از ماده”اباء“به معنی شدت امتناع و جلوگیری کردن از چیزی است و این تعبیر اراده و مشیت حتمی پروردگار را برای تکمیل و پیشرفت آئین اسلام به ثبوت می رساند و مایه دلگرمی و امیدواری همه مسلمانان نسبت به آینده این آئین است، اگر مسلمانان، مسلمان واقعی باشند!. *

آینده در قلمرو اسلام!

سرانجام در آخرین آیه مورد بحث بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن، بحث آیه گذشته را دائر بر اینکه تلاشهای مذبوحانه دشمنان اسلام به جایی نمی رسد، تکمیل می کند و با صراحت می گوید:

ص: 369

“او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد” (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) .

منظور از هدایت دلائل روشن و براهین آشکاری است که در آئین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق همین آئینی است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالآخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شک آئینی که هم محتوای آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن، باید سرانجام بر همه آئینها پیروز گردد.

با گذشت زمان، و پیشرفت علم و دانش، و سهولت ارتباطات، واقعیتها چهره خود را از پشت پرده های تبلیغات مسموم بدر خواهد آورد و موانعی را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار می دهند در هم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آئین حق همه جا را فرا خواهد گرفت هر چند دشمنان حق نخواهند و از هیچگونه کار شکنی مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتی است بر خلاف مسیر تاریخ و بر ضد سنن آفرینش! * در اینجا به چند نکته باید توجه کرد. اشاره 1-منظور از هدایت و دین حق چیست؟ اینکه قرآن در آیه فوق می گوید: ” أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ “ گویا اشاره به دلیل پیروزی اسلام بر همه ادیان جهان است زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر ص هدایت بود و عقل در هر مورد به آن گواهی داد، و نیز هنگامی که اصول و فروعش موافق حق و طرفدار حق و خواهان حق بود چنین آئینی طبعا بر همه آئینهای جهان پیروز می گردد. از یکی از دانشمندان”هند“نقل شده که مدتی در ادیان مختلف جهان ص: 370 مطالعه و بررسی می کرد عاقبت پس از مطالعه بسیار اسلام را انتخاب کرد و کتابی به زبان انگلیسی تحت عنوان”چرا مسلمان شدم؟ “نوشت و مزایای اسلام را نسبت به همه ادیان در آن روشن ساخت. از مهمترین مسائلی که جلب توجه او را کرده این است که می گوید: “اسلام تنها دینی است که تاریخ ثابت و محفوظ دارد، او تعجب می کند که چگونه اروپا آئینی را برای خود انتخاب کرده است که آورنده آن آئین را از مقام یک انسان برتر برده و خدایش قرار داده است در حالی که هیچگونه تاریخ مستند و قابل قبولی ندارد” (1) . (1) مطالعه و بررسی در اظهارات کسانی که اسلام را پذیرفته و آئین سابق خود را ترک گفته اند نشان می دهد که آنها تحت تاثیر سادگی فوق العاده و مستدل بودن و استحکام اصول و فروع این آئین و مسائل انسانی آن واقع شده اند مسائلی که از هر گونه خرافه پیراسته است و نور”حق“و”هدایت“از آن جلوه گر است. *

2-غلبه منطقی یا غلبه قدرت؟

در اینکه اسلام چگونه بر همه ادیان پیروز می گردد؟ و این پیروزی به چه شکل خواهد بود؟ در میان مفسران گفتگو است. بعضی این پیروزی را تنها پیروزی منطقی و استدلالی دانسته اند و می گویند این موضوع حاصل شده است، زیرا اسلام از نظر منطق و استدلال قابل مقایسه با آئینهای موجود نیست.

ولی بررسی موارد استعمال ماده”اظهار“ (لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ …) در آیات قرآن نشان می دهد که این ماده بیشتر به معنی غلبه جسمانی و قدرت ظاهری آمده است چنان که در داستان”اصحاب کهف“می خوانیم: ” إِنَّهُمْ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ “: “اگر آنها (دقیانوس و دار و دسته اش) بر شما غالب شوند-

ص: 371

1- 1) -المنار ج 10 صفحه 389.

سنگ سارتان می کنند (کهف آیه 20) و نیز در باره مشرکان می خوانیم: ”” کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاٰ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّهً “: “هر گاه آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندی و قرابت را می کنند و نه عهد و پیمان را” (توبه-8) بدیهی است غلبه در اینگونه موارد غلبه منطقی نیست، بلکه غلبه عملی و عینی است به هر حال صحیحتر این است که پیروزی و غلبه فوق را، غلبه همه جانبه بدانیم زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است نیز سازگارتر می باشد، یعنی روزی فرا می رسد که اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهری و حکومت بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد.

* 3-قرآن و قیام مهدی (ع) آیه فوق که عینا و با همین الفاظ در سوره”صف“نیز آمده است و با تفاوت مختصری در سوره”فتح“تکرار شده، خبر از واقعه مهمی می دهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است، خبر از جهانی شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آئین می دهد. گرچه بعضی از مفسران پیروزی مورد بحث این آیه را به معنی پیروزی منطقه ای و محدود گرفته اند که در عصر پیامبر ص و یا زمانهای بعد از آن برای اسلام و مسلمین صورت پذیرفت ولی با توجه به اینکه در آیه هیچگونه قید و شرطی نیست و از هر نظر مطلق است، دلیلی ندارد که معنی آن را محدود کنیم مفهوم آیه پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است، و معنی این سخن آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت. شک نیست که در حال حاضر این موضوع تحقق نیافته ولی می دانیم که این ص: 372 وعده حتمی خدا تدریجا در حال تحقق است. سرعت پیشرفت اسلام در جهان، و به رسمیت شناخته شدن این آئین در کشورهای مختلف اروپایی، و نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا، اسلام آوردن بسیاری از دانشمندان و مانند اینها همگی نشان می دهد که اسلام رو به سوی عالمگیر شدن پیش می رود. ولی طبق روایات مختلفی که در منابع اسلامی وارد شده تکامل این برنامه هنگامی خواهد بود که”مهدی (ع) “ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام تحقق بخشد. “مرحوم طبرسی”“در مجمع البیان”از امام باقر ع در تفسیر این آیه چنین نقل می کند: ” ان ذلک یکون عند خروج المهدی فلا یبقی احدا الا اقر بمحمد (ص) ““وعده ای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی از آل”محمد”صورت می پذیرد، در آن روز هیچکس در روی زمین نخواهد بود مگر اینکه اقرار به حقانیت محمد ص می کند“. و نیز در همان تفسیر از پیامبر اسلام ص چنین نقل شده که فرمود: ” لا یبقی علی ظهر الارض بیت مدر و لا وبر الا ادخله اللّٰه کلمه الاسلام “بر صفحه روی زمین هیچ خانه ای باقی نمی ماند نه خانه هایی که از سنگ و گل ساخته شده و نه خیمه هایی که از کرک و مو بافته اند مگر اینکه خداوند نام اسلام را در آن وارد می کند”! و نیز در کتاب“اکمال الدین”“صدوق”از امام صادق ع در تفسیر این آیه چنین نقل شده: “ و اللّٰه ما نزل تاویلها بعد و لا ینزل تاویلها حتی یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر باللّٰه العظیم ”“به خدا سوگند هنوز محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق می پذیرد که”قائم“خروج کند و به هنگامی که او قیام کند کسی که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقی ص: 373 نخواهد ماند” (1) . (1) احادیث دیگری نیز به همین مضمون از پیشوایان اسلام نقل شده است. گروهی از مفسران نیز این تفسیر را ذیل آیه ذکر کرده اند. ولی تعجب آور این است که نویسنده“المنار”نه تنها در اینجا تفسیر فوق را نپذیرفته بلکه به تناسب وارد بحث پیرامون احادیث مهدی ع شده، و با تعصب خاصی که در برابر شیعه دارد و به هر بهانه ای از حملات ناجوانمردانه فروگذار نمی کند به کلی احادیث مربوط به“مهدی”را انکار کرده و آنها را متضاد!و غیر قابل قبول شمرده است!به گمان این که عقیده به وجود مهدی تنها مربوط به شیعه و یا آنها که به تشیع تمایل دارند می باشد! و از این گذشته اعتقاد به وجود مهدی را عاملی برای رکود و عقب ماندگی شمرده است. به همین دلیل ناگزیریم-به طور کاملا فشرده بحثی در زمینه روایات مربوط به ظهور مهدی ع و بحثی هم پیرامون آثار این عقیده در پیشرفت جامعه اسلامی و مبارزه با ظلم و فساد ایراد کنیم، تا روشن شود هر گاه پای تعصب به میان آید علم و دانش از در دیگر فرار خواهد کرد و مفسر نامبرده با این که اطلاعات قابل ملاحظه ای در مسائل اسلامی دارد اما به خاطر این نقطه ضعف (تعصب شدید) چگونه بعضی از حقائق روشن را وارونه دیده است!. روایات اسلامی پیرامون ظهور مهدی (ع) گرچه کتابهای فراوانی به وسیله دانشمندان اهل سنت، و علمای شیعه پیرامون احادیث مربوط به قیام مهدی نوشته شده است، ولی به عقیده ما چیزی گویاتر و در عین حال فشرده تر از نامه ای که گروهی از دانشمندان“حجاز”در پاسخ یکی از سؤال کنندگان فرستاده اند نیست، لذا عین ترجمه آن را ذیلا از نظر ص: 374 1- 1) -نور الثقلین جلد 2 صفحه 211. خوانندگان محترم می گذرانیم. اما قبلا یادآور می شویم که: روایات مربوط به قیام مهدی ع چنان است که هیچ محقق اسلامی پیرو هر یک از گروه ها و مذاهب باشد نمی تواند“تواتر”آن را انکار کند. تا کنون کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شده و نویسندگان آنها متفقا صحت احادیث مربوط به مصلح جهانی یعنی“مهدی ع”را پذیرفته اند تنها افراد بسیار معدودی مانند“ابن خلدون”و“احمد امین مصری”در صدور این اخبار از پیامبر ص تردید کرده اند و قرائنی در دست داریم که انگیزه آنها در این کار ضعف اخبار نبوده بلکه فکر می کردند روایات مربوط به“مهدی” ع مشتمل بر مسائلی است که به سادگی نمی توان آنها را باور کرد، یا بخاطر اینکه احادیث درست از نادرست را نتوانسته اند جدا کنند یا تفسیر آن را در نیافته اند. در هر صورت لازم است قبل از هر چیز سؤال و جوابی را که اخیرا از طرف“رابطه العالم الاسلامی”که زیر نفوذ افراطی ترین جناحهای اسلامی “یعنی وهابیان”قرار دارد، نشر یافته، از نظر خوانندگان عزیز بگذرانیم، تا روشن شود مسئله ظهور مهدی ع در میان مسلمانان قولی است که جملگی بر آنند و به عقیده ما مدارک لازم در این رساله کوتاه آن چنان جمع آوری شده که هیچ کسی را یارای انکار آن نیست، و اگر وهابیان سختگیر نیز در برابر آن تسلیم شده اند بهمین دلیل است. در حدود یک سال قبل شخصی به نام“ابو محمد”از“کنیا”سؤالی در باره ظهور “مهدی منتظر (ع) “از”رابطه العالم الاسلامی”کرده دبیر کل“رابطه” یعنی“محمد صالح القزاز”در پاسخی که برای او فرستاده است ضمن تصریح به این که“ابن تیمیه”موسس مذهب وهابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی ع ص: 375 را پذیرفته، متن رساله ای را که پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز در این زمینه تهیه کرده اند برای او ارسال داشته است. در این رساله پس از ذکر نام حضرت“مهدی” ع و“محل ظهور او” یعنی مکه چنین می خوانیم: “… به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدی ع) جهان را پر از عدل و داد می کند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است… او آخرین”خلفای راشدین دوازده گانه“است که پیامبر ص خبر از آنها در کتب”صحاح“داده است. احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابه پیامبر ص نقل کرده اند از جمله: عثمان ابن عفان، علی ابن ابی طالب، طلحه ابن عبید اله، عبد الرحمن ابن عوف، قره ابن اساس مزنی، عبد اللّٰه ابن حارث، ابو هریره، حذیفه ابن یمان، جابر ابن عبد اللّٰه، ابو امامه، جابر ابن ماجد، عبد اللّٰه ابن عمر، انس ابن مالک، عمران ابن حصین، و ام سلمه. اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی را نقل کرده اند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی ع به میان آمده که آنها را نیز می توان در ردیف روایات پیامبر ص قرار داد. زیرا این مسئله از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزی پیرامون آن گفت (بنا بر این آنها نیز طبعا این مطلب را از پیامبر ص شنیده اند) . سپس اضافه می کند: هم احادیث بالا که از پیامبر ص نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه ص: 376 که در اینجا در حکم حدیث است در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث اعم از”سنن“و”معاجم“و”مسانید“آمده است. از جمله. سنن ابو داود، سنن ترمذی، ابن ماجه، ابن عمرو الدانی، مسند احمد و ابن یعلی، و بزاز، و صحیح حاکم، و معاجم طبرانی (کبیر و متوسط) و رویانی، و دارقطنی، و ابو نعیم در”اخبار المهدی“و خطیب در تاریخ بغداد، و ابن عساکر در تاریخ دمشق، و غیر اینها. بعد اضافه می کند: بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتابهای مخصوصی تالیف کرده اند از جمله: “ابو نعیم”در”اخبار المهدی“، “ابن حجر هیثمی”در”القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر“، “شوکانی”در”التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح“، “ادریس عراقی مغربی”در کتاب”المهدی“، “ابو العباس ابن عبد المؤمن المغربی”در کتاب”الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون“. و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است. باز اضافه می کند: عده ای از بزرگان و دانشمندان اسلام از قدیم و جدید نیز در نوشته های خود تصریح کرده اند که احادیث در زمینه مهدی در سر حد تواتر است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست) از جمله: “السخاوی”در کتاب”فتح المغیث“، “محمد ابن احمد سفاوینی”در “شرح العقیده”، “ابو الحسن الإبری”در”مناقب الشافعی“، “ابن تیمیه”در کتاب فتاوایش، “سیوطی”در”الحاوی“، “ادریس عراقی”در تالیفی که در زمینه ص: 377 مهدی دارد، “شوکانی”در کتاب”التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر“ … “محمد جعفر کنانی”در”نظم التناثر“، “ابو العباس ابن عبد المؤمن”در”الوهم المکنون… “ در پایان بحث می گوید: (تنها) ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی را با حدیث بی اساس و مجعولی که می گوید: “لا مهدی الا عیسی” “مهدی جز عیسی نیست”، مورد ایراد قرار دهد، ولی بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند، به خصوص”ابن عبد المؤمن“که در گفتار او کتاب ویژه ای نوشته است که سی سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته. حفاظ احادیث و بزرگان دانشمندان حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مهدی ع مشتمل بر احادیث”صحیح“و”حسن“است و مجموع آن متواتر می باشد. بنا بر این اعتقاد به ظهور مهدی (بر هر مسلمانی) واجب است، و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب می شود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعت گذار آن را انکار نمی کنند”! مدیر اداره مجمع فقهی اسلامی محمد منتصر کنانی *

اثرات سازنده انتظار ظهور مهدی (ع)

در بحث گذشته دانستیم که این عقیده در تعلیمات اسلامی جنبه وارداتی ندارد.

بلکه از قطعی ترین مباحثی است که از شخص پایه گذار اسلام گرفته شده، و عموم فرق اسلامی در این زمینه متفقند و احادیث در این زمینه متواتر می باشد.

اکنون به سراغ پی آمدهای این انتظار در وضع کنونی جوامع اسلامی

ص: 378

برویم و ببینیم آیا ایمان به چنین ظهوری انسان را چنان در افکار رؤیایی فرو می برد که از وضع موجود خود غافل می گردد و تسلیم هر گونه شرائطی می کند؟ و یا این که به راستی این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟ آیا ایجاد تحرک می کند یا رکود؟ آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها؟! و بالآخره آیا مخدر است یا بیدار کننده؟ ولی قبل از توضیح و بررسی این سؤالات توجه به یک نکته کاملا ضروری است و آن این که سازنده ترین دستورات و عالیترین مفاهیم هر گاه بدست افراد ناوارد یا نالایق یا سوءاستفاده چی بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجه ای بر خلاف هدف اصلی بدهد و در مسیری بر ضد آن حرکت کند و این نمونه های بسیار دارد و مسئله“انتظار”بطوری که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است.

بهر حال برای رهایی از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگیهای احتمالی نهرها و کانالهای میان راه در آن اثر نگذارد.

یعنی ما در بحث“انتظار”مستقیما به سراغ متون اصلی اسلامی رفته و لحن گوناگون روایاتی را که روی مسئله“انتظار”تاکید می کند مورد بررسی قرار می دهیم تا از هدف اصلی آگاه شویم.

اکنون با دقت به این چند روایت توجه کنید:

1-کسی از امام صادق ع پرسید چه می گوئید در باره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را می کشد و در این حال از دنیا می رود؟

ص: 379

امام ع در پاسخ فرمود:

هو بمنزله من کان مع القائم فی فسطاطه- ثم سکت هنیئه-ثم قال هو کمن کان مع رسول اللّٰه! “او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد-سپس کمی سکوت کرد-و فرمود: مانند کسی است که با پیامبر اسلام ص در”مبارزاتش“همراه بوده است” (1) .

(1)

عین این مضمون در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است.

2-در بعضی“

بمنزله الضارب بسیفه فی سبیل اللّٰه ”: “همانند شمشیر زنی در راه خدا”، 3-و در بعضی دیگر“

کمن قارع مع رسول اللّٰه بسیفه ”: “همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد”! 4-در بعضی دیگر“

بمنزله من کان قاعدا تحت لواء القائم ”“همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد”.

5-و در بعضی دیگر“

بمنزله المجاهد بین یدی رسول اللّٰه (ص) ”: “همانند کسی است که پیش روی پیامبر جهاد کند” 6-و بعضی دیگر“

بمنزله من استشهد مع رسول اللّٰه ”: “همانند کسی است که با پیامبر شهید شود”.

این تشبیهات هفتگانه که در مورد انتظار ظهور مهدی ع در این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسئله “انتظار”از یک سو، و“جهاد”و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد (دقت کنید) .

* ص: 380 1- 1) -محاسن برقی طبق نقل بحار چاپ قدیم جلد 13 صفحه 136. 7-در روایات متعددی نیز انتظار چنین حکومتی را داشتن، به عنوان بالاترین عبادت معرفی شده است. این مضمون در بعضی از احادیث از پیامبر ص و در بعضی از امیر مومنان علی ع نقل شده است، در حدیثی می خوانیم که پیامبر ص فرمود: “ افضل اعمال امتی انتظار الفرج من اللّٰه عز و جل ”: “بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است” (1) و در حدیث دیگری از پیامبر ص می خوانیم“ (1) افضل العباده انتظار الفرج ” (2) این حدیث اعم از اینکه انتظار فرج را به معنی وسیع کلمه بدانیم یا به مفهوم خاص یعنی انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانی باشد، اهمیت انتظار را در مورد بحث ما روشن می سازد. (2) این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توأم با یک جهاد وسیع و دامنه دار است این را در نظر داشته باشید تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه گیری کنیم. مفهوم انتظار “انتظار”معمولا به حالت کسی گفته می شود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می کند. فی المثل بیماری که انتظار بهبودی می کشد، یا پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیماری و فراق فرزند ناراحتند و برای وضع بهتری می کوشند. همچنین تاجری که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن ص: 381 1- 1) -کافی بنا به نقل بحار ج 13 ص 137. 2- 2) -کافی بنا به نقل بحار ج 13 ص 136. بحران اقتصادی می باشد این دو حالت را دارد“بیگانگی با وضع موجود”و“تلاش برای وضع بهتر”. بنا بر این مسئله انتظار حکومت حق و عدالت“مهدی”و قیام مصلح جهانی در واقع مرکب از دو عنصر است، عنصر“نفی”و عنصر“اثبات”عنصر نفی همان بیگانگی با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهتری بودن است. و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد. این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و در گیری با آنها از یک سو، و خود سازی و خود یاری و جلب آمادگیهای جسمی و روحی و مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از سوی دیگر. و خوب که دقت کنیم می بینیم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرک و آگاهی و بیداری است. با توجه به مفهوم اصلی“انتظار”معنی روایات متعددی که در بالا در باره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبی درک می شود. اکنون می فهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کسانی شمرده شده اند که در خیمه حضرت مهدی ع یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیر می زند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است. آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟ یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار و خود سازی و آمادگی نیز درجات کاملا متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر“مقدمات”و“نتیجه”شباهت دارد، هر دو جهادند ص: 382 و هر دو آمادگی می خواهند و خود سازی، کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است، نمی تواند یک فرد غافل و بیخبر و بی تفاوت بوده باشد، آنجا جای هر کس نیست، جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند. همچنین کسی که سلاح در دست دارد در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش می جنگد آمادگی فراوان روحی و فکری و رزمی باید داشته باشد. برای آگاهی بیشتر از اثرات واقعی انتظار ظهور مهدی به توضیح زیر توجه کنید: انتظار یعنی آماده باش کامل من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟ . من اگر آلوده و ناپاکم چگونه میتوانم منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را میگیرد؟ ارتشی که در انتظار جهاد بزرگی است آمادگی رزمی نفرات خود را بالا می برد و روح انقلابی در آنها می دمد و هر گونه نقطه ضعفی را اصلاح می کند. زیرا چگونگی“انتظار”همواره متناسب با هدفی است که در انتظار آن هستیم. انتظار آمدن یک مسافر عادی از سفر. انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز. انتظار فرا رسیدن فصل چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول. هر یک از این انتظارها آمیخته با یک نوع آمادگی است، در یکی باید خانه را آماده کرد و وسائل پذیرایی فراهم ساخت، در دیگری ابزار لازم، و داس و ص: 383 کمباین و… اکنون فکر کنید آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را می کشند در واقع انتظار انقلاب و دیگرگونی و تحولی را دارند که وسیعترین و اساسی ترین انقلابهای انسانی در طول تاریخ بشر است. انقلابی که بر خلاف انقلابهای پیشین جنبه منطقه ای نداشته بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شؤن و جوانب زندگی انسانها را شامل می شود، انقلابی است سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی. نخستین فلسفه-خودسازی فردی چنین تحولی قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان بدوش بکشند، و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظریها، کوته بینیها، کج فکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و بطور کلی هر گونه نفاق و پراکندگی با موقعیت“منتظران واقعی”سازگار نیست. نکته مهم این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمی تواند نقش تماشاچی را داشته باشد باید از هم اکنون حتما در صف انقلابیون قرار گیرد. ایمان به نتائج و عاقبت این تحول هرگز به او اجازه نمی دهد که در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج به داشتن“اعمالی پاک”و روحی پاکتر و برخورداری از“شهامت”و“آگاهی”کافی است. من اگر فاسد و نادرستم چگونه می توانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نادرست در آن هیچگونه نقشی ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود، روز شماری کنم. آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان من از لوث ص: 384 آلودگیها کافی نیست؟ ارتشی که در انتظار جهاد آزادی بخش به سر می برد حتما به حالت آماده باش کامل در می آید سلاحی را که برای چنین میدان نبردی شایسته است بدست می آورد، سنگرهای لازم را می سازد. آمادگی رزمی افراد خود را بالا می برد. روحیه افراد خود را تقویت می کند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزه ای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه می دارد ارتشی که دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار به سر نمی برد و اگر بگوید دروغ می گوید. انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی، مادی و معنوی، برای اصلاح همه جهان است. فکر کنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانیها شوخی نیست کار ساده ای نمی تواند باشد، آماده باش برای چنین هدف بزرگی باید متناسب با آن باشد یعنی باید به وسعت و عمق آن باشد!. برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست ناپذیر، فوق العاده پاک و بلند نظر، کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است. و خود سازی برای چنین هدفی مستلزم به کار بستن عمیق ترین برنامه های اخلاقی و فکری و اجتماعی است، این است معنای انتظار واقعی آیا هیچکس می تواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟ فلسفه دوم-خودیاریهای اجتماعی منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند، و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را می کشند یک برنامه فردی نیست، ص: 385 برنامه ای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعی و همگانی باشد، کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد، و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند. در یک میدان وسیع مبارزه دسته جمعی هیچ فردی نمی تواند از حال دگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را در هر کجا ببیند اصلاح کند و هر موضع آسیب پذیری را ترمیم نماید، و هر قسمت ضعیف و ناتوانی را تقویت کند زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامه ای امکان پذیر نیست. بنا بر این منتظران واقعی علاوه بر اینکه به اصلاح خویش می کوشند وظیفه خود می دانند که دیگران را نیز اصلاح کنند. این است اثر سازنده دیگری برای انتظار قیام یک مصلح جهانی و این است فلسفه آن همه فضیلتها که برای منتظران راستین شمرده شده است. فلسفه سوم-منتظران راستین در فساد محیط حل نمی شوند اثر مهم دیگری که انتظار مهدی دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است. توضیح این که هنگامی که فساد فراگیر می شود و اکثریت یا جمع کثیری را به آلودگی می کشاند گاهی افراد پاک در یک بن بست سخت روانی قرار می گیرند، بن بستی که از یاس اصلاحات سرچشمه می گیرد. گاهی آنها فکر می کنند کار از کار گذشته و دیگر امیدی به اصلاح نیست، و تلاش و کوشش برای پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است، این نومیدی و یاس ممکن است آنها را تدریجا به سوی فساد و همرنگی با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ ص: 386 جماعت نشدن را موجب رسوایی بدانند! تنها چیزی که می تواند در آنها“امید”بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایی است، تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش برای حفظ پاکی خویش و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت. و اگر می بینیم در دستورات اسلامی یاس از آمرزش یکی از بزرگترین گناهان شمرده شده است و ممکن است افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یاس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقی شده، حتی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفه اش در حقیقت همین است که گناهکار مایوس از رحمت، هیچ دلیلی نمی بیند که به فکر جبران بیفتد و یا لا اقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت؟ من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است!، بالاتر از سیاهی رنگ دیگر نباشد، آخرش جهنم است، من که هم اکنون آن را برای خود خریده ام دیگر از چه می ترسم؟!و مانند این منطقها… اما هنگامی که روزنه امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر وضع موجود، نقطه عطفی در زندگی او خواهد شد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح دعوت می کند. به همین دلیل امید را می توان همواره به عنوان یک عامل مؤثر تربیتی در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحی که در محیطهای فاسد گرفتارند، بدون امید نمی توانند خویشتن را حفظ کنند. نتیجه این که انتظار ظهور مصلحی که هر قدر دنیا فاسدتر می شود امید ظهورش بیشتر می گردد اثر فزاینده روانی در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نیرومند فساد بیمه می کند آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مایوس ص: 387 نمی شوند بلکه به مقتضای“وعده وصل چون شود نزدیک*آتش عشق تیزتر گردد”وصول به هدف را در برابر خویش می بینند و کوشششان برای مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادتری تعقیب می گردد. *از مجموع بحثهای گذشته چنین نتیجه می گیریم که اثر تخدیری انتظار تنها در صورتی است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود-همانگونه که جمعی از مخالفان، تحریفش کرده اند و جمعی از موافقان مسخش-اما اگر به مفهوم واقعی در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خود سازی و تحرک و امید خواهد بود.

از جمله مدارک روشنی که این موضوع را تایید می کند این است که در ذیل آیه (وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ …) “خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند وعده داده است که حکومت روی زمین را در اختیارشان بگذارد”از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظور از این آیه“

هو القائم و اصحابه ”: “مهدی و یاران او هستند” (1) .

(1)

و در حدیث دیگری می خوانیم: (

نزلت فی المهدی) : “این آیه در باره مهدی ع نازل شده است”.

در این آیه مهدی و یارانش به عنوان (اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ) “آنها که ایمان و عمل صالحی دارند”معرفی می شده اند، بنا بر این تحقق این انقلاب جهانی بدون یک ایمان مستحکم که هر گونه ضعف و زبونی و ناتوانی را دور سازد، و بدون اعمال صالحی که راه را برای اصلاح جهان بگشاید امکان پذیر نیست. و آنها که در انتظار چنین برنامه ای هستند هم باید سطح آگاهی و ایمان خود را

ص: 388

1- 1) -بحار الانوار قدیم جلد 13 صفحه 14.

بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بکوشند.

تنها چنین کسانی هستند که می توانند نوید همگامی در حکومت او بخود دهند نه آنها که با ظلم و ستم همکاری دارند، و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانه اند نه افراد ترسو و زبونی که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتی از سایه خود می ترسند.

و نه افراد سست و بیحال و بیکاره ای که دست روی دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعه شان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششی در راه مبارزه با فساد ندارند.

این است اثر سازنده قیام مهدی در جامعه اسلامی.

nemoone/توبه/آیات_30_تا_33.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki