User Tools

Site Tools


nemoone:توبه:آیات_25_تا_27

[سوره التوبه (9) : آیات 25 تا 27]

اشاره

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَهٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ اَلْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ (25) ثُمَّ أَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا وَ عَذَّبَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلْکٰافِرِینَ (26) ثُمَّ یَتُوبُ اَللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (27)

ترجمه:

25-خداوند شما را در میدانهای زیادی یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید) و در روز حنین (نیز یاری نمود) در آن هنگام که فزونی جمعیتتان شما را به اعجاب آورده بود، ولی هیچ مشکلی را برای شما حل نکرد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت (به دشمن) کرده فرار نمودید.

26-سپس خداوند“سکینه”خود را بر رسولش و بر مؤمنان نازل کرد، و لشکرهایی فرستاد که شما نمی دیدید و کافران را مجازات کرد و این است جزای کافران! 27-سپس خداوند-پس از این-توبه هر کس را بخواهد (و شایسته ببیند) می پذیرد و خداوند آمرزنده و مهربان است.

تفسیر:

اشاره

انبوه جمعیت به تنهایی کاری نمی کند

در آیات گذشته دیدیم که خداوند مسلمانان را دعوت به فداکاری همه جانبه در مسیر جهاد و برانداختن ریشه شرک و بت پرستی می کند، و به آنها که عشق

ص: 336

زن و فرزند، اقوام و خویشاوندان، و مال و ثروت آن چنان روحشان را فرا گرفته که حاضر به فداکاری و جهاد نیستند، شدیدا اخطار می کند.

به دنبال آن، در آیات مورد بحث، به مساله مهمی اشاره می کند که هر رهبری در لحظات حساس باید پیروان خود را به آن متوجه سازد، و آن اینکه:

اگر عشق مال و فرزند گروهی از افراد ضعیف الایمان را از جهاد بزرگی که با مشرکان در پیش داشتند باز دارد، نباید گروه مؤمنان راستین از این موضوع نگرانی به خود راه دهند، برای اینکه خداوند نه در آن روزهایی که نفراتشان کم بود (مانند میدان جنگ بدر) آنها را تنها گذارد، و نه در آن روز که جمعیتشان چشم پر کن بود (مانند میدان جنگ حنین) ، انبوه جمعیت دردی را از آنها دوا کرد، بلکه در هر حال یاری خدا و مددهای او بود که باعث پیروزیشان شد.

لذا در آیه نخست می گوید“خداوند شما را در موارد بسیاری یاری کرد” (لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ فِی مَوٰاطِنَ کَثِیرَهٍ) “مواطن”جمع“موطن”به معنی محلی است که انسان برای اقامت دائمی یا موقت انتخاب می کند. ولی یکی از معانی آن میدان های جنگ می باشد به تناسب اینکه جنگجویان مدتی کوتاه یا طولانی در آن اقامت می کنند.

سپس اضافه می کند“و در روز”حنین“شما را یاری نمود، در آن روز که فزونی جمعیتتان مایه اعجاب شما بود” (وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ) .

تعداد لشکر اسلام را در این جنگ دوازده هزار نفر، و بعضی ده هزار یا هشت هزار نوشته اند، ولی روایات مشهور و صحیح دوازده هزار را تایید می کنند، که در هیچیک از جنگهای اسلامی تا آن روز این عدد سابقه نداشت، آن چنان که بعضی از مسلمانان مغرورانه گفتند: “لن نغلب الیوم”!“هیچگاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد”.

ص: 337

اما چنان که در شرح غزوه“حنین”به خواست خدا خواهیم گفت، این انبوه جمعیت که گروهی از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشکر و شکست ابتدایی شد، ولی سرانجام لطف خدا آنها را نجات داد.

این شکست ابتدایی چنان بود که قرآن اضافه می کند: “زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد” (وَ ضٰاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمٰا رَحُبَتْ) .

“سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید” (ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ) .

*در این موقع که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمی با پیامبر ص باقی نمانده بودند، و پیغمبر ص به خاطر فرار آنها شدیدا نگران و ناراحت بود، “خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد” (ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ) . “و هم چنین لشکریانی که شما نمی دیدید، برای تقویت و یاریتان فرو فرستاد” (وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْهٰا) . همانگونه که در ذیل آیات مربوط به“غزوه بدر”گفتیم نزول این ارتش نامرئی الهی برای تحکیم و تقویت روح مسلمانان و ایجاد نیروی ثبات و استقامت در جان و دل آنان بود، نه اینکه فرشتگان و نیروهای غیبی در جنگ شرکت کرده باشند (1) . (1) و در پایان نتیجه نهایی جنگ“حنین”را چنین بیان می کند: “خداوند افراد بی ایمان و بت پرست را کیفر داد” (گروهی کشته و گروهی اسیر و جمعی پا به فرار گذاردند آن چنان که از دسترس ارتش اسلام خارج شدند) ص: 338 1- 1) برای توضیح بیشتر به همین جلد از تفسیر نمونه ذیل آیات 9 تا 12 سوره انفال مراجعه نمایید. (وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا) . “و این است کیفر افراد بی ایمان”! (وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الْکٰافِرِینَ) . *ولی با این حال درهای توبه و بازگشت را به روی اسیران و فرار کنندگان از کفار باز گذارد که اگر مایل باشند به سوی خدا باز گردند و آئین حق را بپذیرند، لذا در آخرین آیه مورد بحث می گوید: “سپس خداوند بعد از این جریان توبه هر کس را بخواهد (و او را شایسته و آماده برای توبه واقعی بداند) می پذیرد” (ثُمَّ یَتُوبُ اللّٰهُ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ) .

جمله“یتوب”که با فعل مضارع ذکر شده و دلالت بر استمرار دارد مفهومش این است که درهای توبه و بازگشت هم چنان به روی آنها باز و گشوده است.

“چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است”هیچگاه درهای توبه را به روی کسی نمی بندد، و از رحمت گسترده خود کسی را نومید نمی سازد (وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) .

*اکنون که تفسیر آیات به طور فشرده روشن شد، باید به نکات مهمی که در لابلای همین بحث وجود دارد، توجه کرد: [در اینجا به نکاتی باید توجه کرد] اشاره *

1-“غزوه عبرت انگیز حنین”

“حنین”سرزمینی است در نزدیکی شهر طائف و چون این غزوه در آنجا واقع شد به نام غزوه حنین معروف شده، و در قرآن از آن تعبیر به“یوم حنین” شده است نام دیگر آن غزوه“اوطاس”و غزوه“هوازن”است (اوطاس نام

ص: 339

سرزمینی در همان حدود، و هوازن نام یکی از قبائلی است که در آن جنگ با مسلمانان درگیر بودند) .

این“غزوه”از آنجا شروع شد که بنا بگفته“ابن اثیر”در کامل طایفه بزرگ“هوازن”هنگامی که از فتح مکه با خبر شدند رئیسشان“مالک بن عوف” آنها را جمع کرد و به آنها گفت ممکن است“محمد”بعد از فتح مکه به جنگ با آنها برخیزد، و آنها گفتند پیش از آنکه او با ما نبرد کند صلاح در این است که ما پیش دستی کنیم.

هنگامی که این خبر به گوش پیامبر ص رسید به مسلمانان دستور داد آماده حرکت به سوی سرزمین هوازن شوند (1) .

(1)

گرچه در باره جریان این جنگ و کلیات آن در میان مورخان تقریبا اختلافی نیست ولی در جزئیات آن روایات گوناگونی دیده می شود که کاملا متفق نیستند و ما آنچه را ذیلا به طور فشرده می آوریم طبق روایتی است که مرحوم“طبرسی”در“مجمع البیان”آورده است.

در آخر ماه رمضان یا در ماه شوال سنه هشتم هجرت بود که رؤسای طایفه هوازن نزد مالک بن عوف جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را بهمراه آوردند تا به هنگام درگیری با مسلمانان هیچکس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین“اوطاس”شدند.

پیامبر ص پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست علی ع داد و تمام کسانی که برای فتح مکه پرچمدار بخشی از لشکر اسلام بودند بدستور پیامبر با همان پرچم به سوی میدان“حنین”حرکت کردند. پیامبر مطلع شد که“صفوان ابن امیه”مقدار زیادی زره در اختیار دارد به نزد او فرستاد و یک صد زره به عنوان عاریت از او خواست، “صفوان”سؤال کرد براستی عاریه است یا غصب؟ پیامبر

ص: 340

1- 1) -کامل ابن اثیر جلد 2 صفحه 261

ص فرمود: عاریه ای است که ما آن را تضمین می کنیم و سالم بر می گردانیم “صفوان”یکصد زره به عنوان عاریت به پیامبر ص داد، و خود شخصا با حضرت حرکت کرد.

دو هزار نفر از مسلمانانی که در فتح مکه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر برای فتح مکه آمده بودند که مجموعا دوازده هزار نفر می شدند برای میدان جنگ حرکت کردند.

“مالک بن عوف”که مرد پر جرئت و با شهامتی بود به قبیله خود دستور داد غلافهای شمشیر را بشکنند و در شکافهای کوه و دره های اطراف، و لابلای درختان، بر سر راه سپاه اسلام کمین کنند، و به هنگامی که در تاریکی اول صبح مسلمانان به آنجا رسیدند یکباره به آنان حمله ور شوند و لشکر را در هم بکوبند.

او اضافه کرد: محمد ص با مردان جنگی هنوز روبرو نشده است تا طعم شکست را بچشد!.

هنگامی که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین “حنین”سرازیر شدند، در این موقع بود که ناگهان لشکر“هوازن”از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادند گروهی که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آنها تازه مسلمانان مکه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.

خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکار گشت.

اما علی ع که پرچمدار لشکر بود با عده کمی در برابر دشمن ایستادند و هم چنان به پیکار ادامه دادند.

ص: 341

(در این هنگام پیامبر در قلب سپاه قرار داشت) . و عباس عموی پیامبر ص و چند نفر دیگر از بنی هاشم که مجموعا از نه نفر تجاوز نمی کردند و دهمین آنها“ایمن”فرزند“ام ایمن”بود اطراف پیامبر ص را گرفتند.

مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب نشینی از کنار پیامبر ص گذشت، پیامبر ص به عباس که صدای بلند و رسایی داشت دستور داد فورا از تپه ای که در آن نزدیکی بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند“یا معشر المهاجرین و الانصار یا اصحاب سوره البقره یا اهل بیعت الشجره الی این تفرون هذا رسول اللّٰه ص”.

“ای گروه مهاجران و انصار!و ای یاران سوره بقره!و ای اهل بیعت شجره!به کجا فرار می کنید؟ پیامبر ص این جا است”!.

هنگامی که مسلمانان صدای عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند “لبیک، لبیک”مخصوصا انصار در این بازگشت پیش قدم بودند، و حمله سختی از هر جانب به سپاه دشمن کردند، و با یاری پروردگار به پیشروی ادامه دادند، آن چنان که طایفه“هوازن”به طرز وحشتناکی به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب می کردند.

حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهی نیز اسیر شدند“ (1) .

(1)

و در پایان این نقل تاریخی می خوانیم که پس از پایان جنگ نمایندگان قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آنها کرد و حتی”مالک بن عوف“رئیس و بزرگ آنها اسلام را پذیرفت، پیامبر ص اموال و اسیرانش را به او بر گرداند، و ریاست مسلمانان قبیله اش را به او واگذار کرد.

ص: 342

1- 1) -مجمع البیان جلد 5 صفحه 17-19

در حقیقت عامل مهم شکست مسلمانان در آغاز کار علاوه بر غروری که به خاطر کثرت جمعیت پیدا کردند وجود دو هزار نفر از افراد تازه مسلمان بود که طبعا جمعی از منافقان، و عده ای برای کسب غنائم جنگی و گروهی بی هدف در میان آنها وجود داشتند، و فرار آنها در بقیه نیز اثر گذاشت.

و عامل پیروزی نهایی، ایستادگی پیامبر ص و علی ع و گروه اندکی از یاران و یادآوری خاطره پیمانهای پیشین و ایمان به خدا و توجه به حمایت خاص او بود.

* 2-چه کسانی فرار کردند؟ شک نیست که در این میدان اکثریت قریب به اتفاق در آغاز کار فرار کردند، و باقیمانده را طبق روایت فوق ده نفر، و بعضی حتی چهار نفر، و بعضی حد اکثر حدود یکصد نفر نوشته اند. و از آنجا که طبق بعضی از روایات مشهور خلفای نخستین نیز در جمع فرار کنندگان بودند، بعضی از مفسران اهل سنت سعی دارند که این فرار را یک امر طبیعی معرفی کنند. نویسنده”المنار“در اینجا می گوید: “به هنگامی که رگبار تیرهای دشمن متوجه مسلمین شد، گروهی که از مکه به سپاه اسلام ملحق شده بودند، و در میان آنها منافقان و افراد ضعیف الایمان و جستجوگران غنیمت قرار داشتند فرار کردند، و پشت به میدان نمودند، باقیمانده لشکر”طبعا”مضطرب و پریشان شد، آنها نیز طبق“عادت”و نه از روی ترس!پا به فرار گذاشتند، و این یک امر طبیعی است، که به هنگام فرار کردن یک گروه بقیه بدون توجه متزلزل می شوند بنا بر این فرار آنها به معنی ترک یاری پیامبر ص و رها کردن ص: 343 او در دست کفار نبود، که مستحق غضب و خشم خداوند شوند“! (1) ما شرحی برای این سخن ذکر نمی کنیم و داوری آن را به خوانندگان واگذار می کنیم. (1) ذکر این جمله نیز لازم است که در”صحیح بخاری“معتبرترین منابع اهل سنت، هنگامی که سخن از هزیمت و فرار مسلمین در این میدان به میان آورده، چنین نقل می کند: “فاذا عمر بن الخطاب فی الناس، و قلت ما شان الناس، قال امر اللّٰه، ثم تراجع الناس الی رسول اللّٰه… ”: “ناگهان عمر بن خطاب در میان مردم بود گفتم مردم چه کردند؟ گفت: قضای الهی بود!، سپس مردم به سوی پیامبر ص بازگشتند” (2) . (2) ولی اگر پیشداوری ها را کنار بگذاریم و قرآن را مورد توجه قرار دهیم می بینیم که گروه بندی در میان فرار کنندگان قائل نشده است، بلکه همه را یکسان مذمت می کند، که پا به فرار گذاشتند. نمی دانیم چه تفاوتی بین جمله” ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ “که در آیات فوق خواندیم، و جمله دیگری که در آیه 16 سوره انفال گذشت می باشد آنجا که می گوید: ” وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلیٰ فِئَهٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ “: “هر کس پشت به دشمن کند، به غضب پروردگار گرفتار خواهد شد، مگر کسی که به منظور حمله به دشمن و یا پیوستن به گروهی از سربازان تغییر مکان دهد”. بنا بر این اگر این دو آیه را در کنار هم قرار دهیم ثابت می شود که مسلمانان در آن روز مگر گروه کمی مرتکب خطای بزرگی شدند، منتها بعدا ص: 344 1- 1 و 2) -تفسیر المنار جلد 10 ص 262 و 263 و 265 2- توبه کردند و بازگشتند. *

3-ایمان و آرامش

“سکینه”در اصل از ماده”سکون“به معنی یک نوع حالت آرامش و اطمینان است، که هر گونه شک و دودلی و ترس و وحشت را از انسان دور می سازد، و او را در برابر حوادث سخت و پیچیده ثابت قدم می گرداند، “سکینه” با ایمان رابطه نزدیکی دارد، یعنی زائیده ایمان است، افراد با ایمان هنگامی که به یاد قدرت بی پایان خداوند می افتند و لطف و مرحمت او را در نظر می آورند، موجی از امید در دلشان پیدا می شود، و اینکه می بینیم در بعضی از روایات”سکینه“ به ایمان تفسیر شده (1) و در بعضی دیگر به یک”نسیم بهشتی“در شکل و صورت انسان (2) همه بازگشت به همین معنی می کند.

(1)

(2)

در قرآن مجید سوره فتح آیه 4 می خوانیم: ” هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ “: “او کسی است که سکینه را در دلهای مؤمنان فرو فرستاد، تا ایمانی بر ایمان آنها افزوده شود.

و در هر حال این حالت فوق العاده روانی، موهبتی است الهی و آسمانی که در پرتو آن، انسان مشکل ترین حوادث را در خود هضم می کند، و یک دنیا آرامش و ثبات قدم در درون خویش احساس می نماید.

جالب توجه اینکه قرآن در آیات مورد بحث نمی گوید: ” ثُمَّ أَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ علیکم”با اینکه تمام جمله های پیش از آن به صورت خطاب و با ضمیر“کم”ذکر شده است، بلکه می گوید“ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ “،

ص: 345

1- 1) -تفسیر برهان جلد دوم ص 114

2- 2) -تفسیر نور الثقلین جلد 2 صفحه 201

اشاره به اینکه منافقان و آنها که طالبان دنیا در میدان جهاد بودند سهمی از این “سکینه”و آرامش نداشتند، و تنها این موهبت نصیب افراد با ایمان می شود.

و در روایات می خوانیم: این نسیم بهشتی با انبیاء و پیامبران خدا بوده است (1) به همین دلیل در حوادثی که هر کس در برابر آن کنترل خویش را از دست می دهد آنها روحی آرام و عزمی راسخ، و اراده ای آهنین، و تزلزل ناپذیر داشتند.

(1)

نزول”سکینه”بر پیامبر ص در میدان“حنین”-همانگونه که گفتیم-برای رفع اضطرابی بود که از فرار کردن جمعیت به پیامبر ص دست داده بود، و گر نه او در این صحنه چون کوه ثابت و پا بر جا بود، و هم چنین علی ع و گروه کوچکی از مسلمانان! *4-در آیات فوق اشاره به نصرت خداوند نسبت به مسلمانان در“مواطن کثیره” (میدانهای بسیار) شده است. در باره تعداد جنگهایی که پیغمبر ص شخصا در آن مبارزه کرد، یا با مسلمانان بود اما شخصا جنگ نکرد، و هم چنین میدانهایی که سپاه اسلام در مقابل دشمنان قرار گرفت، ولی پیغمبر ص در آن حضور نداشت، در میان مورخان گفتگو بسیار است، ولی از بعضی از روایات که از طرق اهل بیت به ما رسیده استفاده می شود که عدد آنها به هشتاد می رسید. در کتاب“کافی”نقل شده که یکی از خلفای عباسی نذر کرده بود که اگر از مسمومیت نجات یابد، مال کثیری به فقرا بدهد، هنگامی که بهبودی یافت، فقهایی که اطراف او بودند در باره مبلغ آن اختلاف کردند و هیچکدام مدرک روشنی نداشتند، سرانجام از امام نهم“حضرت محمد بن علی النقی” ع ص: 346 1- 1) -تفسیر برهان جلد 2 صفحه 112 سؤال کرد، فرمود“کثیر”“هشتاد”است، وقتی از علت آن سؤال کردند حضرت به آیه فوق اشاره کرد و فرمود ما تعداد میدانهای نبرد اسلام و کفر را که در آن مسلمانان پیروز شدند برشمردیم، عدد آن هشتاد بود. (1) (1) *5-نکته ای که توجه به آن امروز برای مسلمانان نهایت لزوم را دارد، این است که از حوادثی چون حادثه“حنین”تجربه بیندوزند، و بدانند کثرت نفرات و جمعیت انبوهشان هرگز نباید مایه غرورشان گردد، از جمعیت انبوه به تنهایی کاری ساخته نیست، مساله مهم وجود افراد ساخته شده و مؤمن و مصمم است، هر چند گروه کوچکی باشند، همانگونه که یک گروه کوچک سرنوشت جنگ“حنین”را تغییر داد، بعد از آنکه انبوه جمعیت تا آزموده و ساخته نشده مایه هزیمت و شکست شده بودند.

مهم این است که افراد آن چنان با روح ایمان و استقامت و فداکاری پرورش یابند که دلهایشان مرکز“سکینه”الهی گردد، و در برابر سخت ترین طوفانهای زندگی چون کوه پا بر جا و آرام بایستند.

nemoone/توبه/آیات_25_تا_27.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki