[سوره البقره (2) : آیه 255]
اشاره
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ (255)
ترجمه:
255-هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه زنده، که قائم به ذات خویش است، و موجودات دیگر، قائم به او هستند، هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرا نمی گیرد، (و لحظه ای از تدبیر جهان هستی، غافل نمی ماند،) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آن اوست، کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟! (بنا بر این، شفاعت شفاعت کنندگان، برای آنها که شایسته شفاعت اند، از مالکیت مطلقه او نمی کاهد.) آنچه را در پیش روی آنها [بندگان]و پشت سرشان است می داند، (و گذشته و آینده، در پیشگاه علم او، یکسان است.) و کسی از علم او آگاه نمی گردد، جز به مقداری که او بخواهد. (اوست که به همه چیز آگاه است، و علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی پایان و نامحدود اوست.) تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته، و نگاهداری آن دو[آسمان و زمین]، او را خسته نمی کند. بلندی مقام و عظمت، مخصوص اوست.
مقدمه:
“آیه الکرسی”یکی از مهم ترین آیات قرآن
در اهمیت و فضیلت این آیه همین بس که از پیامبر گرامی اسلام ص نقل شده است که از ابی بن کعب سؤال کرد و فرمود: کدام آیه برترین آیه کتاب اللّٰه است؟ عرض کرد: اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ، پیامبر ص دست بر سینه او زد و
ص: 260
فرمود:دانش بر تو گوارا باد، سوگند به کسی که جان محمد ص در دست او است این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در پایه عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گوید.
در حدیث دیگری از علی ع از پیامبر ص می خوانیم که فرمود:
سید القرآن البقره و سید البقره آیه الکرسی یا علی ان فیها لخمسین کلمه فی کل کلمه خمسون برکه: “برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیه الکرسی است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است”.
و در حدیث دیگری از امام باقر ع آمده است: “هر کس آیه الکرسی را یک بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوش آیند از امور ناخوش آیند دنیا، و هزار امر ناخوش آیند از آخرت را از او بر طرف می کند که آسان ترین ناخوش آیند دنیا، فقر، و آسان ترین ناخوش آیند آخرت، عذاب قبر است”. (1)
(1)
روایات در فضیلت این آیه شریفه بسیار زیاد است و در کتب علمای شیعه و اهل سنت نقل شده است با دو حدیث دیگری از رسول اللّٰه ص این بحث را پایان می دهیم، فرمود:
اعطیت آیه الکرسی من کنز تحت العرش و لم یؤتها نبی کان قبلی: “آیه الکرسی از گنجی زیر عرش الهی به من داده شده است و به هیچ پیامبری قبل از من داده نشد” (2) .
(2)
در حدیث دیگری آمده است که دو برادر به حضور پیامبر ص رسیدند و عرض کردند برای تجارت به شام می رویم، به ما تعلیم دهید چه بگوییم (تا از شر اشرار مصون بمانیم) فرمود: هنگامی که به منزلگاهی رسیدید و نماز عشا را خواندید، موقعی که یکی از شما در بستر قرار می گیرد، تسبیح فاطمه زهرا ع
ص: 261
1- 1) مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 360 و 361.
2- 2) تفسیر برهان جلد 1 صفحه 245-بحار الانوار جلد 89 صفحه 264 حدیث 7 (باب فضائل سوره یذکر فیها البقره و آیه الکرسی) برای اطلاع بیشتر به بحار الانوار جلد 89 صفحه 262 تا 272 مراجعه فرمائید.
بگوید و سپس آیه الکرسی بخواند
فانه محفوظ من کل شیء حتی یصبح: “مسلما او از همه چیز در امان خواهد بود تا صبح”، سپس در ذیل این حدیث آمده است که در یکی از منزلگاهها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش کردند موفق نشدند (1) .
(1)
به یقین این همه اهمیت که به آیه الکرسی داده شده است به خاطر محتوای مهم و برجسته آن است که ضمن تفسیر آن ملاحظه خواهیم کرد.
تفسیر:
اشاره
مجموعه ای از صفات جمال و جلال او
ابتدا از ذات اقدس الهی و مساله توحید اسماء حسنی و صفات او شروع می کند، می فرماید: “خداوند هیچ معبودی جز او نیست” (اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ) .
“اللّٰه”نام مخصوص خداوند و به معنی ذاتی است که جامع همه صفات کمال و جلال و جمال است، او پدید آورنده جهان هستی است، به همین دلیل هیچ معبودی شایستگی پرستش جز او ندارد، و از آنجا که در معنی“اللّٰه”یگانگی افتاده است، جمله لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ تاکیدی بر آن است.
سپس می افزاید: “خداوندی که زنده و قائم به ذات خویش است و موجودات دیگر عالم قائم به او هستند” (اَلْحَیُّ الْقَیُّومُ) .
“حی”از ماده“حیات”به معنی زندگی است، و این واژه مانند هر صفت مشبهه دیگر دلالت بر دوام دارد و بدیهی است که حیات در خداوند حیات حقیقی است چرا که حیاتش عین ذات او است نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضی است و لذا گاهی زنده اند و سپس می میرند، اما در خداوند چنین نیست، چنان که در آیه 58 سوره فرقان می خوانیم:
ص: 262
1- 1) بحار الانوار، جلد 89 صفحه 266 (با تلخیص) .
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لاٰ یَمُوتُ، “توکل بر ذات زنده ای کن که هرگز نمی میرد”. این از یک سو، از سوی دیگر حیات کامل، حیاتی است که آمیخته با مرگ نباشد، بنا بر این حیات حقیقی حیات او است که از ازل تا ابد ادامه دارد اما حیات انسان، به خصوص در این جهان که آمیخته با مرگ است نمی تواند حیات حقیقی بوده باشد لذا در آیه 64 سوره عنکبوت می خوانیم: “ وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدّٰارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوٰانُ ”“زندگی این جهان بازیچه ای بیش نیست و زندگی حقیقی (از نظری) زندگی سراسری دیگر است”!روی این دو جهت حیات و زندگی حقیقی مخصوص خدا است.
زنده بودن خداوند چه مفهومی دارد؟
در تعبیرات معمولی، موجود زنده به موجودی می گویند که دارای نمو -تغذیه-تولید مثل و جذب و دفع و احیانا دارای حس و حرکت باشد ولی باید به این نکته توجه داشت که ممکن است افراد کوته بین حیات را در مورد خداوند نیز چنین فرض کنند با این که می دانیم او هیچ یک از این صفات را ندارد و این همان قیاسی است که بشر را در باره خداشناسی به اشتباه می اندازد، زیرا صفات خدا را با صفات خود مقایسه می کند.
ولی حیات به معنی وسیع و واقعی کلمه عبارت است از“علم”و“قدرت” بنا بر این وجودی که دارای علم و قدرت بی پایان است حیات کامل دارد، حیات خداوند مجموعه علم و قدرت اوست و در حقیقت به واسطه علم و قدرت موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده می شود، اما نمو و حرکت و تغذیه و تولید مثل از آثار موجوداتی است که ناقص و محدودند و دارای کمبودهایی هستند که بوسیله تغذیه و تولید مثل و حرکت آن را تامین می کنند، اما آن کس که کمبودی ندارد این امور هم در باره او مطرح نیست.
و اما“قیوم”صیغه مبالغه از ماده“قیام”است، به همین دلیل به وجودی گفته
ص: 263
می شود که قیام او به ذات او است، و قیام همه موجودات به او می باشد، و علاوه بر این قائم به تدبیر امور مخلوقات نیز می باشد.
روشن است که قیام به معنی ایستادن است و در گفتگوهای روزمره به هیئت مخصوصی گفته می شود که مثلا انسان را به حالت عمودی بر زمین نشان می دهد، و از آنجا که این معنی در باره خداوند که از جسم و صفات جسمانی منزه است مفهومی ندارد، به معنی انجام کار خلقت و تدبیر و نگهداری است، زیرا هنگامی که انسان می خواهد کاری را انجام دهد برمی خیزد، آری او است که همه موجودات جهان را آفریده، و تدبیر و نگاهداری و تربیت و پرورش آنها را به عهده گرفته است و به طور دائم و بدون هیچگونه وقفه قیام به این امور دارد.
از این بیان روشن می شود که قیوم در واقع، ریشه و اساس تمام صفات فعل الهی است (منظور از صفات فعل، صفاتی است که رابطه خدا را با موجودات جهان بیان می کند) مانند آفریدگار، روزی دهنده، زنده کننده، هدایت کننده، و مانند اینها، اوست که روزی می دهد، اوست که زنده می کند و اوست که می میراند و اوست که هدایت می کند بنا بر این صفات خالق و رازق و هادی و محیی و ممیت، همه در وصف قیوم جمع اند.
و از اینجا روشن می شود اینکه بعضی مفهوم آن را محدود به قیام به امر خلقت و یا فقط امر روزی دادن و مانند آن دانسته اند در واقع اشاره به یکی از مصداقهای قیام کرده اند در حالی که مفهوم آن گسترده است و همه آنها را شامل می شود، زیرا همانگونه که گفتیم به معنی کسی است که قائم به ذات است و دیگران قیام به او دارند و محتاج به اویند.
در حقیقت“حی”، تمام صفات الهی مانند علم و قدرت و سمیع و بصیر بودن و مانند آن را شامل می شود و قیوم، نیاز تمام موجودات را به او بازگو می کند و لذا گفته اند این دو با هم اسم اعظم الهی است.
ص: 264
سپس در ادامه آیه می افزاید: “هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرا نمی گیرد”و لحظه ای از تدبیر جهان غافل نمی شود (لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاٰ نَوْمٌ) .
“سنه”از ماده“وسن”به گفته بسیاری از مفسران به معنی سستی مخصوصی است که در آغاز خواب روی می دهد، یا به تعبیر دیگر به معنی خواب سبک است، و“نوم”به معنی خواب، یعنی حالتی است که قسمت عمده حواس انسان، از کار می افتد، در واقع، سنه خوابی است که به چشم عارض می شود، اما وقتی عمیق تر شد و به قلب عارض شد، “نوم”گفته می شود.
جمله“ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاٰ نَوْمٌ “تاکیدی است بر حی و قیوم بودن خداوند زیرا قیام کامل مطلق به تدبیر امور عالم هستی در صورتی است که حتی یک لحظه غفلت در آن نباشد، و لذا هر چیز که با اصل قیومیت خداوند سازگار نباشد، خود به خود از ساحت مقدس او، منتفی است حتی ضعیف ترین عاملی که موجب سستی در کار او باشد مانند خواب سبک که در ذات پاک او نیست.
اما اینکه چرا”سنه”بر“نوم”، مقدم داشته شده با اینکه قاعدتا فرد قوی تر را جلوتر ذکر می کنند، و سپس به فرد ضعیف اشاره می نمایند، به خاطر این است که از نظر ترتیب طبیعی نخست سنه (خواب سبک) دست می دهد و سپس عمیق تر شده تبدیل به نوم می گردد.
به هر حال این جمله، اشاره به این حقیقت است که فیض و لطف تدبیر خداوند دائمی است، و لحظه قطع نمی گردد، و همچون بندگان نیست که بر اثر خوابهای سبک و سنگین، یا عوامل دیگر غافل شود.
ضمنا تعبیر به“ لاٰ تَأْخُذُهُ ” (او را نمی گیرد) در مورد خواب، تعبیر جالبی است که چگونگی تسلط خواب را بر انسان مجسم می سازد گویی خواب همچون موجود قوی پنجه ای است که انسان را در چنگال خود اسیر و گرفتار می سازد، و
ص: 265
ناتوانی قوی ترین انسانها به هنگام بی تابی در برابر آن کاملا محسوس است (1) .
(1)
سپس به مالکیت مطلقه خداوند اشاره کرده، می فرماید: “برای او است آنچه در آسمانها و زمین است” (لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ) .
و این در واقع پنجمین وصف از اوصاف الهی است که در این آیه آمده، زیرا قبل از آن اشاره به توحید و حی و قیوم بودن، و عدم غلبه خواب بر ذات پاک او شده است.
در واقع این مالکیت، نتیجه همان قیومیت است زیرا هنگامی که قیام به امور عالم و تدبیر آنها و همچنین خالقیت مخصوص ذات او باشد، مالکیت همه چیز نیز از آن او است.
بنا بر این آنچه انسان در اختیار دارد و از آن استفاده می کند، ملک حقیقی او نیست تنها چند روزی این امانت با شرائطی که از ناحیه مالک حقیقی تعیین شده به دست او سپرده شده و حق تصرف در آنها را دارد و به این ترتیب مالکان معمولی موظف اند شرائطی را که مالک حقیقی تعیین کرده کاملا رعایت کنند و گرنه مالکیت آنها باطل و تصرفاتشان غیر مجاز است، این شرائط همان احکامی است که خداوند برای امور مالی و اقتصادی تعیین کرده است.
ناگفته پیدا است توجه به این صفت که همه چیز مال خدا است اثر تربیتی مهمی در انسانها دارد، زیرا هنگامی که بدانند آنچه دارند از خودشان نیست و چند روزی به عنوان عاریت یا امانت به دست آنها سپرده شده این عقیده به طور مسلم، انسان را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتکار و حرص و بخل و طمع باز می دارد (2) .
(2)
ص: 266
1- 1) در باره حقیقت خواب و نظرات مختلفی که در این زمینه است در تفسیر سوره یوسف بحث مشروحی آمده است.
2- 2) تعبیر به“ما”در جمله“ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ “که معمولا برای موجودات غیر عاقل آورده می شود، در حالی که موجودات عاقل نیز مملوک او هستند به خاطر تغلیب است چرا که غلبه و اکثریت با موجودات غیر عاقل است.
در ششمین توصیف می فرماید: “کیست که در نزد او جز به فرمانش شفاعت کند” (مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ) .
این در واقع پاسخی است به ادعای واهی بت پرستان که می گفتند ما اینها (بتها) را به خاطر آن می پرستیم که در پیشگاه خدا برای ما شفاعت کنند همان گونه که در آیه 3 سوره زمر آمده است مٰا نَعْبُدُهُمْ إِلاّٰ لِیُقَرِّبُونٰا إِلَی اللّٰهِ زُلْفیٰ.
در واقع با یک استفهام انکاری می گوید هیچ کس بدون فرمان خدا نمی تواند در پیشگاه او شفاعت کند، و این جمله نیز تاکیدی است بر قیومیت خداوند و مالکیت مطلقه او نسبت به تمامی موجودات عالم، یعنی اگر می بینید کسانی در پیشگاه خدا شفاعت می کنند (مانند انبیاء و اولیاء) دلیل بر آن نیست که آنها مالک چیزی هستند و استقلال در اثر دارند بلکه این مقام شفاعت را نیز خدا به آنها بخشیده، بنا بر این شفاعت آنان، چون به فرمان خدا است دلیل دیگری بر قیومیت و مالکیت او محسوب می شود.
نکته:
شفاعت چیست؟
در باره شفاعت در جلد اول تفسیر ذیل آیه 48 سوره بقره مشروحا بحث کرده ایم لذا در اینجا به اشاره ای کوتاه قناعت می کنیم.
“شفاعت”عبارت است از کمک نمودن یک موجود قوی به موجود ضعیف تر تا بتواند به آسانی مراحل رشد خود را با موفقیت طی کند. البته معمولا این کلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهکاران به کار می رود، اما مفهوم شفاعت به معنی وسیع تر تمام عوامل و انگیزه ها و اسباب عالم هستی را شامل می شود، مثلا زمین و آب و هوا و نور آفتاب چهار عامل هستند که دانه گیاه را در رسیدن به مرحله یک درخت یا یک گیاه کامل شفاعت و هدایت می کند، اگر شفاعت را در آیه
ص: 267
فوق به این معنی وسیع بگیریم نتیجه این می شود که وجود عوامل و اسباب مختلف عالم هستی هرگز مالکیت مطلقه خداوند را محدود نمی کند و چیزی از آن نمی کاهد زیرا تاثیر همه این اسباب به فرمان او است و در حقیقت نشانه ای از قیومیت و مالکیت او می باشد.
اما بعضی چنین می پندارند که عنوان”شفاعت”در مفاهیم مذهبی شبیه یک نوع توصیه های بی دلیل اجتماعی و به اصطلاح“پارتی بازی”است و مفهوم آن این است که افراد آنچه می توانند گناه کنند، هنگامی که از فرق تا قدم آلوده شدند دست به دامن شفیعی زنند و بگویند: “آن دم که مردمان به شفیعی زنند دست مائیم و دست و دامن اولاد فاطمه”! ولی نه این ایراد کنندگان منطق دین را در مساله شفاعت در یافته اند و نه آن دسته از گنهکاران جسور و بی پروا، زیرا همانطور که در بالا اشاره شد“شفاعت”که به وسیله بندگان خاص خدا انجام می گیرد همانند“شفاعت تکوینی”است که به وسیله عوامل طبیعی صورت می گیرد یعنی همانطور که اگر در درون یک دانه گیاه عامل حیات و سلول زنده وجود نداشته باشد تابش هزاران سال آفتاب و یا وزش نسیم و ریزش قطرات حیاتبخش باران هیچگونه تاثیری در نمو و رشد آن نخواهد کرد، شفاعت اولیای خدا نیز برای افراد نالایق بی اثر است، یعنی اصولا آنها برای اینگونه اشخاص شفاعتی نخواهند داشت.
“شفاعت”نیازمند به یک نوع ارتباط معنوی میان شفاعت کننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب کسی که امید شفاعت را دارد موظف است در این جهان ارتباط معنوی با شخصی که انتظار دارد از او شفاعت کند بر قرار سازد و این ارتباط در حقیقت یک نوع وسیله تربیت برای شفاعت شونده خواهد بود که او را به افکار و اعمال و مکتب شخص“شفاعت کننده”نزدیک می کند و در نتیجه شایسته شفاعت می شود و به این ترتیب شفاعت یک عامل تربیت است نه یک وسیله
ص: 268
پارتی بازی و فرار از زیر بار مسئولیت و از اینجا روشن می شود که شفاعت تغییری در اراده پروردگار نسبت به گناهکار نمی دهد، بلکه این گناهکار است که با ارتباط معنوی با شفاعت کننده نوعی تکامل و پرورش می یابد و به سرحدی می رسد که شایسته عفو خدا می گردد (دقت کنید!) .
با این اشاره به دنباله تفسیر آیه باز می گردیم.
در هفتمین توصیف می فرماید: “آنچه را پیش روی آنها (بندگان) و پشت سر آنها است می داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است” (یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ) .
در واقع، این جمله دلیلی است بر آنچه در جمله قبل پیرامون شفاعت آمده بود، یعنی خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه است و آنچه بر خود آنها نیز پنهان است می داند بنا بر این آنها نمی توانند موضوع تازه ای در باره کسانی که می خواهند از آنها شفاعت کنند به پیشگاه خدا عرضه بدارند تا توجه او را به شفاعت شدگان جلب کنند.
توضیح اینکه: در شفاعتهای معمولی، شفاعت کننده از یکی از دو طریق وارد می شود، یا اطلاعاتی در باره شایستگی و لیاقت شفاعت شونده در اختیار آن شخص بزرگ می گذارد، و از وی می خواهد که در حکمش تجدید نظر کند، یا رابطه شفاعت شونده را با شفاعت کننده بیان می دارد تا به خاطر علاقه ای که این شخص بزرگ به شفاعت کننده دارد، حکمش را تغییر دهد روشن است که هر یک از این دو موضوع، فرع بر این است که شفاعت کننده اطلاعاتی داشته باشد که نزد شخصی که در پیشگاه او شفاعت می کند وجود نداشته باشد اما اگر او احاطه کامل علمی به همه چیز و همه کس داشته باشد، هیچ کس نمی تواند نزد او برای کسی شفاعت کند، زیرا هم لیاقتهای افراد را می داند و هم ارتباط آنها را با یکدیگر، بنا بر این تنها با اذن او شفاعت صحیح است.
ص: 269
اینها همه در صورتی است که ضمیر در“ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ “به شفیعان یا شفاعت شدگان برگردد، ولی این احتمال نیز داده شده است که بازگشت ضمیر به تمام موجودات عاقل که در آسمانها و زمین قرار دارند باشد که در ضمن به جمله” لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ “آمده بود، و تاکیدی است به قدرت کامله پروردگار بر همه چیز و عدم توانایی دیگران، زیرا آن کسی که از گذشته و آینده خود بی خبر است و از غیب آسمانها و زمین آگاهی ندارد، قدرتش بسیار محدود است، به عکس کسی که از همه چیز در هر عصر و زمان در گذشته و آینده آگاه است قدرتش بی پایان می باشد و به همین دلیل هر کاری حتی شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد.
و به این ترتیب میان هر دو معنی می توان جمع کرد.
در اینکه منظور از” مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ “چیست؟ مفسران احتمالات متعددی داده اند، بعضی گفته اند منظور از مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ، امور دنیا است که در پیش روی انسان قرار دارد، وَ مٰا خَلْفَهُمْ به معنی امور آخرت است که پشت سر انسان می باشد و بعضی به عکس معنی کرده اند.
بعضی نیز آن را اشاره به اجل انسان، یا اعمال خیر و شر او دانسته اند و یا اموری را که می دانند و نمی دانند.
اما با مراجعه به آیات قرآن استفاده می شود که این دو تعبیر در بعضی از موارد در مورد مکان به کار رفته مانند آیه 17 سوره اعراف که از قول شیطان نقل می کند لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ: “من از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به سراغ آنها می روم”واضح است که در اینجا این دو تعبیر ناظر به مکان است، و لذا چپ و راست را نیز اضافه کرده است.
و گاه به معنی قبل و بعد زمانی است، مانند آنچه در آیه 170 سوره آل عمران
ص: 270
آمده، می فرماید: وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ: “شهیدان راه خدا به کسانی که هنوز پشت سر آنها قرار دارند و به آنان ملحق نشده اند بشارت می دهند”روشن است که در اینجا ناظر به زمان است.
ولی در آیه مورد بحث ممکن است اشاره به معنی جامعی بوده باشد که هر دو را در برگیرد، یعنی خداوند آنچه در گذشته و آینده بوده و هست و همچنین آنچه در پیش روی مردم قرار دارد و از آن آگاه است و آنچه در پشت سر آنها است و از آنان پوشیده و پنهان است، همه را می داند و از همه آگاه است، و به این ترتیب پهنه زمان و مکان، همه در پیشگاه علم او روشن است، پس هر کار-حتی شفاعت- باید به اذن او باشد.
در هشتمین توصیف، می فرماید: “آنها جز به مقداری که او بخواهد احاطه به علم او ندارند”و تنها بخش کوچکی از علوم را که مصلحت دانسته در اختیار دیگران گذارده است (وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ) . (1)
(1)
و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران، پرتوی از علم بی پایان او است.
این جمله نیز در حقیقت تاکیدی است بر جمله سابق، در جهت محدود بودن علم شفیعان در برابر علم پروردگار، زیرا آنها احاطه به معلومات خداوند ندارند، و تنها به آن مقدار که او اراده کند با خبر می شوند.
از این جمله دو نکته دیگر نیز استفاده می شود: نخست اینکه هیچ کس از خود علمی ندارد و تمام علوم و دانشهای بشری از ناحیه خدا است.
او است که تدریجا پرده از اسرار حیرت انگیز جهان آفرینش بر می دارد و حقایق جدیدی را در اختیار انسانها می گذارد، و معلومات آنان را گسترش می بخشد.
ص: 271
1- 1) بسیاری از مفسران، “علم”را در اینجا به معنی معلوم تفسیر کرده اند و تناسب معنی آیه و همچنین من تبعیضیه نیز همین را اقتضا می کند-مجمع البیان، تفسیر کبیر، روح البیان، و قرطبی ذیل آیه مورد بحث.
دیگر اینکه: خداوند ممکن است بعضی از علوم پنهان و اسرار غیب را در اختیار کسانی که می خواهد قرار دهد، و بنا بر این پاسخی است به آنها که تصور می کنند علم غیب برای بشر غیر ممکن است، و نیز تفسیری است برای آیاتی که نفی علم غیب از بشر می کند، یعنی انسان ذاتا چیزی از اسرار غیب نمی داند مگر به مقداری که خدا بخواهد، و به او تعلیم دهد (توضیح بیشتر و مشروح تر در باره این موضوع به خواست خدا، ذیل آیات مربوط به علم غیب مخصوصا آیه 26 سوره جن خواهد آمد) .
تعبیر به” لاٰ یُحِیطُونَ “نیز اشاره لطیفی است به حقیقت علم که آن یک نوع احاطه است.
در نهمین و دهمین توصیف، می فرماید: “کرسی (حکومت) او آسمانها و زمین را در بر گرفته و حفظ و نگاهداری آسمان و زمین برای او گران نیست” (وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا) .
و در یازدهمین و دوازدهمین، توصیف می گوید: “و او است بلند مرتبه و با عظمت” (وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ) .
نکته ها:
اشاره
1-منظور از عرش و کرسی چیست؟
اشاره
“کرسی”از نظر ریشه لغوی از”کرس” (بر وزن ارث) گرفته شده که به معنی اصل و اساس می باشد و گاهی نیز به هر چیزی که بهم پیوسته و ترکیب شده است گفته می شود و به همین جهت به تختهای کوتاه“کرسی”می گویند و نقطه مقابل آن “عرش”است که به معنی چیز“مسقف”یا خود سقف و یا تخت پایه بلند می آید.
و از آنجا که استاد و معلم به هنگام تدریس و تعلیم بر کرسی می نشیند گاهی کلمه کرسی کنایه از علم می باشد و نظر به اینکه“کرسی”تحت اختیار و زیر نفوذ و
ص: 272
سیطره انسان است گاهی به صورت کنایه از“حکومت”و“قدرت”و فرمانروایی بر منطقه ای به کار می رود.
در آیه بالا می خوانیم که کرسی خداوند همه آسمانها و زمین را در بر می گیرد، کرسی در اینجا به چند معنی می تواند باشد:
الف: منطقه قلمرو حکومت
-یعنی خداوند بر همه آسمانها و زمین حکومت می کند و منطقه نفوذ او همه جا را در بر گرفته و به این ترتیب کرسی خداوند مجموعه عالم ماده اعم از زمین و ستارگان و کهکشانها و سحابیها است.
طبیعی است که عرش طبق این معنی باید مرحله ای بالاتر و عالی تر از جهان ماده بوده باشد (زیرا گفتیم عرش در لغت به معنی سقف و سایه بان و تختهای پایه بلند است به عکس کرسی) و در این صورت معنی عرش عالم ارواح و فرشتگان و جهان ما وراء طبیعت خواهد بود البته این در صورتی است که عرش و کرسی در مقابل هم قرار گیرند که یکی به معنی“عالم ماده و طبیعت”و دیگری به معنی“عالم ما وراء طبیعت”است ولی چنان که در ذیل آیه 54 سوره اعراف خواهد آمد عرش معانی دیگری نیز دارد و مخصوصا اگر در مقابل کرسی ذکر نشود ممکن است به معنی مجموع عالم هستی بوده باشد.
ب: منطقه نفوذ علم
-یعنی علم خداوند به جمیع آسمانها و زمین احاطه دارد و چیزی از قلمرو نفوذ علم او بیرون نیست زیرا همانطور که گفتیم کرسی گاهی کنایه از علم می باشد. در روایات متعددی نیز روی این معنی تکیه شده است از جمله حفص بن غیاث از امام صادق ع، نقل می کند که از آن حضرت پرسیدم:
منظور از“ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ چیست؟ فرمود: منظور علم او است (1) .
(1)
ج: موجودی وسیع تر از تمام آسمانها و زمین
-که از هر سو آنها را احاطه
ص: 273
1- 1) تفسیر نور الثقلین، جلد اول صفحه 259 شماره 1036.
کرده است و به این ترتیب معنی آیه چنین می شود: کرسی خداوند همه آسمانها و زمین را در بر گرفته و آنها را احاطه کرده است.
در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع این تفسیر نقل شده آنجا که می فرماید:
”
الکرسی محیط بالسماوات و الارض و ما بینهما و ما تحت الثری “ (1) .
(1)
“کرسی احاطه به زمین و آسمانها و آنچه ما بین آنها و آنچه در زیر اعماق زمین قرار گرفته است دارد”.
حتی از پاره ای از روایات استفاده می شود که کرسی به مراتب از آسمانها و زمین وسیع تر است بطوری که مجموعه آنها در برابر کرسی همچون حلقه ای است که در وسط بیابانی قرار داشته باشد از جمله از امام صادق ع نقل شده که فرمود:
”
ما السماوات و الارض عند الکرسی الا کحلقه خاتم فی فلاه و ما الکرسی عند العرش الا کحلقه فی فلاه “ (2) (آسمانها و زمین در برابر کرسی همچون حلقه انگشتری است در وسط یک بیابان و کرسی در برابر عرش همچون حلقه ای است در وسط یک بیابان) البته معنی اول و دوم کاملا مفهوم و روشن است ولی معنی سوم چیزی است که هنوز علم و دانش بشر نتوانسته است از آن پرده بر دارد زیرا وجود چنان عالمی که آسمانها و زمین را در بر گرفته باشد و به مراتب وسیع تر از جهان ما باشد هنوز از طرق متداول علمی اثبات نشده است، در عین حال هیچگونه دلیلی بر نفی آن نیز در دست نیست، بلکه همه دانشمندان معترف اند که وسعت آسمان و زمین در نظر ما با پیشرفت وسائل و ابزار مطالعات نجومی روز به روز بیشتر می شود و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که وسعت عالم هستی به همین اندازه است که علم امروز موفق به کشف آن شده است بلکه به احتمال قوی عوالم بی شمار دیگری وجود دارد که از قلمرو دید وسائل امروز ما بیرون است.
(2)
ص: 274
1- 1) تفسیر نور الثقلین، جلد اول، صفحه 260 حدیث شماره 1042.
2- 2) مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 362.
ناگفته نماند که تفسیرهای سه گانه بالا هیچ منافاتی با هم ندارد و جمله” وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ “می تواند هم اشاره به نفوذ حکومت مطلقه و قدرت پروردگار در آسمانها و زمین باشد و هم نفوذ علمی او و هم جهانی وسیع تر از این جهان که آسمان و زمین را در بر گرفته است. و در هر صورت این جمله، جمله های ما قبل آیه را که در باره وسعت علم پروردگار بود تکمیل می کند.
نتیجه این که حکومت و قدرت پروردگار همه آسمانها و زمین را فرا گرفته و کرسی علم و دانش او به همه این عوالم احاطه دارد و چیزی از قلمرو حکومت و نفوذ علمی او بیرون نیست.
در جمله وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا -“یؤده”در اصل از ریشه”اود“بر وزن”قول“به معنی ثقل و سنگینی می باشد-یعنی حفظ آسمانها و زمین برای خداوند هیچگونه سنگینی و مشقتی ندارد. زیرا او همانند مخلوقات و بندگان خود نیست که قدرتشان محدود باشد و گاهی از نگهداری چیزی خسته و ناتوان شوند قدرت او نامحدود است و برای یک قدرت نامحدود اصولا سنگینی و سبکی، مشقت و آسانی مفهومی ندارد این مفاهیم همه در مورد قدرتهای محدود صدق می کند! از آنچه در بالا گفتیم روشن می شود که ضمیر”یؤده“به خداوند بر می گردد جمله های سابق آیه و جمله بعد نیز گواه بر این معنی است زیرا ضمایر آنها نیز همه بازگشت به خداوند می کند بنا بر این احتمال بازگشت ضمیر به کرسی به این معنی که”حفظ آسمانها و زمین برای کرسی سنگین و ثقیل نیست“بسیار ضعیف به نظر می رسد.
جمله” وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ “در حقیقت دلیلی برای جمله های سابق است، یعنی خداوندی که برتر و بالاتر از شبیه و شریک و هر گونه کمبود و عیب و نقصان است، و خداوندی که عظیم و بزرگ است و بی نهایت است هیچ کاری برای او مشکل نیست و هیچ گاه از اداره و تدبیر جهان هستی خسته و ناتوان و غافل و بیخبر
ص: 275
نمی گردد و علم او به همه چیز احاطه دارد.
2-آیا آیه الکرسی همین یک آیه است؟
آیا آیه الکرسی فقط همین یک آیه است که در بالا گفته شد که از اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ شروع می شود، و به وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ختم می گردد، یا اینکه دو آیه بعد نیز جزء آن است، بنا بر این اگر در جایی مثل نماز لیله الدفن دستور داده شده آیه الکرسی بخوانند، باید هر سه آیه خوانده شود.
قرائنی در دست است که نشان می دهد، همان یک آیه است.
1-تمام روایاتی که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیه الکرسی کرده همه نشان می دهد که یک آیه بیش نیست.
2-تعبیر به کرسی فقط در همان آیه اول است و نام گذاری به آیه الکرسی نیز مربوط به همین آیه است.
3-در بعضی از احادیث به همین معنی تصریح شده مانند حدیثی که در امالی شیخ از امیر مؤمنان علی ع نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیه الکرسی از اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ شروع فرمود تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ.
4-در مستدرک سفینه البحار، از مجمع نقل می کند”
و آیه الکرسی معروفه و هی الی قوله وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ ““آیه الکرسی معروف است و آن تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ است” (1) .
(1)
5-در حدیثی از امام علی بن الحسین ع می خوانیم که پیامبر اکرم ص فرمود: کسی که چهار آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشایندی در خودش و مالش نمی بیند و شیطان به او نزدیک نمی شود، و قرآن را فراموش نمی کند (2) .
(2)
ص: 276
1- 1) مستدرک سفینه البحار، جلد 9 صفحه 97.
2- 2) بحار الانوار، جلد 89 صفحه 265.
از این تعبیر نیز استفاده می شود که آیه الکرسی یک آیه است.
6-در بعضی از روایات وارد شده که آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است (1) شمارش کلمات آیه نیز نشان می دهد که تا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ پنجاه کلمه است.
(1)
آری در بعضی از روایات دستور داده شده است که تا” هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ “ بخواند، بی آنکه عنوان آیه الکرسی، مطرح باشد.
به هر حال آنچه از قرائن بالا استفاده می شود این است که آیه الکرسی یک آیه بیشتر نیست.
3-دلیل اهمیت آیه الکرسی
اهمیت فوق العاده آیه الکرسی از این نظر است که مجموعه ای از معارف اسلامی و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل، مخصوصا مساله توحید در ابعاد مختلف را در بر گرفته، این اوصاف که به دوازده بخش بالغ می شود و هر کدام می تواند ناظر به یکی از مسائل تربیتی انسان باشد قابل دقت است و به گفته ابو الفتوح رازی هر یک از این صفات، یکی از مذاهب باطله را نفی می کند (و به این ترتیب، دوازده تفکر باطل و نادرست به وسیله آن اصلاح می شود) (2) .
(2)
***
ص: 277
1- 1) مجمع البیان، جلد 1 و 2 صفحه 361.
2- 2) تفسیر ابو الفتوح رازی، جلد 2 صفحه 327.
