User Tools

Site Tools


nemoone:بروج:آیات_1_تا_9

[سوره البروج (85) : آیات 1 تا 9]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلسَّمٰاءِ ذٰاتِ اَلْبُرُوجِ (1) وَ اَلْیَوْمِ اَلْمَوْعُودِ (2) وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ (3) قُتِلَ أَصْحٰابُ اَلْأُخْدُودِ (4) اَلنّٰارِ ذٰاتِ اَلْوَقُودِ (5) إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ (6) وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ (7) وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ اَلْعَزِیزِ اَلْحَمِیدِ (8) اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (9)

ص: 326

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است.

2-و سوگند به آن روز موعود.

3-و“شاهد”و“مشهود” (“شاهد”پیامبر و گواهان اعمال و“مشهود”اعمال امت است) .

4-مرگ و عذاب بر شکنجه گران صاحب گودال (آتش) باد.

5-گودالهایی پر از آتش شعله ور.

6-هنگامی که در کنار آن نشسته بودند.

7-و آنچه را نسبت به مؤمنان انجام می دادند (با خونسردی) تماشا می کردند! 8-هیچ ایرادی بر آنها (مؤمنان) نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.

9-همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین از آن او است و بر همه چیز گواه است.

تفسیر:

مؤمنان در برابر کوره های آدم سوزی!

می دانیم مسلمانان مکه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هر گونه شکنجه را در باره آنان روا می داشتند، و همانگونه که در شرح محتوای سوره گفتیم هدف از نزول این سوره هشداری است به این شکنجه گران که سرنوشت اقوام مشابه خود را در گذشته تاریخ به خاطر بیاورند، و از سوی دیگر تسلی و دلداری و تقویت روحیه مؤمنان نخستین است و درسی است برای همه مسلمانان در طول تاریخ.

نخست می فرماید: “سوگند به آسمان که دارای برجهای بسیار است” (وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ) .

ص: 327

“بروج”جمع“برج”در اصل به معنی قصر است، و بعضی آن را به معنی “شیء ظاهر و آشکار”می دانند، و نامگذاری قصرها و عمارتهای بلند و مرتفع را به این نام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همین جهت قسمت مخصوصی از دیوار اطراف شهر یا محل اجتماع لشکر که بروز و ظهور خاصی دارد“برج” نامیده می شود، و هنگامی که زن زینت خود را آشکار سازد“تبرجت المراه” می گویند (1) .

(1)

برجهای آسمانی یا به معنی ستارگان درخشان و روشن آسمان است یا به معنی“صورتهای فلکی”است، یعنی مجموعه ای از ستارگان که در نظر ما شباهت به یکی از موجودات زمینی دارد، و برجهای دوازدهگانه دوازده صورت فلکی است که خورشید در مسیر سالانه خود در هر ماه محاذی یکی از آنها قرار می گیرد (البته خورشید حرکت نمی کند بلکه زمین به دور آن می گردد ولی به نظر می رسد که خورشید جا به جا می شود و محاذی یکی از این صورتهای فلکی می گردد) (2) .

(2)

سوگند به هر یک از این معانی باشد حکایت از عظمت آن می کند، عظمتی که شاید در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولی امروز برای ما کاملا شناخته شده است، هر چند بیشتر به نظر می رسد که منظور همان ستارگان درخشان آسمانی باشد.

ص: 328

1- 1) بعضی از محققین معتقدند که این کلمه از واژه فارسی“برز”که معنی بلندی و بزرگی و شکوه است گرفته شده (به برهان قاطع و حاشیه آن مراجعه شود) .

2- 2) این صورتهای دوازدهگانه عبارتند از حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو، و حوت که به ترتیب به صورتهای گوسفند، گاو دو پسر بچه که مشغول گردوبازی هستند،خرچنگ،شیر،خوشه،ترازو،عقرب، کمان، بز، دلو، و ماهی است.

لذا در حدیثی آمده است که از پیغمبر اکرم ص تفسیر این آیه را خواستند فرمود: “منظور کواکب و ستارگان است” (1) .

(1)

* سپس می افزاید: “و سوگند به آن روز موعود” (روز رستاخیز) (وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ) . همان روزی که تمام انبیا و پیامبران الهی آن را وعده داده اند و صدها آیه قرآن مجید از آن خبر می دهد، همان روزی که میعاد و وعده گاه همه اولین و آخرین است و روزی است که باید حساب همگان تصفیه شود. * و در سومین و چهارمین سوگند می فرماید: “و قسم به شاهد و مشهود” (وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ) .

در اینکه منظور از“شاهد”و“مشهود”چیست؟ تفسیرهای بسیار فراوانی ذکر کرده اند که بالغ بر سی تفسیر می شود، و مهمترین آنها تفسیرهای زیر است:

1-“شاهد”شخص پیغمبر اکرم ص است چنان که قرآن می گوید: یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً: “ای پیغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم” (احزاب 45) .

و“مشهود”همان روز قیامت است، چنان که قرآن می گوید ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ: “روز قیامت روزی است که همه مردم در آن جمع می شوند، و روزی است کاملا”مشهود“و آشکار (هود 103) .

2-شاهد گواهان عمل انسانند، مانند اعضای پیکر او چنان که در آیه 24

ص: 329

1- 1) در المنثور جلد 6 صفحه 331.

سوره نور می خوانیم: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ: “روزی که زبانها و دستها و پاهایشان به اعمالی که انجام داده اند گواهی می دهد”.

و”مشهود“انسانها و اعمال آنها هستند.

3-“شاهد”به معنی روز جمعه است که شاهد اجتماع مسلمین در مراسم بسیار مهم نماز آن روز است.

و مشهود روز عرفه است که زائران بیت اللّٰه الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روایتی از پیغمبر اکرم ص و امام باقر ع و امام صادق ع این تفسیر نقل شده است (1) .

(1)

4-“شاهد”روز عید قربان و”مشهود“روز عرفه (روز ما قبل آن) می باشد.

در حدیثی آمده است که”مردی وارد مسجد پیغمبر اکرم ص شد کسی را دید که نشسته و از رسول اللّٰه ص حدیث نقل می کند، می گوید: تفسیر این آیه را از او خواستم گفت: آری“شاهد”روز جمعه و“مشهود”روز عرفه است، از او گذشتم به دیگری رسیدم که از رسول اللّٰه ص سخن می گوید، تفسیر همین آیه را از او خواستم، گفت: “شاهد”روز جمعه و“مشهود”روز عید قربان است، از او نیز گذشتم به نوجوانی رسیدم خوشرو که او نیز از رسول خدا حدیث می گفت گفتم: از تفسیر این آیه برایم سخن بگو، گفت: “شاهد”محمد ص است و“مشهود”روز قیامت آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید:

“ یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً “و نیز نشنیده ای که می گوید: ذٰلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النّٰاسُ وَ ذٰلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ.

من سؤال کردم نخستین نفر که بود گفتند: ابن عباس، دومین نفر را

ص: 330

1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 466.

پرسیدم، گفتند: عبد اللّٰه بن عمر، و از سومین نفر سؤال کردم گفتند: حسن بن علی ع است” (1) ! 5-منظور از”شاهد“شبها و روزها است، و”مشهود“بنی آدم است که به اعمال او گواهی می دهد، همان گونه که در دعای امام زین العابدین ع در دعای صباح و مساء می خوانیم: هذا یوم حادث جدید و هو علینا شاهد عتید، ان احسنا ودعنا بحمد، و ان اسانا فارقنا بذنب: “این روز تازه ای است که شاهد آماده بر اعمال ما است، اگر نیکی کنیم با حمد و سپاس ما را وداع می گوید، و اگر بد کنیم با نکوهش و مذمت از ما جدا می شود” (2) .

(1)

(2)

6-منظور از”شاهد“ملائکه و”مشهود“قرآن است.

7-منظور از”شاهد“حجر الاسود و”مشهود“حاجیانند که در کنار آن می آیند و دست بر آن می نهند.

8-“شاهد”خلق است و”مشهود“حق است.

9-منظور از”شاهد“امت اسلامی است و”مشهود“امتهای دیگر همانگونه که در آیه 143 سوره بقره آمده است: لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَی النّٰاسِ “هدف این است که شما گواه بر دیگر امتها باشید”.

10-“شاهد”پیامبر اسلام ص و”مشهود“سایر انبیاء هستند، به گواهی آیه 41 سوره نساء وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً: “در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پیامبران دیگر) می آوریم”.

11-یا اینکه”شاهد“پیامبر ص و”مشهود“امیر مؤمنان علی ع است.

ص: 331

1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 543 همین مضمون را”ابو الفتوح رازی“ و”طبرسی“در تفسیرهایشان آورده اند.

2- 2) “صحیفه سجادیه”دعای ششم.

البته تناسب این آیه با آیات قبل ایجاب می کند که اشاره به شهود روز قیامت باشد، اعم از پیامبر اسلام ص یا سایر پیامبران نسبت به امتهای خود، و ملائکه و فرشتگان و اعضاء پیکر آدمی و شب و روز، و مانند آنها، و”مشهود“ انسانها یا اعمال آنها است.

و به این ترتیب بسیاری از تفاسیر فوق درهم ادغام می شود و در یک مجموعه با یک مفهوم وسیع خلاصه می گردد.

ولی تفسیرهایی مانند روز”جمعه“و روز”عرفه“و روز”عید“از این معنی جدا است، هر چند آنها نیز از شهود روز محشر و گواهان اعمال انسانها هستند، بلکه هر یک از این ایام پر اجتماع خود صحنه ای از رستاخیز در این دنیا محسوب می شود.

با توجه به این بیان روشن می شود که میان تفاسیر فوق تضادی وجود ندارد، و ممکن است در مفهوم گسترده”شاهد“و”مشهود“جمع باشد، و این از نشانه های عظمت قرآن است که مفاهیمی چنان گسترده دارد که تفسیرهای زیادی را در خود جای می دهد، چرا که”شاهد“هر گونه گواه را شامل می شود، و”مشهود“ هر چیزی را که بر آن گواهی می دهند، و اینکه هر دو به صورت”نکره“ذکر شده است اشاره به عظمت این شاهد و مشهود است که در تمام تفسیرهای بالا به خوبی منعکس می باشد.

نکته قابل توجه اینکه پیوند ظریفی در میان این قسمتهای چهارگانه از یک سو، و مطلبی که برای آن سوگند یاد شده از سوی دیگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و برجهای موزونش همگی نشانه نظم و حساب است و”یوم موعود“صحنه روشنی از حساب و کتاب، و شاهد و مشهود نیز وسیله ای است برای رسیدگی دقیق به این حساب، وانگهی همه این سوگندها برای آن است که به شکنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در برابر مؤمنان راستین

ص: 332

همگی ثبت و ضبط، و برای روز موعود نگهداری می شود، و شهودی که گرداگرد وجود شما را فرا گرفته اند، اعم از فرشتگان، و اعضای پیکر و شبها و روزها، و مانند آن همه این کارها را زیر نظر دارند و در آن روز گواهی می دهند (1) .

(1)

* لذا بعد از این سوگندها می فرماید: “مرگ و عذاب بر صاحبان گودال شکنجه باد”! (قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ) . * “همان گودالهای پرآتش و پرهیزم که شعله های عظیم داشت” (اَلنّٰارِ ذٰاتِ الْوَقُودِ) .

* “در آن هنگام که در کنار آن گودال آتش (با خونسردی) نشسته بودند” (إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ) . * “و آنچه را که نسبت به مؤمنان انجام می دادند تماشا می کردند”! (وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ) .

“اخدود”به گفته”راغب“در”مفردات“به معنی شکاف وسیع و عمیق و گسترده در زمین است، یا به تعبیر دیگر گودالها و خندقهای بزرگ را گویند، و جمع آن”اخادید“و در اصل از”خد“انسان گرفته شده که به معنی دو

ص: 333

1- 1) بنا بر این جواب قسم در اینجا محذوف است، و جمله” قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ “ یا” إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ “بر آن دلالت دارد، و در تقدیر چنین است”اقسم بهذه الامور إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ معذبون ملعونون کما لعن اصحاب الاخدود“.

فرورفتگی است که در دو طرف بینی انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گریه اشک بر آن جاری می شود) و سپس کنایتا بر گودالی که بر صورت زمین ظاهر می شود اطلاق شده (و بعدا به صورت یک معنی حقیقی درآمده است) .

در اینکه این گروه شکنجه گر چه اشخاصی بودند؟ و در چه زمانی می زیستند؟ مفسران و ارباب تواریخ نظرات مختلفی دارند که شرح آن به خواست خدا در نکات ذیل آیات می آید، ولی قدر مسلم این است که آنها خندقهای بزرگی از آتش فراهم ساخته بودند، و مؤمنان را وادار می کردند که دست از ایمان خود بردارند، هنگامی که با مقاومت آنان روبرو می شدند آنها را در این کوره های آدم سوزی انداخته، به آتش می کشیدند! “وقود”در اصل به معنی ماده ای است که آتش با آن می افروزند، (مانند هیزم) و تعبیر به”ذات الوقود“با اینکه همه آتشها احتیاج به هیزم و مانند آن دارد اشاره به کثرت مواد آتش زایی است که آنها به کار می گرفتند، و طبعا آتش آن بسیار دامنه دار و پر شعله ای به وجود می آمد و اگر بعضی” ذٰاتِ الْوَقُودِ “ را در اینجا به معنی آتش شعله ور تفسیر کرده اند، ظاهرا به همین دلیل است، نه آنچه بعضی پنداشته اند که”وقود“دارای دو معنی است یکی هیزم و دیگری “شعله” و تاسف خورده اند که چرا مفسران و مترجمان به این نکته توجه نکرده اند! منظور از آیه” إِذْ هُمْ عَلَیْهٰا قُعُودٌ “و آیه بعد، این است که گروهی با کمال خونسردی نشسته بودند و صحنه های شکنجه را تماشا می کردند و لذت می بردند که این خود نشانه نهایت قساوت آنها بود.

بعضی نیز گفته اند این گروه مامور بازجویی و اجبار مؤمنان به ترک مذهب حق بودند.

بعضی نیز آنها را دو گروه دانسته اند گروهی”شکنجه گر“و گروهی

ص: 334

“تماشاچی”و از آنجا که تماشاچیان راضی به اعمال شکنجه گران بودند این فعل به همه آنها نسبت داده شده است، و این طبیعی است که در یک چنین برنامه ای همیشه گروهی عاملند، و گروهی تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور می دهند و عمال از قشرهای پائین ترند.

این نیز گفته شده است که گروهی نشسته بودند و مراقب عمال شکنجه بودند تا از برنامه خود تخلف نکنند، و نزد سلطان شهادت دهند که آنها وظائف خود را به خوبی انجام می دادند! ترکیب آن جمعیت از همه این گروه های مختلف نیز بعید به نظر نمی رسد، بنا بر این جمع میان همه این تفسیرها نیز ممکن است.

و به هر حال جمله”یفعلون“به صورت فعل مضارع دلیل بر این است که این عمل مدتی استمرار داشت و یک حادثه زودگذر نبود.

* سپس می افزاید: “آنها (شکنجه گران) هیچ ایرادی بر آنان (مؤمنان) نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز حمید ایمان آورده بودند”؟! (وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ) . آری تنها جرم و گناهشان همان ایمان به خداوند یگانه یکتا بود، خداوند قادر که شایسته هر گونه ستایش و جامع هر گونه کمال است، آیا ایمان به چنین خداوندی گناه بود؟ یا ایمان به بتهای فاقد عقل و شعور و خالی از هر گونه شایستگی؟! “نقموا”از ماده”نقم“ (بر وزن قلم) به معنی انکار و عیب گرفتن چیزی است یا به زبان و یا عملا از طریق مجازات، و”انتقام“نیز از همین ماده است. ص: 335 مسلما چنین کاری در مقابل یک جرم بزرگ و گناه آشکار انجام می گیرد، نه در مقابل ایمان به خداوند توانا و شایسته هر گونه حمد و ستایش، و این نشان می دهد که تا چه حد فرهنگ آن قوم منحط و تحریف یافته بود که بزرگترین افتخارات نزد آنها بزرگترین جرم و گناه بود. به هر حال این شبیه چیزی است که در آیه 59 سوره مائده آمده که ساحران بعد از ایمان به موسی و تهدید به شکنجه و قتل از ناحیه فرعون، به او گفتند: وَ مٰا تَنْقِمُ مِنّٰا إِلاّٰ أَنْ آمَنّٰا بِآیٰاتِ رَبِّنٰا: “تو انتقامی از ما نمی گیری مگر از این جهت که به آیات پروردگارمان ایمان آورده ایم”. تعبیر به”عزیز“ (قدرتمند شکست ناپذیر) و”حمید“ (شایسته هر گونه ستایش و دارای هر گونه کمال) در حقیقت پاسخی است به جنایتهای آنها، و دلیلی است بر ضد آنان، یعنی مگر ایمان به چنین خدایی جرم و گناه است؟! و در ضمن تهدید و هشداری نیز به این شکنجه گران در طول تاریخ محسوب می شود که خداوند عزیز و حمید در کمین آنها است. * سپس به بیان دو وصف دیگر از اوصاف این معبود بزرگ پرداخته می افزاید: “همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین از آن او است و بر همه چیز شاهد و گواه و حاضر است” (اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ) .

در حقیقت این چهار وصف از اوصافی است که شایستگی برای عبودیت را مسلم می کند، قدرت و توانایی، واجد هر گونه کمال بودن، مالکیت آسمانها و زمین، و آگاهی از همه چیز.

در ضمن بشارتی است به مؤمنان که خدا حاضر و ناظر است و صبر و شکیبایی

ص: 336

و استقامتشان را در راه حفظ ایمان می بیند، و ناظر ایثارگری و فداکاریهای آنها است و البته توجه به این حقیقت به آنها نیرو و نشاط می دهد.

از سوی دیگر تهدیدی است برای دشمنان آنها و هشداری است که اگر خدا مانع کار آنها نمی شود نه به خاطر ناتوانی است، بلکه به خاطر آزمون و امتحان است، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناک خدا را خواهند چشید.

* نکته ها: اشاره 1-اصحاب اخدود چه کسانی بودند؟ گفتیم”اخدود“به معنی گودال بزرگ یا”خندق“است، و منظور در اینجا خندقهای عظیمی است که مملو از آتش بود تا شکنجه گران مؤمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند. در اینکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومی است؟ و آیا این یک ماجرای خاص و معین بوده، و یا اشاره به ماجراهای متعددی از این قبیل در مناطق مختلف جهان است؟ در میان مفسران و مورخان گفتگو است. معروفتر از همه آن است که مربوط به”ذو نواس“آخرین پادشاه”حمیر“ (1) در سرزمین”یمن“است. (1) توضیح اینکه: “ذو نواس”که آخرین نفر از سلسله گروه”حمیر“بود به آئین یهود درآمد، و گروه”حمیر“نیز از او پیروی کردند، او نام خود را “یوسف”نهاد، و مدتی بر این منوال گذشت، سپس به او خبر دادند که در سر زمین”نجران“ (در شمال یمن) هنوز گروهی بر آئین نصرانیتند، هم مسلکان “ذو نواس”او را وادار کردند که اهل”نجران“را مجبور به پذیرش آئین یهود ص: 337 1- 1) “حمیر”قبیله ای بود از قبایل معروف”یمن“. کند، او به سوی نجران حرکت کرد، و ساکنان آنجا را جمع نمود، و آئین یهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار کرد آن را پذیرا شوند، ولی آنها ابا کردند حاضر به قبول شهادت شدند. اما حاضر به صرف نظر کردن از آئین خود نبودند. “ذو نواس”دستور داد خندق عظیمی کندند و هیزم در آن ریختند و آتش زدند، گروهی را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهی را با شمشیر کشت و قطعه قطعه کرد، به طوری که عدد مقتولین و سوختگان به آتش به بیست هزار نفر رسید! (1) . (1) بعضی افزوده اند که در این گیرودار یک تن از نصارای نجران فرار کرد و به سوی روم و دربار قیصر شتافت، و از ذو نواس شکایت کرد و یاری طلبید. “قیصر”گفت: سرزمین شما از من دور است، اما نامه ای به پادشاه حبشه می نویسم که او مسیحی است و همسایه شما است، و از او می خواهم شما را یاری دهد، سپس نامه ای نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسیحیان نجران را خواست مرد نجرانی نزد سلطان حبشه نجاشی آمد، و نجاشی از شنیدن این داستان سخت متاثر گشت، و از خاموشی شعله آئین مسیح ع در سرزمین نجران افسوس خورد، و تصمیم بر انتقام شهیدان را از او گرفت. لشکریان حبشه به جانب یمن تاختند و در یک پیکار سخت سپاه ذو نواس را شکست دادند، و گروه زیادی از آنان کشته شد، و طولی نکشید که مملکت یمن به دست نجاشی افتاد و به صورت ایالتی از ایالات حبشه درآمد (2) . (2) بعضی از مفسران نقل کرده اند که طول آن خندق چهل ذراع، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقریبا نیم متر است و گاه به معنی”گز“که حدود یک متر است به کار می رود) و بعضی نقل کرده اند هفت گودال بوده که ص: 338 1- 1) “تفسیر علی بن ابراهیم قمی”جلد 2 صفحه 414. 2- 2) “قصص قرآن”بلاغی صفحه 288. هر کدام وسعتش به مقداری که در بالا ذکر شده بوده است (1) . (1) ماجرای فوق به صورتهای متفاوتی در بسیاری از کتب تفسیر و تاریخ آمده است از جمله مفسر بزرگ”طبرسی“در”مجمع البیان“و”ابو الفتوح رازی“ در تفسیر خود، و”فخر رازی“در تفسیر کبیر و”آلوسی“در”روح المعانی“ و”قرطبی“در تفسیر خود ذیل آیات مورد بحث، و همچنین”ابن هشام“در سیره خود (جلد اول صفحه 35) و جمعی دیگر آورده اند. از آنچه در بالا گفتیم روشن می شود که این شکنجه گران بیرحم، سرانجام به عذاب الهی گرفتار شدند و انتقام خونهایی که ریخته بودند در همین دنیا از آنها گرفته شد، و عذاب حریق و سوزنده قیامت نیز در انتظارشان است. این کوره های آدم سوزی که به دست یهود به وجود آمد احتمالا نخستین کوره های آدم سوزی در طول تاریخ بود، ولی عجب اینکه این بدعت قساوت بار ضد انسانی سرانجام دامان خود یهود را گرفت، و چنان که می دانیم گروه زیادی از آنها در ماجرای آلمان هیتلری در کوره های آدم سوزی به آتش کشیده شدند، و مصداق”عذاب الحریق“این جهان نیز در باره آنها تحقق یافت. علاوه بر این”ذو نواس یهودی“بنیانگذار اصلی این بنای شوم، نیز از شر اعمال خود بر کنار نماند. آنچه در بالا در مورد اصحاب اخدود گفته شد، موافق نظریه معروف و مشهور است ولی روایات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که نشان می دهد اصحاب اخدود تنها در”یمن“، و در عصر”ذو نواس“نبودند، تا آنجا که بعضی از مفسران ده قول در باره اصحاب اخدود نقل کرده اند! در روایتی از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم که فرمود: “مجوس اهل ص: 339 1- 1) “تفسیر روح المعانی”و”ابو الفتوح رازی”ذیل آیات مورد بحث. کتاب بودند و به کتاب آسمانی خود عمل می کردند، یکی از پادشاهان آنها با خواهر خود همبستر شد و آن زن از پادشاه خواست که ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد، ولی مردم نپذیرفتند و زیر بار نرفتند، و پادشاه عده ای از مؤمنان را که سخن او را قبول نکردند در خندقی از آتش افکند“ (1) . (1) و این در مورد”اصحاب الاخدود فارس“است، و در مورد”اصحاب اخدود شام“نیز نوشته اند در آنجا مردم مؤمنی می زیستند، و”آنتیاخوس“ آنها را در خندق آتش افکند” (2) . (2) بعضی نیز این ماجرا را مربوط به اصحاب“دانیال”پیامبر معروف بنی- اسرائیل و یارانش دانسته اند که در کتاب دانیال از تورات به آنها اشاره شده، و“ثعلبی” هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است (3) . (3) هیچ بعید نیست که“اصحاب اخدود”شامل همه اینها و مانند آن بشود، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذو نواس در سرزمین یمن است. *

2-استقامت در طریق حفظ ایمان

فداکاری در حفظ ایمان در گذشته و حال جلوه های باشکوهی داشته، و تاریخ افراد زیادی را نشان می دهد که عاشقانه جام بلا را در این راه نوشیدند، بر طناب دار، یا بر لبه شمشیر دژخیمان، بوسه زدند، و پروانه وار در آتش شکنجه گران سوختند که نام و نشان گروهی از آنها در تاریخ ثبت شده است.

داستان همسر فرعون“آسیه”که به خاطر ایمان به“موسی بن عمران”

ص: 340

1- 1 و 2 و 3) “اعلام قرآن”صفحه 137-138.

2-

3-

مورد آن همه شکنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در این راه باخت همه شنیده ایم.

در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع آمده است که خداوند پیامبری از میان مردم“حبشه”بر آنها مبعوث کرد، آنها به تکذیبش برخاستند، و در میان آنان جنگی واقع شد، سرانجام گروهی از یاران آن پیامبر را کشتند، و گروه دیگری را با خود آن پیامبر اسیر کردند، سپس محلی آماده کردند و آن را پر از آتش ساختند، و مردم را به کنار آن دعوت کردند و گفتند: هر کس بر آئین ما است به کناری رود، و هر کس دین این گروه را دارد باید خودش را در آتش بیفکند، یاران آن پیامبر (چون دیدند هیچ راهی نیست شجاعانه خود را در آتش افکندند) و بر یکدیگر سبقت می گرفتند، در این هنگام زنی آمد که فرزند خردسال یک ماهه ای در آغوش داشت، هنگامی که می خواست خود را در آتش بیفکند، عطوفت مادری به هیجان آمد و مانع شد کودک شیرخوار صدا زد:

مادرم نترس!هم خود را بیفکن و هم مرا!به خدا سوگند این در راه خدا چیز اندکی است: ان هذا و اللّٰه فی اللّٰه قلیل… و این کودک از کسانی بود که در گاهواره سخن گفت“ (1) .

(1)

از این داستان استفاده می شود که گروه چهارمی از اصحاب الاخدود در حبشه بودند.

داستان پدر و مادر عمار یاسر و افراد دیگری مانند او، و از آن بالاتر داستان یاران امام حسین (ع) در میدان جانبازی”کربلا“و سبقت گرفتن بر یکدیگر برای نوشیدن شربت شهادت، در تاریخ اسلام معروف است.

ص: 341

1- 1) “تفسیر عیاشی”مطابق نقل”تفسیر المیزان“جلد 20 صفحه 377 (با تلخیص) .

در عصر ما نیز نمونه های بسیار زیادی از این موضوع را با چشم خود دیده یا شنیده ایم که پیر و جوان در طریق حفظ دین و ایمان جان بر کف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سوی شهادت گام برداشتند و باید گفت: بقاء آئینهای الهی در گذشته و امروز بدون چنین ایثارگریهایی امکان پذیر نبوده و نیست.

***

ص: 342

nemoone/بروج/آیات_1_تا_9.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki