[سوره البروج (85) : آیات 10 تا 16]
اشاره
إِنَّ اَلَّذِینَ فَتَنُوا اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ اَلْحَرِیقِ (10) إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْکَبِیرُ (11) إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ (12) إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ (13) وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلْوَدُودُ (14) ذُو اَلْعَرْشِ اَلْمَجِیدُ (15) فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ (16)
ترجمه:
10-کسانی که مردان و زنان با ایمان را مورد شکنجه قرار دادند عذاب دوزخ برای آنها است، و عذاب آتش سوزان.
11-کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است، و این پیروزی بزرگی است.
ص: 343
12-گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت بسیار شدید است، 13-او است که آفرینش را آغاز می کند، و او است که بازمی گرداند.
14-و او آمرزنده و دوست دار (مؤمنان) است.
15-صاحب عرش مجید است.
16-و آنچه را می خواهد انجام می دهد.
تفسیر:
شکنجه گران در برابر مجازات الهی
بعد از بیان جنایت عظیم شکنجه گران اقوام پیشین که مؤمنان با استقامت را زنده زنده در آتش می سوزاندند، در این آیات به کیفر سخت الهی نسبت به آن شکنجه گران و پاداشهای عظیم مؤمنان اشاره می کند.
نخست می فرماید: “کسانی که مردان و زنان با ایمان را مورد آزار و عذاب و شکنجه قرار دادند، سپس توبه نکردند، عذاب دوزخ برای آنها است، و همچنین عذاب آتش سوزان” (إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذٰابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ الْحَرِیقِ) .
“فتنوا”از ماده“فتن” (بر وزن متن) و“فتنه”در اصل به معنی قرار دادن طلا در آتش است تا میزان خلوص آن روشن شود، سپس این ماده (فتنه) هم به معنی“آزمایش”، و هم به معنی“عذاب و مجازات”و هم به معنی “گمراهی و شرک”به کار رفته است و در آیه مورد بحث به معنی عذاب و آزار و شکنجه است، نظیر آن در آیه 13 و 14 ذاریات نیز آمده: یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ: “همان روزی که آنها بر آتش سوزانده می شوند، و به آنها می گویند: بچشید عذاب خود را، این همان چیزی است که در باره آن عجله داشتید”!
ص: 344
جمله“ ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا “نشان می دهد که راه توبه حتی برای چنین شکنجه- گران ستمگری باز است، و این نهایت لطف پروردگار را نسبت به گنهکاران نشان می دهد، و ضمنا هشداری است به مردم مکه که تا دیر نشده است دست از آزار و شکنجه مؤمنان بردارند، و به سوی خدا بازگردند.
اصولا قرآن راه بازگشت را به روی کسی نمی بندد، و این نشان می دهد که قرار دادن مجازاتهای سخت و دردناک نیز برای اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوی حق است.
قابل توجه اینکه در این آیه دو گونه عذاب برای آنها ذکر کرده: یکی عذاب جهنم و دیگری”عذاب حریق” (عذاب آتش سوزان) ذکر این دو ممکن است به خاطر این باشد که در جهنم انواعی از مجازاتها وجود دارد که یکی از آنها آتش سوزان است، و ذکر آن بالخصوص به خاطر این است که شکنجه- گران مزبور مؤمنان را با آتش می سوزاندند و باید در آنجا با آتش مجازات شوند اما این آتش کجا و آن آتش کجا.
این آتش از شعله های قهر و غضب خدا افروخته شده، آتشی است جاویدان و همیشگی، آتشی است توأم با ذلت و خواری، ولی آن آتش دنیا آتش ناپایداری است که به دست خلق ضعیف افروخته شده است، و مؤمنانی که با آن می سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهیدان راه خدا جای دارند.
بعضی نیز گفته اند عذاب جهنم در برابر کفر آنها بوده، و عذاب حریق در مقابل اعمال شکنجه آنها است.
* سپس به پاداش مؤمنان پرداخته، می فرماید: “کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها زیر درختانش جاری است، و این پیروزی و نجات بزرگی است” (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا ص: 345 الصّٰالِحٰاتِ لَهُمْ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ ) . چه فوز و پیروزی از این برتر که در جوار قرب پروردگار و در میان انواع نعمتهای پایدار، با سربلندی و افتخار جای گیرند، ولی نباید فراموش کرد که کلید اصلی این پیروزی و فوز کبیر، “ایمان و عمل صالح”است، این است سرمایه اصلی این راه، و بقیه هر چه هست شاخ و برگ است. تعبیر به“ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ” (با توجه به اینکه صالحات جمع صالح است) نشان می دهد تنها یک یا چند عمل صالح کافی نیست، باید برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند. تعبیر به“ذلک”که در لغت عرب برای اشاره به دور است در اینگونه مقامات بیانگر اهمیت و علو مقام است، یعنی پیروزی و نجات و افتخارات آنها بقدری است که از دسترس فکر ما بیرون است. * سپس بار دیگر به تهدید کفار و شکنجه گران پرداخته، می افزاید:
“مسلما گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت بسیار شدید است”! (إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ) .
* بعد می فرماید گمان نکنید قیامتی در کار نیست و یا بازگشت شما مشکل است“او است که آفرینش را آغاز می کند، و او است که باز می گرداند” (إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ) . “بطش”به معنی گرفتن توأم با قهر و قدرت است، و از آنجا که این کار غالبا مقدمه مجازات می باشد این واژه به معنی مجازات و کیفر نیز آمده. تعبیر به“ربک” (پروردگار تو) برای تسلی خاطر پیامبر ص و تاکید بر حمایت خداوند از او است. ص: 346 قابل توجه اینکه آیه فوق با انواع تاکیدها همراه است از یک سو واژه “بطش”خود به معنی گرفتن قهرآمیز است، و شدت در آن نهفته شده، و از سوی دیگر“جمله اسمیه”معمولا برای تاکید می آید، و از سوی سوم تعبیر به “شدید”، و از سوی چهارم کلمه“ان”و از سوی پنجم“لام”که در اینگونه موارد نیز برای تاکید می باشد در این یک آیه جمع است. بنا بر این قرآن مجید می خواهد آنها را با نهایت قاطعیت تهدید به مجازات کند و جمله إِنَّهُ هُوَ یُبْدِئُ وَ یُعِیدُ که دلیل اجمالی معاد در آن نهفته است نیز تاکید دیگری بر آن می افزاید (1) . (1) * سپس به بیان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته، می گوید:
“او آمرزنده بندگان توبه کار، و دوستدار مؤمنان است” (وَ هُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ) .
* “او دارای تخت قدرت، و حکومت مطلقه بر عالم هستی و صاحب مجد و عظمت است” (ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ) . * “او هر کاری را اراده کند انجام می دهد” (فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ) .
“غفور”و“ودود”که هر دو صیغه مبالغه هستند اشاره به نهایت بخشندگی
ص: 347
1- 1) دلیل زیبای فوق در باره“معاد”همان است که آخر سوره“یس”آیه 79 نیز آمده است: قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ: “بگو همان کس که او را در آغاز آفرید بار دیگر زنده می کند، و او از تمام مخلوقات خود آگاه است”، می گوید: “فارابی”آرزو می کرد که ای کاش“ارسطو”فیلسوف معروف یونانی زنده بود تا این دلیل محکم و زیبا را درباره معاد از قرآن مجید بشنود!
و محبت او است، بخشنده و آمرزنده نسبت به گنهکاران توبه کار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح.
در حقیقت ذکر این اوصاف در برابر تهدیدی که در آیات قبل آمده برای بیان این حقیقت است که راه بازگشت به روی گنهکاران باز است، و خداوند در عین شدید العقاب بودن غفور و ودود و رحیم و مهربان است.
از آنچه گفته شد: روشن می شود که و“ودود”در اینجا معنی فاعلی دارد نه مفعولی، و اینکه بعضی صیغه“ودود”را به معنی“اسم مفعول”دانسته اند مانند “رکوب”که به معنی“مرکوب”آمده است، یعنی خداوند بسیار دوست داشتنی است تناسب با وصف“غفور”که قبل از آن آمده، ندارد زیرا هدف بیان محبت پروردگار نسبت به بندگان است، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او.
وصف سوم یعنی“ ذُو الْعَرْشِ “با توجه به اینکه عرش که به معنی تخت بلند سلطنتی است در اینگونه موارد کنایه از قدرت و حاکمیت می باشد، و بیانگر این واقعیت است که حکومت جهان هستی از آن او است، و هر چه اراده کند انجام می گیرد بنا بر این در حقیقت جمله” فَعّٰالٌ لِمٰا یُرِیدُ “از لوازم این حاکمیت مطلقه است، و در مجموع قدرت او را بر مساله معاد و زنده کردن مردگان بعد از مرگ و کیفر و مجازات جباران و شکنجه گران نشان می دهد.
“مجید”از ماده”مجد”به معنی گستردگی کرم و شرافت و جلال است، و این از صفاتی است که مخصوص خداوند می باشد، و در مورد دیگران کمتر به کار می رود (1) .
(1)
این پنج وصف انسجام روشنی دارد، زیرا“غفور”و“ودود”بودن آن گاه مفید است که شخص دارای“قدرت”باشد، و کرمش وسیع و نعمتش بی پایان، تا
ص: 348
1- 1) باید توجه داشت که“مجید”در آیه فوق طبق قرائت مشهور مرفوع است و از اوصاف خدا است نه مجرور و از اوصاف عرش.
هر چه را اراده کند انجام دهد، نه چیزی مانع کار او گردد، و نه کسی قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و تردید و فسخ حاصل گردد.
***
ص: 349
