[سوره الأنفال (8) : آیه 1]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;یَسْئَلُونَکَ عَنِ اَلْأَنْفٰالِ قُلِ اَلْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ اَلرَّسُولِ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (1)
ترجمه:
1-از تو در باره انفال (غنائم و هر گونه مال بدون مالک مشخص) سؤال می کنند بگو:
انفال مخصوص خدا و پیامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و میان برادرانی را که با هم ستیزه دارند آشتی دهید و اطاعت خدا و پیامبرش را کنید اگر ایمان دارید.
شان نزول:
از“ابن عباس”چنین نقل شده که پیامبر ص در روز جنگ“بدر”برای تشویق جنگجویان اسلام جوائزی برای آنها تعیین کرد و مثلا فرمود کسی که فلان فرد دشمن را اسیر کند و نزد من آورد چنین پاداشی را به او خواهم داد، این تشویق (علاوه بر روح ایمان و جهاد که در وجود آنها شعله ور بود) سبب شد که سربازان جوان پیامبر ص در یک مسابقه افتخار آمیز با سرعت به سوی هدف بشتابند، ولی پیر مردان و افراد سالخورده در زیر پرچم ها توقف کردند، هنگامی که جنگ“بدر”پایان پذیرفت، جوانان برای گرفتن پاداشتهای افتخارآمیز خود به خدمت پیامبر ص شتافتند، اما پیر مردان به آنها گفتند که ما نیز سهمی داریم، زیرا ما تکیه گاه و مایه دلگرمی شما بودیم و اگر کار بر شما سخت می شد و عقب نشینی می کردید، حتما به سوی ما می آمدید، در این موقع میان
ص: 79
دو نفر از انصار مشاجره لفظی پیدا شد و راجع به غنائم جنگ با یکدیگر گفتگو کردند، آیه فوق نازل شد و صریحا غنائم را متعلق به پیغمبر ص معرفی کرد که هر گونه بخواهد با آن رفتار کند، پیامبر ص هم آن را به طور مساوی در میان همه جنگجویان تقسیم کرد، و دستور داد که میان برادران دینی صلح و اصلاح شود.
* تفسیر اشاره همانگونه که در شان نزول خواندیم آیه فوق پس از جنگ“بدر”نازل شده و پیرامون غنائم جنگی صحبت می کند و به صورت قانون کلی، یک حکم وسیع اسلامی را بیان می دارد، خطاب به پیامبر ص کرده و می گوید: “از تو در باره انفال سؤال می کنند” (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفٰالِ) . “بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله است” (قُلِ الْأَنْفٰالُ لِلّٰهِ وَ الرَّسُولِ) . بنا بر این“تقوا را پیشه کنید و در میان خود اصلاح کنید و برادرانی را که با هم ستیزه کرده اند آشتی دهید” (فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ) . “و اطاعت خدا و پیامبرش کنید، اگر ایمان دارید” (وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) . یعنی تنها ایمان با سخن نیست، بلکه جلوه گاه ایمان، اطاعت بی قید و شرط در همه مسائل زندگی از فرمان خدا و پیامبر ص است، نه تنها در غنائم جنگی در همه چیز باید گوش به فرمان و تسلیم اوامر آنها باشید. *
ص: 80
انفال چیست؟
“انفال”در اصل از ماده“نفل” (بر وزن نفع) به معنی زیادی است، و این که به نمازهای مستحبّ“نافله”گفته می شود چون اضافه بر واجبات است، و همچنین اگر“نوه”را نافله می گویند به خاطر این است که بر فرزندان افزوده می شود، “نوفل”به کسی گفته می شود که بخشش زیاد داشته باشد.
و اگر به غنائم جنگی نیز انفال گفته شده است، یا به جهت این است که یک سلسله اموال اضافی است که بدون صاحب می ماند و به دست جنگجویان می افتد در حالی که مالک خاصی برای آن وجود ندارد، و یا به این جهت است که جنگجویان برای پیروزی بر دشمن می جنگند، نه برای غنیمت، بنا بر این غنیمت یک موضوع اضافی است که به دست آنها می افتد.
* در اینجا به سه نکته مهم باید توجه داشت: اشاره [1-مفهوم آیه فوق یک حکم کلی و عمومی است] 1-گرچه آیه فوق در زمینه غنائم جنگی وارد شده است، ولی مفهوم آن یک حکم کلی و عمومی است، و تمام اموال اضافی یعنی آنچه مالک خصوصی ندارد را شامل می شود، به همین دلیل در روایاتی که از طریق اهل بیت ع به ما رسیده می بینیم که مفهوم وسیعی برای انفال بیان شده است، در روایات معتبر از امام باقر و امام صادق ع چنین می خوانیم: انها ما اخذ من دار الحرب من غیر قتال کالذی انجلی عنها اهلها و هو المسمی فیئا و میراث من لا وارث له، و قطائع الملوک اذا لم تکن مغصوبه و الآجام، و بطون الاودیه، و الموات، فانها للّٰه و لرسوله و بعده لمن قام مقامه یصرفه حیث یشاء من مصالحه و مصالح عیاله: “انفال اموالی است که از دار الحرب بدون جنگ گرفته می شود و همچنین ص: 81 سرزمینی که اهلش آن را ترک کرده و از آن هجرت می کنند-و آن”فیء“ نامیده می شود-و میراث کسی که وارثی نداشته باشد، و سرزمین و اموالی که پادشاهان به این و آن می بخشیدند-در صورتی که صاحب آن شناخته نشود- و بیشه زارها و جنگل ها و دره ها و سرزمین های موات که همه این ها از آن خدا و پیامبر ص و بعد از او برای کسی است که قائم مقام او است، و او آن را در هر راه که مصلحت خویش و مصلحت مردمی که تحت تکفل او هستند ببیند، مصرف خواهد کرد” (1) . (1) گرچه همه غنائم جنگی در حدیث بالا نیامده است، ولی در حدیث دیگری که از امام صادق ع نقل شده می خوانیم: ان غنائم بدر کانت للنبی خاصه فقسمها بینهم تفضلا منه: “غنائم بدر مخصوص پیامبر ص بود و او به عنوان بخشش آنها را در میان جنگجویان تقسیم کرد” (2) . (2) از آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که مفهوم اصلی انفال نه تنها غنائم جنگی بلکه همه اموالی را که مالک خصوصی ندارد شامل می شود و تمام این اموال متعلق به خدا و پیامبر ص و قائم مقام او است، و به تعبیر دیگر متعلق به حکومت اسلامی است و در مسیر منافع عموم مسلمین مصرف می گردد. منتها در مورد غنائم جنگی و اموال منقولی که با پیکار به دست سربازان می افتد، قانون اسلام-چنان که در همین سوره شرح خواهیم داد-بر این قرار گرفته که چهار پنجم آن را به عنوان تشویق و جبران گوشه ای از زحمات جنگجویان به آنها داده شود، و تنها یک پنجم از آن به عنوان خمس در مصارفی که ذیل آیه 41 اشاره خواهد شد مصرف گردد، و به این ترتیب غنائم نیز در مفهوم عمومی انفال مندرج است و در اصل، ملک حکومت اسلامی است و بخشیدن چهار پنجم آن به جنگجویان به عنوان عطیه و تفضل است (دقت کنید) . *
ص: 82
1- 1 و 2) کنز العرفان جلد اول صفحه 254.
2-
[2-آیا این آیه با آیه 41 منافات دارد]
2-ممکن است تصور شود که آیه فوق (بنا بر این که غنائم جنگی را نیز شامل شود) با آیه چهل و یکم همین سوره که می گوید: “تنها یک پنجم غنائم (خمس آنها) متعلق به خدا و پیامبر ص و سایر مصارف است”منافات دارد زیرا مفهوم آن این است که چهار پنجم باقیمانده به جنگجویان متعلق است.
ولی با توجه به آنچه در بالا گفته شد، روشن می شود که غنائم جنگی در اصل همه متعلق به خدا و پیامبر ص است، و این یک نوع بخشش و تفضل می باشد که چهار پنجم آن را در اختیار جنگجویان می گذارند و به تعبیر دیگر حکومت اسلامی چهار پنجم حق خود را از غنائم منقول در مورد مجاهدین مصرف می کند و به این ترتیب هیچگونه منافاتی باقی نمی ماند.
و از اینجا نیز روشن می شود که آیه خمس-آن چنان که بعضی از مفسران پنداشته اند-آیه انفال را نسخ نمی کند، بلکه هر دو به قوت خود باقی هستند.
***
[3-برخورد مسلمانان در مورد غنائم و اصلاح ذات البین]
3-همانگونه که در شان نزول خواندیم در میان بعضی از مسلمانان مشاجره ای در مورد غنائم جنگی واقع شد و برای قطع این مشاجره نخست ریشه آن که مساله غنیمت بود زده شد و به طور دربست در اختیار پیامبر ص قرار گرفت، سپس دستور اصلاح میان مسلمانان و افرادی که با هم مشاجره کردند، به دیگران داد.
اصولا“اصلاح ذات البین”و ایجاد تفاهم و زدودن کدورتها و دشمنیها و تبدیل آن به صمیمیت و دوستی، یکی از مهمترین برنامه های اسلامی است.
“ذات”به معنی خلقت و بنیه و اساس چیزی است، و“بین”به معنی حالت ارتباطی و پیوند میان دو شخص یا دو چیز است، بنا بر این“اصلاح ذات البین”به معنی اصلاح اساس ارتباطات و تقویت و تحکیم پیوندها و از میان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است.
در تعلیمات اسلامی به اندازه ای به این موضوع اهمیت داده شده که به عنوان
ص: 83
یکی از برترین عبادات معرفی گردیده است، امیر مؤمنان علی ع در آخرین وصایایش به هنگامی که در بستر شهادت بود به فرزندانش فرمود:
انی سمعت جدکما رسول اللّٰه ص یقول: اصلاح ذات البین افضل من عامه الصلاه و الصیام: “من از جد شما پیامبر ص شنیدم که می فرمود اصلاح رابطه میان مردم از انواع نماز و روزه مستحبّ هم برتر است” (1) در کتاب“کافی”از امام صادق ع چنین نقل شده که فرمود:
(1)
صدقه یحبها اللّٰه اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا و تقارب بینهم اذا تباعدوا
(2)
(2)
“عطیه و بخششی را که خداوند دوست دارد اصلاح بین مردم است هنگامی که به فساد گرایند و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است به هنگامی که از هم دور شوند”.
و نیز در همان کتاب از امام صادق ع نقل شده که به“مفضل” (یکی از یاران امام) فرمود:
اذا رأیت بین اثنین من شیعتنا منازعه فافتدها من مالی
(3)
(3)
هنگامی که میان دو نفر از پیروان ما مشاجره ای ببینی (که مربوط به امور مالی است) از مال من غرامت بپرداز“ (و آنها را با هم صلح ده) .
و به همین دلیل در یکی دیگر از روایات می خوانیم که مفضل روزی دو نفر از شیعیان را دید که در مورد ارث با هم نزاع دارند آنها را به منزل خود دعوت کرد، و چهارصد درهم که مورد اختلاف آنها بود به آنها پرداخت و غائله را ختم کرد، سپس به آنها گفت: بدانید که این از مال من نبود، ولی امام صادق ع به من دستور داده است که در اینگونه موارد با استفاده از سرمایه امام، صلح و مصالحه در میان یاران ایجاد کنم (4) .
(4)
علت اینهمه تاکید در زمینه مساله اجتماعی با کمی دقت روشن می شود زیرا
ص: 84
1- 1) نهج البلاغه
2- 2 و 3) اصول کافی باب اصلاح ذات البین حدیث یک و دو.
3- 4) مدرک قبل
4-
عظمت و توانایی و قدرت و سربلندی یک ملت، جز در سایه تفاهم و تعاون ممکن نیست، اگر مشاجره ها، اختلافات کوچک اصلاح نشود، ریشه عداوت و دشمنی تدریجا در دلها نفوذ می کند، و یک ملت متحد را به جمعی پراکنده مبدل می سازد، جمعی آسیب پذیر، ضعیف و ناتوان و زبون در مقابل هر حادثه و هر دشمن، و حتی میان چنین جمعیتی بسیاری از مسائل اصولی اسلام همانند نماز و روزه و یا اصل موجودیت قرآن به خطر خواهد افتاد.
به همین دلیل بعضی از مراحل اصلاح ذات البین شرعا واجب و حتی استفاده از امکانات بیت المال برای تحقق بخشیدن آن مجاز است و بعضی از مراحل آن که با سرنوشت مسلمانان زیاد تماس ندارد مستحبّ مؤکد است.
