[سوره الأنعام (6) : آیه 38]
اشاره
وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی اَلْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (38)
ترجمه:
38-هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند نیست، مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند، ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم، سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می گردند.
ص: 220
تفسیر:
از آنجا که این آیه بخشهای وسیعی را بدنبال دارد نخست باید لغات آیه و بعد تفسیر اجمالی آن را ذکر کرده، سپس به سایر بخشها بپردازیم:
“دابه”از ماده“دبب”“بمعنی آهسته راه رفتن و قدمهای کوتاه برداشتن” است، و معمولا به همه جنبندگان روی زمین گفته می شود، و اگر می بینیم که به شخص سخن چین“دیبوب”گفته می شود و در حدیث وارد شده: “لا یدخل الجنه دیبوب”: “هیچگاه سخن چین داخل بهشت نمی شود”نیز از همین نظر است که او آهسته میان دو نفر رفت آمد می کند تا آنها را نسبت بهم بدبین سازد.
“طائر”به هر گونه پرنده ای گفته می شود، منتها چون در پاره ای از موارد به امور معنوی که دارای پیشرفت و جهش هستند این کلمه اطلاق می شود در آیه مورد بحث برای اینکه نظر فقط روی“پرندگان”متمرکز شود جمله:
یطیر بجناحیه یعنی“با دو بال خود پرواز می کند”به آن افزوده شده.
“امم”جمع“امت”و امت بمعنی جمعیتی است که دارای قدر مشترکی هستند، مثلا: دین واحد یا زبان واحد، یا صفات و کارهای واحدی دارند.
“یحشرون”از ماده“حشر”بمعنی“جمع”است، ولی معمولا در قرآن به اجتماع در روز قیامت گفته می شود، مخصوصا هنگامی که به ضمیمه“ إِلیٰ رَبِّهِمْ “بوده باشد.
* آیه فوق بدنبال آیات گذشته که درباره مشرکان بحث می کرد و آنها را را به سرنوشتی که در قیامت دارند متوجه می ساخت، سخن از”حشر”و رستاخیز عمومی تمام موجودات زنده، و تمام انواع حیوانات به میان آورده، نخست می گوید: ص: 221 “هیچ جنبنده ای در زمین، و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند” (وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ) . و به این ترتیب هر یک از انواع حیوانات و پرندگان برای خود امتی هستند همانند انسانها، اما در اینکه این همانندی و“شباهت”در چه جهت است؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضی شباهت آنها را با انسانها از ناحیه اسرار شگفت انگیز خلقت آنها دانسته اند زیرا هر دو نشانه هایی از عظمت آفریدگار و خالق را با خود همراه دارند. و بعضی از جهت نیازمندیهای مختلف زندگی یا وسایلی را که با آن احتیاجات گوناگون خود را بر طرف می سازند، می دانند. در حالی که جمعی دیگر معتقدند که منظور شباهت آنها با انسان از نظر درک و فهم و شعور است، یعنی آنها نیز در عالم خود دارای علم و شعور و ادراک هستند، خدا را می شناسند و به اندازه توانایی خود او را تسبیح و تقدیس میگویند، اگر چه فکر آنها در سطحی پائین تر از فکر و فهم انسانها است، و ذیل این آیه -چنان که خواهد آمد-نظر آخر را تقویت می کند. سپس در جمله بعد می گوید: “ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم” (مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ) . ممکن است منظور از کتاب، قرآن بوده باشد که همه چیز (یعنی تمام اموری که مربوط به تربیت و هدایت و تکامل انسان است) در آن وجود دارد، منتها گاهی به صورت کلی بیان شده، مانند دعوت به هر گونه علم و دانش، و گاهی به جزئیات هم پرداخته شده است مانند بسیاری از احکام اسلامی و مسائل اخلاقی. احتمال دیگر اینکه منظور“از کتاب”“عالم هستی”است، زیرا عالم ص: 222 آفرینش مانند کتاب بزرگی است که همه چیز در آن آمده است و چیزی در آن فروگذار نشده. هیچ مانعی ندارد که هر دو تفسیر با هم در آیه منظور باشد زیرا نه در قرآن چیزی از مسائل تربیتی فروگذار شده، و نه در عالم آفرینش نقصان و کم و کسری وجود دارد. و در پایان آیه میگوید“تمام آنها بسوی خدا در رستاخیز جمع می شوند” (ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ) . ظاهر این است که ضمیر“هم”در این جمله به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمی گردد، و به این ترتیب قرآن برای آنها نیز قائل به رستاخیز شده است و بیشتر مفسران نیز این مطلب را پذیرفته اند که تمام انواع جانداران دارای رستاخیز و جزاء و کیفرند، تنها بعضی منکر این موضوع شده، و این آیه و آیات دیگر را طور دیگر توجیه کرده اند مثلا گفته اند منظور از“حشر الی اللّٰه”همان باز گشت به پایان زندگی و مرگ است (1) . (1) ولی همانطور که اشاره کردیم ظاهر این تعبیر در قرآن مجید همان رستاخیز و برانگیخته شدن در قیامت است. روی این جهت آیه به مشرکان اخطار می کند خداوندی که تمام اصناف حیوانات را آفریده، و نیازمندیهای آنها را تامین کرده، و مراقب تمام افعال آنها است و برای همه رستاخیزی قرار داده، چگونه ممکن است برای شما حشر و رستاخیزی قرار ندهد و به گفته بعضی از مشرکان چیزی جز زندگی دنیا و حیات و مرگ آن در کار نباشد. *
ص: 223
1- 1) این احتمال را نویسنده المنار از ابن عباس نقل کرده است.
در اینجا به چند موضوع باید دقت کرد
اشاره
1-آیا رستاخیز برای حیوانات هم وجود دارد؟
شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا مسئله عقل و شعور و بدنبال آن تکلیف و مسئولیت است، طرفداران این عقیده می گویند مدارکی در دست است که نشان می دهد حیوانات نیز به اندازه خود دارای درک و فهمند، از جمله:
زندگی بسیاری از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزی است که روشنگر سطح عالی فهم و شعور آنها است کیست که درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو، سخنانی نشنیده باشد، و بر درک و شعور تحسین آمیز آنها آفرین نگفته باشد؟ گرچه بعضی میل دارند همه اینها را یک نوع الهام غریزی بدانند، اما هیچ دلیلی بر این موضوع در دست نیست که اعمال آنها به صورت ناآگاه (غریزه بدون عقل) انجام می شود.
چه مانعی دارد که این اعمال همانطور که ظواهرشان نشان می دهد ناشی از عقل و درک باشد؟ بسیار می شود که حیوانات بدون تجربه قبلی در برابر حوادث پیش بینی نشده دست به ابتکار می زنند، مثلا گوسفندی که در عمرش گرگ را ندیده برای نخستین بار که آن را می بیند به خوبی خطرناک بودن این دشمن را تشخیص داده و به هر وسیله که بتواند برای دفاع از خود و نجات از خطر متوسل می شود.
علاقه ای که بسیاری از حیوانات تدریجا به صاحب خود پیدا می کنند شاهد دیگری برای این موضوع است، بسیاری از سگهای درنده و خطرناک نسبت به صاحبان خود و حتی فرزندان کوچک آنان مانند یک خدمتگزار مهربان رفتار می کنند.
داستانهای زیادی از وفای حیوانات و اینکه آنها چگونه خدمات انسانی را
ص: 224
جبران می کنند در کتابها و در میان مردم شایع است که همه آنها را نمی توان افسانه دانست.
و مسلم است آنها را به آسانی نمی توان ناشی از غریزه دانست، زیرا غریزه معمولا سرچشمه کارهای یک نواخت و مستمر است، اما اعمالی که در شرائط خاصی که قابل پیش بینی نبوده بعنوان عکس العمل انجام می گردد به فهم و شعور شبیه تر است تا به غریزه.
هم امروز بسیاری از حیوانات را برای مقاصد قابل توجهی تربیت می کنند، سگهای پلیس برای گرفتن جنایتکاران، کبوترها برای رساندن نامه ها، و بعضی از حیوانات برای خرید جنس از مغازه ها، و حیوانات شکاری برای شکار کردن، آموزش می بینند و وظائف سنگین خود را با دقت عجیبی انجام می دهند، (امروز حتی برای بعضی از حیوانات رسما مدرسه افتتاح کرده اند!) *از همه اینها گذشته، در آیات متعددی از قرآن، مطالبی دیده می شود که دلیل قابل ملاحظه ای برای فهم و شعور بعضی از حیوانات محسوب می شود، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان، و داستان آمدن هدهد به منطقه “سبا و یمن”و آوردن خبرهای هیجان انگیز برای سلیمان شاهد این مدعا است. *در روایات اسلامی نیز احادیث متعددی در زمینه رستاخیز حیوانات دیده می شود، از جمله:
از ابو ذر نقل شده که می گوید: ما خدمت پیامبر ص بودیم که در پیش روی ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر ص فرمود، می دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: نه، پیامبر ص فرمود ولی خدا می داند چرا؟ و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد (1) .
(1)
ص: 225
1- 1) تفسیر مجمع البیان و نور الثقلین ذیل آیه بالا.
و در روایتی از طرق اهل تسنن از پیامبر نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود ان اللّٰه یحشر هذه الامم یوم القیامه و یقتص من بعضها لبعض حتی یقتص للجماء من القرناء: “خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت برمی انگیزاند و قصاص بعضی را از بعضی می گیرد، حتی قصاص حیوانی که شاخ نداشته و دیگری بی جهت باو شاخ زده است از او خواهد گرفت (1) .
(1)
در آیه 5 سوره تکویر نیز میخوانیم وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ “هنگامی که وحوش محشور میشوند”اگر معنی این آیه را حشر در قیامت بگیریم (نه حشر و جمع بهنگام پایان این دنیا) یکی دیگر از دلائل نقلی بحث فوق خواهد بود.
2-اگر آنها رستاخیز دارند تکلیف هم دارند
سؤال مهمی که در اینجا پیش می آید و تا آن حل نشود تفسیر آیه فوق روشن نخواهد شد این است که آیا میتوانیم قبول کنیم که حیوانات تکالیفی دارند با اینکه یکی از شرائط مسلم تکلیف عقل است و بهمین جهت کودک و یا شخص دیوانه از دایره تکلیف بیرون است؟ آیا حیوانات دارای چنان عقلی هستند که مورد تکلیف واقع شوند؟ و آیا میتوان باور کرد که یک حیوان بیش از یک کودک نابالغ و حتی بیش از دیوانگان درک داشته باشد؟ و اگر قبول کنیم که آنها چنان عقل و درکی ندارند چگونه ممکن است تکلیف متوجه آنها شود.
در پاسخ این سؤال باید گفت که تکلیف مراحلی دارد و هر مرحله ادراک و عقلی متناسب خود می خواهد، تکالیف فراوانی که در قوانین اسلامی برای یک انسان وجود دارد بقدری است که بدون داشتن یک سطح عالی از عقل و درک انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمی توانیم چنان تکالیفی را برای حیوانات بپذیریم، زیرا شرط آن، در آنها حاصل نیست، اما مرحله ساده و پائین تری از
ص: 226
1- 1) تفسیر المنار ذیل آیه.
تکلیف تصور می شود که مختصر فهم و شعور برای آن کافی است، ما نمی توانیم چنان فهم و شعور و چنان تکالیفی را بطور کلی در باره حیوانات انکار کنیم.
حتی در باره کودکان و دیوانگانی که پاره ای از مسائل را می فهمند انکار همه تکالیف مشکل است مثلا اگر نوجوانان 14 ساله که به حد بلوغ نرسیده ولی کاملا مطالب را خوانده و فهمیده اند در نظر بگیریم، اگر آنها عمدا مرتکب قتل نفس شوند در حالی که تمام زیانهای این عمل را می دانند آیا میتوان گفت هیچ گناهی از آنها سرنزده است؟!قوانین کیفری دنیا نیز افراد غیر بالغ را در برابر پاره ای از گناهان مجازات می کند، اگر چه مجازاتهای آنها مسلما خفیف تر است.
بنا بر این بلوغ و عقل کامل شرط تکلیف در مرحله عالی و کامل است، در مراحل پائین تر یعنی در مورد پاره ای از گناهانی که قبح و زشتی آن برای افراد پائین تر نیز کاملا قابل درک است بلوغ و عقل کامل را نمی توان شرط دانست.
با توجه به تفاوت مراتب تکلیف، و تفاوت مراتب عقل اشکال بالا در مورد حیوانات نیز حل می شود.
***
3-آیا این آیه دلیل بر تناسخ است
عجیب اینکه بعضی از طرفداران عقیده خرافی”تناسخ“به این آیه برای مسلک خود استدلال کرده اند و گفته اند آیه می گوید حیوانات امتهایی همانند شما هستند، در حالی که می دانیم آنها ذاتا، همانند ما نیستند، بنا بر این باید بگوئیم ممکن است روح انسانها پس از جدا شدن از بدن در کالبد حیوانات قرار بگیرند باین وسیله کیفر بعضی از اعمال سوء خود را ببینند! ولی علاوه بر اینکه عقیده به تناسخ بر خلاف قانون تکامل، و بر خلاف منطق عقل می باشد، و لازمه آن انکار معاد است (چنان که مشروحا در جای خود گفته ایم) آیه بالا به هیچ وجه دلالتی بر این مسلک ندارد، زیرا همانطور که گفتیم مجتمعات
ص: 227
حیوانی از جهاتی، همانند مجتمعات انسانی هستند، و این شباهت جنبه فعلی دارد، نه بالقوه، زیرا آنها نیز سهمی از درک و شعور دارند، و سهمی از مسئولیت، و سهمی از رستاخیز، و از این جهات شباهتی به انسانها دارند.
اشتباه نشود تکلیف و مسئولیت انواع جانداران در یک مرحله خاص مفهومش این نیست که آنها دارای رهبر و پیشوایی برای خود هستند و شریعت و مذهبی دارند آن چنان که از بعضی صوفیه نقل شده است، بلکه رهبر آنها در اینگونه موارد تنها درک و شعور باطنی آنها است، یعنی مسائل معینی را درک می کنند و باندازه شعور خود در برابر آن مسئول هستند.
