[سوره الأنعام (6) : آیه 37]
اشاره
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَهً وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (37)
ترجمه:
37-و گفتند چرا نشانه (و معجزه ای) از طرف پروردگارش بر او نازل نمی گردد، بگو خداوند قادر است که نشانه ای نازل کند، ولی بیشتر آنها نمی دانند.
تفسیر:
اشاره
در این آیه یکی از بهانه جوئیهای مشرکان مطرح شده است، به طوری که در بعضی از روایات آمده جمعی از رؤسای قریش هنگامی که از معارضه و مقابله با قرآن عاجز ماندند به پیامبر ص گفتند اینها فایده ندارد اگر راست می گویی معجزاتی همانند عصای موسی، و ناقه صالح، برای ما بیاور، قرآن در این باره
ص: 217
می گوید: “آنها گفتند: چرا آیه و معجزه ای از طرف پروردگار بر این پیامبر نازل نشده است”؟! (وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ) .
روشن است که آنها این پیشنهاد را از روی حقیقتجویی نمی گفتند، زیرا پیامبر ص به اندازه کافی برای آنها معجزه آورده بود، و اگر چیزی جز قرآن با آن محتویات عالی در دست او نبود، همان قرآنی که در چندین آیه آنها را رسما دعوت به مقابله کرده، و به اصطلاح تحدی نموده است و آنها در برابر آن عاجز مانده اند، برای اثبات نبوت او کافی بود، اما این بو الهوسان بهانه جو از یک سو می خواستند قرآن را تحقیر کنند، و از سوی دیگر از قبول دعوت پیامبر ص سر باز زنند، لذا پی در پی درخواست معجزه تازه می کردند، و مسلما اگر پیامبر ص تسلیم خواسته های آنها می شد با جمله“ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ “همه را انکار می کردند همانطور که از آیات دیگر قرآن استفاده می شود.
لذا قرآن در پاسخ آنها می گوید: به آنها بگو”خداوند قادر است آیه و معجزه ای (که شما پیشنهاد می کنید) بر پیامبر خود نازل کند” (قُلْ إِنَّ اللّٰهَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یُنَزِّلَ آیَهً) .
ولی این کار یک اشکال دارد که غالب شما از آن بی خبرید و آن اینکه اگر به اینگونه تقاضاها که از سر لجاجت می کنید ترتیب اثر داده شود سپس ایمان نیاورید همگی گرفتار مجازات الهی شده، نابود خواهید گشت، زیرا این نهایت بی حرمتی نسبت به ساحت مقدس پروردگار و فرستاده او و آیات و معجزات او است، لذا در پایان آیه می فرماید“ولی اکثر آنها نمی دانند” (وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ) .
اشکال
به طوری که از تفسیر“مجمع البیان”استفاده می شود از قرنها پیش بعضی
ص: 218
از مخالفان اسلام این آیه را دستاویز کرده و به آن استدلال نموده اند که پیامبر اسلام ص هیچ معجزه ای نداشته است، زیرا هنگامی که از او تقاضای اعجاز می کنند او تنها با گفتن اینکه خداوند توانایی بر چنین چیزی دارد و اکثر.
شما نمی دانید قناعت می کند، اتفاقا بعضی از نویسندگان اخیر دنباله این افسانه کهن را گرفته. و در نوشته خود این ایراد را بار دیگر زنده کرده اند.
پاسخ
اولا-آنها که چنین ایرادی می کنند گویا آیات قبل و بعد را درست مورد بررسی قرار نداده اند که سخن از افراد لجوجی به میان آمده که به هیچوجه حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند، و اگر پیامبر ص در برابر خواسته های آنها تسلیم نشده نیز به همین دلیل بوده است و گر نه در کجای قرآن داریم که افراد حق جو و حق طلب از پیامبر تقاضای معجزه کرده باشند و او خواسته آنها را رد کرده باشد در آیه 111 همین سوره انعام در باره اینگونه افراد می خوانیم “ وَ لَوْ أَنَّنٰا نَزَّلْنٰا إِلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتیٰ وَ حَشَرْنٰا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْءٍ قُبُلاً مٰا کٰانُوا لِیُؤْمِنُوا ” ثانیا-به طوری که از روایات اسلامی استفاده می شود این پیشنهاد از طرف جمعی از رؤسای قریش بود و آنها به خاطر تحقیر و نادیده گرفتن قرآن چنین پیشنهادی را مطرح کرده بودند و مسلم است پیامبر در برابر پیشنهادهایی که از چنین انگیزه هایی سرچشمه بگیرد تسلیم نخواهد شد.
ثالثا-کسانی که این ایراد را می کنند گویا سایر آیات قرآن را از نظر دور داشته اند که چگونه خود قرآن به عنوان یک معجزه جاویدان صریحا معرفی شده و بارها از مخالفان دعوت به مقابله گردیده و ضعف و ناتوانی آنها را آشکار
ص: 219
ساخته است و نیز آیه اول سوره اسراء را فراموش کرده اند که صریحا می گوید خداوند پیامبرش را از مسجد الحرام به مسجد اقصی در یک شب برد.
رابعا-این باورکردنی نیست که قرآن مملو از معجزات و خارق عادات انبیاء و پیامبران بوده باشد و پیامبر اسلام بگوید من خاتم پیامبرانم و برتر از همه آنها، و آئین من بالاترین آئین است، اما در برابر خواسته حقجویان کمترین معجزه ای از خود نشان ندهد آیا در اینصورت در نظر افراد بی طرف و حقیقت طلب نقطه ابهام مهمی در دعوت او پیدا نمی شد؟! اگر او معجزه ای نمی داشت می بایست مطلقا سخنی از معجزات انبیای دیگر نگوید تا برنامه خویش را بتواند توجیه نماید و راههای اعتراض را بر خود ببندد، اینکه او با دست و دل باز مرتبا از اعجاز دیگران سخن می گوید و خارق عادات موسی بن عمران و عیسی بن مریم و ابراهیم و صالح و نوح ع را بر می شمرد، دلیل روشنی است که او از نظر معجزات خود کاملا مطمئن بوده است.
لذا در تواریخ اسلامی و روایات معتبر و نهج البلاغه خارق عادات مختلفی از پیامبر نقل شده است که مجموع آنها در سر حد تواتر است.
