[سوره الأنعام (6) : آیات 1 تا 2]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ جَعَلَ اَلظُّلُمٰاتِ وَ اَلنُّورَ ثُمَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (1) هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (2)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید و ظلمتها و نور را ایجاد کرد، اما کافران برای پروردگار خود شریک و شبیه قرار می دهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگی او در آفرینش جهان آشکار است) .
2-او کسی است که شما را از گل آفرید سپس مدتی مقرر داشت (تا انسان تکامل یابد)
ص: 144
و اجل حتمی نزد او است (و او از آن آگاه است) با اینهمه شما (مشرکان در توحید و یگانگی یا قدرت او) تردید می کنید.
تفسیر:
اشاره
این سوره با حمد و ستایش پروردگار آغاز شده است.
نخست از طریق آفرینش عالم کبیر (آسمان و زمین) و نظامات آنها، و سپس از طریق آفرینش“عالم صغیر یعنی انسان”، مردم را متوجه اصل توحید می سازد و ابتدا می گوید: “حمد و سپاس برای خدایی است که آسمانها و زمین را آفرید” (اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ) .
“خداوندی که مبدء نور و ظلمت و بر خلاف عقیده دوگانه پرستان، آفریننده همه چیز است” (وَ جَعَلَ الظُّلُمٰاتِ وَ النُّورَ) .
“اما مشرکان و کافران به جای اینکه از این نظام واحد درس توحید بیاموزند برای پروردگار خود شریک و شبیه می سازند” (ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ) (1) قابل توجه اینکه عقیده مشرکان را با کلمه“ثم”که در لغت عرب برای “ترتیب با فاصله”است ذکر کرده و این نشان می دهد که در آغاز، توحید به عنوان یک اصل فطری و عقیده عمومی و همگانی بشر بوده است و شرک بعدا به صورت یک انحراف از این اصل فطری به وجود آمده.
(1)
اما در اینکه چرا درباره آفرینش زمین و آسمان، کلمه“خلق”به کار رفته، و در مورد نور و ظلمت کلمه“جعل”مفسران، سخنان گوناگونی دارند، ولی آنچه نزدیکتر به ذهن می رسد این است که خلقت درباره اصل وجود چیزی است و جعل درباره خواص و آثار و کیفیاتی است که به دنبال آنها وجود پیدا می کند و از آنجا که نور و ظلمت جنبه تبعی دارد از آن تعبیر به جعل شده است.
ص: 145
1- 1) یعدلون از ماده عدل (بر وزن حفظ) به معنی مساوی و هموزن است و در اینجا به معنی شریک و شبیه قائل شدن می باشد.
جالب توجه اینکه در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع در تفسیر این آیه چنین نقل شده است که فرمود: این آیه در حقیقت به سه طایفه از منحرفان پاسخ می گوید، اول به“مادیها”که جهان را ازلی می پنداشتند و منکر خلق و آفرینش بودند، دوم به دوگانه پرستانی که نور و ظلمت را دو مبدء مستقل می دانستند، سوم رد بر مشرکان عرب که برای خدا شریک و شبیه قائل بودند (1) .
(1)
آیا ظلمت از مخلوقات است؟
از آیه بالا استفاده می شود، همانطور که“نور”مخلوق خداوند است، “ظلمت”هم آفریده او است، در حالی که معروف در میان فلاسفه و دانشمندان علوم طبیعی این است که“ظلمت”چیزی جز عدم نور نیست، و این را می دانیم که نام مخلوق بر معدوم نمی توان گذاشت، بنا بر این چگونه آیه مورد بحث، ظلمت را جزء مخلوقات خداوند بشمار آورده است؟! در پاسخ این ایراد می توان گفت:
اولا ظلمت همیشه به معنای ظلمت مطلق نیست، بلکه ظلمت غالبا به معنای نور بسیار کم و ضعیف در برابر نور فراوان و قوی بکار می رود، مثلا همه می گوئیم “شب ظلمانی”با اینکه مسلم است، در شب، ظلمت مطلق نیست، بلکه همواره ظلمت شب آمیخته با نور کم رنگ ستارگان یا منابع دیگر نور می باشد، بنا بر این مفهوم آیه این می شود که خداوند برای شما روشنی روز و تاریکی شب که یکی نور قوی و دیگری نور بسیار ضعیف است، قرار داد و بدیهی است که ظلمت به این معنی از مخلوقات خدا است.
و ثانیا درست است که ظلمت مطلق یک امر عدمی است، اما امر عدمی هنگامی که در شرائط خاصی واقع شود، حتما از یک امر وجودی سرچشمه می گیرد یعنی کسی که ظلمت مطلق را در شرائط خاصی برای اهداف معینی بوجود می آورد
ص: 146
1- 1) تفسیر نور الثقلین جلد اول صفحه 701.
حتما باید از وسائل وجودی استفاده کند، مثلا ما می خواهیم در لحظه معینی اطاق را برای ظاهر کردن عکسی تاریک کنیم ناچاریم جلوی نور را بگیریم تا ظلمت در این لحظه معین بوجود آید، چنین ظلمتی مخلوق است (مخلوق بالتبع) .
و به اصطلاح عدم مطلق گرچه مخلوق نیست، اما عدم خاص سهمی از وجود دارد و مخلوق می باشد.
***
نور رمز وحدت و ظلمت رمز پراکندگی است
نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که در آیات قرآن، نور با صیغه“مفرد”آورده شده و“ظلمت”به صورت جمع (ظلمات) .
ممکن است این تعبیر اشاره لطیفی به این حقیقت باشد که ظلمت (اعم از حسی و معنوی) همواره سرچشمه پراکندگی ها و جدایی ها و دور افتادن ها است، در صورتی که نور رمز وحدت و اجتماع می باشد.
بسیار با چشم خود دیده ایم که در یک شب تابستانی، چراغی در وسط حیاط یا بیابان روشن می کنیم، در مدت کوتاهی همه گونه حشرات گرد آن جمع می شوند و در واقع مجمعی از زندگی را در اشکال متنوع تشکیل می دهند، اما هنگامی که آن را خاموش کنیم هر کدام به طرفی می روند و پراکنده می گردند، در مسائل معنوی و اجتماعی نیز همین گونه است، نور علم و قرآن و ایمان مایه وحدت، و ظلمت جهل و کفر و نفاق موجب پراکندگی است.
گفتیم این سوره برای تحکیم پایه های خدا پرستی و توحید در دلها نخست انسان را متوجه عالم کبیر می سازد، و در آیه بعد توجه به عالم صغیر یعنی انسان می دهد و در این مورد به شگفت انگیزترین مساله یعنی آفرینش او از خاک و گل اشاره کرده می فرماید: “او است خدایی که شما را از گل آفرید”
ص: 147
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ) .
درست است که آفرینش ما از پدران و مادرانمان بوده است، نه از خاک ولی چون آفرینش انسان نخستین از خاک و گل بوده است، درست است که به ما نیز چنین خطابی بشود.
سپس به مراحل تکاملی عمر انسان اشاره کرده می گوید: “پس از آن مدتی را مقرر ساخت که در این مدت انسان در روی زمین پرورش و تکامل پیدا کند” (ثُمَّ قَضیٰ أَجَلاً) .
اجل در اصل به معنی“مدت معین”است، و“قضاء اجل”به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است، اما بسیار می شود، که به آخرین فرصت نیز اجل گفته می شود، مثلا می گویند“اجل دین”فرا رسیده است یعنی آخرین موقع پرداخت بدهی رسیده است، و اینکه به فرا رسیدن مرگ نیز اجل می گویند به خاطر این است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است.
سپس برای تکمیل این بحث می گوید: “اجل مسمی در نزد خدا است” (وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ.) و بعد می گوید شما افراد مشرک درباره آفریننده ای که انسان را از این اصل بی ارزش یعنی گل آفریده و از این مراحل حیرت انگیز و حیرت زا گذرانده است شک و تردید به خود راه می دهید، موجودات بی ارزشی همچون بتها را در ردیف او قرار داده، یا در قدرت پروردگار بر رستاخیز و زنده کردن مردگان شک و تردید دارید.
(ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ) .
اجل مسمی چیست؟
شک نیست که کلمه“اجل مسمی”و“اجلا”در آیه به دو معنی است و اینکه بعضی هر دو را به یک معنی گرفته اند با تکرار کلمه“اجل”مخصوصا با ذکر قید
ص: 148
“مسمی”در دفعه دوم به هیچوجه سازگار نیست.
لذا مفسران درباره تفاوت این دو، بحثها کرده اند اما از آنچه بقرینه سایر آیات قرآن و همچنین روایاتی که از طریق اهل بیت ع به ما رسیده استفاده می شود تفاوت این دو در آن است که“اجل”به تنهایی به معنی عمر و وقت و مدت غیر حتمی، و“اجل مسمی”به معنی عمر و مدت حتمی است، و به عبارت دیگر “اجل مسمی”مرگ طبیعی و“اجل”مرگ زودرس است.
توضیح اینکه: بسیاری از موجودات از نظر ساختمان طبیعی و ذاتی استعداد و قابلیت بقاء برای مدتی طولانی دارند، ولی در اثناء این مدت ممکن است موانعی ایجاد شود که آنها را از رسیدن به حد اکثر عمر طبیعی باز دارد، مثلا یک چراغ نفت سوز با توجه به مخزن نفت آن، ممکن است مثلا بیست ساعت استعداد روشنایی داشته باشد، اما وزش یک باد شدید و ریزش باران و یا عدم مراقبت از آن سبب می شود که عمر آن کوتاه گردد.
در اینجا اگر چراغ با هیچ مانعی برخورد نکند و تا آخرین قطره نفت آن بسوزد سپس خاموش شود به اجل حتمی خود رسیده است و اگر موانعی قبل از آن باعث خاموشی چراغ گردد مدت عمر آن را“اجل غیر حتمی”می گوئیم.
در مورد یک انسان نیز چنین است اگر تمام شرائط برای بقای او جمع گردد و موانع بر طرف شود ساختمان و استعداد او ایجاب می کند که مدتی طولانی- هر چند این مدت بالآخره پایان و حدی دارد-عمر کند، اما ممکن است بر اثر سوء تغذیه یا مبتلا شدن به اعتیادات مختلف و یا دست زدن به خودکشی یا ارتکاب گناهان خیلی زودتر از آن مدت بمیرد، مرگ را در صورت اول اجل حتمی و در صورت دوم اجل غیر حتمی می نامند.
و به تعبیر دیگر اجل حتمی در صورتی است که ما به مجموع علل تامه بنگریم و اجل غیر حتمی در صورتی است که تنها مقتضیات را در نظر بگیریم.
ص: 149
با توجه به این دو نوع“اجل”بسیاری از مطالب روشن می شود، از جمله اینکه در روایات می خوانیم صله رحم عمر را زیاد و یا قطع رحم عمر را کم می کند (منظور از عمر و اجل در این موارد اجل غیر حتمی است) .
و یا اینکه در آیه ای می خوانیم فَإِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ لاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَهً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ: “هنگامی که اجل آنها فرا رسد نه ساعتی به عقب می افتد و نه جلو” (1) در اینجا منظور از اجل همان مرگ حتمی است.
(1)
بنا بر این آیه مزبور تنها مربوط به موردی است که انسان به عمر نهایی خود رسیده است، و اما مرگهای پیش رس را به هیچ وجه شامل نمی شود.
و در هر صورت باید توجه داشت که هر دو اجل از ناحیه خدا تعیین می شود یکی بطور مطلق و دیگری به عنوان مشروط و یا معلق، درست مثل اینکه می گوئیم:
این چراغ بعد از بیست ساعت بدون هیچ قید و شرط خاموش می شود و نیز می گوئیم اگر طوفانی بوزد بعد از دو ساعت، خاموش خواهد شد، در مورد انسان و اقوام و ملتها نیز چنین است می گوئیم خداوند اراده کرده است که فلان شخص یا ملت پس از فلان مقدار عمر بطور قطع از میان برود و نیز می گوئیم اگر ظلم و ستم و نفاق و تفرقه و سهل انگاری و تنبلی را پیشه کنند در یک سوم آن مدت از بین خواهند رفت، هر دو اجل از ناحیه خدا است یکی مطلق و دیگری مشروط.
از امام صادق ع در ذیل آیه فوق چنین نقل شده که فرمود:
هما اجلان اجل محتوم و اجل موقوف: “این اشاره به دو نوع اجل است، اجل حتمی و اجل مشروط”و در احادیث دیگری که در این زمینه وارد شده تصریح گردیده است که اجل غیر حتمی (مشروط) قابل تقدیم و تاخیر است و اجل حتمی قابل تغییر نیست (نور الثقلین جلد اول صفحه 504) .
ص: 150
1- 1) اعراف آیه 34.
