[سوره الأنبیاء (21) : آیات 6 تا 10]
اشاره
مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَهٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ (6) وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ (7) وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ اَلطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ (8) ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ اَلْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا اَلْمُسْرِفِینَ (9) لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ (10)
ترجمه:
6-تمام آبادیهایی را که پیش از اینها هلاک کردیم (تقاضای معجزات گوناگون کردند و پیشنهادشان عملی شد، ولی) هرگز ایمان نیاوردند، آیا اینها ایمان می آورند؟! 7-ما پیش از تو جز مردانی که به آنها وحی می کردیم نفرستادیم (همه انسان بودند و از جنس بشر) اگر نمی دانید از اهل اطلاع بپرسید.
8-ما آنها را پیکرهایی که غذا نخوردند قرار نداریم، آنها عمر جاویدان هم نداشتند.
9-سپس وعده ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم.
ص: 359
10-ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله تذکر (و بیداری) شما در آنست، آیا اندیشه نمی کنید؟
تفسیر:
اشاره
پیامبران همه از نوع بشر بودند
گفتیم در آیات گذشته شش نمونه از ایرادهای ضد و نقیض دشمنان اسلام به پیامبر ص بازگو شده است، آیات مورد بحث نیز به پاسخ آنها پرداخته، گاهی به صورت کلی و جمعی و گاه بعضی را بالخصوص پاسخ می گوید.
نخستین آیه مورد بحث اشاره به“معجزات اقتراحی”آنان کرده (منظور از معجزات اقتراحی، پیشنهاد معجزات دلبخواه به عنوان بهانه گیری است) و می گوید: “تمام شهرها و آبادیهایی که پیش از اینها هلاکشان کردیم تقاضای این گونه معجزات را کردند، ولی هنگامی که پیشنهادشان عملی شد هرگز ایمان نیاوردند، آیا اینها ایمان می آورند”؟! (مٰا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَهٍ أَهْلَکْنٰاهٰا أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ) .
در ضمن به آنها اخطار می کند که اگر به تقاضای شما در زمینه معجزات اقتراحی پاسخ گفته شود و ایمان نیاورید، نابودی شما حتمی است! این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که قرآن در این آیه به تمام ایرادهای ضد و نقیض آنها اشاره می کند و می گوید: این طرز برخورد با دعوت پیامبران راستین، تازگی ندارد، همیشه افراد لجوج، متوسل به این گونه بهانه ها می شدند، و سرانجام کارشان نیز چیزی جز کفر و سپس هلاکت و مجازات دردناک الهی نبود.
* آیه بعد به پاسخ نخستین ایراد آنها در زمینه بشر بودن پیامبر ص بالخصوص پرداخته می گوید: تنها تو نیستی که پیامبری و در عین حال انسان، تمام پیامبرانی ص: 360 که پیش از تو آمدند، مردانی بودند که وحی به آنها میفرستادیم“ (وَ مٰا أَرْسَلْنٰا قَبْلَکَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ) . این یک واقعیت تاریخی است که همگان از آن آگاهند”و اگر شما نمی دانید از آگاهان بپرسید“ (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ) . *
اهل ذکر کیانند؟
بدون شک”اهل ذکر“از نظر مفهوم لغوی، تمام آگاهان و مطلعان را در بر می گیرد و آیه فوق بیانگر یک قانون کلی عقلایی در مورد”رجوع جاهل به عالم“است، هر چند مورد و مصداق آیه، دانشمندان اهل کتاب بودند ولی این مانع کلیت قانون نیست.
به همین دلیل دانشمندان و فقهای اسلام به این آیه برای مساله”جواز تقلید از مجتهدان اسلامی“استدلال کرده اند.
و اگر می بینیم در روایاتی که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده، اهل ذکر به علی ع یا سایر امامان اهل بیت ع تفسیر شده به معنی انحصار نیست، بلکه بیان واضحترین مصداقهای این قانون کلی است.
توضیح بیشتر را در این باره، در تفسیر آیه 43 سوره نحل (جلد 11 صفحه 240 تا 246) مطالعه فرمائید.
* آیه بعد توضیح بیشتری در مورد بشر بودن پیامبران می دهد و می گوید: “ما پیامبران را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم و آنها هرگز عمر جاویدان نداشتند” (وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ وَ مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ) . جمله” لاٰ یَأْکُلُونَ الطَّعٰامَ “اشاره به چیزی است که در جای دیگر از قرآن در ارتباط با همین ایراد آمده است: وَ قٰالُوا مٰا لِهٰذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعٰامَ ص: 361 وَ یَمْشِی فِی الْأَسْوٰاقِ: “چرا این پیامبر غذا می خورد و در بازارها راه می رود”؟! (فرقان-7) . جمله” مٰا کٰانُوا خٰالِدِینَ “نیز تکمیلی بر همین معنی است، چرا که مشرکان می گفتند: خوب بود بجای بشر فرشته ای فرستاده می شد، فرشته ای که عمر جاودان داشته باشد و دست مرگ به دامان او دراز نشود!قرآن در پاسخ آنها می گوید: هیچیک از پیامبران پیشین عمر جاویدان نداشتند که پیامبر اسلام ص داشته باشد. به هر حال بدون شک-همانگونه که بارها گفته ایم-رهبر انسانها باید از جنس خودشان باشد، با همان غرائز، عواطف، احساسها، نیازها، و علاقه ها، تا دردهای آنها را لمس کند، و بهترین طریق درمان را با الهام گرفتن از تعلیماتش انتخاب نماید، تا الگو و اسوه ای برای همه انسانها باشد و حجت را بر همه تمام کند. * سپس به عنوان تهدید و هشداری به منکران سرسخت و لجوج چنین می گوید: ما به پیامبرانمان وعده داده بودیم که آنها را از چنگال دشمنان رهایی بخشیم و نقشه های آنها را نقش بر آب کنیم، آری”ما سرانجام به این وعده خود وفا کردیم و صدق آن را آشکار ساختیم، آنها و تمام کسانی را که می خواستیم نجات دادیم و مسرفان را هلاک نمودیم“! (ثُمَّ صَدَقْنٰاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْنٰاهُمْ وَ مَنْ نَشٰاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ) .
آری همانگونه که سنت ما انتخاب کردن رهبران بشر از میان افراد بشر بود، این هم سنت ما بود که در برابر توطئه های مخالفان از آنها حمایت کنیم و اگر اندرزهای پی در پی در آنها مؤثر نیفتاد، صفحه زمین را از لوث وجودشان پاک سازیم.
ص: 362
پیدا است که منظور از” وَ مَنْ نَشٰاءُ “ (هر که را بخواهیم) خواستنی است که بر معیار ایمان و عمل صالح دور می زند، و نیز روشن است که منظور از “مسرفان”در اینجا کسانی است که در مورد خویشتن و جامعه ای که در آن زندگی داشتند، اسراف کردند، از طریق انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران.
لذا در جای دیگر قرآن می خوانیم: کَذٰلِکَ حَقًّا عَلَیْنٰا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ:
“این گونه بر ما حق و لازم بود که مؤمنان را نجات دهیم” (یونس-103) .
*** در آخرین آیه مورد بحث در یک جمله کوتاه و پرمعنی، به اکثر ایرادهای مشرکان مجددا پاسخ داده می گوید: “ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله بیداری شما در آن است آیا تعقل نمی کنید؟!” (لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ) .
هر کس آیات این کتاب را که مایه تذکر و بیداری دل و حرکت اندیشه و پاکی جامعه ها است بررسی کند به خوبی می داند یک معجزه روشن و جاویدان است، با وجود این معجزه آشکار که از جهات مختلف آثار اعجاز در آن نمایان است (از جهت جاذبه فوق العاده، از جهت محتوی، احکام و قوانین، عقائد و معارف و…) آیا باز در انتظار ظهور معجزه دیگری هستید؟ کدام معجزه بهتر از این می تواند حقانیت دعوت پیامبر اسلام ص را ثابت کند؟! از این گذشته آیات این کتاب فریاد می زند، که سحر نیست، واقعیت است و تعلیمات پرمحتوا و جذاب، آیا باز هم می گوئید سحر است؟! آیا می توان نسبت” أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ “به این آیات داد؟ خوابهای پریشان و بی معنی کجا و این سخنان موزون و منسجم کجا؟ آیا می توان آن را دروغ و افترا شمرد؟ با اینکه آثار صدق از همه جای آن نمایان است؟
ص: 363
و آیا آورنده آن”شاعر“بوده، در حالی که شعر بر محور تخیل دور می زند و آیات این کتاب همه بر اساس واقعیتها است؟! کوتاه سخن اینکه دقت و بررسی در این کتاب ثابت می کند که این نسبتهای ضد و نقیض، وصله هایی است ناهمرنگ و سخنانی است مغرضانه و نابخردانه.
در اینکه کلمه”ذکرکم“در آیه فوق به چه معنی است، مفسران بیانات گوناگونی دارند:
بعضی گفته اند: منظور این است که آیات قرآن، مایه تذکر و بیداری اندیشه های شما است، چنان که در جای دیگر می گوید: فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ: “به وسیله این قرآن کسانی را که از مجازات الهی می ترسند تذکر ده” (ق-45) .
گروهی گفته اند: منظور این است که این قرآن، نام و آوازه شما را در دنیا بلند می کند، یعنی مایه عز و شرف شما است، شما مؤمنان و مسلمانان، و یا شما قوم عرب، که قرآن به زبان شما نازل شده، و اگر از شما گرفته شود، نام و نشانی در جهان نخواهید داشت.
بعضی دیگر گفته اند: منظور این است که در این قرآن آنچه مورد نیاز شما در امر دین و دنیا است و یا در زمینه مکارم اخلاق است، یادآوری شده.
گرچه این تفاسیر منافاتی با یکدیگر ندارد و ممکن است همه در تعبیر ذکرکم جمع باشند اما تفسیر نخست روشنتر به نظر می رسد.
و اگر گفته شود چگونه این قرآن مایه بیداری است؟ در حالی که بسیاری از مشرکان شنیدند و بیدار نشدند، در پاسخ می گوئیم: بیدارکننده بودن قرآن جنبه اجباری و الزامی ندارد بلکه مشروط است به اینکه انسان خودش بخواهد و دریچه های قلبش را به روی آن بگشاید.
ص: 364
