User Tools

Site Tools


nemoone:انبیاء:آیات_1_تا_5

[سوره الأنبیاء (21) : آیات 1 تا 5]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ (1) مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اِسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ (2) لاٰهِیَهً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا اَلنَّجْوَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ اَلسِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (3) قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ اَلْقَوْلَ فِی اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (4) بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ بَلِ اِفْتَرٰاهُ بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ فَلْیَأْتِنٰا بِآیَهٍ کَمٰا أُرْسِلَ اَلْأَوَّلُونَ (5)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-حساب مردم به آنها نزدیک شده اما آنها در غفلتند و روی گردانند! 2-هر یادآوری تازه ای از طرف پروردگارشان برای آنها بیاید با لعب و شوخی به آن گوش فرا می دهند.

3-در حالی که قلوبشان در لهو و بی خبری فرو رفته است، و این ستمگران پنهانی نجوی می کنند (و می گویند) آیا جز اینست که این یک بشری همچون شماست؟ آیا شما به سراغ سحر می روید با اینکه می بینید؟!

ص: 351

4- (اما پیامبر) گفت پروردگار من همه سخنان را چه در آسمان باشد و چه در زمین می داند و او شنوا و داناست.

5-آنها گفتند (آنچه را محمد آورده وحی نیست) بلکه خوابهای آشفته است، اصلا او به دروغ آن را به خدا بسته، نه او یک شاعر است! (اگر راست می گوید) باید معجزه ای برای ما بیاورد، همانگونه که پیامبران پیشین با معجزات فرستاده شدند.

تفسیر:

بهانه های رنگارنگ

این سوره-همانگونه که اشاره کردیم-با یک هشدار نیرومند به عموم مردم آغاز می شود، هشداری تکان دهنده و بیدارکننده، می گوید: “حساب مردم به آنها نزدیک شده، در حالی که در غفلتند و روی گردانند” (اِقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ مُعْرِضُونَ) .

عمل آنها نشان می دهد که این غفلت و بیخبری سراسر وجودشان را گرفته است، و گرنه چگونه ممکن است انسان ایمان به نزدیکی حساب، آنهم از حسابگری فوق العاده دقیق، داشته باشد و اینچنین همه مسائل را سرسری بگیرد و آلوده هر گونه گناه باشد؟ .

کلمه“اقترب”تاکید بیشتری از“قرب”دارد، و اشاره به این است که این حساب بسیار نزدیک شده.

تعبیر به“ناس”گر چه ظاهرا عموم مردم را شامل می شود و دلیل بر آن است که همگی در غفلتند ولی بدون شک همیشه موقعی که سخن از توده مردم گفته می شود استثناهایی وجود دارد، و در اینجا گروه بیدار دلی را که همیشه در فکر حسابند و برای آن آماده می شوند باید از این حکم مستثنی دانست.

جالب این که می گوید حساب به مردم نزدیک شده، نه مردم به حساب، گویی حساب با سرعت به استقبال مردم می دود! ضمنا فرق میان“غفلت”و“اعراض”ممکن است از این نظر باشد که

ص: 352

آنها از نزدیکی حساب غافلند، و این غفلت سبب می شود که از آیات حق اعراض کنند در حقیقت“غفلت از حساب”علت است، و“اعراض از آیات حق”معلول آن، و یا منظور اعراض از خود حساب و آمادگی برای پاسخگویی در آن دادگاه بزرگ است، یعنی چون غافلند خود را آماده نمی کنند و روی گردان می شوند.

در اینجا این سؤال پیش می آید که نزدیک شدن حساب و قیامت به چه معنی است؟ بعضی گفته اند: منظور آن است که باقیمانده دنیا در برابر آنچه گذشته کم است، و به همین دلیل رستاخیز نزدیک خواهد بود (نزدیک نسبی) به خصوص اینکه از پیامبر اسلام ص نقل شده که فرمود:

بعثت انا و الساعه کهاتین!:

“بعثت من و روز قیامت مانند این دو است”! (اشاره به انگشت“سبابه”و “وسطی” که در کنار هم قرار دارند فرمود) (1) .

(1)

بعضی دیگر گفته اند: این تعبیر به خاطر بودن رستاخیز است، همانگونه که در ضرب المثل معروف عرب می خوانیم: کل ما هو آت قریب (هر چه قطعا می آید نزدیک است) .

در عین حال این دو تفسیر منافاتی با هم ندارند و ممکن است آیه اشاره به هر دو نکته باشد.

بعضی از مفسران مانند“قرطبی”این احتمال را نیز داده که“حساب” در اینجا اشاره به“قیامت صغری”یعنی مرگ است، زیرا به هنگام مرگ نیز قسمتی از محاسبه و جزای اعمال به انسان می رسد (2) .

(2)

ولی ظاهرا آیه فوق ناظر به قیامت کبری است.

* ص: 353 1- 1) مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث. 2- 2) تفسیر قرطبی جلد 6 صفحه 4307. آیه بعد یکی از نشانه های اعراض و روی گردانی آنها را به این صورت بیان می کند: “هر ذکر و یادآوری تازه پروردگار که به سراغ آنها بیاید با شوخی و بازی و لعب به آن گوش فرا می دهند”! (مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ) . هرگز نشده است که در برابر سوره یا آیه، و خلاصه سخن بیدارکننده ای از ناحیه پروردگار، به طور جدی با آن برخورد کنند، ساعتی در آن بیندیشند و حد اقل احتمال بدهند که این سخن در حیات و سرنوشت آنها اثر دارد آنها نه به حساب الهی فکر می کنند و نه به هشدارهای پروردگار. اصولا یکی از بدبختیهای افراد جاهل و متکبر و خودخواه این است که همیشه نصائح و اندرزهای خیراندیشان را به شوخی و بازی می گیرند، و همین سبب می شود که هرگز از خواب غفلت بیدار نشوند، در حالی که اگر حتی یک بار به صورت جدی با آن برخورد کنند چه بسا مسیر زندگانی آنها در همان لحظه تغییر پیدا می کند. کلمه“ذکر”در آیه فوق اشاره به هر سخن بیدارکننده است، و تعبیر به“محدث” (تازه و جدید) اشاره به این است که کتب آسمانی، یکی پس از دیگری نازل می گردد و سوره های قرآن و آیات آن هر کدام محتوای تازه و نوی دارد، که از طرق مختلف برای نفوذ در دلهای غافلان وارد می شود، اما چه سود برای کسانی که همه اینها را به شوخی می گیرند. اصولا گویا آنها از تازه ها وحشت دارند، با همان خرافات قدیمی که از نیاکان خود به ارث برده اند دل خوش کرده اند، گویی پیمان جاودانه بسته اند که با هر حقیقت تازه ای مخالفت کنند، در حالی که اساس قانون تکامل بر این است که هر روز انسان را با مسائل تازه و نوینی مواجه می سازد. *

ص: 354

باز برای تاکید بیشتر می گوید: “آنها در حالی هستند که دلهایشان در لهو و بی خبری فرو رفته است” (لاٰهِیَهً قُلُوبُهُمْ) .

زیرا آنها از نظر ظاهر همه مسائل جدی را لعب و بازی و شوخی می پندارند (چنان که جمله یلعبون به صورت فعل مضارع و مطلق به آن اشاره می کند) و از نظر باطن گرفتار لهو و اشتغال فکر به مسائل بی ارزش و غافل کننده هستند.

و طبیعی است چنین کسانی هرگز راه سعادت را نخواهند یافت.

بعد به گوشه ای از نقشه های شیطانی آنها اشاره کرده می فرماید: “این ظالمان گفتگوهای درگوشی خود را که برای توطئه انجام می دهند پنهان می دارند، و می گویند این یک بشر عادی همچون شما است” (وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ) (1) .

(1)

حال که او یک بشر عادی بیش نیست لا بد این کارهای خارق العاده او و نفوذ سخنش چیزی جز سحر نمی تواند باشد“آیا شما به سراغ سحر می روید با اینکه می بینید”؟! (أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ) .

گفتیم این سوره در“مکه”نازل شده، و در آن ایام دشمنان اسلام کاملا نیرومند بودند، پس چه لزومی داشت که سخنان خود را مخفی کنند، حتی نجواهایشان را، (توجه داشته باشید که قرآن می گوید سخنان درگوشی را پنهان می کردند) .

این ممکن است به خاطر آن باشد که آنها در مسائلی که جنبه توطئه و نقشه داشت به مشورت می پرداختند تا در برابر توده مردم با طرح واحدی در برابر پیامبر ص بایستند.

ص: 355

1- 1) در ادبیات عرب معمول است که اگر فاعل اسم ظاهر باشد، فعل مفرد آورده می شود ولی این یک قاعده کلی و همیشگی نیست گاه به علل خاصی فعل را به صورت جمع و فاعل را اسم ظاهر می آورند، جمله“ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا “نیز همین گونه است.

بعلاوه آنها از نظر قدرت و زور مسلما جلو بودند ولی از نظر منطق و قدرت نفوذ کلام، برتری با پیامبر ص و مسلمانان بود، و همین برتری سبب می شد که آنها برای انتخاب برچسبها و پاسخهای ساختگی در برابر پیامبر ص به مشورتهای نهانی بنشینند.

به هر حال آنها در این گفتارشان روی دو چیز تکیه داشتند، یکی بشر بودن پیامبر ص و دیگری برچسب سحر، و در آیات بعد برچسبهای دیگری نیز خواهد آمد که قرآن به پاسخ آنها می پردازد.

* ولی قرآن نخست به صورت کلی به آنها از زبان پیامبر ص چنین پاسخ می گوید: “پروردگار من هر سخنی چه در آسمان باشد و چه در زمین می داند” (قٰالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ) . چنین تصور نکنید که سخنان مخفیانه و توطئه های پنهانی شما بر او مخفی باشد، “چرا که او هم شنوا است و هم دانا” (وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) . او همه چیز را می داند و از همه کار با خبر است، نه تنها سخنان را می شنود، از اندیشه هایی که از مغزها می گذرد، و تصمیمهایی که در سینه ها پنهان است آگاه است. * بعد از ذکر دو قسمت از بهانه جوئیهای مخالفان، به چهار قسمت دیگر از آن پرداخته چنین می گوید: “آنها گفتند آنچه پیامبر ص به عنوان وحی آورده خوابهای آشفته و پراکنده ای بیش نیست”که او آنها را حقیقت و واقعیت می پندارد! (بَلْ قٰالُوا أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ) (1) .

(1)

ص: 356

1- 1) “اضغاث”جمع”ضغث” (بر وزن حرص) به معنی بسته هیزم یا گیاه خشکیده و مانند آن است، و“احلام”جمع“حلم” (بر وزن نهم) به معنی خواب و رؤیا است، و از آنجا که برای جمع آوری یک بسته هیزم و مانند آن یک مشت اشیاء پراکنده را روی هم می گذارند این تعبیر به خوابهای آشفته و پراکنده اطلاق شده است.

و گاه این سخن خود را عوض می کنند و می گویند: “او مرد دروغگویی است که این سخنان را به خدا افترا بسته”! (بَلِ افْتَرٰاهُ) .

و گاه می گویند: “نه او یک شاعر است”و این آیات مجموعه ای از تخیلات شاعرانه او است“ (بَلْ هُوَ شٰاعِرٌ) .

و در آخرین مرحله می گویند: از همه اینها که بگذریم”اگر او راست می گوید که فرستاده خدا است باید معجزه ای برای ما بیاورد همانگونه که پیامبران پیشین با معجزات فرستاده شدند“ (فَلْیَأْتِنٰا بِآیَهٍ کَمٰا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ) .

بررسیهای این نسبتهای ضد و نقیض به پیامبر ص خود بهترین دلیل بر آن است که آنها حق طلب نبودند، بلکه هدفشان بهانه جویی و به اصطلاح بیرون کردن حریف از میدان به هر قیمت و به هر صورت بوده است.

گاه ساحرش می خواندند، زمانی شاعر، گاه مفتری، و گاه (العیاذ باللّٰه) یک آدم خیالاتی که خوابهای پریشانش را وحی به حساب آورده! گاه می گویند چرا تو انسانی؟!و گاه با دیدن آن همه معجزات باز بهانه معجزه دیگر می گیرند.

اگر ما دلیلی بر بطلان سخنانشان جز این پراکنده گویی نداشتیم به تنهایی کافی بود، ولی در آیات بعد خواهیم دید که قرآن از طرق دیگر نیز به آنها پاسخ قاطع می گوید.

* نکته: آیا قرآن، حادث است؟ جمعی از مفسران در ذیل این آیات به تناسب کلمه”محدث“که در دومین آیه مورد بحث بود، گفتگوی فراوانی پیرامون حادث یا قدیم بودن”کلام اللّٰه“ مطرح کرده اند، همان مساله ای که در زمان خلفای بنی عباس سالیان دراز مورد ص: 357 جر و بحث بود و مدتی طولانی افکار گروهی از دانشمندان را به خود جلب کرده بود. ولی ما امروز به خوبی می دانیم که این بحث بیشتر جنبه سرگرمی سیاسی داشته، تا علمای اسلام را به خود مشغول دارند و از مسائل اصولی و اساسی که تماس با وضع حکومت و طرز زندگی مردم و حقایق اصلی اسلام دارد منصرف سازند. امروز برای ما کاملا روشن است که اگر منظور از کلام اللّٰه محتوا و مضمون آنست، بطور قطع قدیم است یعنی همیشه در علم خدا بوده و علم واسع پروردگار همیشه به آن احاطه داشته است. و اگر منظور این الفاظ و این کلمات و این وحی است که بر پیامبر ص نازل شده، آن هم بدون شک”حادث“است. کدام عاقل می گوید الفاظ و کلمات ازلی است؟ یا نزول وحی بر پیامبر ص از آغاز فرمان رسالت نبوده؟ بنا بر این ملاحظه می کنید هر طرف بحث را بگیریم مساله آفتابی و روشن است. به تعبیر دیگر قرآن الفاظی دارد و معانی، الفاظش قطعا حادث است و معانیش قطعا قدیم، بنا بر این جایی برای جر و بحث نیست. وانگهی این بحث کدام مشکل علمی و اجتماعی و سیاسی و اخلاقی از جامعه اسلامی را حل می کند؟ و چرا بعضی از دانشمندان پیشین فریب شگردهای حاکمان مکار توطئه گر را خورده اند؟! لذا می بینیم بعضی از امامان اهل بیت ع ضمن بیان روشن این مساله عملا به آنها هشدار دادند که از این گونه بحثها بپرهیزید (1) . (1) *

ص: 358

1- 1) احتجاج طبرسی طبق نقل نور الثقلین جلد 3 صفحه 412.

nemoone/انبیاء/آیات_1_تا_5.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki