[سوره الأعراف (7) : آیات 6 تا 9]
اشاره
فَلَنَسْئَلَنَّ اَلَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ اَلْمُرْسَلِینَ (6) فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ (7) وَ اَلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ (8) وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ (9)
ترجمه:
6-بطور قطع از کسانی که پیامبران را به سوی آنها فرستادیم سؤال خواهیم کرد و از پیامبران (نیز) سؤال می کنیم.
7-و مسلما (اعمال همه را مو به مو) از روی علم (وسیع خود) برای آنان شرح خواهیم داد و ما (اصولا) غائب نبودیم (بلکه همه جا حاضر و ناظر بودیم) .
8-و وزن کردن (اعمال و سنجش ارزش آنها) در آن روز حق است، کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است رستگارانند.
9-و کسانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است افرادی هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمی که به آیات ما می کردند از دست داده اند.
تفسیر:
اشاره
بازپرسی عمومی
در آیات گذشته اشاره ای به شناسایی خدا و نزول قرآن مجید بود، اما آیات مورد بحث که سخن از معاد می گوید، در واقع مکملی است برای آیات گذشته، به علاوه در آیه قبل سخن از مجازات دنیوی ستمکاران در میان بود، در
ص: 86
این آیات بحث از مجازات اخروی آنها می شود و به این ترتیب پیوندی روشن دارند.
نخست به عنوان یک قانون عمومی می فرماید: “از تمام کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند، به طور قطع در روز قیامت سؤال می کنیم” (فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ) .
نه تنها از آنها سؤال می کنیم“از پیامبرانشان نیز می پرسیم که رسالت خویش را چگونه انجام دادند” (وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ) .
بنا بر این، هم رهبران مسئولند و هم پیروان، هم پیشوایان و هم تابعان، منتها چگونگی مسئولیتهای این دو گروه متفاوت است.
حدیثی که از امیر مؤمنان علی ع در این زمینه نقل شده، نیز این معنی را تایید می کند، آنجا که می فرماید:
فیقام الرسل فیسئلون عن تادیه الرسالات التی حملوها الی اممهم فاخبروا انهم قد ادوا ذلک الی اممهم. ..
“پیامبران را نگه می دارند و از آنها سؤال می کنند که آیا رسالت خویش را به امتها رساندند یا نه؟ آنها پاسخ می گویند که این وظیفه را انجام داده اند” (1) .
(1)
در روایت دیگری که در تفسیر علی بن ابراهیم نقل شده نیز به این معنی تصریح شده است (2) .
(2)
* در آیه بعد برای اینکه کسی تصور نکند که سؤال از امتها و پیامبرانشان دلیل بر این است که چیزی از علم خدا مخفی می ماند، با قاطعیت و صراحت و تاکید آمیخته با قسم می گوید: “ما با علم و دانش خویش تمام اعمالشان را برای آنها شرح می دهیم، زیرا ما هرگز از آنها غائب نبودیم، همه جا با آنها بودیم و در هر حال همراهشان” (فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِمْ بِعِلْمٍ وَ مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ) . ص: 87 1- 1 و 2) تفسیر نور الثقلین جلد دوم صفحه 4. 2- “فلنقصن”که از ماده“قصه”گرفته شده است، در اصل به معنی پشت سر هم قرار گرفتن است، و چون در شرح یک ماجرا، مطالب پشت سرهم، پیاده می- شود، به آن“قصه”می گویند، و همچنین مجازاتی که پشت سر جنایت انجام می گردد، “قصاص”گفته می شود و نیز به قیچی“مقص” (بر وزن پسر) می- گویند، چون موها را پشت سرهم قطع می کند، و نیز جستجوی در باره چیزی را “قص” (بر وزن مس) می گویند، زیرا شخص جستجوگر حوادث را پشت سرهم تعقیب و دنبال می کند از آنجا که در آیه چهار نوع تاکید در این زمینه دیده می شود (لام قسم، و نون تاکید، و کلمه“علم”که به صورت نکره ذکر شده و منظور از آن بیان عظمت است، و جمله مٰا کُنّٰا غٰائِبِینَ “هیچگاه غائب نبوده ایم”) استفاده می شود که منظور آن است که ما تمام جزئیات کار آنها را“مو به مو” و“پشت سرهم”برایشان تشریح می کنیم تا بدانند، کوچکترین نیت یا عملی از علم ما پنهان نمی ماند (1) . (1) سؤال برای چیست؟ نخستین بحثی که در اینجا پیش می آید این است که ما می دانیم خدا همه چیز را می داند و اصولا در همه جا حاضر و ناظر است با اینحال چه نیازی به سؤال دارد که انبیاء و امتها را عموما و بدون استثناء مورد بازپرسی قرار دهد؟!. جواب این پرسش روشن است، زیرا اگر سؤال برای استعلام و درک واقعیت چیزی باشد، در مورد کسی که عالم است معنی ندارد ولی اگر منظور توجه دادن خود شخص و اتمام حجت به او و امثال آن بوده باشد، هیچ مانعی ندارد، درست مثل اینکه ما به شخص فراموشکاری خدمتهای زیاد کرده ایم، و او به جای ص: 88 1- 1) تفسیر“مجمع البیان”و تفسیر“تبیان”، بحث فوق را در زمینه معنی“قصه”در ذیل آیه آورده اند. خدمت مرتکب خیانتهایی شده و همه این مسائل پیش ما روشن است، او را مورد بازپرسی قرار داده و می گوئیم آیا ما اینهمه به تو خدمت نکردیم؟ و آیا تو حق این خدمات را ادا کردی؟! این سؤال برای کسب علم نیست بلکه برای تفهیم طرف است، و یا اینکه برای ابراز قدردانی از یک فرد خدمتگزار و تقدیر و تشویق از او می پرسیم در این سفر ماموریتی که داشتی چه کارها انجام دادی؟ با اینکه از جزئیات آن قبلا آگاه شده ایم. آیات سؤال در قرآن ممکن است تصور شود، آیات مورد بحث که با صراحت و تاکید و قسم می گوید از همه در روز قیامت سؤال می کنیم، با بعضی دیگر از آیات قرآن منافات دارد، مثلا در سوره الرحمن می خوانیم فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ … یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ … : “در آن روز از هیچکس نه انس و نه جن، سؤالی نمی شود… بلکه افراد گناهکار از سیمایشان شناخته می شوند” (1) و همچنین آیات دیگر که سؤال را نفی می کند با آیه مورد بحث که سؤال را اثبات می کند چگونه سازگار است؟ ولی دقت در این آیات هر گونه ابهامی را برطرف می سازد، زیرا از مجموعه آیات مربوط به سؤال و جواب در روز قیامت چنین استفاده می شود، که مردم در آن روز، مراحل مختلفی را می پیمایند، در پاره ای از مراحل هیچگونه سؤال و پرسشی از آنها نمی شود، حتی مهر بر دهان آنها می گذارند و تنها اعضای پیکرشان که آثار اعمال را در خود حفظ کرده اند، به عنوان یک گواه گویا و انکارناپذیر، چگونگی اعمالشان را بازگو می کنند. (1) ص: 89 1- 1) سوره الرحمن آیه 39 و 41. در مرحله بعد، مهر از زبان آنها برداشته می شود، و به سخن می آیند و از آنها پرسش می شود، آنها نیز با مشاهده روشن شدن حقایق در پرتو گواهی اعضا، به اعمال خود اعتراف می کنند، درست همانند مجرمی که با مشاهده آثار عینی جرم چاره ای جز اعتراف نمی بیند. بعضی از مفسران نیز در تفسیر این آیات احتمال داده اند که آیات نفی کننده سؤال اشاره به سؤال و جواب زبانی است، و آیات اثبات کننده سؤال اشاره به سؤالاتی است که از اعضای بدن می شود و آنها به زبانحال-همانند رنگ رخسار انسان که خبر از سر درون او می دهد-حقایق را بازگو می کنند. و در هر صورت اختلافی در میان این دو دسته آیات نیست. * در آیه بعد برای تکمیل بحث رستاخیز، اشاره به مساله“سنجش اعمال” می کند که نظیر آن در سوره های دیگر قرآن از جمله در سوره مؤمنون آیه 102 و 103 و سوره قارعه آیه 6 و 8 آمده است.
نخست می گوید: “مساله توزین اعمال در آن روز حق است” (وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ) (1) .
(1)
***
ترازوی سنجش اعمال در قیامت چیست؟
درباره چگونگی توزین اعمال در روز رستاخیز، بحث فراوانی در میان مفسران و متکلمان شده است، و از آنجا که بعضی چنین تصور کرده اند، وزن
ص: 90
1- 1) بنا بر این“وزن”به معنی مصدری است، یعنی وزن کردن، و این کلمه مبتدا و“الحق”خبر آن است، گرچه احتمالات دیگری در ترکیب جمله فوق داده شده ولی آنچه گفتیم از همه نزدیکتر است.
و ترازو، در آن جهان، همانند وزن و ترازو در این جهان است، و از طرفی اعمال انسان سنگینی و وزنی ندارد که بتوان آن را با ترازو سنجید، ناچار شده اند، از طریق تجسم اعمال، و یا اینکه خود اشخاص را به جای اعمالشان در آن روز وزن می کنند، مشکل را حل نمایند، و حتی عبارتی از“عبید بن عمیر”نقل شده است که می گوید: یؤتی بالرجل الطویل العظیم فلا یزن جناح بعوضه:
“یعنی در آن روز، افراد بزرگ جثه ای را می آورند که در ترازوی سنجش باندازه بال مگسی وزن ندارند”! (1) اشاره به اینکه ظاهرا آدمهای با شخصیتی بودند و در باطن هیچ!.
(1)
ولی اگر مساله مقایسه زندگی آن جهان را با زندگی دنیا کنار بگذاریم و توجه داشته باشیم که همه چیز در آنجا با اینجا متفاوت است، درست همانند تفاوتی که میان زندگی جنین در عالم رحم، با زندگی انسان در این دنیا وجود دارد، و نیز توجه داشته باشیم که در فهم معانی الفاظ، نباید همیشه، به دنبال مصداقهای موجود و معین برویم، بلکه مفاهیم را از نظر نتیجه بررسی کنیم، مساله“وزن در روز رستاخیز”کاملا حل خواهد شد.
توضیح اینکه در گذشته هنگامی که مثلا نام“چراغ”برده می شد، ظرفی به نظر می رسید که مقداری ماده روغنی در آن ریخته شده بود و فتیله ای در میان آن نصب گردیده و احتمالا حبابی نیز روی آن برای تنظیم هوا قرار داده شده بود، در حالی که امروز از کلمه چراغ چیز دیگری می فهمیم، دستگاهی که نه ظرفی برای روغن دارد، و نه فتیله ای، و نه حبابی برای تنظیم هوا، اما آنچه چراغ امروز را با دیروز پیوند می دهد، همان هدف و نتیجه آن است، یعنی وسیله ای که تاریکی را از میان می برد.
ص: 91
1- 1) این روایت را در تفسیر“مجمع البیان”و تفسیر“طبری”از“عبید بن عمیر”نقل می کنند و ظاهر عبارت این است که این سخن از خود عبید است نه از پیامبر ص.
در مساله“میزان”نیز چنین است و در همین جهان می بینیم که با گذشت زمان“ترازوها”چه اندازه دگرگون شده اند، و حتی لفظ میزان به وسائل دیگر سنجش نیز گفته میشود، مانند“میزان الحراره” (وسیله سنجش گرما) “میزان- الهوا” (وسیله سنجش هوا) و مانند آن.
بنا بر این، آنچه مسلم است این است که در روز رستاخیز اعمال انسان با وسیله خاصی سنجیده می شود نه با ترازوهایی همانند ترازوهای دنیا، و چه بسا آن وسیله همان وجود انبیاء و امامان و افراد صالح بوده باشد، و در روایاتی که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده این مطلب به خوبی دیده می شود.
در بحار الانوار از امام صادق ع در پاسخ سؤال از تفسیر آیه و نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ (1) چنین میخوانیم:
(1)
و الموازین الانبیاء و الاوصیاء و من الخلق من یدخل الجنه بغیر حساب!: “میزان سنجش در آن روز پیامبران و اوصیای آنها هستند و از مردم کسانی می باشند که بدون حساب وارد بهشت می شوند”! (یعنی کسانی که در پرونده اعمال آنها نقطه تاریکی وجود ندارد) (2) .
(2)
و در روایت دیگری چنین نقل شده است:
ان امیر المؤمنین و الأئمه من ذریته هم الموازین: “یعنی امیر مؤمنان و امامان از فرزندان او ترازوهای سنجش اند” (3) .
(3)
و در یکی از زیارات مطلقه امیر مؤمنان علی ع می خوانیم:
السلام علی میزان الاعمال: “سلام بر میزان سنجش اعمال”! در واقع مردان و زنان نمونه جهان، مقیاسهای سنجش اعمال انسانها هستند و هر کس به آن اندازه که به آنها شباهت دارد، وزن دارد، و آنها که از ایشان بیگانه اند، کم وزن یا بی وزنند.
ص: 92
1- 1) سوره انبیاء آیه 47.
2- 2 و 3) بحار الانوار طبع جدید جلد 7 صفحه 252 و 251.
3-
حتی در این جهان نیز دوستان خدا مقیاس سنجشند، ولی از آنجا که بسیاری از حقایق در این عالم در پرده ابهام می ماند و در روز قیامت که به مقتضای وَ بَرَزُوا لِلّٰهِ الْوٰاحِدِ الْقَهّٰارِ (ابراهیم-48) روز بروز و ظهور است این واقعیت ها آشکار می گردد.
و از اینجا روشن می شود که چرا“موازین”جمع بسته شده است، زیرا اولیای حق که ترازوهای سنجشند، متعددند.
این احتمال نیز وجود دارد که هر کدام از آنها در صفتی ممتاز بوده اند، بنا بر این هر یک میزان سنجش یکی از صفات و اعمال آدمی هستند و چون اعمال و صفات انسانها مختلف است، الگوها و ترازوهای سنجش نیز باید مختلف باشد.
و نیز از اینجا روشن می شود که آنچه در بعضی از روایات مانند روایتی از امام صادق ع وارد شده که پرسیدند
ما معنی المیزان قال العدل: “معنی میزان چیست؟ فرمود عدل است” (1) منافاتی با آنچه گفتیم ندارد، زیرا دوستان خداوند و مردان و زنان نمونه جهان، مظهر عدل می باشند، عدل از نظر فکر و عدل از نظر عقیده و عدل از نظر صفات و اعمال (دقت کنید) .
(1)
در جمله بعد می فرماید: “آنها که میزانهای سنجششان سنگین است رستگارانند و آنها که میزانهای سنجششان سبک است کسانی هستند که سرمایه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمی که در برابر آیات ما داشتند از دست داده اند” (فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ فَأُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمٰا کٰانُوا بِآیٰاتِنٰا یَظْلِمُونَ) .
بدیهی است منظور از سبکی و سنگینی میزان اعمال، سبکی و سنگینی خود میزان نیست بلکه ارزش و وزن چیزهایی است که با میزان سنجیده می شود.
ضمنا تعبیر“ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ” (سرمایه وجود خود را از دست دادند) اشاره
ص: 93
1- 1) تفسیر نور الثقلین جلد 2 صفحه 5.
لطیفی به این واقعیت است که این گونه اشخاص گرفتار بزرگترین زیان و خسران می شوند، زیرا گاهی انسان زیان می کند و تنها مال یا مقام خود را از دست می- دهد، ولی گاهی زیان می کند و اصل وجود هستی او به هدر می رود، بدون اینکه سرمایه ای در برابر آن بدست آورده باشد، و این بزرگترین زیان است.
تعبیر به“ظلم به آیات”که در آخر آیه ذکر شده اشاره به این است که اینگونه اشخاص نه تنها به خود ستم می کنند، بلکه به برنامه های هدایت الهی نیز ستم کرده اند، زیرا این برنامه ها می بایست وسیله هدایت و نجات گردد، و اگر به آن بی اعتنایی شد و این اثر از آنها بدست نیامد، به آنها ستم شده است.
در بعضی از روایات آمده است که منظور از آیات در اینجا، پیشوایان بزرگ دین و ائمه هدی هستند، البته همانطور که بارها گفته ایم، معنی اینگونه تفسیرها منحصر ساختن مفهوم آیه در آنها نیست، بلکه آنها مصداق روشن آیات الهی هستند.
جمعی از مفسران ظلم به آیه را به معنی“کفر و انکار”آن گرفته اند، و البته این معنی از مفهوم ظلم دور نیست، و در بعضی دیگر از آیات قرآن نیز “ظلم”به همین معنی آمده است.
