[سوره الأعراف (7) : آیات 26 تا 28]
اشاره
یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِبٰاسُ اَلتَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اَللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (26) یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ اَلشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ اَلْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ إِنّٰا جَعَلْنَا اَلشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ (27) وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اَللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ (28)
ترجمه:
26-ای فرزندان آدم!لباسی برای شما فرو فرستادیم که اندام شما را می پوشاند و مایه زینت شماست و لباس پرهیزگاری بهتر است، اینها (همه) از آیات خدا است شاید متذکر (نعمتهای او) شوند.
27-ای فرزندان آدم!شیطان شما را نفریبد آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد، چه اینکه او و همکارانش شما را می بینند و شما آنها را نمی بینید (اما بدانید) ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.
28-و هنگامی که کار زشتی انجام می دهند می گویند پدران خود را بر این عمل دیدیم، و خداوند بما دستور داده است!بگو خداوند (هرگز) دستور به عمل زشت نمی دهد آیا چیزی بر خدا می بندید که نمی دانید؟!
ص: 130
تفسیر:
اشاره
اخطار به همه فرزندان آدم
همانطور که در آخرین بحث در آیات گذشته گفتیم، سرگذشت آدم و درگیری او با شیطان دورنمایی بود از زندگی همه انسانها در روی زمین، به همین جهت، خداوند از این آیات به بعد یک سلسله دستورات و برنامه های سازنده، برای همه فرزندان آدم، بیان می کند، که در حقیقت دنباله ای است از برنامه های آدم در بهشت.
نخست به همان مساله لباس و پوشانیدن بدن که در سرگذشت آدم نقش مهمی داشت، اشاره کرده می فرماید: “ای فرزندان آدم، ما لباسی بر شما فرو فرستادیم، که (اندام شما را می پوشاند و) زشتیهای بدنتان را پنهان می سازد. ” (یٰا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمْ لِبٰاساً یُوٰارِی سَوْآتِکُمْ) .
ولی فایده این لباس که برای شما فرستاده ایم، تنها پوشانیدن تن و مستور ساختن زشتیها نیست بلکه لباس تجمل و زینت که اندام شما را زیباتر از آنچه هست نشان می دهد، برای شما نیز فرستاده ایم (وَ رِیشاً) .
“ریش”در اصل واژه عربی، به معنی پرهای پرندگان است و از آنجا که پرهای پرندگان لباسی طبیعی در اندام آنها است، به هر گونه لباس، نیز گفته می شود، ولی چون پرهای پرندگان غالبا به رنگهای مختلف و زیبا است، یک نوع مفهوم زینت در معنی کلمه“ریش”افتاده است، علاوه بر این به پارچه هایی که روی زین اسب و یا جهاز شتر می اندازند“ریش”گفته می شود.
بعضی از مفسران و اهل لغت نیز آن را به معنی وسیعتری اطلاق کرده اند
ص: 131
و آن هر گونه اثاث و وسائل مورد نیاز انسان است، اما مناسبتر در آیه فوق همان لباسهای زینتی و جالب است.
به دنبال این جمله که درباره لباس ظاهری سخن گفته است، قرآن بحث را به لباس معنوی کشانده و آن چنان که سیره قرآن در بسیاری از موارد است، هر دو جنبه را بهم می آمیزد و می گوید: “لباس پرهیزکاری و تقوا از آن هم بهتر است” (وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ) .
تشبیه تقوی و پرهیزکاری به لباس، تشبیه بسیار رسا و گویایی است، زیرا همانطور که لباس هم بدن انسان را از سرما و گرما حفظ می کند، و هم سپری است در برابر بسیاری از خطرها، و هم عیوب جسمانی را می پوشاند و هم زینتی است برای انسان، روح تقوی و پرهیزکاری نیز علاوه بر پوشانیدن بشر از زشتی گناهان و حفظ از بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی، زینت بسیار بزرگی برای او محسوب می شود. زینتی است چشمگیر که بر شخصیت او می افزاید.
در اینکه منظور از لباس تقوی چیست در میان مفسران گفتگو بسیار شده است، بعضی آن را به معنی“عمل صالح”و بعضی“حیاء”و بعضی“لباس عبادت”و بعضی به معنی“لباس جنگ”مانند زره و خود و حتی سپر گرفته اند، زیرا تقوی از ماده “وقایه”به معنی نگاهداری و حفظ است، و به همین معنی در قرآن مجید نیز آمده است چنان که در سوره نحل آیه 81 می خوانیم: (وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ …) “و برای شما پیراهن هایی قرار داد که شما را از گرما حفظ می کند و هم پیراهن هایی که شما را در میدان جنگ محفوظ می دارد”.
ولی همانطور که بارها گفته ایم آیات قرآن غالبا معنی وسیعی دارد که مصداقهای مختلف را در بر می گیرد، در آیه مورد بحث نیز می توان تمام این معانی را از آیه استفاده کرد.
ص: 132
و از آنجا که لباس تقوی در مقابل لباس جسمانی قرار گرفته، به نظر می رسد که منظور از آن همان“روح تقوی و پرهیزکاری”است، که جان انسان را حفظ می کند و معنی“حیاء”و“عمل صالح”و امثال آن در آن جمع است.
در پایان آیه می فرماید: “این لباسهایی که خدا برای شما قرار داده اعم از لباس مادی و معنوی، لباس جسمانی و لباس تقوی، همگی از آیات و نشانه های خدا است تا بندگان متذکر نعمت های پروردگار شوند”. (ذٰلِکَ مِنْ آیٰاتِ اللّٰهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ) .
فرود آمدن لباس!
در آیات متعددی از قرآن مجید، به جمله“انزلنا” (فرو فرستادیم) برخورد می کنیم که ظاهرا، با مفهوم فرستادن از طرف بالا به سمت پائین، سازش ندارد، مانند آیه مورد بحث، زیرا خداوند در این آیه می فرماید: “لباسی برای شما فرو فرستادیم که اندام شما را می پوشاند”در حالی که می دانیم لباس یا از پشم حیوانات گرفته می شود و یا از مواد گیاهی و مانند اینها که همه از زمین است.
در سوره زمر آیه 6 نیز می خوانیم وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَهَ أَزْوٰاجٍ (برای شما هشت زوج از چهار پایان فرو فرستاد) و در سوره حدید آیه 25 می خوانیم وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ … (آهن را فرو فرستادیم…) .
بسیاری از مفسران، اصرار دارند که این گونه آیات را به معنی نزول مکانی، یعنی از طرف بالا به پائین، تفسیر کنند مثلا بگویند چون آب باران از بالا به زمین نازل می شود و گیاهان و حیوانات از آن سیراب می گردند، بنا بر این مواد لباسها به یک معنی از آسمان به زمین فرستاده شده است، در مورد آهن نیز سنگهای عظیم آسمانی که ترکیبات آهن در آن وجود داشته به سوی زمین جذب شده است.
ص: 133
ولی با توجه به اینکه نزول گاهی به معنی نزول مقامی آمده است، و در استعمالات روزانه نیز زیاد به کار می رود و مثلا می گویند از طرف مقام بالا چنین دستوری صادر شده و یا می گوئیم رفعت شکوای الی القاضی (شکایتم را به سوی قاضی بالا بردم) هیچ لزومی ندارد که ما اصرار بر تفسیر این آیات به نزول مکانی داشته باشیم.
و از آنجا که نعمتهای پروردگار از طرف مقام والای ربوبیت به بندگان ارزانی شده تعبیر به نزول در آن، کاملا مفهوم و قابل درک است.
نظیر این موضوع، در الفاظ اشاره به قریب و بعید نیز دیده می شود که گاهی یک موضوع مهم که از نظر مکانی در دسترس ما است ولی از نظر مقامی بسیار بلندپایه است، با“اسم اشاره بعید”از آن تعبیر می کنیم، مثلا در فارسی می گوئیم به آن جناب چنین معروض می دارم (با اینکه طرف نزدیک ما نشسته است) و در قرآن مجید می خوانیم ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ: “آن کتاب پر عظمت بلند پایه (یعنی قرآن) جای شک و تردیدی ندارد”.
لباس در گذشته و حال
تا آنجا که تاریخ نشان می دهد همیشه انسان لباس می پوشیده است، ولی البته در طول تاریخ و با گذشت زمان و با تفاوت امکنه، لباسها فوق العاده متنوع و متفاوت بوده است، در گذشته بیشتر لباس به عنوان حفظ از سرما و گرما و همچنین زینت و تجمل مورد استفاده قرار می گرفته است، و جنبه ایمنی و حفاظت آن در درجه بعد بوده، اما در زندگی صنعتی امروز، نقش ایمنی لباس و جنبه حفاظت آن در بسیاری از رشته ها در درجه اول اهمیت قرار دارد، فضانوردان، ماموران آتش نشانی، کارگران معادن، غواصان، و بسیاری دیگر، از لباسهای مخصوص برای حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده می کنند.
وسائل تولید لباس در عصر ما بقدری متنوع شده و توسعه یافته است که با
ص: 134
گذشته اصلا قابل مقایسه نیست.
نویسنده تفسیر“المنار”در جلد هشتم در ذیل آیه مورد بحث چنین می نویسد:
یکی از رؤسای کشور آلمان روزی از یک کارخانه پارچه بافی دیدن می کرد، هنگام ورود در کارخانه گوسفندانی را به او نشان دادند در حالی که مشغول چیدن پشم از آنها بودند، پس از بازدید به هنگامی که می خواست از کارخانه خارج شود، پارچه ای به عنوان هدیه به او دادند و به او گفتند این پارچه از پشم همان گوسفندانی است که به هنگام ورود در برابر شما چیده شد، یعنی یکی دو ساعت بیشتر طول نکشید که پشم از بدن گوسفند فرود آمد و پارچه جالبی برای پوشش رئیس کشور شد!.
اما متاسفانه در عصر ما، جنبه های فرعی و حتی نامطلوب و زننده لباس بقدری گسترش یافته که فلسفه اصلی لباس را دارد تحت الشعاع خود قرار می دهد.
لباس عاملی شده برای انواع تجمل پرستی ها، توسعه فساد، تحریک شهوات، خودنمایی و تکبر و اسراف و تبذیر و امثال آن، حتی گاه لباسهایی در میان جمعی از مردم به خصوص“جوانان غرب زده”دیده می شود که جنبه جنون آمیز آن بر جنبه عقلانیش برتری دارد و به همه چیز شباهت دارد جز به لباس، اصولا چنین به نظر می رسد که کمبودهای روانی عاملی برای به نمایش گذاردن اینگونه انواع لباسهای عجیب و غریب است، افرادی که نمی توانند با کار چشمگیری خود را به جامعه نشان دهند، سعی دارند با لباسهای نامانوس و غریب و عجیب وجود و حضور خود را در جامعه اثبات کنند، و به همین دلیل ملاحظه می کنیم، افراد با شخصیت و آنها که دارای عقده حقارتی نیستند، از پوشیدن این گونه لباسها متنفرند.
به هر صورت ثروتهای عظیمی که از طریق لباسهای گوناگون و مدپرستیهای مختلف و چشم هم چشمیها در مساله لباس، نابود می شود، رقم بسیار مهمی را
ص: 135
تشکیل می دهد که اگر صرفه جویی می شد بسیاری از مشکلات اجتماعی را حل می کرد و مرهمهای مؤثری بر زخمهای جانکاه جمعی از محرومان جامعه بشری می گذارد.
مساله مدپرستی در لباس نه تنها ثروتهای زیادی را به کام خود فرو می کشد، بلکه قسمت مهمی از وقتها و نیروهای انسانی را نیز بر باد می دهد.
از تاریخ زندگی پیامبر اسلام ص و سایر پیشوایان بزرگ استفاده می شود که آنها با مساله تجمل پرستی در لباس سخت مخالف بودند، تا آنجا که در روایتی می خوانیم: هیئتی از مسیحیان نجران به خدمت پیامبر اسلام ص رسیدند در حالی که لباسهای ابریشمین بسیار زیبا که تا آن زمان در اندام عربها دیده نشده بود در تن داشتند، هنگامی که به خدمت پیامبر ص رسیدند و سلام کردند، پیامبر ص پاسخ سلام آنها را نگفت حتی حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن گوید، از علی ع در این باره چاره خواستند، و علت روی گردانی پیامبر ص را از آنها جویا شدند، علی ع فرمود: من چنین فکر می کنم که اینها باید این لباسهای زیبا و انگشترهای گران قیمت را از تن بیرون کنند، سپس خدمت پیامبر ص برسند آنها چنین کردند، پیامبر ص سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت، سپس فرمود: و الذی بعثنی بالحق لقد أتونی المره الاولی و ان ابلیس لمعهم:
“سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاده است، نخستین بار که اینها بر من وارد شدند دیدم شیطان نیز به همراه آنها است” (1) .
(1)
* در آیه بعد خداوند به همه افراد بشر و فرزندان آدم، هشدار می دهد که مراقب فریبکاری شیطان باشند زیرا شیطان سابقه دشمنی خود را با پدر آنها نشان داده، همانطور که لباس بهشتی را بر اثر وسوسه ها از اندام او بیرون کرد، ممکن ص: 136 1- 1) سفینه البحار جلد دوم صفحه 504 ماده لبس. است لباس تقوا را از اندام ایشان بیرون نماید، لذا می گوید: “ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون ساخت و لباس آنان را از اندامشان بیرون کرد، تا عورت آنها را به آنها نشان دهد” (یٰا بَنِی آدَمَ لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ کَمٰا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمٰا لِبٰاسَهُمٰا لِیُرِیَهُمٰا سَوْآتِهِمٰا) . در حقیقت چیزی که این آیه را با آیه قبل پیوند می دهد این است که در آنجا سخن از لباس ظاهری و معنوی انسان (لباس تقوا و پرهیزکاری) در میان آمده بود در این آیه هشدار می دهد که مراقب باشید، این لباس تقوا را شیطان از تن شما بیرون نکند. البته ظاهر عبارت لاٰ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطٰانُ نهی کردن شیطان از این عمل است، ولی این گونه عبارتها کنایه لطیفی برای نهی مخاطب محسوب می شود، و به این می ماند که به شخص مورد علاقه خود خطاب کنیم و بگوئیم نباید فلان دشمن به تو ضربه بزند، یعنی تو مراقب باش که ضربه نخوری!. سپس تاکید می کند که حساب شیطان و همکارانش از سایر دشمنان جدا است، “او و همکارانش شما را می بینند در حالی که شما آنها را مشاهده نمی کنید” و از چنین دشمنی باید سخت بر حذر بود! (إِنَّهُ یَرٰاکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ تَرَوْنَهُمْ) . در حقیقت آنجا که تصور می کنید تنها خودتان هستید و خودتان، ممکن است آنها حضور داشته باشند، و براستی باید در برابر چنین دشمن ناپیدایی که لحظات حمله او را با دقت نمی توان پیش بینی کرد، همیشه آماده دفاع بود. و در پایان آیه جمله ای بیان می کند که در حقیقت پاسخی است به یک ایراد مهم و آن اینکه اگر کسی بگوید: چگونه خداوند دادگر و مهربان دشمنی را با این قدرت بر انسان مسلط ساخته، دشمنی که هیچگونه موازنه قوا ص: 137 با او ندارد، به هر کجا بخواهد می رود، بدون اینکه کسی حضورش را احساس کند، حتی طبق بعضی از روایات در درون وجود انسان همچون جریان خون در رگها حرکت می کند!آیا این با عدالت پروردگار سازگار است؟! آیه در پاسخ این سؤال احتمالی می گوید: “ما شیاطین را اولیاء و سرپرستان افراد بی ایمان قرار دادیم” (إِنّٰا جَعَلْنَا الشَّیٰاطِینَ أَوْلِیٰاءَ لِلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ) . یعنی آنها هرگز اجازه ورود به منطقه روح و قلب افرادی که آمادگی خود را برای پذیرش آنان اعلام نداشته اند ندارند، و به تعبیر دیگر گامهای نخستین از طرف خود انسان برداشته می شود و اجازه ورود به کشور تن از طرف او داده می شود، و تنها پس از موافقت خود انسان است که شیطان می تواند از مرزهای روح او بگذرد، بنا بر این کسانی که دریچه های روح خود را به روی شیاطین ببندند، آنها قدرت عبور از آن را نخواهند داشت. آیات دیگر قرآن نیز شاهد این حقیقت است، در سوره نحل آیه 100 می خوانیم إِنَّمٰا سُلْطٰانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ: “تسلط شیطان بر آنها است که به او عشق می ورزند و او را سرپرست خود انتخاب کرده اند و کسانی که او را پرستش می کنند”. و در آیه 42 سوره حجر می خوانیم إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغٰاوِینَ: “تو بر بندگان من تسلط نخواهی داشت، مگر بر گمراهانی که از تو پیروی می کنند”. به تعبیر دیگر: درست است که ما شیطان و همکارانش را نمی بینیم، ولی به اصطلاح ردپای آنها را می توانیم مشاهده کنیم، هر جا مجلس گناه است، و در هر نقطه ای وسائل معصیت، آماده است، و در هر موقع پای زرق و برق دنیا و تجمل پرستی به میان می آید، و به هنگام طغیان غرائز، و در موقع برافروخته شدن آتش خشم و غضب حضور شیطان قطعی است، و گویا در چنین مواردی، انسان صدای وسوسه ص: 138 او را با گوش دل می شنود و ردپای او را با چشم خود می بیند. در این زمینه حدیث جالبی از امام باقر ع نقل شده است که فرمود: لما دعا نوح ربه عز و جل علی قومه اتاه ابلیس لعنه اللّٰه فقال یا نوح ان لک عندی یدا!ارید ان اکافیک علیها فقال نوح انه لیبغض الی ان یکون لک عندی ید فما هی؟ قال بلی دعوت اللّٰه علی قومک فاغرقتهم فلم یبق احد اغویه فانا مستریح حتی ینسق قرن آخر و اغویهم، فقال له نوح ما الذی ترید ان تکافئنی به؟ قال اذکرنی فی ثلاث مواطن فانی اقرب ما اکون الی العبد، اذا کان فی احداهن. اذکرنی اذا غضبت؟ و اذکرنی اذا حکمت بین اثنین! و اذکرنی اذا کنت مع امرأه خالیا لیس معکما احد ! (1) “هنگامی که نوح به قوم خود نفرین کرد و هلاک آنها را از خدا خواست (و طوفان همه را درهم کوبید) ابلیس نزد او آمد و گفت: تو حقی بر گردن من داری که من می خواهم آن را تلافی کنم!. (1) نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقی بر تو داشته باشم، چه حقی؟! گفت: همان نفرینی که در باره قومت کردی و آنها را غرق نمودی، و احدی باقی نماند که من او را گمراه سازم، بنا بر این من تا مدتی راحتم، تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم. نوح (با اینکه حد اکثر کوشش را برای هدایت قوم خود کرده بود، در عین حال ناراحت شد و) به ابلیس گفت حالا چه جبرانی می خواهی بکنی؟ . گفت: در سه موقع بیاد من باش!که من نزدیکترین فاصله را به بندگان ص: 139 1- 1) بحار ط جدید جلد 11 صفحه 318. در این سه موقع دارم: هنگامی که خشم ترا فرا می گیرد به یاد من باش!. و هنگامی که میان دو نفر قضاوت می کنی بیاد من باش!. و هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و هیچکس در آنجا نیست باز به یاد من باش!. نکته دیگری که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که جمعی از مفسران از آیه فوق چنین استفاده کرده اند که شیطان برای انسان به هیچوجه قابل رؤیت نیست، در حالی که از پاره ای از روایات استفاده می شود که چنین امری احیانا ممکن است. ولی ظاهرا این دو با هم منافاتی ندارند، زیرا قاعده اصلی آن است که مشاهده نشود ولی این قاعده مانند بسیاری از قاعده های دیگر موارد استثنایی دارد. * در آیه بعد اشاره به یکی از وسوسه های مهم شیطانی می کند که بر زبان جمعی از انسانهای شیطان صفت نیز جاری می شود و آن اینکه”هنگامی که عمل زشت و قبیحی را انجام می دهند، اگر از دلیل آن سؤال شود، در پاسخ، می گویند این راه و رسمی است که نیاکان خود را بر آن یافته ایم“ (وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَهً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَیْهٰا آبٰاءَنٰا) سپس اضافه می کنند:
“خداوند هم ما را به آن دستور داده است” (وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا) .
مساله تقلید کورکورانه از نیاکان به اضافه تهمت به ساحت مقدس پروردگار دو عذر ساختگی و ناموجه هستند، که شیطان صفتان در اعمال خود، غالبا به آن متشبث می شوند.
جالب اینکه قرآن در پاسخ آنها اعتنایی به دلیل اول یعنی پیروی کور
ص: 140
کورانه از نیاکان نمی کند، گویا آن را مستغنی از هر گونه جواب می داند، زیرا عقل سلیم آن را درک می کند، به علاوه کرارا در قرآن به پاسخ آن اشاره شده است.
و تنها به پاسخ دوم قناعت کرده، می گوید: “خداوند هرگز به کارهای زشت و قبیح فرمان نمی دهد”زیرا حکم او از فرمان عقل جدا نیست (قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ) دستور به فحشاء طبق صریح آیات قرآن، کار شیطان است نه کار خداوند، خداوند تنها به نیکیها و خوبیها فرمان می دهد (1) .
(1)
سپس با این جمله آیه ختم می شود که”آیا به خدا نسبتهایی می دهید که نمی دانید“ (أَ تَقُولُونَ عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ) گرچه ظاهرا مناسبتر این بود که گفته شود: چرا چیزی را که دروغ است و واقعیت ندارد به خدا نسبت می دهید؟ ولی به جای آن فرموده است چرا چیزی را که نمی دانید به خدا نسبت می دهید؟ این در حقیقت برای آن است که حد اقل مطالبی که مورد قبول طرف است، مورد استناد واقع شود و گفته شود و اگر شما یقین به دروغ بودن این سخنان ندارید، لا اقل دلیلی هم بر اثبات آن ندارید، پس چرا بی دلیل تهمت می زنید و چیزی را که نمی دانید به خدا نسبت می دهید؟!
منظور از فحشاء چیست؟
در اینکه منظور از”فاحشه“ (کار زشت و قبیح) در اینجا چیست؟ بسیاری از مفسران گفته اند اشاره به رسم جمعی از اعراب در زمان جاهلیت است که لخت و برهنه مادرزاد!”زن و مرد“در اطراف خانه خدا طواف می کردند، به گمان اینکه در لباسهایی که مرتکب گناه شده اند، شایسته نیست خانه خدا را طواف کنند! البته این تفسیر متناسب با آیات قبل که درباره لباس و پوشش انسان، سخن
ص: 141
1- 1) به سوره بقره آیه 268 و 269 مراجعه فرمائید.
می گوید، می باشد.
ولی در روایات متعددی می خوانیم که منظور از فاحشه در اینجا گفتار پیشوایان ظالم و ستمگر است که مردم را به پیروی خود دعوت می کنند و معتقدند که خدا اطاعت آنها را بر مردم فرض کرده است.
اما بعضی از مفسران مانند نویسنده”المنار“و”المیزان“، مفهوم آیه را یک مفهوم وسیع گرفته اند که هر گونه کار زشت و قبیحی را در بر می گیرد و با توجه به وسعت مفهوم کلمه”فاحشه“مناسبتر همین است که معنی آیه همان معنی وسیع کلمه باشد و مساله”طواف عریان“و”پیروی از پیشوایان ظلم و ستم“از مصادیق روشن آن محسوب می گردد و منافاتی هم با روایات ندارد.
درباره تسلیم بی قید و شرط در برابر رسوم نیاکان در ذیل آیه 170 بقره جلد اول صفحه 422 توضیح کافی داده شده است.
