[سوره الإسراء (17) : آیات 9 تا 12]
اشاره
إِنَّ هٰذَا اَلْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً (9) وَ أَنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً (10) وَ یَدْعُ اَلْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ اَلْإِنْسٰانُ عَجُولاً (11) وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهٰارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنٰا آیَهَ اَللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَهَ اَلنَّهٰارِ مُبْصِرَهً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ اَلسِّنِینَ وَ اَلْحِسٰابَ وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً (12)
ترجمه:
9-این قرآن به راهی هدایت می کند که مستقیم ترین راههاست، و به مؤمنانی که عمل صالح انجام می دهند بشارت می دهد که برای آنها پاداش بزرگی است.
10-و اینکه آنها به قیامت ایمان نمی آورند عذاب دردناکی برایشان آماده ساخته ایم.
11-و انسان (بر اثر شتابزدگی) بدیها را طلب می کند آن گونه که نیکیها را می طلبد، و انسان همواره عجول است.
12-ما شب و روز را دو نشانه (توحید و عظمت خود) قرار دادیم سپس نشانه شب را محو کرده و نشان روز را روشنی بخش ساختیم، تا فضل پروردگار را (در پرتو آن) بطلبید (و به تلاش زندگی برخیزید) و عدد سالها و حساب را بدانید و هر چیزی را بطور مشخص (و آشکار) بیان کردیم.
ص: 35
تفسیر:
مستقیم ترین راه خوشبختی
در آیات گذشته سخن از بنی اسرائیل و کتاب آسمانیشان تورات و تخلفشان از این برنامه الهی و کیفرهایشان در این رابطه در میان بود.
از این بحث به قرآن مجید کتاب آسمانی مسلمین که آخرین حلقه کتب آسمانی است منتقل می شود و می گوید: “این قرآن مردم را به آئینی که مستقیم ترین و پابرجاترین آئینها است هدایت می کند” (إِنَّ هٰذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ) .
“اقوم”از ماده“قیام”گرفته شده است، و از آنجا که انسان به هنگامی که می خواهد فعالیت پی گیری انجام دهد قیام می کند و به کار می پردازد از این نظر قیام کنایه از حسن انجام امور و آمادگی برای فعالیت آمده است، ضمنا “استقامت”که از همین ماده گرفته شده است و“قیم”که آنهم از این ماده است به معنی صاف و مستقیم و ثابت و پا بر جا است.
و از آنجا که“اقوم”صیغه“افعل تفضیل”است به معنی صافتر و مستقیم تر و پابرجاتر می آید و به این ترتیب، مفهوم آیه فوق چنین است که “قرآن به طریقه ای که مستقیم ترین و صافترین و پابرجاترین طرق است دعوت می کند”.
صاف و مستقیم از نظر عقائدی که عرضه می کند، عقائدی روشن، قابل درک خالی از هر گونه ابهام و خرافات، عقائدی که دعوت به عمل دارد، نیروهای انسانی را بسیج می کند و میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگی برقرار می سازد.
صافتر و مستقیم تر از این نظر که میان ظاهر و باطن، عقیده و عمل، تفکر و برنامه، همگونی ایجاد کرده و همه را به سوی“اللّٰه”دعوت می کند.
صافتر و مستقیم تر از نظر قوانین اجتماعی و اقتصادی و نظامات سیاسی که
ص: 36
بر جامعه انسانی حکم فرما است که هم جنبه های معنوی را پرورش می دهد و هم از نظر مادی، تکامل آفرین است.
به افراط و تفریط عبادت و همچنین برنامه های اخلاقی که انسان را از هر گونه تمایل به افراط و تفریط و آز و حرص و طمع و اسراف و تبذیر و بخل و حسد و ضعف و استکبار رهایی می بخشد.
و بالآخره صافتر و مستقیم تر از نظر نظام حکومتی که برپادارنده عدل است و درهم کوبنده ستم و ستمگران.
آری قرآن هدایت به طریقه و روشی می کند که در تمام زمینه ها صافترین و مستقیم ترین و ثابت ترین طریقه است.
در اینجا این سؤال پیش می آید که مفهوم“افعل تفضیل”، این معنی را می رساند که در مذاهب و ادیان موجود اقوام دیگر، این استقامت و عدالت وجود دارد ولی در قرآن بیشتر است اما با توجه به چند نکته پاسخ این سؤال روشن می شود، زیرا:
اولا اگر طرف مقایسه ادیان آسمانی دیگر باشد، بدون شک آنها نیز هر کدام در زمان و عصر خود آئینی مستقیم و صاف و پا بر جا بودند، ولی طبق قانون تکامل، هنگامی که به مرحله نهایی یعنی مرحله خاتمیت برسیم، آئینی وجود خواهد داشت که صافترین و پابرجاترین است.
ثانیا اگر طرف مقایسه غیر مذاهب آسمانی باشد باز هم افعل تفضیل در اینجا مفهوم دارد زیرا مکتبهای دیگر می کوشند که سهمی از استقامت و صافی را داشته باشند ولی در مقایسه با اشتباهاتشان و در مقایسه مجموع آنها با قرآن روشن میشود که این آئین از همه مستقیم تر و صافتر و با ساختمان روح و جسم و جان انسان هماهنگتر و به همین دلیل پابرجاتر است:
ثالثا همانگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم، “افعل تفضیل”، همیشه دلیل
ص: 37
بر این نیست که طرف مقایسه، حتما سهمی از آن مفهوم را دارا است، چنان که در قرآن مجید می خوانیم أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ: “آیا کسی که به سوی حق دعوت می کند شایسته تر برای رهبری است یا آن کس که راهی به حق ندارد مگر اینکه او را رهبری کنند” (یونس-35) .
ضمنا توجه به این نکته لازم است که با در نظر گرفتن این معنی که یکی از معانی“اقوم”ثابت تر و پابرجاتر است، و با در نظر گرفتن اینکه طرف مقایسه در عبارت ذکر نشده و به اصطلاح“حذف متعلق دلیل بر عموم است”روشن می شود که این آیه از آیاتی است که اشاره ای به مساله خاتمیت اسلام و پیامبر نیز دارد، چرا که می گوید این آئین از همه آئینها ثابت تر و پابرجاتر است (دقت کنید) .
سپس از آنجا که موضع گیریهای مردم در برابر این نامه مستقیم الهی مختلف است، به دو نوع موضع گیری مشخص و نتائج آن اشاره کرده می فرماید:
“این قرآن به مؤمنانی که عمل صالح انجام می دهند مژده می دهد که برای آنان پاداش بزرگی است (وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّٰالِحٰاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً) .
* “و به آنها که ایمان به آخرت و دادگاه بزرگش ندارند (و طبعا عمل صالحی نیز انجام نمی دهند) نیز بشارت می دهد که عذاب دردناکی برای آنها آماده کرده ایم” (وَ أَنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً) . تعبیر به بشارت در مورد مؤمنان دلیلش روشن است، ولی در مورد افراد بی ایمان و طغیانگر در حقیقت یک نوع استهزاء است، و یا بشارتی است برای مؤمنان که دشمنانشان به چنین سرنوشتی گرفتار می شوند (1) . (1) ص: 38 1- 1) در ذیل آیه 138 سوره نساء گفتیم که”بشارت“در اصل از”بشره“ به معنی”صورت“گرفته شده و هر گونه خبری را که در صورت انسان اثر بگذارد او را مسرور یا غم آلود کند شامل می شود. ضمنا پاداش مؤمنان را در عبارت کوتاه” أَجْراً کَبِیراً “و کیفر افراد بی ایمان را در عبارت جامع” عَذٰاباً أَلِیماً “خلاصه کرده که مفهوم هر دو آن چنان وسیع است که هر گونه پاداش و کیفر معنوی و مادی، جسمی و روحانی را شامل می شود. و اما اینکه در صفات دوزخیان تنها روی”عدم ایمان به آخرت“انگشت گذارده و سخن از اعمالشان نیست، ممکن است از این جهت باشد که اعتقاد به آن دادگاه بزرگ بیش از هر چیز انسان را در مقابل گناهان کنترل می کند، و از این گذشته انکار قیامت به انکار خدا نیز بازمی گردد، زیرا چگونه ممکن است خداوند عادل و حکیم مردم این جهان را در شرائطی که می بینیم به حال خود رها کند، و جهان دیگری در کار نباشد، این نه با حکمت او سازگار است و نه با عدالتش، از همه گذشته چون بحث در آیه از پاداش و کیفر است تناسب با مساله آخرت و دادگاه عدل پروردگار دارد. * در آیه بعد به تناسب بحث گذشته به یکی از علل مهم بی ایمانی که عدم مطالعه کافی در امور است اشاره کرده چنین می فرماید: “انسان همانگونه که نیکیها را طلب می کند به خاطر دستپاچگی و عدم مطالعه کافی به طلب بدیها برمی خیزد” (وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ) .
“چرا که انسان ذاتا عجول است” (وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً) .
“دعا”در اینجا معنی وسیعی دارد که هر گونه طلب و خواستن را شامل می شود، اعم از اینکه با زبان بخواهد، و یا عملا برای بدست آوردن چیزی بپا خیزد و تلاش و کوشش کند.
در حقیقت عجول بودن انسان برای کسب منافع بیشتر و شتابزدگی او در تحصیل خیر و منفعت سبب می شود که تمام جوانب مسائل را مورد بررسی قرار
ص: 39
ندهد، و چه بسیار که با این عجله، نتواند خیر واقعی خود را تشخیص دهد، بلکه هوی و هوسهای سرکش چهره حقیقت را در نظرش دگرگون سازد و به دنبال شر برود.
و در این حال همانگونه که انسان، از خدا تقاضای نیکی می کند، بر اثر سوء تشخیص خود، بدیها را از او تقاضا می کند، و همانگونه که برای نیکی تلاش می کند، به دنبال شر و بدی می رود، و این بلای بزرگی است برای نوع انسانها و مانع عجیبی است در طریق سعادت.
چه بسیارند کسانی که بر اثر شتابزدگی خود را به پرتگاههای خطرناک افکنده اند به گمان اینکه به محل امن و امان می روند، در بیراهه ها گام گذارده اند به تصور اینکه به سوی منزل سعادت پیش می روند، در زشتیها و بدبختیها غوطه ور شده اند به پندار اینکه در مسیر افتخار راه می روند و این نتیجه شوم عجله و شتابزدگی است.
از آنچه گفتیم روشن شد که مفهوم آیه نه منحصر به دعای لفظی است، و نه طلب کردن عملی بلکه همه را در یک معنی جامع قرار می گیرد و اگر بعضی از مفسران آن را در یک قسمت محدود کرده اند دلیلی بر آن وجود ندارد.
و نیز اگر در بعضی از روایات تنها مساله دعای لفظی مطرح شده از قبیل ذکر مصداق است نه تمام مفهوم، چنان که در حدیثی از حضرت امام صادق ع نقل شده که فرمود:
و اعرف طریق نجاتک و هلاکک، کی لا تدعوا اللّٰه بشیء عسی فیه هلاکک، و انت تظن ان فیه نجاتک، قال اللّٰه تعالی وَ یَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کٰانَ الْإِنْسٰانُ عَجُولاً:
“راه نجات و هلاک خود را درست بشناس مبادا از خدا چیزی بطلبی که نابودی تو در آن است، در حالی که گمان می بری، نجات تو در آن است، خداوند متعال می گوید انسان دعای شر می کند آن گونه که دعای خیر می کند چرا که
ص: 40
انسان، عجول است” (1) .
(1)
بنا بر این تنها راه رسیدن به خیر و سعادت آنست که انسان در هر کار قدم می گذارد با نهایت دقت و هوشیاری و دور از هر گونه عجله و شتابزدگی تمام جوانب را بررسی کند و خود را در انتخاب راه، از هر گونه پیشداوری و قضاوتهای آمیخته با هوی و هوس بر کنار دارد، از خدا در این راه یاری بطلبد تا راه خیر و سعادت را بیابد و در پرتگاه و بیراهه گام ننهد.
* آیه بعد سخن از آفرینش شب و روز و منافع و برکات این دو و وجود حساب و کتاب در عالم می کند تا هم دلیلی باشد بر توحید و شناخت خدا و بحث گذشته معاد را تکمیل کند و هم شاهدی باشد بر لزوم دقت در عواقب کارها و عدم شتابزدگی می گوید: “ما شب و روز را دو نشانه از نشانه های خود قرار دادیم” (وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ) . “سپس نشانه شب را محو، و نشانه روز را که روشنی بخش است به جای آن قرار دادیم” (فَمَحَوْنٰا آیَهَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنٰا آیَهَ النَّهٰارِ مُبْصِرَهً) . و از این کار دو هدف داشتیم”نخست اینکه از فضل پروردگارتان بهره گیرید“ (لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ) . شبها به استراحت پردازید، و روزها به تلاش و کوشش و کار، و در پرتو آن از مواهب الهی بهره گیرید. هدف دیگر اینکه: “عدد سالها و حساب کارهای زمان بندی شده خود را بدانید” (وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسٰابَ) . “و ما هر چیز را مشخص و روشن ساختیم” (وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنٰاهُ تَفْصِیلاً) ص: 41 1- 1) نور الثقلین جلد 3 صفحه 141. تا جای هیچگونه شبهه باقی نماند. در اینکه منظور از”آیه اللیل“و”آیه النهار“خود شب و روز است که هر کدام آیه و نشانه ای است از پروردگار، یا منظور از”آیه اللیل“قرص ماه و”آیه النهار“قرص خورشید است؟ در میان مفسران گفتگو است (1) . (1) اما دقت در خود آیه نشان می دهد که صحیح همان تفسیر اول است، زیرا تعبیر” وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ آیَتَیْنِ “دلیل بر آن است که هر کدام آیه و نشانه ای برای اثبات وجود خدا محسوب می شود، و منظور از محو آیه شب آنست که پرده های تاریک و ظلمت بار شب در زیر پوششی از نور و روشنایی روز محو و نابود می گردد، و آنچه در دل شب پنهان گشته بود در پرتو روشنایی روز آشکار می گردد. و اگر در بعضی دیگر از آیات قرآن (سوره یونس آیه 5) خورشید و ماه را وسیله شناسایی سال و ماه و حساب قرار داده منافات با آنچه در بالا گفتیم ندارد، زیرا پیدایش حساب و کتاب در برنامه زندگی انسان را می توان به شب و روز نسبت داد و هم به خورشید و ماه، چرا که هر دو با هم پیوند دارند. در نهج البلاغه در خطبه اشباح ضمن بیان نشانه های عظمت خداوند چنین می خوانیم: و جعل شمسها آیه مبصره لنهارها، و قمرها، آیه ممحوه من لیلها، و اجراهما فی مناقل مجراهما، و قدر سیرهما فی مدارج درجهما، لیمیز بین اللیل و النهار بهما، و لیعلم عدد السنین و الحساب بمقادیرهما: “خورشید را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را نشانه محو کننده شب قرار داد، و آن دو را در مجرایشان به جریان انداخت، و مراحل سیرشان را اندازه گیری نمود، تا میان شب و روز تفاوت ایجاد کند، و با اندازه گیری این دو، شماره ص: 42 1- 1) در صورت اول اضافه”اضافه بیانیه”است و در صورت دوم اضافه“اضافه اختصاصیه”. سالها و حساب دانسته شود“ (1) . (1) این تعبیرها نیز با آنچه در تفسیر اول بیان شد منافاتی ندارد، زیرا همانگونه که گفتیم پیدایش حساب و شماره سالها را هم می توان به شب و روز نسبت داد و هم به خورشید و ماه، چرا که هر دو با هم مربوطند. *
نکته ها:
اشاره
1-آیا انسان ذاتا عجول است؟
نه تنها در رابطه با عجله و شتابزدگی که در آیات فوق انسان به آن توصیف شده، در موارد متعددی دیگر از قرآن نیز مذمتهایی روی عنوان”انسان“دیده می شود، از قبیل”ظلوم“و”جهول“و”کفور“و”طغیانگر“و”هلوع“ (کم ظرفیت) و”مغرور“و مانند آن.
این تعبیرات گاهی این سؤال را به وجود می آورد که چگونه می توان این امور را با برداشتی که از قرآن در مورد فطرت پاک انسان و حامل روح خدایی بودنش داریم، هماهنگ ساخت؟ به تعبیر دیگر انسان از نظر جهان بینی اسلامی، موجودی است بسیار والا، به حدی که لایق مقام خلیفه اللهی و نمایندگی خدا در زمین است، معلم فرشتگان و برتر از آنهاست، این موضوع با نکوهشهای فوق چگونه سازگار است؟! پاسخ این سؤال را در یک جمله می توان داد که آن همه مقام و شخصیت و ارزش انسان مشروط به یک شرط است و آن”تربیت تحت نظر رهبران الهی“است، در غیر این صورت انسان به گونه گیاهی خودرو پرورش می یابد و در میان هوسها و شهوات غوطه ور می شود، سرمایه های عظیمی را که بالقوه دارد از دست می دهد و جنبه های منفی در وجود او آشکار می شود.
ص: 43
1- 1) نهج البلاغه خطبه اشباح خطبه 91.
بنا بر این اگر شرط مزبور تحقق یابد تمام جنبه های مثبتی که در قرآن در رابطه با انسان آمده در وجود او بارور می گردد، و اگر این شرط، تحقق نیابد، جنبه های منفی یاد شده آشکار می شود، لذا در آیه 19 تا 24 سوره معارج می خوانیم إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّینَ اَلَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلاٰتِهِمْ دٰائِمُونَ.
: “انسان، هلوع آفریده شده، هنگامی که بدی به او برسد بی تابی می کند، و هنگامی که خوبی به او برسد، بخل می ورزد، مگر نمازگزاران که همواره به این برنامه ادامه می دهند.
شرح بیشتر این موضوع را در سوره یونس ذیل آیه 12 نیز بیان کردیم (تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 239) .
* 2-بلای شتابزدگی! عشق آتشین به یک موضوع و افکار سطحی و محدود، و گاه سیطره هوی و هوس بر انسان، و خوشبینی بیش از حد به یک مطلب، عوامل عجله و شتابزدگی در کارها است، و از آنجا که بررسیهای سطحی و مقدماتی غالبا برای پی بردن به حقیقت یک امر و سود و زیان آن کافی نیست، معمولا عجله و دستپاچگی در انجام کارها، موجب ندامت و خسران و پشیمانی است. تا آنجا که در آیات فوق خواندیم که گاهی عجله سبب می شود، انسان به دنبال بدیها برود به همان سرعت که به دنبال نیکیها می رود! تلخکامی ها و شکستها و مصائبی که دامان انسان را در طول تاریخ بر اثر عجله و شتابزدگی گرفته است، بیش از آن است که قابل احصا و شماره باشد، و خود ما در طول زندگی نمونه های آن را آزموده ایم، و ثمرات تلخش را چشیده ایم!. نقطه مقابل عجله”تثبت”و“تانی”یعنی درنگ کردن، و با تفکر و تامل و بررسی همه جوانب کاری را انجام دادن است. ص: 44 در حدیثی از رسول خدا ص نقل شده که فرمود: انما اهلک الناس العجله و لو ان الناس تثبتوا لم یهلک احد: مردم را عجله هلاک می کند، اگر مردم با تامل کارها را انجام می دادند کسی هلاک نمی شد“ (1) . (1) در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم مع التثبت تکون السلامه، و مع العجله تکون الندامه: “با درنگ کردن سلامت است و با عجله ندامت”! (2) و نیز پیامبر ع می فرماید: (2) ان الاناه من اللّٰه و العجله من الشیطان!: “تانی و ترک شتابزدگی از ناحیه خدا است و عجله از شیطان است”! (3) . (3) البته در روایات اسلامی بابی در زمینه”تعجیل در کار خیر داریم“، از جمله در حدیثی از رسول خدا ص می خوانیم: ان اللّٰه یحب من الخیر ما یعجل: “خداوند کار نیکی را دوست دارد که در آن شتاب شود” (4) . (4) و روایات در این زمینه بسیار است که منظور از عجله در این روایات همان “سرعت”است در مقابل اهمال کاری و تاخیرهای بیجا و امروز و فردا کردن، که غالبا سبب بروز مشکلات و موانعی در کارها می گردد. شاهد این سخن حدیثی است که در همین باب از امام صادق ع نقل شده است: من هم بشیء من الخیر فلیعجله فان کل شیء فیه تاخیر فان للشیطان فیه نظره: کسی که تصمیم به کار خیری گرفت باید عجله کند زیرا هر کاری را که در آن تاخیر کنید شیطان در آن حیله ای می کند” (5) . (5) بنا بر این باید گفت: “سرعت و جدیت در کارها آری، اما عجله و شتابزدگی نه”!. و به تعبیر دیگر، عجله مذموم آنست که به هنگام بررسی و مطالعه در جوانب کار و شناخت صورت گیرد، اما سرعت و عجله ممدوح آنست که بعد از تصمیم گیری ص: 45 1- 1، 2، 3، 5) سفینه البحار جلد اول صفحه 129. 2- 4) اصول کافی جلد اول کتاب ایمان و کفر تعجیل فعل الخیر. 3- 4- 5- لازم، در اجرا درنگ نشود، و لذا در روایات می خوانیم: “در کار خیر، عجله کنید” یعنی بعد از آنکه خیر بودن کاری ثابت شد دیگر جای مسامحه نیست. *
3-نقش عدد و حساب در زندگی انسانها.
تمام جهان هستی بر محور حساب و اعداد می گردد، و هیچیک از نظامات این عالم بدون حساب نیست، طبیعی است انسان که جزئی از این مجموعه است نمی تواند بی حساب و کتاب زندگی کند.
به همین دلیل در آیات مختلف قرآن یکی از نعمتهای خدا وجود ماه و خورشید یا شب و روز، به عنوان یک عامل ایجاد نظم و حساب در زندگی انسانها شمرده شده است، چرا که هرج و مرج و نبودن حساب و نظم در زندگی عامل فنا و نابودی است.
جالب اینکه در آیات فوق برای نعمت شب و روز، دو فایده ذکر شده است یکی ابتغاء فضل اللّٰه که در قرآن معمولا به معنی کسب و کار مفید و ارزنده است، و دیگری دانستن عدد سالها و حساب، شاید ذکر این دو در کنار هم دلیلی بر این باشد که“ابتغاء فضل اللّٰه”بدون استفاده از“حساب و کتاب”ممکن نیست.
و شاید این سخن در زمانهای گذشته مانند امروز تا این حد آفتابی و روشن نبود، اما در دنیای امروز که دنیای آمارها و اعداد و ارقام است و در کنار هر سازمان و تشکیلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و نظامی و علمی و فرهنگی، یک سازمان آماری وجود دارد، به خوبی می توان به عمق این اشاره قرآنی پی برد، و دانست که قرآن نه تنها با گذشت زمان کهنه نمی شود بلکه هر قدر زمان بر آن می گذرد تازه تر می گردد (1) .
(1)
ص: 46
1- 1) در ذیل آیه 5 سوره یونس نیز در این زمینه، شرح مبسوطی داشتیم (به جلد 8 تفسیر نمونه صفحه 228 مراجعه فرمائید) .
