[سوره الإسراء (17) : آیات 13 تا 15]
اشاره
وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَهِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً (13) اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ اَلْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً (14) مَنِ اِهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَهٌ وِزْرَ أُخْریٰ وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً (15)
ترجمه:
13-اعمال هر انسانی را به گردنش قرار داده ایم، و روز قیامت کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده می بیند.
14- (این همان نامه اعمال او است، به او می گوئیم) کتابت را بخوان!کافی است که امروز خود حسابگر خود باشی! 15-هر کس هدایت شود برای خود هدایت یافته، و آن کس که گمراه گردد به زیان خود گمراه شده است (و ضررش متوجه خود او است) و هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد، و ما هرگز (شخص یا قومی را) مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری مبعوث می کنیم (تا وظائفشان را بیان کند) .
تفسیر:
چهار اصل مهم اسلامی
از آنجا که در آیات گذشته سخن از مسائل مربوط به“معاد”و“حساب” در میان بود، در آیات مورد بحث به مساله“حساب اعمال انسانها”و چگونگی آن در روز قیامت پرداخته می گوید: “اعمال هر انسانی را به گردنش قرار داده ایم”
ص: 47
(وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ) .
“طائر”به معنی پرنده است، ولی در اینجا اشاره به چیزی است که در میان عرب معمول بوده که به وسیله پرندگان، فال نیک و بد می زدند، و از چگونگی حرکت آنها نتیجه گیری می کردند.
مثلا اگر پرنده ای از طرف راست آنها حرکت می کرد آن را به فال نیک می گرفتند، و اگر از طرف چپ حرکت می کرد آن را به فال بد می گرفتند.
لذا غالبا این کلمه به معنی فال بد زدن به کار می رود، در حالی که“تفال” بیشتر به فال نیک زدن گفته می شود.
در آیات قرآن نیز کرارا“تطیر”به معنی فال بد آمده است مانند: وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسیٰ وَ مَنْ مَعَهُ: “هر گاه ناراحتی به فرعونیان می رسید آن را از شوم بودن وجود موسی و همراهانش می دانستند”! (اعراف-131) و در سوره نمل آیه 47 می خوانیم: قٰالُوا اطَّیَّرْنٰا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ:
مشرکان قوم صالح ع به این پیامبر بزرگ“گفتند ما تو و یارانت را شوم می دانیم و به فال بد می گیریم”! در احادیث اسلامی می خوانیم که از“تطیر”نهی شده است، و راه مبارزه با آن“توکل بر خدا”معرفی گردیده است.
به هر حال، “طائر”در آیه مورد بحث، نیز اشاره به همین معنی است، یا به معنی“بخت و طالع”که قریب الافق با مساله فال نیک و بد است می باشد.
قرآن در حقیقت می گوید: فال نیک و بد، و طالع سعد و نحس، چیزی جز اعمال شما نیست که به گردنتان آویخته است!.
تعبیر به“الزمناه” (ملازم او ساخته ایم) و تعبیر به“فی عنقه” (در گردن او) همه دلیل بر این است که اعمال انسان و نتائج آن در دنیا و آخرت از او جدا نمی شوند، و باید در همه حال عهده دار و مسئول آنها باشد، هر چه هست عمل
ص: 48
است و بقیه همه حرف.
بعضی از مفسران این احتمال را نیز در اطلاق کلمه“طائر”بر اعمال انسانی داده اند که اعمال خوب و بد انسان گویی همچون پرنده ای از وجود او برمی خیزد لذا به آن“طائر”اطلاق شده است.
مفسران در معنی“طائر”در آیه مورد بحث، احتمالات متعدد دیگری نیز ذکر کرده اند: از جمله“طائر”به معنی“بهره انسان از خوب و بد”، یا به معنی “دلیل و راهنما”و یا به معنی“نامه اعمال”و یا به معنی“یمن و شوم” است.
ولی بعضی از این تفسیرها به همان معنی که در آغاز ذکر کردیم بازمی گردد در حالی که بعضی دیگر از مفهوم آیه بسیار دور است.
قرآن سپس اضافه می کند“ما روز قیامت کتابی برای او بیرون می آوریم که آن را در برابر خود گشوده می بیند” (وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَهِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً) .
روشن است که منظور از کتاب چیزی جز کارنامه عمل انسان نیست، همان کارنامه ای که در این دنیا نیز وجود دارد و اعمال او در آن ثبت می شود، منتها در اینجا پوشیده و مکتوم است و در آنجا گشوده و باز.
تعبیر به“نخرج” (بیرون می آوریم) و همچنین تعبیر به منشور (گشوده) نیز اشاره به همین معنی است که آنچه در اینجا پنهان و سربسته است در آنجا آشکار و باز می شود.
در باره نامه اعمال و حقیقت آن در ذیل همین آیات، بحث خواهیم کرد.
* در این هنگام به او گفته می شود، “نامه اعمالت را خودت بخوان”! (اقرأ کتابک) . ص: 49 “کافی است که خودت امروز حسابگر خویش باشی”! (کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً) . یعنی آن قدر مسائل روشن و آشکار است و شواهد و مدارک زنده که جای گفتگو نیست و هر کس این نامه عمل را بنگرد می تواند قضاوت و داوری کند، هر چند شخص“مجرم”باشد، چرا که این نامه عمل چنان که خواهد آمد، مجموعه ای از آثار خود عمل است، و یا نفس اعمال، و به این ترتیب چیزی نیست که بتوان آن را حاشا کرد. آیا اگر من صدای خودم را از نوار ضبط صوت بشنوم، یا عکس دقیق خود را به هنگام انجام یک عمل نیک یا بد ببینم می توانم حاشا کنم؟ کیفیت تشکیل نامه عمل در قیامت از این هم زنده تر و دقیقتر است. * آیه بعد، چهار حکم اساسی و اصولی را در رابطه با مساله حساب و جزای اعمال او بیان می کند.
1-نخست می گوید“هر کسی هدایت را پذیرا شود به نفع خود هدایت یافته، و نتیجه اش عائد خود او می شود” (مَنِ اهْتَدیٰ فَإِنَّمٰا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ) .
2-“و هر کس گمراهی را بپذیرد، به زیان خود گمراه شده است”عواقب شومش دامن خودش را می گیرد (وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّمٰا یَضِلُّ عَلَیْهٰا) .
نظیر این دو حکم را در آیه 7 همین سوره خواندیم.
3-“هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد”و کسی را به جرم دیگری مجازات نمی کنند (وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَهٌ وِزْرَ أُخْریٰ) .
“وزر”به معنی بار سنگین است، و به معنی مسئولیت نیز می آید، چرا که آن هم یک بار سنگین معنوی بر دوش انسان محسوب می شود و اگر به وزیر، وزیر گفته می شود به خاطر آن است که بار سنگینی از ناحیه امیر یا مردم بر دوش
ص: 50
او گذارده شده است.
البته این قانون کلی که“هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد” هیچگونه منافاتی با آنچه در آیه 25 سوره نحل گذشت که می گوید: “گمراه کنندگان بار مسئولیت کسانی را که گمراه کرده اند نیز بر دوش می کشند” ندارد.
زیرا آنها به خاطر اقدام به گمراه ساختن دیگران، فاعل آن گناهند، و یا همچون فاعل آن محسوب می شوند، بنا بر این در حقیقت این بار گناهان خودشان است که بر دوش دارند و به تعبیر دیگر“سبب”در اینجا در حکم“مباشر” (انجام دهنده کار) است.
همچنین روایات متعددی که در زمینه سنت نیک و بد گذشت و مفهومش این بود که هر کس سنت نیک یا بدی بگذارد در پاداش و کیفر عاملین به آن، شریک است، نیز با آنچه در بالا گفتیم تضادی ندارد، چرا که“سنت گذار” در واقع از اجزای علت تامه عمل است و شریک در فاعلیت.
4-سرانجام چهارمین حکم را به این صورت بیان می کند که“ما هیچ شخص و قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر اینکه پیامبری را برای آنها مبعوث کنیم”تا وظائفشان را کاملا تشریح و اتمام حجت کند (وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً) .
در اینکه منظور از عذاب در اینجا هر نوع عذاب دنیا و آخرت است یا خصوص عذاب استیصال“ (یعنی مجازاتهای نابود کننده همچون طوفان نوح) در میان مفسران گفتگو است، ولی بدون شک ظاهر آیه مطلق است و هر نوع عذاب را شامل می شود.
و نیز در اینکه آیا این حکم، مخصوص آن دسته از مسائل شرعی است که تنها راه فهم آنها ادله نقلیه است و یا همه مسائل را اعم از اصول و فروع، عقلی و نقلی
ص: 51
شامل می شود؟ باز در میان مفسران گفتگو است.
اما اگر بخواهیم به ظاهر آیه که اطلاق دارد عمل کنیم باید بگوئیم همه احکام عقلی و نقلی را در رابطه با اصول و فروع دین شامل می شود، و مفهوم این سخن آن است که حتی در مسائلی که عقل مستقلا نیک و بد آن را تشخیص می دهد (مانند خوبی عدالت و بدی ظلم) باز تا پیامبران الهی نیایند و حکم عقل را به وسیله حکم نقل تایید و تقویت نکنند خداوند به لطفش کسی را مجازات نخواهد کرد (دقت کنید) .
ولی از آنجا که این مطلب بسیار بعید به نظر می رسد، زیرا مستقلات عقلی نیازی به بیان شرع ندارد و حکم عقل برای اتمام حجت در اینگونه موارد کافی است، چاره ای جز این نداریم که مستقلات عقلی را از آیه استثناء کنیم.
و یا اگر استثناء نکنیم، عذاب را در این جمله به معنی”عذاب استیصال بگیریم که نتیجه اش این می شود: خداوند به لطفش، ستمگران و منحرفان را نابود نمی کند مگر اینکه پیامبران را بفرستد و همه راههای سعادت را نشان دهند، حتی مستقلات عقلی را با بیان شرعی تایید نموده، اتمام حجت را از دو سو یعنی عقل و نقل به انجام برسانند (باز هم دقت کنید) .
* نکته ها: اشاره 1-تفال و تطیر (فال نیک و بد) فال“نیک”و“بد”زدن در میان همه اقوام بوده و هست و به نظر می رسد سرچشمه آن، عدم دسترسی به واقعیات و ناآگاهی از علل واقعی حوادث بوده است و به هر حال، بدون شک این دو، اثر طبیعی ندارند، ولی دارای اثر روانی هستند: فال نیک امید آفرین است در حالی که فال بد موجب یاس و نومیدی و ناتوانی می شود. ص: 52 و از آنجا که اسلام، همیشه از مسائل مثبت، استقبال می کند، از فال نیک نهی نکرده، ولی فال بد را به شدت محکوم کرده است. حتی در بعضی از روایات آن را در سرحد شرک شمرده اند، از پیامبر ص نقل شده که فرمود: الطیره شرک: “فال بد زدن (و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن) یک نوع شرک به خدا است”. و ما در این زمینه، مفصلا در ذیل آیه 131 سوره اعراف بحث کرده ایم (1) جالب اینکه اسلام در بسیاری از موارد اینگونه مفاهیم تخیلی و پنداری را در یک کانال صحیح و سازنده قرار داده و از آن بهره برداری کرده است. (1) مثلا در مورد آنچه در میان عوام معروف است که می گویند فلان همسر، خوش قدم بود و یا بد قدم، و از آن روزی که به خانه فلان کس گام گذاشت و همسرش شد چنین و چنان گشت که قطعا به این صورت خرافه ای بیش نیست، اسلام به آن شکل سازنده تربیتی داده: در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: من شوم المرأه غلاء مهرها و شده مئونتها. .. : “از بدقدمی زن آنست که مهرش سنگین باشد و مخارج و هزینه اش زیاد!… ” (2) . (2) و در حدیث دیگری از پیامبر اکرم ص می خوانیم: اما الدار فشؤمها ضیقها و خبث جیرانها: “خانه شوم خانه تنگ و تاریک و خانه ای است که همسایگان بد داشته باشد” (3) . (3) درست ملاحظه کنید که همان الفاظی را که در مفاهیم خرافی مردم به کار می برند استخدام برای مفاهیم واقعی و سازنده کرده است، و تفکر و اندیشه ای که به بیراهه می رفت به راه راست هدایت نموده. ص: 53 1- 1) تفسیر نمونه جلد 6 صفحه 316 به بعد. 2- 2) وسائل الشیعه جلد 3 صفحه 104. 3- 3) سفینه البحار جلد 1 صفحه 680. این بحث را با حدیثی از پیامبر ص که تاییدی است بر آنچه گفتیم پایان می دهیم: اللهم لا خیر الا خیرک، و لا طیر الا طیرک و لا رب غیرک: “خداوندا نیکی تنها از ناحیه تو است، هیچ فال نیک و بدی جز به اراده تو تحقق نمی یابد و پروردگاری جز تو نیست”. *
2-کارنامه عجیب اعمال آدمی
در بسیاری از آیات قرآن و روایات، سخن از نامه اعمال انسانها به میان آمده است، از مجموع این آیات و روایات استفاده می شود که همه اعمال آدمی با تمام جزئیات در نامه ای ثبت می شود، و روز رستاخیز اگر انسان نیکوکار باشد نامه اعمالش بدست راست او، و اگر بدکار باشد نامه اعمالش را بدست چپ او می دهند.
در سوره حاقه می خوانیم فَأَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هٰاؤُمُ اقْرَؤُا کِتٰابِیَهْ: “اما آنها که نامه اعمالشان بدست راستشان داده شده با سرفرازی و افتخار می گویند هان بیائید و نامه اعمال ما را بخوانید”! (حاقه-19) وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ: “اما کسی که نامه اعمالش در دست چپ او است می گوید ای کاش نامه اعمالم را به دست من نمی دادند”! (حاقه-25) .
و در سوره کهف آیه 49 می خوانیم: وَ وُضِعَ الْکِتٰابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّٰا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَهً وَ لاٰ کَبِیرَهً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً: “نامه های اعمال بنی آدم گسترده می شود، در آن هنگام مجرمان را می بینی از آنچه در آن ثبت است بیمناکند، و می گویند: ای وای بر ما، این چه نامه ای است که هیچ گناه صغیره و کبیره ای نیست مگر آن را ثبت و احصا کرده است؟!و آنچه را انجام داده اند حاضر می یابند، و پروردگارت به احدی ظلم نمی کند”.
در حدیثی در ذیل آیه مورد بحث (اِقْرَأْ کِتٰابَکَ …) از امام صادق ع
ص: 54
می خوانیم:
یذکر العبد جمیع ما عمل، و ما کتب علیه، حتی کانه فعله تلک الساعه، فلذلک قالوا یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیره و لا کبیره الا احصاها:
“در آن روز انسان آنچه را انجام داده و در نامه عمل او ثبت است همه را به خاطر می آورد، گویی همان ساعت آن را انجام داده است!لذا فریاد مجرمان بلند می شود و می گویند: این چه نامه ای است که هیچ صغیره و کبیره ای را فروگزار نکرده است” (1) .
(1)
در اینجا این سؤال پیش می آید که این نامه چیست؟ و چگونه است؟ بدون شک از جنس کتاب و دفتر و نامه های معمولی، نیست، و لذا بعضی از مفسران گفته اند این نامه عمل چیزی جز“روح انسان”نمی باشد که آثار همه اعمال در آن ثبت است (2) زیرا ما هر عملی انجام می دهیم خواه ناخواه اثری در روح و جان ما می گذارد.
(2)
یا اینکه این نامه عمل، اعضای پیکر ما حتی پوست تن ما، و از آن بالاتر زمین و هوا و فضایی است که در آن اعمال خود را انجام می دهیم، چرا که اعمال ما گذشته از اینکه در جسم و همه ذرات پیکر ما نقش می بندند، در هوا و زمین منعکس می شوند.
گر چه این آثار برای ما در این دنیا محسوس و درک کردنی نیست، اما بدون شک وجود دارد، و روزی که در آن روز دید تازه ای پیدا می کنیم همه اینها را می بینیم و می خوانیم.
تعبیر به“خواندن”هرگز نباید ما را از آنچه در تفسیر بالا ذکر شد، منحرف سازد، زیرا خواندن نیز مفهوم وسیعی دارد که هر گونه مشاهده را در معنی وسیعش جای می دهد، مثلا در تعبیرات روزمره گاه می گوئیم در چشمهای
ص: 55
1- 1) نور الثقلین جلد 3 صفحه 144.
2- 2) تفسیر صافی.
او خواندم که چه تصمیمی دارد و یا فلان عمل را که از فلانی سر زد، بقیه اش را خواندم، همچنین تعبیر به خواندن، در مورد عکسهایی که از بیماران می گیرند نیز امروز رائج است.
روی همین جهت است که در آیات فوق خواندیم خطوط این نامه عمل به هیچوجه قابل انکار نیست، زیرا که آثار واقعی و تکوینی خود عمل است، درست مانند صدای ضبط شده انسان یا عکسی که از او گرفته اند و یا اثر انگشت او.
* 3-بی گناه و با گناه را با هم نمی سوزانند! به عکس آنچه معروف است که عوام می گویند“آتش که گرفت خشک و تر می سوزد”در منطق عقل و تعلیمات انبیاء هیچ بی گناهی به جرم گناه دیگری مجازات نخواهد شد، در تمام شهرهای لوط یک خانواده مؤمن وجود داشت خدا به هنگام مجازات آن قوم منحرف و آلوده، آن یک خانواده را نجات داد. آیات فوق نیز با صراحت می گوید“ وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَهٌ وِزْرَ أُخْریٰ ”. بنا بر این اگر در پاره ای از احادیث غیر معتبر چیزی بر خلاف این قانون کلی اسلام دیده شود حتما باید آن را کنار گذاشت، یا توجیه کرد، مانند روایتی که می گوید: “شخص میت به خاطر گریه و بی تابی بازماندگانش، معذب می شود” (ممکن است منظور از معذب شدن، عذاب الهی نباشد بلکه ناراحتی است که روح او بر اثر آگاهی از بی تابی بستگانش پیدا می کند) . و نیز روشن می شود عقیده کسانی که می گویند فرزندان کفار همراه پدرانشان در آتش دوزخ خواهند بود یک عقیده اسلامی نیست، چرا که هیچ فرزندی به گناه پدر و مادر مجازات نمی گردد و به همین دلیل ما در جای خود گفته ایم که حتی فرزندان نامشروع، شخصا هیچ گناهی ندارند و درهای سعادت و نجات-اگر بخواهند-به روی آنان گشوده است، هر چند زمینه تربیتی ص: 56 دشواری دارند. *
4-اصل برائت و آیه“ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ … ”
در علم اصول در مباحث“برائت”به آیه فوق، استدلال شده است، زیرا حد اقل مفهوم آیه این است که در مسائلی که عقل قادر به درک آن نیست، خداوند بدون بعث رسولان یعنی بیان احکام و وظائف، کسی را مجازات نمی کند، و این دلیل بر نفی مجازات و عقاب در موارد عدم بیان است، و اصل برائت نیز چیزی جز این نمی گوید که عقاب بدون بیان صحیح نیست.
اما اینکه بعضی گفته اند که منظور از عذاب در آیه فوق، تنها عذاب استیصال یعنی مجازاتهای نابود کننده همچون طوفان نوح است، هیچ دلیلی بر آن نیست، بلکه همانگونه که گفتیم اطلاق آیه آن را نفی می کند و هر گونه عذاب و مجازات را فرا می گیرد.
ص: 57
