[سوره الإخلاص (112) : آیات 1 تا 4]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ (1) اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ (2) لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ (3) وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (4)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-بگو: خداوند یکتا و یگانه است.
2-خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می کنند:
3-نزاد و زاده نشد.
4-و برای او هرگز شبیه و مانندی نبوده است.
تفسیر:
او یکتا و بی همتا است
نخستین آیه از این سوره در پاسخ سؤالات مکرری که از ناحیه اقوام یا
ص: 431
افراد مختلف در زمینه اوصاف پروردگار شده بود می فرماید: “بگو او خداوند یکتا و یگانه است” (قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ) (1) آغاز جمله با ضمیر“هو”که ضمیر مفرد غائب است و از مفهوم مبهمی حکایت می کند، در واقع رمز و اشاره ای به این واقعیت است که ذات مقدس او در نهایت خفاء است، و از دسترس افکار محدود انسانها بیرون، هر چند آثار او آن چنان جهان را پر کرده که از همه چیز ظاهرتر و آشکارتر است، چنان که در آیه 53 سوره فصلت می خوانیم: سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ: “به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا آشکار گردد که او حق است”.
(1)
سپس از این حقیقت ناشناخته پرده برمی دارد و می گوید: “او خداوند یگانه و یکتا است”.
ضمنا معنی“قل” (بگو) در اینجا این است که این حقیقت را ابراز و اظهار کن.
در حدیثی از امام باقر ع آمده است که بعد از ذکر این سخن فرمود:
کفار و بت پرستان با اسم اشاره به بتهای خود اشاره کرده، می گفتند: “این خدایان ما است ای محمد!تو نیز خدایت را توصیف کن تا او را ببینیم و درک کنیم”خداوند این آیات را نازل کرد: قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ … “ها”در“هو” اشاره به تثبیت و توجه دادن به مطلب است، “واو”ضمیر غائب است و اشاره
ص: 432
1- 1) جمعی هو را در اینجا“ضمیر شان”گرفته اند، بنا بر این معنی چنین می شود مطلب چنین است که خداوند یگانه می باشد، ولی بهتر آن است که“هو”اشاره به ذات پاک خداوند که برای سؤال کنندگان نامعلوم و مبهم بوده است باشد بنا بر این“هو”مبتدا “اللّٰه”خبر و“احد”خبر بعد از خبر خواهد بود.
به غائب از دید چشمها و دور از لمس حواس“ (1) .
(1)
در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم که فرمود: در شب جنگ بدر”خضر“را در خواب دیدم، از او خواستم چیزی به من یاد دهد که به کمک آن بر دشمنان پیروز شوم گفت: بگو: یا هو، یا من لا هو الا هو، هنگامی که صبح شد جریان را خدمت رسول اللّٰه ص عرض کردم، فرمود: یا علی! علمت الاسم الاعظم: “ای علی ع اسم اعظم به تو تعلیم شده سپس این جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود… ” (2) .
(2)
“عمار یاسر”هنگامی که شنید حضرت امیر مؤمنان ع این ذکر را روز صفین به هنگام پیکار می خواند، عرض کرد این کنایات چیست؟ فرمود:
اسم اعظم خدا و ستون توحید است”! (3) .
(3)
*“اللّٰه”اسم خاص برای خداوند است، و مفهوم سخن امام ع این است که در همین یک کلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است، و به همین جهت آن اسم اعظم الهی نامیده شده. این نام جز بر خدا اطلاق نمی شود، در حالی که نامهای دیگر خداوند معمولا اشاره به یکی از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غیر او نیز اطلاق می شود (مانند رحیم و کریم و عالم و قادر و…) با این حال ریشه آن معنی وصفی دارد، و در اصل مشتق از“وله”به معنی “تحیر”است، چرا که عقلها در ذات پاک او حیران است، چنان که در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع آمده است: اللّٰه معناه المعبود الذی یاله فیه ص: 433 1- 1) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 221 حدیث 12 (با تلخیص) . 2- 2 و 3) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 222. 3- الخلق، و یؤله الیه، و اللّٰه هو المستور عن درک الأبصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات: “اللّٰه مفهومش، معبودی است که خلق در او حیرانند و به او عشق می ورزند، اللّٰه همان کسی است که از درک چشمها، مستور است، و از افکار و عقول خلق محجوب” (1) . (1) گاه نیز آن را از ریشه“الاهه” (بر وزن و به معنی عبادت) دانسته اند، و در اصل“الاله”است، به معنی“تنها معبود به حق”. ولی همانگونه که گفتیم ریشه آن هر چه باشد بعدا به صورت“اسم خاص” درآمده، و به آن ذات جامع جمیع اوصاف کمالیه، و خالی از هر گونه عیب و نقص اشاره می کند. این نام مقدس قریب“هزار بار”در قرآن مجید تکرار شده، و هیچ اسمی از اسماء مقدس او این اندازه در قرآن نیامده است، نامی است که قلب را روشن می کند، به انسان نیرو و آرامش می بخشد، و او را در جهانی از نور و صفا مستغرق می سازد. *اما واژه“احد”از همان ماده“وحدت”است، و لذا بعضی“احد”و “واحد”را به یک معنی تفسیر کرده اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتی است که از هر نظر بی نظیر و منفرد می باشد، در علم یگانه است، در قدرت بی مثال است، در رحمانیت و رحیمیت یکتا است، و خلاصه از هر نظر بی نظیر است.
ولی بعضی عقیده دارند که میان“احد”و“واحد”فرق است“احد”به ذاتی گفته می شود که قبول کثرت نمی کند، نه در خارج و نه در ذهن، و لذا قابل شماره نیست و هرگز داخل عدد نمی شود، به خلاف“واحد”که برای او دوم
ص: 434
1- 1) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 222.
و سوم تصور می شود، یا در خارج، یا در ذهن، و لذا گاه می گوئیم احدی از آن جمعیت نیامد، یعنی هیچکس نیامد، ولی هنگامی که می گوئیم، واحدی نیامد ممکن است دو یا چند نفر آمده باشند (1) .
(1)
ولی این تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجید و احادیث چندان سازگار نیست.
بعضی نیز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء ترکیبیه خارجیه یا عقلیه (جنس و فصل، و ماهیت و وجود) است، در حالی که واحد اشاره به یگانگی ذات او در برابر کثرات خارجیه می باشد.
در حدیثی از امام محمد باقر ع می خوانیم: “أحد”فردی است یگانه و“احد”و“واحد”یک مفهوم دارد، و آن ذات منفردی است که نظیر و شبیهی برای او نیست، و“توحید”اقرار به یگانگی و وحدت و انفراد او است“.
در ذیل همین حدیث می خوانیم: “واحد از عدد نیست، بلکه واحد پایه اعداد است، عدد از دو شروع می شود، بنا بر این معنی”اللّٰه احد”یعنی معبودی که انسانها از ادراک ذات او عاجزند، و از احاطه به کیفیتش ناتوان، او در الهیت فرد است و از صفات مخلوقات برتر“ (2) .
(2)
در قرآن مجید نیز”واحد“و”احد“هر دو به ذات پاک خداوند اطلاق شده است.
جالب اینکه در توحید صدوق آمده است که مردی اعرابی در روز جنگ “جمل”برخاست عرض کرد: ای امیر مؤمنان!آیا می گویی خداوند واحد است؟ واحد به چه معنی؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله کردند، و گفتند: ای اعرابی!این
ص: 435
1- 1) “المیزان”جلد 20 صفحه 543.
2- 2) “بحار الانوار”جلد 3 ص 222.
چه سؤالی است؟ مگر نمی بینی فکر امیر مؤمنان تا چه حد مشغول مساله جنگ است؟ هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد! امیر مؤمنان ع فرمود: او را به حال خود بگذارید، زیرا آنچه را که او می خواهد همان چیزی است که ما از این گروه دشمن می خواهیم” (او از توحید سؤال می کند، ما هم مخالفان خود را به توحید کلمه دعوت می کنیم) .
سپس فرمود: ای اعرابی!اینکه می گوئیم خدا“واحد”است چهار معنی می تواند داشته باشد که دو معنی آن در باره خدا صحیح نیست، و دو معنی آن صحیح است.
اما آن دو که صحیح نیست: وحدت عددی است این برای خدا جائز نمی باشد (بگوئیم او یکی است و دو تا نیست، زیرا مفهوم این سخن آن است که دومی برای او تصور می شود ولی وجود ندارد، در حالی که مسلما برای ذات بی نهایت حق دومی تصور نمی شود) چرا که چیزی که ثانی ندارد داخل در باب اعداد نمی شود، آیا نمی بینی که خداوند کسانی را که گفتند: “ إِنَّ اللّٰهَ ثٰالِثُ ثَلاٰثَهٍ ” (خدا سومی از سه نفر است) تکفیر کرده؟ دیگر از معانی واحد که بر خدا روا نیست این است که به معنی واحد نوعی باشد، مثل اینکه می گوئیم فلان کس یکی از مردم است، این نیز بر خدا روا نیست (چرا که خدا نوع و جنسی ندارد) مفهوم این سخن تشبیه است و خدا از هر گونه شبیه و نظیر برتر و بالاتر است.
اما آن دو مفهومی که در باره خدا صادق است نخست اینکه گفته شود خداوند واحد است یعنی در اشیاء عالم شبیهی برای او نیست، آری پروردگار ما چنین است.
دیگر اینکه گفته شود پروردگار ما احدی المعنی است یعنی ذات او تقسیم پذیر نیست، نه در خارج و نه در عقل، و نه در وهم، آری خداوند بزرگ
ص: 436
چنین است“ (1) کوتاه سخن اینکه خداوند احد و واحد است و یگانه و یکتا است نه به معنی واحد عددی، یا نوعی و جنسی، بلکه به معنی وحدت ذاتی، و به عبارت روشنتر وحدانیت او به معنی عدم وجود مثل و مانند و شبیه و نظیر برای او است.
(1)
دلیل این سخن نیز روشن است: او ذاتی است بی نهایت از هر جهت، و مسلم است که دو ذات بی نهایت از هر جهت غیر قابل تصور است، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود می شود، این کمالات آن را ندارد، و آن کمالات این را (دقت کنید) .
* در آیه بعد در توصیف دیگری از آن ذات مقدس یکتا می فرماید: “او خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می کنند” (اَللّٰهُ الصَّمَدُ) . برای”صمد“در روایات و کلمات مفسران و ارباب لغت معانی زیادی ذکر شده است: “راغب”در”مفردات“می گوید: صمد به معنی آقا و بزرگی است که برای انجام کارها به سوی او می روند، و بعضی گفته اند: “صمد”به معنی چیزی است که تو خالی نیست بلکه پر است. در”مقاییس اللغه“آمده است که”صمد“دو ریشه اصلی دارد: یکی به معنی”قصد“است، و دیگری به معنی”صلابت و استحکام“و اینکه به خداوند متعال صمد گفته می شود به خاطر این است که بندگانش قصد درگاه او می کنند. و شاید به همین مناسبت است که معانی متعدد زیر نیز در کتب لغت برای ص: 437 1- 1) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 206 حدیث 1. صمد ذکر شده است: شخص بزرگی که در منتهای عظمت است، و کسی که مردم در حوائج خویش به سوی او می روند کسی که برتر از او چیزی نیست، کسی که دائم و باقی بعد از فنای خلق است. لذا امام حسین بن علی ع در حدیثی برای”صمد“پنج معنی بیان فرموده: “صمد”کسی است که در منتهای سیادت و آقایی است. “صمد”ذاتی است دائم ازلی و جاودانی. “صمد”وجودی است که جوف ندارد. “صمد”کسی است که نمی خورد و نمی آشامد. “صمد”کسی است که نمی خوابد (1) . (1) در عبارت دیگری آمده است”صمد کسی است که قائم به نفس است و بی نیاز از غیر“. “صمد”کسی است که تغییرات و کون و فساد ندارد. از امام علی بن الحسین ع نقل شده است که فرمود”صمد“کسی است که شریک ندارد، و حفظ چیزی برای او مشکل نیست، و چیزی از او مخفی نمی ماند” (2) . (2) بعضی نیز گفته اند: “صمد”کسی است که هر وقت چیزی را اراده کند می گوید موجود باش، آن هم فورا موجود می شود“. در حدیثی آمده است که اهل”بصره“نامه ای به محضر امام حسین ع نوشتند، و از معنی”صمد“سؤال کردند، امام ع در پاسخ آنها فرمود: ص: 438 1- 1) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 223. 2- 2) همان مدرک. ” بسم اللّٰه الرحمن الرحیم، اما بعد در قرآن مجادله و گفتگو بدون آگاهی نکنید، چرا که من از جدم رسول اللّٰه شنیدم می فرمود: هر کس بدون علم سخن بگوید باید در محلی از آتش که برای او تعیین شده جای گیرد، خداوند خودش“صمد”را تفسیر فرموده است: “ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ ”: نه زاد، و نه زاده شد و احدی مانند او نیست، … آری خداوند“صمد” کسی است که از چیزی به وجود نیامده، و در چیزی وجود ندارد، و بر چیزی قرار نگرفته، آفریننده اشیاء و خالق آنها است، همه چیز را به قدرتش به وجود آورده، آنچه را برای فنا آفریده به اراده اش از هم متلاشی می شود، و آنچه را برای بقاء خلق کرده به علمش باقی می ماند، این است خداوند صمد… “ (1) . (1) و بالآخره در حدیث دیگری می خوانیم که”محمد بن حنفیه“از”امیر مؤمنان“علی ع در باره”صمد“سؤال کرد حضرت ع فرمود: تاویل صمد آن است که او نه اسم است و نه جسم، نه مانند و نه شبیه دارد، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود، نه محل و نه مکان، نه”کیف“و نه”این“ نه اینجا و نه آنجا، نه پر است و نه خالی، نه ایستاده است و نه نشسته، نه سکون دارد و نه حرکت، نه ظلمانی است نه نورانی، نه روحانی است و نه نفسانی، و در عین حال هیچ محلی از او خالی نیست، و هیچ مکانی گنجایش او را ندارد، نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانی خطور کرده، و نه بو برای او موجود است، همه اینها از ذات پاکش منتفی است” (2) . (2) این حدیث به خوبی نشان می دهد که“صمد”مفهوم بسیار جامع و وسیعی دارد که هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفی می کند، چرا که ص: 439 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 565. 2- 2) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 230 حدیث 21. اسمهای مشخص و محدود، و همچنین جسمیت و رنگ و بو و مکان و سکون و حرکت و کیفیت و حد و حدود و مانند اینها، همه از صفات ممکنات و مخلوقات است، بلکه غالبا اوصاف جهان ماده است، و می دانیم خداوند از همه اینها برتر و بالاتر است. در اکتشافات اخیر آمده است که تمام اشیاء جهان ماده، از ذرات بسیار کوچکی بنام“اتم”تشکیل یافته، و“اتم”خود نیز مرکب از دو قسمت عمده است: هسته مرکزی، و الکترونهایی که به دور آن در گردش است، و عجب اینکه در میان آن هسته و الکترونها فاصله زیادی وجود دارد (البته زیاد در مقایسه با حجم اتم) به طوری که اگر این فاصله برداشته شود اجسام به قدری کوچک می شوند که برای ما حیرت آور است. مثلا اگر فاصله های اتمی ذرات وجود یک انسان را بردارند و او را کاملا فشرده کنند ممکن است به صورت ذره ای درآید که دیدنش با چشم مشکل باشد ولی با این حال تمام وزن بدن یک انسان را دارا است (مثلا همین ذره ناچیز 60 کیلو وزن دارد) . بعضی با استفاده از این اکتشاف علمی و با توجه به اینکه یکی از معانی “صمد”وجودی است که تو خالی و اجوف نیست، چنین نتیجه گرفته اند که قرآن می خواهد با این تعبیر هر گونه جسمانیتی را از خدا نفی کند، چرا که تمام اجسام از اتم تشکیل یافته اند، و اتم تو خالی است، و به این ترتیب آیه می تواند یکی از معجزات علمی قرآن باشد. ولی نباید فراموش کرد که“صمد”در اصل لغت به معنی شخص بزرگی است که همه نیازمندان به سوی او می روند و از هر نظر پر و کامل است، و ظاهرا بقیه معانی و تفسیرهای دیگری که برای آن ذکر شده، به همین ریشه باز می گردد. ص: 440 سپس در آیه بعد به رد عقائد“نصاری”و“یهود”و“مشرکان عرب”که برای خداوند فرزندی، یا پدری قائل بودند، پرداخته، می فرماید: نزاد و زاده نشده“ (لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ) . در مقابل این بیان، سخن کسانی است که معتقد به تثلیث (خدایان سه گانه) بودند، خدای پدر، و خدای پسر، و روح القدس! نصاری”مسیح“را پسر خدا، و یهود”عزیر“را پسر او می دانستند وَ قٰالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّٰهِ وَ قٰالَتِ النَّصٰاریٰ الْمَسِیحُ ابْنُ اللّٰهِ ذٰلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوٰاهِهِمْ یُضٰاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ: “یهود گفتند عزیر پسر خدا است!و نصاری گفتند مسیح پسر خدا است! این سخنی است که با زبان خود می گویند که همانند گفتار کافران پیشین است، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف می شوند”؟! (توبه-30) . مشرکان عرب نیز معتقد بودند که ملائکه دختران خدا هستند! وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ: “آنها برای خدا پسران و دخترانی به دروغ و از روی جهل ساختند”! (انعام-100) . از بعضی روایات استفاده می شود که تولد در آیه” لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ “معنی وسیعتری دارد، و هر گونه خروج اشیاء مادی و لطیف را از او، و یا خروج آن ذات مقدس از اشیاء مادی و لطیف دیگر را نفی می کند. چنان که در همان نامه ای که امام حسین ع در پاسخ اهل”بصره“در تفسیر صمد مرقوم فرمود، جمله” لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ “چنین تفسیر شده: ” لَمْ یَلِدْ “ یعنی چیزی از او خارج نشد، نه اشیاء مادی مانند فرزند، و سایر اشیایی که از مخلوقین خارج می شود (مانند شیر از پستان مادر) و نه چیز لطیف، مانند نفس، و نه عوارض گوناگون، مانند خواب و خیال و اندوه و حزن و خوشحالی و خنده ص: 441 و گریه و خوف و رجاء و شوق و ملالت و گرسنگی و سیری، خداوند برتر از این است که چیزی از او خارج شود. و نیز برتر از آن است که او متولد از شیء مادی و لطیف گردد… مانند خارج شدن موجوده زنده ای از موجود دیگر، و گیاه از زمین، و آب از چشمه و میوه از درختان، و خارج شدن اشیاء لطیف از منابعش، مانند دیدن از چشم، و شنیدن از گوش، و استشمام از بینی، و چشیدن از دهان، و سخن از زبان، و معرفت و تشخیص از دل، و جرقه آتش از سنگ” (1) . (1) مطابق این حدیث تولد معنی گسترده ای دارد که هر گونه خروج و نتیجه- گیری چیزی از چیزی را شامل می شود، و این در حقیقت معنی دوم آیه است و معنی اول و ظاهر آن همان بود که در آغاز گفته شد، بعلاوه معنی دوم با تحلیل روی معنی اول کاملا قابل درک است، زیرا اگر خداوند فرزند ندارد به دلیل آن است که از عوارض ماده بر کنار می باشد. همین معنی در باره سایر عوارض ماده صادق است (دقت کنید) . * و بالآخره در آخرین آیه این سوره مطلب را در باره اوصاف خدا به مرحله کمال رسانده، می فرماید: “و برای او هرگز احدی شبیه و مانند نبوده است” (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) (2) .
(2)
“کفو”در اصل به معنی همطراز در مقام و منزلت و قدر است، و سپس به هر گونه شبیه و مانند اطلاق می شده است.
مطابق این آیه تمام عوارض مخلوقین، و صفات موجودات، و هر گونه
ص: 442
1- 1) “بحار الانوار”جلد 3 صفحه 224.
2- 2) “احد”اسم“کان”و“کفو”خبر آن است.
نقص و محدودیت، از ذات پاک او منتفی است، این همان توحید ذاتی و صفاتی است، در مقابل توحید عددی و نوعی که در آغاز تفسیر این سوره به آن اشاره شد.
بنا بر این او نه شبیهی در ذات دارد، نه مانندی در صفات، و نه مثلی در افعال، و از هر نظر بی نظیر و بی مانند است.
امیر مؤمنان علی ع در یکی از خطبه های نهج البلاغه می فرماید: “
لم یلد” فیکون مولودا، “و لم یولد”فیصیر محدودا… و لا“کفء”له فیکافئه، و لا نظیر له فیساویه “او کسی را نزاد که خود نیز مولود باشد، و از کسی زاده نشد تا محدود گردد، … مانندی ندارد تا با او همتا گردد، و شبیهی برای او تصور نمی شود تا با او مساوی باشد” (1) .
(1)
و این تفسیر جالبی است که عالیترین دقایق توحید را بازگو می کند (سلام اللّٰه علیک یا امیر المؤمنین) .
* نکته ها: اشاره 1-دلائل توحید اشاره توحید، یعنی یگانگی ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبیه برای او، گذشته از دلائل نقلی و آیات قرآن مجید، با دلائل عقلی فراوان نیز قابل اثبات است که در اینجا قسمتی از آن را به صورت فشرده می آوریم: 1-برهان صرف الوجود و خلاصه اش این است که خداوند وجود مطلق است، و هیچ قید و شرط و حدی برای او نیست، چنین وجودی مسلما نامحدود ص: 443 1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 186. خواهد بود، چرا که اگر محدودیتی پیدا کند باید آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسی که هستی از آن می جوشد هرگز مقتضی عدم و نیستی نخواهد بود و چیزی در خارج نیست که عدم را بر او تحمیل کند بنا بر این، محدود به هیچ حدی نمی باشد. از سوی دیگر دو هستی نامحدود در عالم تصور نمی شود، زیرا اگر دو موجود پیدا شود حتما هر یک از آنها فاقد کمالات دیگری است، یعنی کمالات او را ندارد، و بنا بر این هر دو محدود می شوند، و این خود دلیل روشنی است بر یگانگی ذات واجب الوجود (دقت کنید) . 2-برهان علمی هنگامی که به این جهان پهناور نگاه می کنیم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتی پراکنده می بینیم، زمین و آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و انواع گیاهان و حیوانات، اما هر چه بیشتر دقت کنیم می بینیم اجزاء و ذرات این عالم چنان به هم مربوط و پیوسته است که مجموعا یک واحد منسجم را تشکیل می دهد، و یک سلسله قوانین معین بر سراسر این جهان حکومت می کند. هر قدر پیشرفت علم و دانش بشری بیشتر می شود وحدت و انسجام اجزای این جهان آشکارتر می گردد، تا آنجا که گاهی آزمایش روی یک نمونه کوچک (مانند افتادن یک سیب از درخت) سبب می شود قانون بزرگی که بر تمام عالم هستی حکومت می کند کشف گردد (همانگونه که در باره“نیوتن”و“قانون جاذبه”اتفاق افتاد) . این وحدت نظام هستی، و قوانین حاکم بر آن، و انسجام و یکپارچگی در میان اجزای آن نشان می دهد که خالق آن یکتا و یگانه است. 3-برهان تمانع- (دلیل علمی فلسفی) دلیل دیگری که برای اثبات یگانگی ذات خداوند ذکر کرده اند و قرآن در آیه 22 سوره انبیاء الهام بخش ص: 444 آن است برهان تمانع است، می فرماید: لَوْ کٰانَ فِیهِمٰا آلِهَهٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا فَسُبْحٰانَ اللّٰهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ: “اگر در زمین و آسمان خدایانی جز خداوند یگانه بود زمین و آسمان به فساد کشیده می شد، و نظام جهان به هم می خورد، پس منزه است خداوندی که پروردگار عرش است از آنچه آنها توصیف می کنند”! توضیح این دلیل را در جلد 13 صفحه 381 تحت عنوان“برهان تمانع” مشروحا؟ ذکر کرده ایم. 4-دعوت عمومی انبیاء به خداوند یگانه -این دلیل دیگری برای اثبات توحید است، چرا که اگر دو واجب الوجود در عالم بود هر دو باید منبع فیض باشند، چرا که یک وجود بی نهایت کامل ممکن نیست در نور افشانی بخل ورزد، زیرا عدم فیض برای وجود کامل نقص است، و حکیم بودن او ایجاب می کند که همگان را مشمول فیض خود قرار دهد. این فیض دو شاخه دارد: فیض تکوینی (در عالم خلقت) ، و فیض تشریعی (در عالم هدایت) بنا بر این اگر خدایان متعددی وجود داشت باید فرستادگانی از نزد همه آنها بیایند، و فیض تشریعی آنها را برای همگان برسانند. حضرت علی ع در وصیت نامه اش برای فرزند گرامیش امام مجتبی ع می فرماید: و اعلم یا بنی انه لو کان لربک شریک لاتتک رسله و لرأیت آثار ملکه و سلطانه، و لعرفت افعاله و صفاته، و لکنه اله واحد کما وصف نفسه: “بدان فرزندم اگر پروردگارت همتایی داشت فرستادگان او به سراغ تو می آمدند و آثار ملک و سلطان او را مشاهده می کردی، و به افعال و صفاتش آشنا می شدی ولی او معبود یکتا است همانگونه که خودش توصیف کرده است” (1) . (1) ص: 445 1- 1) نهج البلاغه وصیت به امام مجتبی (بخش نامه ها: نامه 31) . اینها همه دلائل یگانگی ذات او است، اما دلیل بر عدم وجود هر گونه ترکیب و اجزاء در ذات پاک او روشن است، زیرا اگر برای او اجزاء خارجیه باشد طبعا نیازمند به آنها است، و نیاز برای واجب الوجود غیر معقول است. و اگر“اجزاء عقلیه” (ترکیب از ماهیت و وجود یا از جنس و فصل) منظور باشد آن نیز محال است، زیرا ترکیب از“ماهیت”و“وجود”فرع بر محدود بودن است، در حالی که می دانیم وجود او نامحدود است و ترکیب از “جنس”و“فصل”فرع برداشتن ماهیت است چیزی که ماهیت ندارد جنس و فصل هم ندارد. *
2-شاخه های پر بار توحید
اشاره
معمولا برای توحید چهار شاخه ذکر می کنند:
1-توحید ذات
(آنچه در بالا شرح داده شده) .
2-توحید صفات
یعنی صفات او از ذاتش جدا نیست، و نیز از یکدیگر جدا نمی باشد، فی المثل“علم”و“قدرت”ما، دو وصف است که عارض بر ذات ما است، ذات ما چیزی است و علم و قدرت ما چیز دیگر، همانگونه که“علم” و“قدرت”نیز در ما از هم جدا است، مرکز علم روح ما است، و مرکز قدرت جسمانی بازو و عضلات ما، ولی در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است، و نه جدا از یکدیگرند، بلکه وجودی است تمامش علم، تمامش قدرت، تمامش ازلیت و ابدیت.
اگر غیر از این باشد لازمه اش ترکیب است، و اگر مرکب باشد محتاج به اجزاء می شود و شیء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.
3-توحید افعالی
یعنی هر وجودی، هر حرکتی، هر فعلی در عالم است به ذات
ص: 446
پاک خدا برمی گردد، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاک او می باشد، حتی افعالی که از ما سر می زند به یک معنی از او است، او به ما قدرت و اختیار و آزادی اراده داده، بنا بر این در عین حال که ما فاعل افعال خود هستیم، و در مقابل آن مسئولیم، از یک نظر فاعل خداوند است، زیرا همه آنچه داریم به او بازمی گردد (لا مؤثر فی الوجود الا اللّٰه) .
4-توحید در عبادت:
یعنی تنها باید او را پرستش کرد و غیر او شایسته عبودیت نیست، چرا که عبادت باید برای کسی باشد که کمال مطلق و مطلق کمال است، کسی که از همگان بی نیاز است، و بخشنده تمام نعمتها، و آفریننده همه موجودات، و این صفات جز در ذات پاک او جمع نمی شود.
هدف اصلی از عبادت، راه یافتن به جوار قرب آن کمال مطلق، و هستی بی پایان، و انعکاس پرتوی از صفات کمال و جمال او در درون جان است که نتیجه اش فاصله گرفتن از هوی و هوسها، و روی آوردن به خودسازی و تهذیب نفس است.
این هدف جز با عبادت“اللّٰه”که همان کمال مطلق است امکان پذیر نیست.
* 3-شاخه های توحید افعالی اشاره “توحید افعالی”نیز به نوبه خود شاخه های زیادی دارد که در اینجا به شش قسمت از مهمترین فروع آن اشاره می کنیم: 1-توحید خالقیت همانگونه که قرآن می گوید: قُلِ اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ: “بگو خداوند ص: 447 آفریدگار همه چیز است” (رعد-16) . دلیل آنهم روشن است وقتی با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود یکی است، و همه چیز غیر از او ممکن الوجود است، بنا بر این خالق همه موجودات نیز یکی خواهد بود. 2-توحید ربوبیت یعنی مدبر و مدیر و مربی و نظام بخش عالم هستی تنها خدا است، چنان که قرآن می گوید: قُلْ أَ غَیْرَ اللّٰهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ: “آیا غیر خدا را پروردگار خود بطلبم در حالی که او پروردگار همه چیز است”؟! (انعام-164) . دلیل آن نیز وحدت واجب الوجود و توحید خالق در عالم هستی است. 3-توحید در قانونگذاری و تشریع چنان که قرآن می گوید: وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْکٰافِرُونَ: “هر کس که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند کافر است” (مائده-44) . زیرا وقتی ثابت کردیم مدیر و مدبر او است، مسلما غیر او صلاحیت قانونگذاری نخواهد داشت، چون غیر او در تدبیر جهان سهمی ندارد تا قوانینی هماهنگ با نظام تکوین وضع کند. 4-توحید در مالکیت خواه“مالکیت حقیقی”یعنی سلطه تکوینی بر چیزی باشد، یا“مالکیت حقوقی”یعنی سلطه قانونی بر چیزی اینها همه از او است، چنان که قرآن می گوید: وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ “مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین ص: 448 مخصوص خدا است” (آل عمران-189) . و نیز می فرماید: وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ “انفاق کنید از اموالی که خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده” (حدید-7) . دلیل آن هم همان توحید در خالقیت است، وقتی خالق همه اشیاء او است طبعا مالک همه اشیاء نیز ذات مقدس او است بنا بر این هر ملکیتی باید از مالکیت او سرچشمه گیرد. 5-توحید حاکمیت مسلما جامعه بشری نیاز به حکومت دارد، چون زندگی دستجمعی بدون حکومت ممکن نیست، تقسیم مسئولیتها، تنظیم برنامه ها، اجرای مدیریتها، و جلوگیری از تعدیات و تجاوزها، تنها به وسیله حکومت میسر است. از طرفی اصل آزادی انسانها می گوید هیچکس بر هیچکس حق حکومت ندارد، مگر آنکه مالک اصلی و صاحب حقیقی اجازه دهد، و از همین جاست که ما هر حکومتی را که به حکومت الهی منتهی نشود مردود می دانیم، و نیز از همین جاست که مشروعیت حکومت را از آن پیامبر ص و سپس امامان معصوم ع و بعد از آنها برای فقیه جامع الشرائط می دانیم. البته ممکن است مردم به کسی اجازه دهند که بر آنها حکومت کند، ولی چون اتفاق تمام افراد جامعه عادتا غیر ممکن است چنین حکومتی عملا ممکن نیست (1) . (1) البته نباید فراموش کرد که توحید ربوبیت مربوط به عالم تکوین است ص: 449 1- 1) لذا اگر حکومت از طریق آراء عمومی و اکثریت تعیین شود باید از طریق فقیه جامع الشرائط تنفیذ گردد تا مشروعیت الهیه پیدا کند. و توحید قانونگذاری و حکومت به عالم تشریع. قرآن مجید می گوید: إِنِ الْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ: “حکم و حکومت تنها از آن خدا است” (انعام-57) . 6-توحید اطاعت یعنی تنها مقام“واجب الاطاعه”در جهان، ذات پاک خدا است، و مشروعیت اطاعت از هر مقام دیگری باید از همین جا سرچشمه گیرد، یعنی اطاعت او اطاعت خدا محسوب می شود. دلیل آن هم روشن است وقتی حاکمیت مخصوص او است مطاع بودن هم مخصوص او است، و لذا ما اطاعت انبیاء ع و ائمه معصومین و جانشینان آنها را پرتوی از اطاعت خدا می شمریم، قرآن می گوید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ: “ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا و رسول او و صاحبان امر (امامان معصوم) را (نساء-59) . و نیز می فرماید: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ: “هر کس رسول خدا را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است” (نساء-80) . البته بحثهای فوق هر کدام در خور شرح و بسط فراوان است و ما به ملاحظه این که از شکل بحث تفسیری خارج نشویم آنها را فشرده بیان کردیم. * خداوندا!ما را در تمام عمر به خط توحید ثابت بدار.
پروردگارا!شاخه های شرک همچون شاخه های توحید زیاد است و نجات
ص: 450
از شرک جز با لطف تو میسر نیست، ما را مشمول الطافت گردان.
بارالها!ما را با توحید زنده دار، و با توحید بمیران، و با حقیقت توحید محشور بگردان.
آمین یا رب العالمین پایان سوره اخلاص ***
ص: 451
ص: 452
