[سوره الأحقاف (46) : آیات 26 تا 28]
اشاره
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَهً فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (26) وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ اَلْقُریٰ وَ صَرَّفْنَا اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (27) فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَهً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (28)
ترجمه:
26-ما به آنها (قوم عاد) قدرتی دادیم که به شما ندادیم و برای آنها گوش و چشم و قلب قرار دادیم (اما به هنگام نزول عذاب) نه گوشها و چشمها، و نه عقلهایشان برای آنها سودی نداشت، چرا که آیات خدا را انکار می کردند، و سرانجام آنچه را
ص: 358
استهزا می کردند بر آنها وارد شد.
27-ما اقوامی را که در اطراف شما بودند هلاک کردیم، و آیات خود را به صورتهای گوناگون برای آنها بیان نمودیم شاید بازگردند.
28-پس چرا معبودانی را که غیر از خدا برگزیدند به گمان اینکه آنها را به خدا نزدیک می کند آنها را یاری نکردند؟ بلکه از میان آنها گم شدند!این بود نتیجه دروغ آنها و آنچه را افترا می بستند!
تفسیر:
شما هرگز از قوم عاد قوی تر نیستید!
این آیات در حقیقت نتیجه گیری از آیات گذشته است که در مورد مجازات دردناک قوم عاد سخن می گفت.
مشرکان مکه را مخاطب ساخته، می فرماید: “ما قوم عاد را قوت و قدرتی دادیم که به شما ندادیم” (وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ) (1) .
(1)
هم از نظر قدرت جسمانی از شما نیرومندتر بودند، و هم از نظر مال و ثروت و امکانات مادی از شما تواناتر، اگر بنا بود قدرت جسمانی، و مال و ثروت، و تمدن مادی، بتواند کسانی را از چنگال کیفر الهی رهایی بخشد نباید قوم عاد همچون خار و خاشاک در برابر تندباد به هر سو پرتاب شوند، و از آنها جز مساکن درهم ریخته چیزی باقی نماند! این آیه در حقیقت شبیه همان چیزی است که در سوره“فجر”در باره همین قوم عاد آمده است: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعٰادٍ إِرَمَ ذٰاتِ الْعِمٰادِ اَلَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهٰا فِی الْبِلاٰدِ: “آیا ندیدی پروردگار تو به قوم عاد چه کرد؟ آن قوم بلند قامت، و دارای عمارتهای مرتفع، آن قوم و قبیله ای که مثل و مانند آنها در
ص: 359
1- 1) “ان”در جمله إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ نافیه است، و شواهد متعددی از آیات قرآن در دست داریم که در متن آمده است. ولی بعضی آن را ان”شرطیه“یا”زائده“دانسته اند که درست به نظر نمی رسد.
شهرها آفریده نشده بود” (سوره فجر 6-8) .
و یا مانند آنچه در آیه 36 سوره ق آمده است: وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً: “چه بسیار اقوامی را که قبل از آنها هلاک کردیم که از این گروه نیرومندتر و صاحب عده و عده بیشتر بودند”.
خلاصه اینکه از شما نیرومندترها در برابر طوفان مجازات الهی تاب مقاومت نیاوردند تا چه رسد به شما.
سپس می افزاید: “ما برای آنها گوش و چشم و قلب قرار دادیم” (وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَهً) (1) .
(1)
آنها از نظر درک و دید و تشخیص واقعیتها نیز قوی و نیرومند بودند، مطالب را به خوبی درک می کردند، و از این وسائل خداداد در تامین مقاصد مادی خود کاملا بهره می گرفتند.
“ولی نه گوش و نه چشم و نه عقولشان آنها را به هنگام نزول عذاب الهی به هیچوجه سودی نبخشید، چرا که آیات خدا را انکار می کردند” (فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بآیات اللّٰه) (2) .
(2)
و سرانجام آنچه“استهزا می کردند بر آنها وارد شد” (وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ) .
آری آنها هم مجهز به وسائل مادی بودند، و هم وسائل درک حقیقت، اما
ص: 360
1- 1) قابل توجه اینکه ابصار (چشمها) و افئده (قلبها و عقلها) به صورت جمع آمده در حالی که سمع به صورت مفرد است این تفاوت ممکن است به خاطر این باشد که سمع معنی مصدری دارد و مصدر همیشه به صورت مفرد استعمال می شود و یا به خاطر هماهنگ بودن مسموعات در برابر تفاوت دیدنیها و مدرکات.
2- 2) “من”در“من شیء”زائده و برای تاکید است، یعنی به هیچوجه سودی به حالشان نداشت.
چون از طریق لجاجت و استکبار با آیات الهی برخورد می کردند، و سخنان پیامبران را مورد سخریه قرار می دادند، نور حق به قلوب آنها نفوذ نکرد.
و همین کبر و غرور و دشمنی با حق سبب شد که از وسائل و ابزار هدایت و شناخت همچون چشم و گوش و عقل نتوانند بهره گیرند و راه نجات را بازیابند، و عاقبت به همان سرنوشت شومی که در آیات گذشته اشاره شد گرفتار شدند.
جایی که آنها با آن همه قدرت و امکانات کاری از پیش نبردند و پیکرهای بی جانشان همچون پر کاه بر امواج تندباد قرار گرفت، و با کمال حقارت به هر سو پرتاب شدند، شما که از آنها ضعیفتر و ناتوان ترید.
برای خداوند مشکل نیست که شما را نیز به جرم اعمالتان به سخت ترین عذاب گرفتار کند، و عوامل حیاتتان را مامور مرگ و نابودیتان سازد، این خطابی است به مشرکان مکه، و به همه انسانهای مغرور و ظالم و لجوج در طول همه قرون و اعصار.
به راستی همانگونه که قرآن می گوید ما اولین انسانهایی نیستیم که قدم روی زمین گذارده ایم، قبل از ما اقوام بسیار دیگری زندگی می کردند که دارای امکانات و قدرت زیادی بودند، چه خوب است از تاریخ آنها آئینه عبرتی بسازیم و آینده و سرنوشت خویش را در آن تماشا کنیم.
* سپس برای تاکید بر این مطلب، و پند و اندرز بیشتر، مشرکان مکه را مخاطب ساخته می گوید: نه تنها قوم عاد بلکه“ما اقوام سرکشی را که در اطراف شما زندگی می کردند هلاک کردیم” (وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ) . اقوامی که سرزمین آنها از شما چندان دور نیست و تقریبا در گرداگرد جزیره عرب جایگاهشان بود، اگر قوم“عاد”در سرزمین“احقاف”در جنوب جزیره زندگی می کردند، قوم“ثمود”در سرزمینی به نام“حجر”در شمال ص: 361 جزیره، و قوم“سبا”با آن سرنوشت دردناکشان در سرزمین“یمن”، و قوم“شعیب” در سرزمین“مدین”در مسیر شما به سوی شام، و همچنین قوم“لوط”در همین منطقه زندگی داشتند و بر اثر کثرت گناه و عصیان و کفر به عذابهای گوناگون گرفتار شدند. هر یک از اینها آئینه عبرتی بودند، و هر کدام شاهد و گواه گویایی، چگونه با اینهمه وسائل بیداری باز بیدار نمی شوند؟ بعد اضافه می کند: “ما آیات خود را به صورتهای گوناگون برای آنها بیان کردیم، شاید بازگردند” (وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ) . گاه معجزات و خارق عادات را به آنها نشان دادیم، گاه از طریق نعمت، و گاه بلاء و مصیبت، گاه از طریق توصیف نیکان، و گاه توصیف مجرمان، و گاه از طریق عذاب استیصال دیگران پند و اندرزها به آنها دادیم، اما کبر و غرور و خودخواهی و لجاج مجال هدایت به آنها نداد! * در آخرین آیه مورد بحث آنها را مورد سرزنش قرار داده و با این بیان شدیدا محکوم می کند: “پس چرا معبودانی را که غیر خدا برگزیدند به گمان اینکه آنها را به خدا نزدیک می کنند در آن لحظات سخت و حساس به یاری آنها نشتافتند”؟! (فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلهه) (1) .
(1)
راستی اگر این معبودان بر حق بودند پس چرا پیروان خود را در آن مواقع حساس یاری نکردند، و از چنگال عذابهای هولناک نجاتشان ندادند؟!این خود دلیلی محکم بر بطلان عقیده آنها است که این معبودان ساختگی را پناهگاه روز
ص: 362
1- 1) مفعول اول“اتخذوا”محذوف است و“آلهه”مفعول دوم آن است و“قربانا” حال و در تقدیر چنین است اتخذوهم آلهه من دون اللّٰه حالکونهم متقربا بهم این احتمال نیز وجود دارد که“قربانا”مفعول لاجله باشد-در ترکیب آیه احتمالات دیگری نیز داده شده که قابل ملاحظه نیست.
بدبختی خود می پنداشتند.
سپس می افزاید: “نه تنها به آنان کمکی نکردند، بلکه از میان آنها گم شدند” (بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ) .
موجوداتی اینچنین بی عرضه و بی ارزش که مبدأ هیچ اثر، و مفید هیچ فایده ای نیستند، و به هنگام حادثه گم و گور می شوند، چگونه شایسته پرستش و عبودیتند؟! و در پایان آیه می گوید: “این بود نتیجه دروغ آنها، و آنچه را افترا می بستند”! (وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ) .
این هلاکت و بدبختی، این عذابهای دردناک، و این گمشدن معبودان در زمان حادثه، نتیجه دروغها و پندارها و افتراهای آنها بود (1) .
(1)
***
ص: 363
1- 1) بنا بر این آیه محذوفی دارد، و در تقدیر چنین است: و ذلک نتیجه افکهم- این احتمال نیز وجود دارد که آیه نیازی به محذوف نداشته باشد در این صورت معنی چنین می شود“این بود دروغ آنها و افتراهایشان”ولی معنی اول مناسبتر به نظر می رسد.
