User Tools

Site Tools


nemoone:احقاف:آیات_21_تا_25

[سوره الأحقاف (46) : آیات 21 تا 25]

اشاره

وَ اُذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ وَ قَدْ خَلَتِ اَلنُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ (21) قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ اَلصّٰادِقِینَ (22) قٰالَ إِنَّمَا اَلْعِلْمُ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (23) فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا بَلْ هُوَ مَا اِسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (24) تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْقَوْمَ اَلْمُجْرِمِینَ (25)

ص: 349

ترجمه:

21- (سرگذشت هود) برادر قوم عاد را به آنها یادآوری کن، آن زمان که قومش را در سرزمین“احقاف”انذار کرد، در حالی که پیامبران زیادی قبل از او در گذشته های دور و نزدیک آمده بودند که جز خداوند یگانه را نپرستید، من بر شما از عذاب روز بزرگی می ترسم.

22-آنها گفتند: تو آمده ای که ما را (با دروغهایت) از خدایانمان برگردانی، اگر راست می گویی عذابی را که به ما وعده می دهی بیاور.

23-گفت: آگاهی تنها نزد خدا است (و او می داند چه زمانی شما را مجازات کند) من آنچه را به آن فرستاده شده ام به شما ابلاغ می کنم (وظیفه من همین است) ولی شما را قومی می بینم که دائما در جهل هستید.

24-هنگامی که آن را به صورت ابر گسترده ای دیدند که به سوی دره ها و آبگیرهای آنان در حرکت است (خوشحال شدند) گفتند این ابری است باران زا (ولی به آنها گفته شد) این همان چیزی است که برای آمدنش شتاب می کردید، تندبادی است (وحشتناک) که عذاب دردناکی در آن است.

25-همه چیز را به فرمان پروردگار درهم می کوبد و نابود می کند، آنها صبح کردند در حالی که چیزی جز خانه های آنها به چشم نمی خورد، این گونه مجرمان را کیفر می دهیم!

تفسیر:

قوم عاد و تندباد مرگبار!

از آنجا که قرآن مجید بعد از ذکر قضایای کلی به بیان مصداقهای قابل ملاحظه آن می پردازد تا آن کلیات را پیاده کند، در اینجا نیز بعد از شرح حال مستکبران سرکش و هوسران به ذکر داستان قوم عاد که نمونه واضحی از آن است پرداخته، می گوید: “برای این مشرکان مکه سرگذشت”هود“برادر “قوم عاد”را یادآوری کن” (وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ) .

ص: 350

تعبیر به“اخ” (برادر) برای بیان نهایت دلسوزی و صفای این پیامبر بزرگ نسبت به قوم خویش است، این تعبیر چنان که می دانیم در مورد عده ای از پیامبران بزرگ در قرآن مجید آمده است، آنها برادری دلسوز و مهربان برای اقوام خویش بودند که از هیچ نوع فداکاری مضایقه نکردند.

این تعبیر ممکن است در ضمن اشاره ای به ارتباط خویشاوندی میان این پیامبران و اقوامشان نیز باشد.

سپس می افزاید: در آن هنگام که قومش را در سرزمین“احقاف”انذار کرد، در حالی که پیامبران بسیاری قبل از او در گذشته های دور و نزدیک آمدند و به انذار این اقوام پرداختند“ (إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ) .

“احقاف”چنان که قبلا هم گفته ایم به معنی شنهای روانی است که بر اثر وزش باد در بیابانها به صورت مستطیل و کج و معوج رویهم انباشته می گردد، و از این تعبیر روشن می شود که سرزمین قوم عاد ریگستان بزرگی بوده.

بعضی آن را در قلب جزیره عربستان میان”نجد“و”احساء“و”حضرموت“ و”عمان“دانسته اند (1) .

(1)

ولی این معنی بعید به نظر می رسد، چرا که از آیات دیگر قرآن (در سوره شعرا) برمی آید که قوم عاد در جایی زندگی داشتند که آب فراوان داشت و درختان جالب، و در قلب جزیره چنین مطلبی بسیار بعید است.

جمعی دیگر از مفسران آن را در قسمت جنوبی جزیره حوالی یمن، یا در سواحل دریای عرب دانسته اند (2) .

(2)

بعضی نیز احتمال داده اند که احقاف منطقه ای در سرزمین عراق، در مناطق

ص: 351

1- 1) “اعلام قرآن”صفحه 94.

2- 2) “فی ظلال القرآن”ذیل آیات مورد بحث.

کلده و بابل بوده (1) .

(1)

و از”طبری“نقل شده که”احقاف“نام کوهی است در شام (2) .

(2)

ولی با تناسب به معنی لغوی”احقاف“و با توجه به اینکه سرزمین آنها در عین مصون نبودن از شنهای روان دارای آب و درخت بوده قول کسانی که می گویند این منطقه در جنوب جزیره عربستان و نزدیکی سرزمین یمن بوده است نزدیکتر به نظر می رسد.

جمله وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ (پیامبران انذارکننده ای از پیش رو و پشت سر”هود“آمده بودند) اشاره به پیامبرانی است که قبل از او مبعوث شدند، گروهی با فاصله کم که قرآن از آنها تعبیر” مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ “کرده و گروهی با فاصله زیاد که از آنها تعبیر به”من خلفه“شده است.

اما اینکه بعضی احتمال داده اند که منظور از این جمله پیامبرانی است که قبل از هود و بعد از هود آمده اند بسیار بعید است و یا جمله”و قد خلت“که زمان گذشته را می رساند سازگار نیست.

اکنون ببینیم محتوای دعوت این پیامبر بزرگ چه بود قرآن می افزاید “به آنها گفت جز خداوند یگانه را نپرستید” (أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ) .

سپس آنها را تهدید کرده گفت: “من بر شما از عذاب روز بزرگی می ترسم” (إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ) .

گر چه تعبیر به”یوم عظیم“غالبا به معنی روز قیامت آمده است، ولی گاه در آیات قرآن به روزهای سخت و وحشتناکی که بر امتها گذشته نیز اطلاق شده است. و منظور در اینجا نیز همین معنی است چرا که در دنباله همین آیات می خوانیم”سرانجام قوم عاد در روز سخت و وحشتناکی گرفتار عذاب الهی شدند

ص: 352

1- 1 و 2) طبق نقل مرحوم“شعرانی”در پاورقی تفسیر“ابو الفتوح رازی”جلد 10 صفحه 165.

2-

و بر باد رفتند“.

* اما این قوم لجوج و سرکش در برابر این دعوت الهی ایستادگی کردند، و به هود “گفتند: آیا تو آمده ای که ما را با دروغهایت از خدایانمان برگردانی” (قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا) (1) . (1) “اگر راست می گویی عذابی را که به ما وعده می دهی بیاور”! (فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ) . این دو جمله به خوبی بیانگر انحراف و لجاجت این قوم سرکش است، چرا که در جمله اول می گویند چون دعوت تو بر خلاف معبودانی است که ما به آن خو گرفته ایم و از نیاکانمان به ارث برده ایم دروغ و افترا است. و در جمله دوم تقاضای عذاب می کنند، عذابی که اگر رخ دهد راه بازگشتی در آن مطلقا نیست، کدام عاقل تمنای چنین عذابی را می کند هر چند به آن یقین نداشته باشد؟ * ولی”هود“در پاسخ این تقاضای نابخردانه چنین”گفت: علم و آگاهی تنها نزد خداوند است“ (قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ) .

او است که می داند در چه زمان، و با چه شرائطی عذاب استیصال نازل می گردد؟ نه به تقاضای شما مربوط است، و نه به میل و اراده من، باید هدف که اتمام حجت است حاصل گردد، چرا که حکمتش چنین اقتضا می کند.

سپس افزود: “وظیفه اصلی من این است که آنچه را به آن فرستاده شدم به شما ابلاغ کنم” (وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ) .

مسئولیت اصلی من همین است، اما تصمیم گیری در مورد اطاعت پروردگار

ص: 353

1- 1) “لتافکنا”از ماده”افک“به معنی دروغ و انحراف از حق است.

با شما است، و اراده و مشیت عذاب نیز با خود او است.

“ولی من شما را گروهی می بینم که پیوسته در جهل و نادانی اصرار دارید” (وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ) .

ریشه بدبختی شما نیز همین جهل است، جهلی توأم با لجاجت و کبر و غرور که به شما اجازه مطالعه دعوت فرستادگان خدا را نمی دهد، جهلی که شما را وادار به اصرار بر نزول عذاب الهی و نابودیتان می کند، اگر مختصر آگاهی داشتید حد اقل احتمال می دادید که در برابر تمام احتمالات نفی یک احتمال اثبات نیز باشد که اگر صورت پذیرد چیزی از شما باقی نخواهد ماند.

* سرانجام نصائح مؤثر و رهبریهای برادرانه”هود“در آن سنگدلان تاثیر نگذاشت، و بجای پذیرش حق سخت در عقیده باطل خود لجاجت کردند، و پافشاری نمودند، و حتی نوح را با این سخن تکذیب می کردند که اگر راست می گویی پس عذاب موعودت چه شد؟ اکنون که اتمام حجت به قدر کافی شده و عدم شایستگی خود را برای ادامه حیات نشان داده اند حکمت الهی ایجاب می کند که”عذاب استیصال“همان عذاب ریشه کن کننده را بر آنها بفرستد. ناگهان مشاهده کردند ابری در افق ظاهر گشت، و در آسمان به سرعت گسترده شد. “هنگامی که این ابر را مشاهده کردند که به سوی دره ها و آبگیرهای آنها رو می آورد خوشحال شدند، و گفتند این ابری است باران زا!” (فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا) (1) . (1) ص: 354 1- 1) “عارض”از ماده”عرض“در اینجا به معنی ابری است که در عرض آسمان گسترده می شود، و شاید این یکی از نشانه های ابرهای باران زاست که در همان افق پهن می شود و سپس بالا می رود-“اودیه”جمع”وادی“به معنی دره و محل جریان سیلابهاست. مفسران گفته اند مدتی باران برای قوم عاد نازل نشد، هوا گرم و خشک و خفه کننده شده بود، هنگامی که چشم قوم عاد به ابرهای تیره و تار و گسترده ای که از افقهای دور دست به سوی آسمان آنها در حرکت بود افتاد بسیار مسرور شدند و به استقبال آن شتافتند و در کنار دره ها و سیل گیرها آمدند تا منظره نزول باران پر برکت را ببینند و روحی تازه کنند. ولی به زودی به آنها گفته شد این ابر باران زا نیست”این همان عذاب وحشتناکی است که برای آمدنش شتاب می کردید“ (بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ) . “این تندباد شدیدی است که در آن عذاب دردناکی است” (رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ) . ظاهرا گوینده این سخن خداوند بزرگ است، یا حضرت هود به هنگامی که فریادهای شوق و شادی آنها را شنید این سخن را به آنها گفت. * آری تندبادی است ویرانگر که”همه چیز را به فرمان پروردگارش درهم می کوبد و نابود می کند“ (تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا) .

بعضی از مفسران گفته اند: منظور از”همه چیز“انسانها و چهارپایان و اموال آنها است.

زیرا در جمله بعد می افزاید: “آنها صبح کردند در حالی که چیزی جز مساکن و خانه های آنها به چشم نمی خورد” (فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ) .

و این نشان می دهد که مساکن آنها سالم بودند، اما خودشان هلاک شدند، و اجساد و اموالشان نیز به وسیله تندباد به بیابانهای دور دست، و یا در دریا افکنده شد.

بعضی گفته اند نخستین بار که متوجه شدند این ابر سیاه، تندباد پر گرد و غباری است، زمانی بود که به نزدیک سرزمین آنها رسید، و چهارپایان و چوپانهای

ص: 355

آنها را که در بیابانهای اطراف بود از زمین برداشت، و به هوا برد، خیمه ها را از جا می کند و چنان بالا می برد که به صورت ملخی دیده می شد! هنگامی که این صحنه را دیدند فرار کردند و به خانه های خود پناه بردند و درها را به روی خود بستند، اما باد درها را از جا می کند، و آنها را بر زمین می کوبید (یا با خود می برد) و”احقاف“همان شنهای روان را بر پیکر آنها گسترد.

در آیه 7 سوره”حاقه“آمده است”این تندباد هفت شب و هشت روز ادامه یافت“، آنها مرتبا زیر تلی از شن و ماسه ناله می کردند، سپس تندباد شنها را با خود برد و بار دیگر بدنهایشان نمایان گشت، و آنها را برگرفت و به دریا ریخت! (1) .

(1)

و در پایان به این حقیقت اشاره می کند که این سرنوشت مخصوص این قوم گمراه نبود، بلکه”ما اینگونه قوم مجرم را کیفر می دهیم“ (کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ) .

این هشداری است به همه مجرمان و گنهکاران و کافران لجوج و خودخواه شما نیز اگر همین مسیر را طی کنید سرنوشتی بهتر از آن نخواهید داشت، گاه بادهایی را که به گفته قرآن”مبشرات بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ “ (پیش قراولان باران رحمت او هستند) و کار آنها زنده کردن زمینهای مرده است ماموریت مرگ- آفرینی می دهد.

گاه زمین را که مهد آرامش انسان است با یک زلزله شدید تبدیل به گورستان او می کند.

و گاه بارانی را که مایه حیات همه موجودات زنده است مبدل به سیلابی می گرداند و همه چیز را با آن غرق می کند.

ص: 356

1- 1) تفسیر”فخر رازی“جلد 28 صفحه 28 ذیل آیات مورد بحث، و در تفسیر “قرطبی”نیز همین معنی آمده است (جلد 9 صفحه 6026) .

آری ماموران حیات او را عاملان مرگ او می سازد و چه دردناک است چنین مرگی که از دل عامل حیات برخیزد؟ به خصوص اینکه همانند قوم هود نشاط و سروری در آغاز بیافریند تا عذابش دردناکتر باشد! و جالب اینکه می گوید: این باد، این امواج لطیف هوا، به فرمان پروردگار همه چیز را درهم می کوبید (1) .

(1)

***

ص: 357

1- 1) “تدمر”از ماده تدمیر به معنی هلاک کردن و نابود ساختن است.

nemoone/احقاف/آیات_21_تا_25.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki