User Tools

Site Tools


nemoone:احزاب:آیه_50

[سوره الأحزاب (33) : آیه 50]

اشاره

یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اَللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اَللّٰهُ عَلَیْکَ وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اَللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ وَ اِمْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ اَلنَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً (50)

ترجمه:

50-ای پیامبر!ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته ای برای تو حلال کردیم، و همچنین کنیزانی که از طریق غنائمی که خدا به تو بخشیده است مالک شده ای و دختران عموی تو، و دختران عمه ها، و دختران دایی تو و دختران خاله ها که با تو مهاجرت کردند، هر گاه زن با ایمانی خود را به پیامبر ببخشد (و مهری برای خود قائل نشود) چنانچه پیامبر بخواهد می تواند با او ازدواج کند، اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه سایر مؤمنان، ما می دانیم برای آنها در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمی مقرر داشته ایم (و مصالح آنها چه ایجاب می کند) این به خاطر آن است که مشکلی (در ادای رسالت) بر تو نبوده باشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است.

ص: 375

تفسیر:

اشاره

با این زنان می توانی ازدواج کنی

گفتیم بخشهایی از آیات این سوره، وظائف پیامبر ص و مؤمنان را به صورت لف و نشر مرتب تعقیب می کند، لذا بعد از ذکر پاره ای از احکام مربوط به طلاق دادن زنان در آیه قبل، در اینجا روی سخن را به شخص پیامبر ص کرده، و موارد هفتگانه ای را که ازدواج با آنها برای پیامبر مجاز بوده شرح می دهد:

1-نخست می گوید: “ای پیامبر!ما همسران تو را که مهر آنها را پرداخته ای برای تو حلال کردیم” (یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَکَ أَزْوٰاجَکَ اللاّٰتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ) .

منظور از این زنان به قرینه جمله های بعد زنانی هستند که با پیامبر ص رابطه خویشاوندی نداشتند و با او ازدواج کردند، و شاید مساله پرداختن مهریه نیز به خاطر همین باشد، زیرا مرسوم بوده است که به هنگام ازدواج با غیر خویشاوندان مهریه را نقدا پرداخت می کردند، بعلاوه تعجیل در پرداختن مهر، مخصوصا در موردی که همسر نیاز به آن داشته باشد، بهتر است، ولی به هر حال این کار جزء واجبات نیست، و با توافق طرفین ممکن است مهر به صورت ذمه در عهده زوج کلا یا بعضا بماند.

2-“کنیز انی را که از طریق غنائم و انفال، خدا به تو بخشیده است” (وَ مٰا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَیْکَ) .

“افاء اللّٰه”از ماده“فیء” (بر وزن شیء) به اموالی گفته می شود که بدون مشقت به دست می آید، لذا به غنائم جنگی و همچنین انفال (ثروتهای طبیعی که متعلق به حکومت اسلامی است و مالک مشخص ندارد) اطلاق می شود.

“راغب”در“مفردات”می گوید: “فیء”به معنی بازگشت و رجوع

ص: 376

به حالت نیک است، و اگر به“سایه”فیء گفته می شود به خاطر این است که حالت برگشت دارد سپس می افزاید به اموال بی دردسر نیز فیء می گویند، چون با تمام حسنی که دارد باز هم مثل سایه عارضی و از بین رفتنی است! درست است که در غنائم جنگی گاهی دردسر فراوان است ولی از آنجا که باز با مقایسه به اموال دیگر درد سر کمتری دارد، و گاه اموال هنگفتی در یک حمله به دست می آید، “فیء”به آن اطلاق شده است.

در اینکه آیا این حکم در مورد کدامیک از همسران پیامبر ص مصداق داشته؟ بعضی از مفسران گفته اند: یکی از زنان پیامبر ص به نام“ماریه قبطیه” از غنائم و دو همسر دیگر بنام“صفیه”و“جویریه”از انفال بود که پیامبر ص آنها را از قید بردگی آزاد کرد و به همسری خود پذیرفت، و این خود جزئی از برنامه کلی اسلام برای آزادی تدریجی بردگان و باز گرداندن شخصیت انسانی به آنها بوده است.

3-“دختران عموی تو و دختران عمه ها و دختران دایی تو و دختران خاله هایی که با تو مهاجرت کرده اند اینها نیز بر تو حلالند” (وَ بَنٰاتِ عَمِّکَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالِکَ وَ بَنٰاتِ خٰالاٰتِکَ اللاّٰتِی هٰاجَرْنَ مَعَکَ) .

به این ترتیب از میان تمام بستگان تنها ازدواج با دختر عموها و عمه ها و دختر دائیها و دختر خاله ها با قید اینکه با پیامبر ص مهاجرت کرده باشند مجاز و مشروع بوده است.

انحصار در این چهار گروه روشن است، ولی قید مهاجرت بخاطر آنست که در آن روز هجرت دلیل بر ایمان بوده، و عدم مهاجرت دلیل بر کفر و یا به خاطر این است که هجرت امتیاز بیشتری به آنها می دهد و هدف در آیه بیان زنان با شخصیت و با فضیلت است که مناسب همسری پیامبر ص می باشند.

در اینکه آیا این مورد چهارگانه که به صورت حکم کلی در آیه ذکر

ص: 377

شده مصداق خارجی در میان همسران پیامبر ص داشته یا نه؟ تنها موردی را که برای آن می توان ذکر کرد ازدواج پیامبر ص با“زینب بنت جحش”است که داستان پر ماجرای او در همین سوره گذشت زیرا زینب دختر عمه پیغمبر ص بود، و جحش همسر عمه او محسوب می شد (1) .

(1)

4-“هر گاه زن با ایمانی خود را به پیامبر ببخشد (و هیچگونه مهری برای خود قائل نشود) اگر پیامبر بخواهد می تواند با او ازدواج کند” (وَ امْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهٰا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرٰادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهٰا) .

“اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه بر سایر مؤمنان” (خٰالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ) .

“ما می دانیم برای آنها در مورد همسران و کنیزانشان چه حکمی مقرر داریم و مصالح آنها چه ایجاب می کرده است”؟ (قَدْ عَلِمْنٰا مٰا فَرَضْنٰا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوٰاجِهِمْ وَ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ) .

بنا بر این اگر در مسائل مربوط به ازدواج برای آنها در بعضی موارد محدودیتی قائل شده ایم روی مصالحی بوده است که در زندگی آنها و تو حاکم بوده، و هیچیک از این احکام و مقررات بی حساب نیست.

سپس می افزاید: “این به خاطر آنست که مشکل و حرجی (در ادای رسالت) بر تو نبوده باشد”و بتوانی در انجام این وظیفه مسئلیتهای خود را ادا کنی

ص: 378

1- 1) در اینکه چرا“عم”به صورت مفرد و“عمات”به صورت جمع همچنین “خال”به صورت مفرد و“خالات”به صورت جمع آمده بعضی از مفسران وجوهی ذکر کرده اند که“فاضل مقداد”آنها را در کنز العرفان آورده است، ولی از همه بهتر اینست که“عم”و“خال”معمولا به صورت اسم جنس در لغت عرب استعمال می شود، در حالی که“عمه”و“خاله”چنین نیست، و این عرف اهل لغت است که ابن العربی نیز آن را نقل کرده (کنز العرفان جلد 2 صفحه 241) و“آلوسی”در“روح المعانی” نیز این وجه را بر تمام وجوه دیگر ترجیح داده است.

(لِکَیْلاٰ یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ) .

“و خداوند آمرزنده و رحیم است” (وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً) .

* در مورد گروه اخیر (زنان بدون مهر) به نکات زیر باید توجه داشت: 1-بدون شک اجازه“گرفتن همسر بدون مهر”از مختصات پیامبر ص بود و آیه نیز صراحت در این مساله دارد، و به همین جهت از مسلمات فقه اسلام است، بنا بر این هیچکس حق ندارد همسری را بدون مهر (کم باشد یا زیاد) ازدواج کند، حتی اگر نام مهر به هنگام اجرای صیغه عقد برده نشود، و قرینه تعیین کننده ای نیز در کار نباشد، باید“مهر المثل”پرداخت، منظور از “مهر المثل”مهریه ای است که زنانی با شرائط و خصوصیات او معمولا برای خود قرار می دهند. *2-در اینکه آیا این حکم کلی در مورد پیامبر ص مصداقی پیدا کرده یا نه؟ در میان مفسران گفتگو است.

بعضی همچون ابن عباس و برخی دیگر از مفسران معتقدند که پیامبر ص با هیچ زنی به این کیفیت ازدواج نکرد، بنا بر این حکم بالا فقط یک اجازه کلی برای پیامبر ص بود که هرگز عملا مورد استفاده قرار نگرفت.

در حالی که بعضی دیگر نام سه یا چهار زن از همسران پیامبر ص را برده اند که بدون مهر به ازدواج آن حضرت در آمدند، “میمونه”دختر حارث و“زینب”دختر خزیمه که از طایفه انصار بود، و زنی از بنی اسد به نام“ام شریک”دختر جابر و“خوله”دختر حکیم بوده است.

از جمله در بعضی از روایات آمده است هنگامی که“خوله”خود را به پیامبر ص بخشید صدای اعتراض“عایشه”بلند شد و گفت: ما بال

ص: 379

النساء یبذلن انفسهن بلا مهر؟!: “چرا بعضی از زنان بدون مهر خود را در اختیار ازدواج می گذارند”؟!و در این هنگام آیه فوق نازل شد، ولی “عایشه”رو به سوی پیامبر ص کرد و گفت: “من می بینم خداوند مقصود تو را به سرعت انجام می دهد” (و این یک نوع تعریض بر پیامبر ص بود) اما پیامبر ص فرمود:

و انک ان اطعت اللّٰه سارع فی هواک!: “تو نیز اگر اطاعت خدا کنی مقصودت را به سرعت انجام می دهد”! (1) .

(1)

بدون شک اینگونه زنان تنها خواهان کسب افتخار معنوی بودند که از طریق ازدواج با پیامبر ص برای آنها حاصل می شد، لذا بدون هیچگونه مهری آماده همسری با او شدند، ولی همانگونه که گفتیم وجود چنین مصداقی برای حکم بالا از نظر تاریخی مسلم نیست، آنچه مسلم است اینست که خداوند چنین اجازه ای را به پیامبر ص داده بود، به خاطر فلسفه ای که بعدا به آن اشاره می شود.

*3-از این آیه به خوبی استفاده می شود که اجرای صیغه ازدواج با لفظ “هبه”تنها مخصوص پیامبر ص بوده، و هیچ فرد دیگری نمی تواند با چنین لفظی عقد ازدواج را اجرا کند، ولی اگر اجرای عقد با لفظ ازدواج و نکاح انجام گیرد جائز است هر چند نامی از مهر برده نشود، زیرا همانگونه که گفتیم در صورت عدم ذکر مهر باید مهر المثل پرداخت (در حقیقت همانند آن است که ص: 380 1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیه مورد بحث، در تفسیر“قرطبی”نیز جمله“و اللّٰه ما اری ربک الا یسارع فی هواک”آمده است، و“آلوسی”نیز در“روح المعانی” آن را ذیل آیه مورد بحث آورده است، زنندگی این تعبیر و مفهوم نامناسبی که در آن نهفته شده بر کسی پوشیده نیست، ولی پیامبر (ص) به طرز زیبا و بزرگوارانه ای از کنار آن می گذرد. تصریح به مهر المثل شده باشد) . *

گوشه ای از فلسفه تعدد زوجات پیامبر (ص)

جمله اخیر در آیه فوق در واقع اشاره به فلسفه این احکام مخصوص پیامبر گرامی اسلام است، این جمله می گوید: پیامبر ص شرایطی دارد که دیگران ندارند و همین تفاوت سبب تفاوت در احکام شده است.

به تعبیر روشنتر می گوید: هدف این بوده که قسمتی از محدودیتها و مشکلات از دوش پیامبر ص از طریق این احکام بر داشته شود.

و این تعبیر لطیفی است که نشان می دهد ازدواج پیامبر ص با زنان متعدد و مختلف برای حل یک سلسله مشکلات اجتماعی و سیاسی در زندگی او بوده است.

زیرا می دانیم هنگامی که پیامبر ص ندای اسلام را بلند کرد تک و تنها بود، و تا مدتها جز عده محدود و کمی به او ایمان نیاوردند، او بر ضد تمام معتقدات خرافی عصر و محیط خود قیام کرد، و به همه اعلان جنگ داد، طبیعی است که همه اقوام و قبائل آن محیط بر ضد او بسیج شوند.

و باید از تمام وسائل برای شکستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبائل مختلف بود، زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلی رابطه خویشاوندی محسوب می شد، و داماد قبیله را همواره از خود می دانستند، و دفاع از او را لازم، و تنها گذاشتن او را گناه می شمردند.

قرائن زیادی در دست داریم که نشان می دهد ازدواجهای پیامبر لا اقل در بسیاری از موارد جنبه سیاسی داشته است.

و بعضی ازدواجهای او مانند ازدواج با“زینب”، برای شکستن سنت جاهلی بوده که شرح آن را ذیل آیه 37 همین سوره بیان کردیم.

ص: 381

بعضی دیگر برای کاستن از عداوت، یا طرح دوستی و جلب محبت اشخاص و یا اقوام متعصب و لجوج بوده است.

روشن است کسی که در سن 25 سالگی که عنفوان جوانی او بوده با زن بیوه چهل ساله ای ازدواج می کند، و تا 53 سالگی تنها به همین یک زن بیوه قناعت می نماید و به این ترتیب دوران جوانی خود را پشت سر گذاشته و به سن کهولت می رسد، و بعد به ازدواجهای متعددی دست می زند حتما دلیل و فلسفه ای دارد، و با هیچ حسابی آن را نمی توان به انگیزه های علاقه جنسی پیوند داد، زیرا با اینکه مساله ازدواج متعدد در میان عرب در آن روز بسیار ساده و عادی بوده و حتی گاهی همسر اول به خواستگاری همسر دوم می رفته و هیچگونه محدودیتی برای گرفتن همسری قائل نبودند برای پیامبر ص ازدواجهای متعدد در سنین جوانی نه مانع اجتماعی داشت، و نه شرائط سنگین مالی، و نه کمترین نقصی محسوب می شد.

جالب اینکه در تواریخ آمده است پیامبر ص تنها با یک زن“باکره” ازدواج کرد و او عایشه بود، بقیه همسران او همه زنان بیوه بودند که طبعا نمی توانستند از جنبه های جنسی چندان تمایل کسی را برانگیزند (1) .

(1)

حتی در بعضی از تواریخ می خوانیم که پیامبر با زنان متعددی ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد، و هرگز آمیزش با آنها نکرد، حتی در مواردی تنها به خواستگاری بعضی از زنان قبائل قناعت کرد (2) .

(2)

و آنها به همین قدر خوشحال بودند و مباهات می کردند که زنی از قبیله آنان به نام همسر پیامبر ص نامیده شده، و این افتخار برای آنها حاصل گشته است، و به این ترتیب رابطه و پیوند اجتماعی آنها با پیامبر ص محکمتر، و در دفاع از او مصممتر می شدند.

ص: 382

1- 1 و 2) بحار الانوار جلد 22 صفحه 191 و 192.

2-

از سوی دیگر با اینکه پیامبر ص مسلما مرد عقیمی نبود ولی فرزندان کمی از او به یادگار ماند، در حالی که اگر این ازدواجها به خاطر جاذبه جنسی این زنان انجام می شد باید فرزندان بسیاری از او به یادگار مانده باشد.

و نیز قابل توجه است که بعضی از این زنان مانند عایشه هنگامی که به همسری پیامبر ص در آمد بسیار کم سن و سال بود، و سالها گذشت تا توانست یک همسر واقعی برای او باشد، این نشان می دهد که ازدواج با چنین دختری انگیزه های دیگری داشته و هدف اصلی همانها بوده است که در بالا اشاره کردیم.

گر چه دشمنان اسلام خواسته اند ازدواجهای متعدد پیامبر اسلام ص را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه قرار دهند، و از آن افسانه های دروغین بسازند، ولی سن بالای پیامبر به هنگام این ازدواجهای متعدد از یک سو، و شرائط خاص سنی و قبیله ای این زنان از سوی دیگر، و قرائن مختلفی که در بالا به قسمتی از آن اشاره کردیم از سوی سوم حقیقت را آفتابی می کند، و توطئه های مغرضان را فاش می سازد.

ص: 383

nemoone/احزاب/آیه_50.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki