[سوره الأحزاب (33) : آیات 69 تا 71]
اشاره
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اَللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اَللّٰهِ وَجِیهاً (69) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً (70) یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً (71)
ترجمه:
69-ای کسانی که ایمان آورده اید همانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند و خداوند او را از آنچه در حق او می گفتند مبرا ساخت، و او نزد خداوند آبرومند (و گرانقدر) بود.
70-ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و سخن حق و درست بگوئید.
71-تا خدا اعمال شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد، و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند به رستگاری (و پیروزی) عظیمی نائل شده است.
تفسیر:
اشاره
چه نسبتهای ناروا به موسی (ع) دادند؟
به دنبال بحثهایی که پیرامون احترام مقام پیامبر ص و ترک هر گونه ایذاء نسبت به آن حضرت در آیات گذشته آمد، در اینجا روی سخن را به مؤمنان کرده می گوید: “ای کسانی که ایمان آورده اید مانند کسانی نباشید که”موسی“ را اذیت و آزار کردند، اما خدا او را از همه نسبتهای ناروا مبرا و پاک نمود،
ص: 443
و او در پیشگاه خدا آبرومند و بزرگ منزلت بود” (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ- تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ فَبَرَّأَهُ اللّٰهُ مِمّٰا قٰالُوا وَ کٰانَ عِنْدَ اللّٰهِ وَجِیهاً) .
انتخاب موسی از میان تمام پیامبرانی که مورد ایذاء قرار گرفتند بخاطر آن است که موذیان بنی اسرائیل بیش از هر پیامبری او را آزار دادند، بعلاوه آزارهایی بود که بعضا شباهت به ایذاء منافقان نسبت به پیامبر ص اسلام داشت.
در اینکه منظور از ایذاء موسی ع در اینجا چیست؟ و چرا قرآن آن را به صورت سربسته بیان کرده؟ در میان مفسران گفتگو است، و احتمالات گوناگونی در تفسیر آیه داده اند از جمله:
1-طبق روایتی موسی ع و هارون ع بر فراز کوه رفتند و هارون بدرود حیات گفت، شایعه پراکنان بنی اسرائیل مرگ او را به موسی ع نسبت دادند، خداوند حقیقت امر را روشن ساخت و مشت شایعه سازان را باز کرد.
2-چنان که مشروحا در ذیل آیات اخیر سوره“قصص”آوردیم“قارون” حیله گر برای اینکه تسلیم قانون زکات نشود، و حقوق مستمندان را نپردازد، توطئه ای چید که زن بدکاره ای در میان جمعیت برخیزد و موسی ع را متهم به روابط نامشروع با خود کند که به لطف الهی نه تنها این توطئه مؤثر نیفتاد بلکه همان زن به پاکی موسی ع و توطئه قارون گواهی داد.
3-گروهی از دشمنان موسی ع او را متهم به سحر و جنون و دروغ بستن بر خدا کردند، اما خداوند به وسیله معجزات باهرات او را از این نسبتهای ناروا مبرا ساخت.
4-جمعی از جهال بنی اسرائیل او را متهم به داشتن پاره ای از عیوب جسمانی مانند برص و غیر آن کردند، زیرا او به هنگامی که می خواست غسل کند و خود را شستشو دهد هرگز در برابر دیگری برهنه نمی شد، اما روزی
ص: 444
هنگامی که می خواست در گوشه ای دور از جمعیت غسل کند لباس خود را بر قطعه سنگی گذاشت اما سنگ به حرکت درآمد و لباس موسی را با خود برد، و بنی اسرائیل بدن او را دیدند که هیچ عیب و نقصی نداشت! 5-بهانه جوئیهای بنی اسرائیل یکی دیگر از عوامل آزار موسی ع بود گاه تقاضا می کردند خدا را به آنها نشان دهد، گاه می گفتند غذای یک نواخت (من و سلوی) برای ما مناسب نیست، و گاه می گفتند ما حاضر نیستیم وارد بیت المقدس شویم و با“عمالقه”بجنگیم، تو و پروردگارت بروید و آنجا را فتح کنید تا ما وارد شویم؟ اما آنچه نزدیکتر به معنی آیه است اینست که آیه شریفه یک حکم کلی و جامع را بیان می کند، زیرا بنی اسرائیل از جنبه های مختلف موسی ع را ایذاء کردند، ایذاءهایی که بی شباهت به آزار بعضی از مردم مدینه نسبت به پیامبر اسلام ص نبود، و مانند پخش شایعات و نقل اکاذیب و نسبت ناروایی که به همسر پیامبر ص دادند که شرح آن در تفسیر سوره نور (جلد 14 ذیل آیات 11 تا 20) گذشت و خرده گیریهایی که در مورد ازدواج پیامبر ص با زینب داشتند و مزاحمتهایی که در خانه او و یا به هنگام صدا زدن نامؤدبانه نسبت به پیامبر ص ایجاد می کردند.
و اما نسبت دادن سحر و جنون و مانند اینها و یا عیوب بدنی هر چند در مورد موسی بوده، اما تناسبی با خطاب یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا در مورد پیامبر اسلام ص ندارد، زیرا نه موسی ع و نه پیامبر اسلام ص را مؤمنان متهم به“سحر” و“جنون”نکردند، و همچنین اتهام به عیوب بدنی به فرض که در مورد موسی ع بوده و خداوند او را مبرا ساخت در مورد پیامبر اسلام مصداقی در تاریخ نداشته است.
به هر حال از این آیه می توان استفاده کرد که هر گاه کسی در پیشگاه خدا
ص: 445
وجیه و صاحب قدر و منزلت باشد خدا به دفاع از او در برابر افراد موذی که نسبتهای ناروا به او می دهند می پردازد، تو پاک باش و وجاهت خود را در پیشگاه خدا حفظ کن، او نیز به موقع پاکی تو را برملا می سازد هر چند بدخواهان در متهم ساختن تو بکوشند.
نظیر این معنی را در داستان یوسف صدیق پاکدامن می خوانیم که چگونه خدا او را از تهمت بزرگ و خطرناک همسر عزیز مصر مبرا ساخت.
و همچنین در مورد مریم مادر عیسی ع که نوزاد شیرخوارش به پاکی او گواهی داد و زبان بدخواهان بنی اسرائیل را که سعی در متهم ساختن او داشتند بست.
ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که این خطاب مخصوص مؤمنان زمان پیامبر ص نبود، ممکن است کسانی بعد از او قدم به عرصه وجود بگذارند اما کاری کنند که روح مقدسش آزرده شود، آئین او را کوچک بشمرند، زحمات او را بر باد دهند، مواریث او را به فراموشی بسپارند آنها نیز مشمول این آیه خواهند بود.
لذا در بعضی از روایات که از طرق اهل بیت ع وارد شده می خوانیم:
“آنها که علی ع و فرزندان او را آزار دادند مشمول این آیه اند” (1) .
(1)
آخرین سخن در تفسیر آیه اینکه با توجه به حالات پیامبران بزرگ که از زخم زبان جاهلان و منافقان در امان نبودند نباید انتظار داشت که افراد پاک و مؤمن هرگز گرفتار اینگونه اشخاص نشوند، چنان که امام صادق ع می گوید:
ان رضا الناس لا یملک و السنتهم لا تضبط: “خوشنودی همه مردم را نمیشود به دست آورد، و زبان مردم را نمی توان بست”… امام در پایان این حدیث می افزاید: “آیا موسی را متهم به عیوبی نکردند؟ و آزار ندادند؟ تا اینکه
ص: 446
1- 1) نور الثقلین جلد 4 صفحه 308.
خداوند او را تبرئه کرد” (1) .
(1)
* سخن حق بگوئید تا اعمالتان اصلاح شود آیه بعد به دنبال بحثهایی که در باره شایعه پراکنان و موذیان بد زبان گذشت دستوری صادر می کند که در حقیقت درمان این درد بزرگ اجتماعی است، می گوید: “ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید، و سخن حق و درست بگوئید” (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً) . قول“سدید”از ماده“سد”به معنی“محکم و استوار”و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است، سخنی است که همچون یک سد محکم جلو امواج فساد و باطل را می گیرد، و اگر بعضی از مفسران آن را به معنی“صواب”و بعضی به معنی“خالص بودن از کذب و لغو”یا“هماهنگ بودن ظاهر و باطن”و یا“صلاح و رشاد”و مانند آن تفسیر کرده اند همه به معنی جامع فوق برمی گردد. *آیه بعد نتیجه“قول سدید”و سخن حق را چنین بیان می فرماید: “خداوند به خاطر تقوا و گفتار حق اعمال شما را اصلاح می کند و گناهان شما را می بخشد” (یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ) .
در حقیقت تقوا پایه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است، و گفتار حق یکی از عوامل مؤثر اصلاح اعمال، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است، چرا که إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ “اعمال نیک گناهان را از بین می برند” (سوره هود آیه 114) .
علمای اخلاق گفته اند: زبان پربرکت ترین عضو بدن، و مؤثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است، و در عین حال خطرناکترین و پر گناهترین عضو
ص: 447
1- 1) نور الثقلین جلد 4 صفحه 309.
بدن محسوب می شود، تا آنجا که حدود سی گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر می گردد (1) .
(1)
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ص می خوانیم:
لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لا یستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه: “ایمان هیچ بنده ای از بندگان خدا به راستی نمی گراید مگر اینکه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمی شود مگر اینکه زبانش درست شود” (2) .
(2)
جالب اینکه در حدیث دیگری از امام سجاد ع آمده است که“زبان هر انسانی همه روز صبح از اعضای دیگر احوالپرسی می کند و می گوید:
کیف اصبحتم؟ !چگونه صبح کردید؟ همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان می گویند:
بخیر ان ترکتنا:
“حال ما خوب است اگر تو بگذاری”! سپس اضافه می کنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت کن،
انما نثاب
ص: 448
1- 1) “غزالی”در”احیاء العلوم“بیست گناه کبیره یا انحراف را که از زبان سر می زند بر شمرده است که عبارتند از: 1-دروغ 2-غیبت 3-سخن چینی 4-نفاق در سخن (ذو اللسانین بودن) 5-مدح بیجا 6-بدزبانی و دشنام 7-غنا و اشعار نادرست 8-افراط در مزاح 9-سخریه و استهزاء 10-افشاء اسرار دیگران 11-وعده خلاف 12-لعن نابجا 13-خصومت و نزاع 14-جدال و مراء 15-گفتگو در امور باطل 16-پر حرفی 17-گفتگو در اموری که به انسان مربوط نیست 18-وصف مجالس شراب و قمار و گناه 19-سؤال و جستجو از مسائلی که از عهده درک انسان بیرون است 20-تصنع و تکلف در سخن، -و ماده موضوع مهم دیگر نیز بر آن افزوده ایم: 1-تهمت زدن 2-شهادت باطل 3-اشاعه فحشاء و نشر شایعات بی اساس 4- خودستایی 5-اصرار بیجا 6-خشونت در سخن 7-ایذاء با زبان 8-مذمت از کسی که مستحق ذم نیست 9-کفران نعمت به وسیله زبان 10-تبلیغ باطل.
2- 2) “بحار الانوار”جلد 71 صفحه 78.
بک و نعاقب بک: “ما به وسیله تو ثواب می بینیم و یا مجازات می شویم” (1) .
(1)
در این زمینه روایات بسیار است که همگی حاکی از اهمیت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذیب نفوس انسانی است، و به همین دلیل در حدیثی می خوانیم:
ما جلس رسول اللّٰه (ص) علی هذا المنبر قط الا تلا هذه الایه: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً: “هرگز پیامبر بر منبرش ننشست مگر اینکه این آیه را تلاوت فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی را پیشه کنید و سخن حق و درست بگوئید” (2) .
(2)
در پایان آیه می افزاید: “هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند به فوز عظیمی نائل شده است” (وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فٰازَ فَوْزاً عَظِیماً) .
چه رستگاری و پیروزی از این برتر و بالاتر که اعمال انسان پاک گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پیشگاه خدا رو سفید گردد؟! ***
ص: 449
1- 1) بحار الانوار جلد 71 صفحه 278) .
2- 2) در المنثور (طبق نقل تفسیر المیزان جلد 16 صفحه 376) .
