[سوره الأحزاب (33) : آیات 21 تا 25]
اشاره
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اَللّٰهَ وَ اَلْیَوْمَ اَلْآخِرَ وَ ذَکَرَ اَللّٰهَ کَثِیراً (21) وَ لَمّٰا رَأَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً (22) مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً (23) لِیَجْزِیَ اَللّٰهُ اَلصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً (24) وَ رَدَّ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً وَ کَفَی اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ اَلْقِتٰالَ وَ کٰانَ اَللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً (25)
ص: 240
ترجمه:
21-برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند، و خدا را بسیار یاد می کنند.
22-هنگامی که مؤمنان، لشکر احزاب را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرموده و خدا و رسولش راست گفته اند، و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنها چیزی نیفزود.
23-در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند، بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند.
24-هدف این است که خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هر گاه بخواهد عذاب کند یا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد، چرا که خداوند غفور و رحیم است.
25-خدا احزاب کافر را با دلی مملو از خشم باز گرداند بی آنکه نتیجه ای از کار خود گرفته باشند، و خداوند در این میدان مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت، (و پیروزی را نصیبشان کرد) و خدا قوی و شکست ناپذیر است!.
تفسیر:
نقش مؤمنان راستین در جنگ احزاب
تا کنون از گروه های مختلف و برنامه های آنها در غزوه“احزاب”سخن به میان آمده از جمله افراد ضعیف الایمان، منافقین، سران کفر و نفاق، و باز- دارندگان از جهاد.
قرآن مجید در پایان این سخن از“مؤمنان راستین”، و روحیه عالی و پایمردی و استقامت و سایر ویژگیهای آنان در این جهاد بزرگ، سخن می گوید.
و مقدمه این بحث را از شخص پیامبر اسلام که پیشوا و بزرگ و اسوه آنان بود شروع می کند، می گوید: “برای شما در زندگی رسول خدا ص و عملکرد
ص: 241
او (در میدان احزاب) سرمشق نیکویی بود برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند” (لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً) .
بهترین الگو برای شما نه تنها در این میدان که در تمام زندگی، شخص پیامبر ص است، روحیات عالی او، استقامت و شکیبایی او، هوشیاری و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختیها و مشکلات، هر کدام می تواند الگو و سرمشقی برای همه مسلمین باشد.
این ناخدای بزرگ به هنگامی که سفینه اش گرفتار سخت ترین طوفانها، می شود کمترین ضعف و سستی و دستپاچگی به خود راه نمی دهد، او هم ناخدا است هم لنگر مطمئن این کشتی، هم چراغ هدایت است، و هم مایه آرامش و راحت روح و جان سرنشینان.
همراه دیگر مؤمنان، کلنگ به دست می گیرد، خندق می کند، با بیل جمع آوری کرده و با ظرف از خندق بیرون می برد، برای حفظ روحیه و خونسردی یارانش با آنها مزاح می کند، و برای گرم کردن دل و جان آنها را به خواندن اشعار حماسی تشویق می نماید، مرتبا آنان را به یاد خدا می اندازد و به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید می دهد.
از توطئه منافقان بر حذر می دارد و هوشیاری لازم را به آنها می دهد.
از آرایش جنگی صحیح و انتخاب بهترین روشهای نظامی لحظه ای غافل نمی ماند، و در عین حال از راههای مختلف برای ایجاد شکاف در میان صفوف دشمن از پای نمی نشیند.
آری او بهترین مقتدا و اسوه مؤمنان در این میدان و در همه میدانها است.
“اسوه” (بر وزن عروه) در اصل به معنی آن حالتی است که انسان
ص: 242
به هنگام پیروی از دیگری به خود می گیرد و به تعبیر دیگری همان تاسی کردن و اقتدا نمودن است، بنا بر این معنی مصدری دارد، نه معنی وصفی، و جمله لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ مفهومش این است که برای شما در پیامبر ص تاسی و پیروی خوبی است، می توانید با اقتدا کردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسیر“صراط مستقیم”قرار گیرید.
جالب اینکه: قرآن در آیه فوق این اسوه حسنه را مخصوص کسانی می داند که دارای سه ویژگی هستند، امید به اللّٰه و امید به روز قیامت دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.
در حقیقت ایمان به مبدء و معاد انگیزه این حرکت است، و ذکر خداوند تداوم بخش آن، زیرا بدون شک کسی که از چنین ایمانی قلبش سرشار نباشد، قادر به قدم گذاشتن در جای قدمهای پیامبر نیست و در ادامه این راه نیز اگر پیوسته ذکر خدا نکند و شیاطین را از خود نراند، قادر به ادامه تاسی و اقتدا نخواهد بود.
این نکته نیز قابل توجه است که علی ع با آن شهامت و شجاعتش در همه میدانهای جنگ که یک نمونه زنده آن غزوه احزاب است و بعد اشاره خواهد شد در سخنی که در نهج البلاغه از آن حضرت نقل می فرماید
کنا اذا احمر الباس اتقینا برسول اللّٰه (ص) فلم یکن احد منا اقرب الی العدو منه:
“هر گاه آتش جنگ، سخت شعله ور می شد ما به رسول اللّٰه پناه می بردیم و هیچیک از ما به دشمن نزدیکتر از او نبود” (1) . *بعد از ذکر این مقدمه به بیان حال مؤمنان راستین پرداخته چنین می گوید: (1) “هنگامی که مؤمنان، لشگریان احزاب را دیدند، نه تنها تزلزلی به دل راه ندادند ص: 243 1- 1) نهج البلاغه کلمات قصار فصل غرائب جمله 9. بلکه گفتند این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرموده، و طلایه آن آشکار گشته، و خدا و رسولش راست گفته اند، و این ماجرا جز بر ایمان و تسلیم آنها چیزی نیفزود” (وَ لَمّٰا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزٰابَ قٰالُوا هٰذٰا مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ مٰا زٰادَهُمْ إِلاّٰ إِیمٰاناً وَ تَسْلِیماً) . این کدام وعده بود که خدا و پیامبر ص وعده داده بود؟ بعضی گفته اند این اشاره به سخنی است که قبلا پیامبر ص گفته بود که به زودی قبائل عرب و دشمنان مختلف شما دست به دست هم می دهند و به سراغ شما می آیند، اما بدانید سرانجام پیروزی با شما است. مؤمنان هنگامی که هجوم“احزاب”را مشاهده کردند یقین پیدا کردند که این همان وعده پیامبر ص است گفتند: اکنون که قسمت اول وعده به وقوع پیوسته قسمت دوم یعنی پیروزی نیز مسلما به دنبال آن است، لذا بر ایمان و تسلیمشان افزود. دیگر اینکه خداوند در سوره بقره آیه 214 به مسلمانان فرموده بود که“آیا گمان می کنید به سادگی وارد بهشت خواهید شد بی آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان برای شما رخ دهد؟ همانها که گرفتار ناراحتیهای شدید شدند و آن چنان عرصه به آنان تنگ شد که گفتند: یاری خدا کجا است”؟ خلاصه اینکه به آنها گفته شده بود که شما در بوته های آزمایش سختی آزموده خواهید شد، و آنها با مشاهده احزاب متوجه صدق گفتار خدا و پیامبر ص شدند و بر ایمانشان افزود. البته این دو تفسیر با هم منافاتی ندارد، مخصوصا با توجه به اینکه یکی در اصل وعده خدا و دیگری وعده پیامبر ص است، و این دو در آیه مورد بحث با هم آمده، جمع میان این دو کاملا مناسب به نظر می رسد. *
ص: 244
آیه بعد اشاره به گروه خاصی از مؤمنان است که در تاسی به پیامبر ص از همه پیشگامتر بودند، و بر سر عهد و پیمانشان با خدا یعنی فدا کاری تا آخرین نفس و آخرین قطره خون ایستادند، می فرماید:
“در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته اند ایستاده اند، بعضی از آنها به عهد خود وفا کرده، جان را به جان آفرین تسلیم نمودند و در میدان جهاد شربت شهادت نوشیدند، و بعضی نیز در انتظارند” (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ) .
“و هیچگونه تغییر و تبدیل در عهد و پیمان خود ندادند”و کمترین انحراف و تزلزلی در کار خود پیدا نکردند (وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً) .
به عکس منافقان و یا مؤمنان ضعیف الایمان که طوفان حوادث آنها را به این طرف و آن طرف می افکند، و هر روز فکر شوم و تازه ای در مغز ناتوان خود می پروراندند، اینان همچون کوه، ثابت و استوار ایستادند، و اثبات کردند “عهدی که با او بستند هرگز گسستنی نیست”! واژه“نحب” (بر وزن عهد) به معنی عهد و نذر و پیمان است، و گاه به معنی مرگ و یا خطر و یا سرعت سیر و یا گریه با صدای بلند نیز آمده (1) .
(1)
در میان مفسران گفتگو است که این آیه به چه افرادی ناظر است؟ .
دانشمند معروف اهل سنت، “حاکم ابو القاسم حسکانی”با سند از علی ع نقل می کند که فرمود:
فینا نزلت“ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ، ” فانا و اللّٰه المنتظر و ما بدلت تبدیلا!: “آیه رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ در باره ما نازل شده است، و من به خدا همان کسی هستم که انتظار (شهادت) را می کشم، (و قبلا مردانی از ما همچون حمزه سید الشهدا ع شربت شهادت
ص: 245
1- 1) “مفردات راغب”“مجمع البیان”و”لسان العرب“ (نحب) .
نوشیدند) و من هرگز در روش خود تغییر نداده، بر سر پیمانم ایستاده ام” (1) .
(1)
بعضی دیگر گفته اند: جمله“ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ “اشاره به شهیدان بدر و احد است، و جمله”و مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ “اشاره به مسلمانان راستین دیگری است که در انتظار پیروزی یا شهادت بودند.
از”انس بن مالک”نیز نقل شده که عمویش“انس بن نضر”در روز جنگ بدر حاضر نبود، بعدا که آگاه شد، در حالی که جنگ پایان یافته بود تاسف خورد که چرا در این جهاد شرکت نداشت، با خدا عهد و پیمان بست که اگر نبرد دیگری رخ دهد در آن شرکت جوید و تا پای جان بایستد، لذا در جنگ احد شرکت کرد و به هنگامی که گروهی فرار کردند او فرار نکرد، آن قدر مقاومت نمود که مجروح شد سپس به افتخار شهادت نائل گشت (2) .
(2)
و از ابن عباس نقل شده که گفت: جمله“ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ “اشاره به حمزه بن عبد المطلب و بقیه شهیدان احد و انس بن نضر و یاران او است (3) .
(3)
در میان این تفسیرها هیچ منافاتی نیست، چرا آیه مفهوم وسیعی دارد که همه شهدای اسلام را که قبل از ماجرای جنگ”احزاب”شربت شهادت نوشیده بودند شامل می شود، و منتظران نیز تمام کسانی بودند که در انتظار پیروزی و شهادت به سر می بردند، و افرادی همچون“حمزه سید الشهدا” ع و“علی” ع در رأس این دو گروه قرار داشتند.
لذا در تفسیر“صافی”چنین آمده است: ان اصحاب الحسین بکربلا کانوا کل من اراد الخروج ودع الحسین (ع) و قال: السلام علیک یا بن
ص: 246
1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیه مورد بحث.
2- 2) “تفسیر قرطبی”و“فی ظلال”و“مجمع البیان” (با مختصر تفاوتی) این روایت را آورده اند.
3- 3) “مجمع البیان”ذیل آیه مورد بحث.
رسول اللّٰه!فیجیبه: و علیک السلام و نحن خلفک، و یقرأ“ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ ”: “یاران امام حسین ع در کربلا هر کدام که می خواستند به میدان بروند با امام ع وداع می کردند و می گفتند سلام بر تو ای پسر رسول خدا (سلام وداع) امام ع نیز به آنها پاسخ می گفت و سپس این آیه را تلاوت می فرمود: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ (1) .
(1)
از کتب مقاتل استفاده می شود که امام حسین ع این آیه را بر کنار جنازه شهیدان دیگری همچون”مسلم بن عوسجه“و به هنگامی که خبر شهادت”عبد اللّٰه بن یقطر“به او رسید نیز تلاوت فرمود (2) .
(2)
و از اینجا روشن می شود که آیه چنان مفهوم وسیعی دارد که تمام مؤمنان راستین را در هر عصر و هر زمان شامل می شود، چه آنها که جامه شهادت در راه خدا بر تن پوشیدند و چه آنها که بدون هیچگونه تزلزل بر سر عهد و پیمان با خدای خویش ایستادند و آماده جهاد و شهادت بودند. *آیه بعد نتیجه و هدف نهایی عمل کردهای مؤمنان و منافقان را در یک جمله کوتاه چنین بازگو می کند: “هدف این است که خداوند صادقان را به خاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هر گاه بخواهد عذاب کند و یا (اگر توبه کنند) ببخشد و توبه آنها را بپذیرد، چرا که خداوند غفور و رحیم است” (لِیَجْزِیَ اللّٰهُ الصّٰادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ إِنْ شٰاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً) . نه صدق و راستی و وفاداری مؤمنان مخلص بدون پاداش می ماند، و نه سستی ها و کارشکنیهای منافقان بدون کیفر. ص: 247 1- 1) تفسیر صافی ذیل آیه مورد بحث. 2- 2) نور الثقلین جلد 4 صفحه 259. منتها برای اینکه راه بازگشت حتی به روی این منافقان لجوج بسته نشود با جمله” أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ “درهای توبه را به روی آنها می گشاید و خود را با اوصاف”غفور و رحیم“توصیف می کند تا انگیزه حرکت به سوی ایمان و صدق و راستی و عمل به تعهدات الهی را در آنها زنده کند. از آنجا که این جمله به عنوان نتیجه ای برای کارهای زشت منافقان ذکر شده بعضی از بزرگان مفسرین چنین استفاده کرده اند که گاه ممکن است یک گناه بزرگ در دلهای آماده منشا حرکت و انقلاب و بازگشت به سوی حق و حقیقت شود و شری باشد که سرآغاز خیری گردد! (1) . *آخرین آیه مورد بحث که آخرین سخن را در باره جنگ احزاب می گوید و به این بحث خاتمه می دهد در عباراتی کوتاه جمع بندی روشنی از این ماجرا کرده در جمله اول می گوید: “خداوند کافران را در حالی که از خشم و غضب لبریز بودند و اندوهی عظیم بر قلبشان سایه افکنده بود باز گرداند در حالی که به هیچیک از نتائجی که در نظر داشتند نرسیدند” (وَ رَدَّ اللّٰهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنٰالُوا خَیْراً) .
(1)
“غیظ”به معنی”خشم“و گاه به معنی”غم“آمده است، و در اینجا آمیزه ای از هر دو می باشد، لشکریان احزاب که آخرین تلاش و کوشش خود را برای پیروزی بر ارتش اسلام به کار گرفته بودند و ناکام ماندند، غمگین و خشمگین به سرزمین های خود بازگشتند.
منظور از”خیر“در اینجا، پیروزی در جنگ است، البته پیروزی لشکر کفر، هرگز خیر نبود، بلکه شر بود، اما قرآن که از دریچه فکر آنها سخن می گوید از آن تعبیر به خیر کرده اشاره به اینکه آنها به هیچ نوع پیروزی در این
ص: 248
1- 1) “تفسیر المیزان”ذیل آیه مورد بحث.
میدان نائل نشدند.
بعضی نیز گفته اند منظور از خیر در اینجا”مال“است، چرا که این کلمه در بعضی از موارد دیگر نیز به مال اطلاق شده است (از جمله در آیه وصیت آیه 180 سوره بقره (إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوٰالِدَیْنِ) .
چه اینکه یکی از انگیزه های اصلی لشکر کفر رسیدن به غنائم مدینه و غارت این سرزمین بود، اصولا در عصر جاهلیت، مهمترین انگیزه جنگ، همین انگیزه بود.
ولی ما هیچ دلیلی بر محدود کردن مفهوم”خیر“به”مال“در اینجا نداریم بلکه هر نوع پیروزی را که آنها در نظر داشتند شامل می شود، مال هم یکی از آنها بود که از همه محروم ماندند.
در جمله بعد می افزاید: “خداوند در این میدان مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت” (وَ کَفَی اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتٰالَ) .
آن چنان عواملی فراهم کرد که بی آنکه احتیاج به درگیری وسیع و گسترده ای باشد و مؤمنان متحمل خسارات و ضایعات زیادی شوند جنگ پایان گرفت، زیرا از یک سو طوفان شدید و سردی اوضاع مشرکان را به هم ریخت، و از سوی دیگر رعب و ترس و وحشت را که آن هم از لشکرهای نامرئی خدا است بر قلب آنها افکند، و از سوی سوم ضربه ای که”علی بن ابی طالب ع“ بر پیکر بزرگترین قهرمان دشمن”عمرو بن عبد ود“وارد ساخت و او را به دیار عدم فرستاد، سبب فرو ریختن پایه های امید آنها شد، دست و پای خود را جمع کردند و محاصره مدینه را شکستند و ناکام به قبائل خود باز گشتند.
و در آخرین جمله می فرماید: “خداوند قوی و شکست ناپذیر است” (وَ کٰانَ اللّٰهُ قَوِیًّا عَزِیزاً) .
ممکن است کسانی”قوی“باشند اما”عزیز“و شکست ناپذیر نباشند یعنی شخص
ص: 249
قویتری بر آنان پیروز شود، ولی تنها”قوی شکست ناپذیر“در عالم خدا است که قوت و قدرتش بی انتها است، هم او بود که در چنین میدان بسیار سخت و خطرناکی آن چنان پیروزی نصیب مؤمنان کرد که حتی نیاز به درگیری و دادن تلفات هم پیدا نکردند! * نکته ها: اشاره 1-نکات مهمی از جنگ احزاب اشاره الف-جنگ احزاب چنان که از نامش پیدا است نبردی بود که در آن تمام قبائل و گروه های مختلف دشمنان اسلام برای کوبیدن”اسلام جوان“متحد شده بودند. جنگ احزاب آخرین تلاش، آخرین تیر ترکش کفر، و آخرین قدرت نمایی شرک بود، به همین دلیل هنگامی که بزرگترین قهرمان دشمن یعنی”عمرو بن عبد ود“در برابر افسر رشید جهان اسلام”امیر المؤمنین علی بن ابی طالب“ ع قرار گرفت پیامبر ص فرمود: برز الایمان کله الی الشرک کله: “تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار گرفت” (1) . (1) چرا که پیروزی یکی از این دو نفر بر دیگری پیروزی کفر بر ایمان یا ایمان بر کفر بود، و به تعبیر دیگر کارزاری بود سرنوشت ساز که آینده اسلام و شرک را مشخص می کرد به همین دلیل بعد از ناکامی دشمنان در این پیکار عظیم، دیگر کمر راست نکردند و ابتکار عمل بعد از این، همیشه در دست مسلمانان بود. ستاره اقبال دشمن رو به افول گذاشت و پایه های قدرت آنها در هم شکست ص: 250 1- 1) “بحار الانوار”در جلد 20 صفحه 215 این حدیث را از”کراجکی“نقل می کند. و لذا در حدیثی می خوانیم که پیامبر ص بعد از پایان جنگ احزاب فرمود: الان نغز و هم و لا یغزوننا: “اکنون دیگر ما با آنها می جنگیم و آنها قدرت جنگ نخواهند داشت (1) . (1) *ب-بعضی از مورخان نفرات سپاه”کفر”را بیش از ده هزار نفر نوشته اند، مقریزی در الامتاع می گوید تنها قریش با چهار هزار سرباز و سیصد رأس اسب و هزار و پانصد شتر بر لب خندق اردو زد قبیله بنی سلیم با هفتصد نفر در منطقه مر الظهران به آنها پیوستند، قبیله بنی فزاره با هزار نفر، و قبائل بنی اشجع و بنی مره هر کدام با چهارصد نفر، و قبائل دیگر هر کدام نفراتی فرستادند که مجموع آنها از ده هزار تن تجاوز می کردند.
در حالی که عده مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمی کرد، آنها دامنه کوه سلع که نقطه مرتفعی بود (در کنار مدینه) را اردوگاه اصلی خود انتخاب کرده بودند که بر خندق مشرف بود و می توانستند بوسیله تیراندازان خود عبور و مرور از خندق را کنترل کنند.
به هر حال لشکر کفر، مسلمانان را از هر سو محاصره کردند و این محاصره به روایتی بیست روز و به روایت دیگر 25 روز و مطابق بعضی از روایات حدود یک ماه به طول انجامید (2) .
(2)
و با اینکه دشمن از جهات مختلفی نسبت به مسلمانان برتری داشت، سر انجام چنان که گفتیم ناکام به دیار خود باز گشتند.
* ج-مساله حفر خندق چنان که می دانیم به مشورت سلمان فارسی صورت ص: 251 1- 1) تاریخ کامل ابن اثیر جلد 2 صفحه 184. 2- 2) بحار الانوار جلد 20 صفحه 228. گرفت این مساله که به عنوان یک وسیله دفاعی در کشور ایران در آن روز معمول بود تا آن وقت در جزیره عربستان سابقه نداشت و پدیده تازه ای محسوب می شد و ایجاد آن در اطراف مدینه، هم از لحاظ نظامی حائز اهمیت بود و هم از نظر تضعیف روحیه دشمن و تقویت روانی مسلمین. از مشخصات خندق، اطلاعات دقیقی، در دست نیست، مورخان نوشته اند پهنای آن بقدری بود که سواران دشمن نتوانند از آن با پرش بگذرند، عمق آن نیز حتما به اندازه ای بوده که اگر کسی وارد آن می شد به آسانی نمی توانست از طرف مقابل بیرون آید. بعلاوه تسلط تیراندازان اسلام بر منطقه خندق به آنها امکان می داد که اگر کسی قصد عبور داشت او را در همان وسط خندق هدف قرار دهند. و اما از نظر طول بعضی با توجه به این روایت معروف که پیغمبر هر ده نفر را مامور حفر چهل ذراع (حدود 20 متر) از خندق کرده بود و با توجه به اینکه مطابق مشهور عدد لشکر اسلام بالغ بر سه هزار نفر بود، طول مجموع آن را به دوازده هزار ذراع (6 هزار متر) تخمین زده اند. و باید اعتراف کرد که با وسائل بسیار ابتدایی آن روز حفر چنین خندقی بسیار طاقت فرسا بوده است، بخصوص اینکه مسلمانان از نظر آذوقه و وسائل دیگر نیز سخت در مضیقه بودند. مسلما حفر خندق مدت قابل توجهی به طول انجامید و این نشان می دهد که لشکر“اسلام”با هوشیاری کامل قبل از آنکه دشمن هجوم آورد پیش بینی های لازم را کرده بود به گونه ای که سه روز قبل از رسیدن لشکر کفر به مدینه کار حفر خندق پایان یافته بود. *
ص: 252
د-میدان بزرگ آزمایش
جنگ احزاب، محک آزمون عجیبی بود، برای همه مسلمانان و آنها که دعوی اسلام داشتند، و همچنین کسانی که گاه ادعای بی طرفی می کردند و در باطن با دشمنان اسلام سر و سر داشتند و همکاری می کردند.
موضع گروه های سه گانه (مؤمنان راستین، مؤمنان ضعیف و منافقان) در عملکردهای آنها کاملا مشخص شد، و ارزشهای اسلامی کاملا آشکار گشت.
هر یک از این گروه های سه گانه در کوره داغ جنگ احزاب، سره و ناسره بودن خود را نشان دادند.
طوفان حادثه بقدری تند بود که هیچکس نمی توانست آنچه را در دل دارد پنهان کند، و مطالبی که شاید سالیان دراز در شرائط عادی برای کشف آن وقت لازم بود در مدتی کمتر از یک ماه به ظهور و بروز پیوست! این نکته نیز قابل توجه است که شخص پیامبر ص با مقاومت و ایستادگی سرسختانه خود و حفظ خونسردی و توکل بر خدا و اعتماد به نفس، و همچنین مواسات و همکاری با مسلمانان در حفر خندق و تحمل مشکلات جنگ، نیز عملا ثابت کرد که به آنچه در تعلیماتش قبلا آورده است، کاملا مؤمن و وفادار می باشد.
و آنچه را به مردم می گوید قبل از هر کس خود عمل می کند.
* ه-پیکار تاریخی علی (ع) با عمرو بن عبد ود از فرازهای حساس و تاریخی این جنگ، مقابله ع با قهرمان بزرگ لشگر دشمن، عمرو بن عبد ود است. در تواریخ آمده است که لشگر احزاب زورمندترین دلاوران عرب را به همکاری در این جنگ دعوت کرده بود، از میان آنها پنج نفر از همه مشهورتر بودند: “عمرو بن عبد ود”و“عکرمه ابن ابی جهل”و“هبیره”و“نوفل”و“ضرار”. ص: 253 آنها در یکی از روزهای جنگ، برای نبرد تن به تن آماده شدند، لباس رزم در بر پوشیدند و از نقطه باریکی از خندق که از تیر رس سپاهیان اسلام نسبتا دور بود با اسب خود، به جانب دیگر خندق پرش کردند، و در برابر لشکر اسلام حاضر شدند که از میان اینها عمرو بن عبد ود از همه نام آورتر بود. او که مغزش از غرور خاصی لبریز بود، و سابقه زیادی در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبید، صدای خود را بلند کرد و نعره بر آورد. طنین فریاد“هل من مبارز”او در میدان احزاب پیچید، و چون کسی از مسلمانان آماده مقابله با او نشد جسورتر گشت، و عقائد مسلمین را به سخریه کشید و گفت: شما که می گوئید کشتگانتان در بهشت هستند و مقتولین ما در دوزخ، آیا یکی از شما نیست که من او را به بهشت بفرستم یا او مرا به دوزخ اعزام کند؟! و در اینجا اشعار معروفش را خواند. و لقد بححت عن النداء بجمعکم هل من مبارز! و وقفت اذ جبن المشجع موقف البطل المناجز! ان السماحه و الشجاعه فی الفتی خیر الغرائز! “بسکه فریاد کشیدم-در میان جمعیت شما و مبارز طلبیدم صدایم گرفت! من هم اکنون در جایی ایستاده ام که شبه قهرمانان از ایستادن در موقف قهرمانان جنگجو ترس دارند! آری بزرگواری و شجاعت در جوانمردان بهترین غرائز است”! در اینجا پیامبر ص فرمان داد یک نفر برخیزد و شر این مرد را از سر مسلمانان کم کند، اما هیچکس جز علی بن ابی طالب ع آماده این جنگ نشد. پیامبر ص به او فرمود، این عمرو بن عبد ود است، علی ع عرض کرد ص: 254 من آماده ام هر چند عمرو باشد. پیامبر ص به او فرمود: نزدیک بیا، عمامه بر سرش پیچید و شمشیر مخصوصش ذو الفقار را به او بخشید، و برای او دعا کرد: اللهم احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوقه و من تحته: “خداوندا! او را از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ، و از بالا و پائین حفظ کن”. علی ع به سرعت به وسط میدان آمد، در حالی که این اشعار را در پاسخ اشعار عمرو می خواند: لا تعجلن فقد اتاک مجیب صوتک غیر عاجز! ذو نیه و بصیره و الصدق منجی کل فائز انی لارجو ان اقیم علیک نائحه الجنائز! من ضربه نجلاء یبقی صوتها بعد الهزاهز: “شتاب مکن که پاسخگوی نیرومند دعوت تو فرا رسید! آن کس که نیتی پاک و بصیرتی شایسته و صداقتی که نجات بخش هر انسان پیروز است دارد. من امیدوارم که فریاد نوحه گران را بر کنار جنازه تو بلند کنم. از ضربه آشکاری که صدای آن بعد از میدانهای جنگ باقی می ماند و در همه جا می پیچد”!و در اینجا بود که پیامبر جمله معروف: “برز الایمان کله الی الشرک کله “را فرمود (1) . (1) امیر مؤمنان علی ع نخست او را دعوت به اسلام کرد، او نپذیرفت، سپس دعوت به ترک میدان نمود، از آن هم ابا کرد و این را برای خود ننگ و عار دانست، سومین پیشنهادش این بود از مرکب پیاده شود و جنگ تن به تن به صورت پیاده انجام گیرد. ص: 255 1- 1) “بحار الانوار”جلد 20 صفحه 215-ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 4 صفحه 344 طبق نقل احقاق الحق جلد 6 صفحه 9. عمرو خشمگین شد و گفت: من باور نمی کردم کسی از عرب چنین پیشنهادی به من کند، از اسب پیاده شد و با شمشیر خود ضربه ای بر سر علی ع فرود آورد، اما امیر مؤمنان ع با چابکی مخصوص بوسیله سپر آن را دفع کرد، ولی شمشیر از سپر گذشت و سر علی ع را آزرده ساخت. در اینجا علی ع از روش خاصی استفاده نمود، فرمود: تو مرد قهرمان عرب هستی و من با تو جنگ تن به تن دارم، اینها که پشت سر تو هستند برای چه آمده اند، و تا عمرو نگاهی به پشت سر کرد، علی ع شمشیر را در ساق پای او جای داد، اینجا بود که قامت رشید”عمرو”به روی زمین در غلطید، گرد و غباری سخت فضای معرکه را فرا گرفته بوده، جمعی از منافقان فکر می کردند علی ع به دست عمرو کشته شد اما هنگامی که صدای تکبیر را شنیدند پیروزی علی ع مسجل گشت، ناگهان علی ع را دیدند در حالی که خون از سرش می چکید آرام آرام به سوی لشگر گاه باز می گردد و لبخند پیروزی بر لب دارد، و پیکر“عمرو”بی سر در گوشه ای از میدان افتاده بود. کشته شدن قهرمان معروف عرب ضربه غیر قابل جبرانی بر لشکر احزاب و امید و آرزوهای آنان وارد ساخت، ضربه ای بود که روحیه آنان را سخت تضعیف کرد و آنها را از پیروزی مایوس ساخت، و به همین دلیل پیامبر ص در باره آن فرمود: لو وزن الیوم عملک بعمل جمیع امه محمد لرجح عملک علی عملهم و ذاک انه لم یبق بیت من المشرکین الا و قد دخل ذل بقتل عمرو و لم یبق بیت من المسلمین الا و قد دخل عز بقتل عمرو!: “اگر این کار تو را امروز با اعمال جمیع امت محمد مقایسه کنند بر آنها برتری خواهد داشت چرا که با کشته شدن عمرو خانه ای از خانه های مشرکان نماند مگر اینکه ذلتی در آن داخل شد، و خانه ای از خانه های مسلمین نماند مگر اینکه عزتی در آن وارد گشت”! (1) . (1) ص: 256 1- 1) بحار الانوار جلد 20 صفحه 216. دانشمند معروف اهل سنت حاکم نیشابوری همین سخن را منتها با تعبیر دیگری آورده است: لمبارزه علی بن ابی طالب لعمرو بن عبد ود یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامه (1) . (1) فلسفه این سخن پیدا است چرا که در آن روز اسلام و قرآن ظاهرا بر لب پرتگاه قرار گرفته بود، و بحرانی ترین لحظات خود را می پیمود، کسی که با فداکاری خود بیشترین فداکاری را بعد از پیامبر ص در این میدان نشان داد، اسلام را از خطر حفظ کرد و تداوم آن را تا روز قیامت تضمین نمود و اسلام از برکت فداکاری او ریشه گرفت و شاخ و برگ بر سر جهانیان گسترد، بنا بر این عبادت همگان مرهون او است. بعضی نوشته اند که مشرکان کسی را خدمت پیامبر فرستادند تا جنازه“عمرو” را به ده هزار درهم خریداری کند (شاید تصور می کردند مسلمانان با بدن عمرو همان خواهند کرد که سنگدلان در جنگ احد با پیکر حمزه کردند) پیامبر ص فرمود جنازه او برای شما، ما هرگز بهایی در برابر مردگان نخواهیم گرفت! این نکته نیز قابل توجه است که وقتی خواهر عمرو بر کنار کشته برادر رسید و زره گرانقیمت او را دید که علی ع از تن او بیرون نیاورده است گفت: ما قتله الا کفو کریم: “من اعتراف می کنم که هماورد و کشنده او مرد بزرگواری بوده است”! (2) . (2) *
ص: 257
1- 1) مستدرک حاکم جلد 3 صفحه 32.
2- 2) در این بخش از کتابهای“احقاق الحق”جلد 6، “بحار الانوار”جلد 20 “تفسیر المیزان”جلد 16“حبیب السیر جلد اول”و“فروغ ابدیت”جلد دوم استفاده شده است.
و-اقدامات نظامی و سیاسی پیامبر در این میدان
عوامل پیروزی پیامبر ص و مسلمانان در میدان احزاب، علاوه بر تایید الهی به وسیله باد و طوفان شدیدی که دستگاه احزاب را به هم ریخت، و نیز علاوه بر لشگریان نامرئی پروردگار، مجموعه ای از عوامل مختلف، از روشهای نظامی، سیاسی، و عامل مهم اعتقادی و ایمانی بود:
1-پیامبر ص با قبول پیشنهاد حفر خندق، عامل تازه ای را در جنگهای عرب که تا آن زمان وجود نداشت وارد کرد که در تقویت روحیه سپاه اسلام و تضعیف سپاه کفر بسیار مؤثر بود.
2-مواضع حساب شده لشکر اسلام و تاکتیکهای نظامی مناسب، عامل مؤثری برای عدم نفوذ دشمن به داخل مدینه بود.
3-کشته شدن“عمرو بن عبد ود”به دست قهرمان بزرگ اسلام علی بن ابی طالب ع، و فرو ریختن امیدهای لشکر احزاب با مرگ وی، عامل دیگری بود.
4-ایمان به پروردگار و توکل بر ذات پاک او که بذر آن در دلهای مسلمانان بوسیله پیامبر ص، افشانده شده بود و مرتبا در طول جنگ وسیله تلاوت آیات قرآن و سخنان دلنشین پیامبر ص آبیاری می شد، نیز یک عامل بزرگ محسوب می گردید.
5-روش پیامبر ص، روح بزرگ و اعتماد به نفس او به مسلمانان، قوت قلب و آرامش می بخشید.
6-افزون بر اینها داستان“نعیم بن مسعود”یک عامل مؤثر برای ایجاد تفرقه در میان لشکر احزاب و تضعیف آنان شد.
* ص: 258 ز-داستان نعیم بن مسعود و نفاق افکنی در لشکر دشمن! “نعیم”که تازه مسلمان شده بود و قبیله اش طایفه“غطفان”از اسلام او آگاه نبودند خدمت پیامبر ص رسید و عرض کرد هر دستوری به من بدهید برای پیروزی نهایی به کار می بندم. فرمود: مثل تو در میان ما یک نفر بیش نیست، اگر می توانی در میان لشکر دشمن اختلافی بیفکن که“جنگ مجموعه ای از نقشه های پنهانی است”. نعیم بن مسعود طرح جالبی ریخت، به سراغ یهود“بنی قریظه”آمد که در جاهلیت با آنها دوستی داشت، گفت: شما بنی قریظه می دانید که من نسبت به شما علاقمندم! گفتند راست می گویی، ما هرگز تو را متهم نمی کنیم. گفت: طایفه“قریش”و“غطفان”مثل شما نیستند، این شهر، شهر شما است، اموال و فرزندان و زنان شما در اینجا هستند، و شما هرگز قادر نیستید از اینجا نقل مکان کنید. “قریش” و طایفه“غطفان”برای جنگ با محمد و یارانش آمده اند و شما از آنها حمایت کرده اید، در حالی که شهرشان جای دیگر است، و اموال و زنانشان در غیر این منطقه، آنها اگر فرصتی دست دهد، غارتی می کنند و با خود می برند، و اگر مشکلی پیش آید به شهرشان باز می گردند و شما در این شهر می مانید و محمد، و مسلما به تنهایی قادر به مقابله با او نیستید، شما دست به اسلحه نبرید تا از قریش و غطفان وثیقه ای بگیرید، گروهی از اشراف خود را به شما بسپارند که گروگان باشند تا در جنگ، کوتاهی نکنند. یهود“بنی قریظه”این پیشنهاد را پسندیدند. نعیم مخفیانه به سراغ قریش آمد به“ابو سفیان”و گروهی از رجال قریش گفت: ص: 259 شما مراتب دوستی من را نسبت به خود به خوبی می دانید، مطلبی به گوش من رسیده است که خود را مدیون به ابلاغ آن می دانم، تا مراتب خیر خواهی را انجام داده باشم، اما خواهشم این است که از من نقل نکنید!. گفتند: مطمئن باش! گفت: آیا می دانید جماعت یهود، از ماجرای شما با محمد ص پشیمان شده اند، و رسولی نزد او فرستاده اند که ما از کار خود پشیمانیم، آیا کافی است که ما گروهی از اشراف قبیله قریش و غطفان را برای تو گروگان بگیریم، دست بسته به تو بسپاریم تا گردن آنها را بزنی، سپس در کنار تو خواهیم بود تا آنها را ریشه کن کنیم، محمد نیز با این پیشنهاد موافقت کرده است، بنا بر این اگر یهود به سراغ شما بفرستند و گروگانهایی بخواهند، حتی یک نفر هم به آنها ندهید که خطر جدی است!. سپس به سراغ طایفه“غطفان”که طایفه خود او بودند آمد، گفت: شما اصل و نسب مرا به خوبی می دانید، من به شما عشق می ورزم و فکر نمی کنم کمترین تردیدی در خلوص نیت من داشته باشید. گفتند: راست می گویی، حتما چنین است! گفت: سخنی دارم به شما می گویم اما از من نشنیده باشید! گفتند: مطمئن باش، حتما چنین خواهد بود، چه خبر؟ “نعیم”همان مطلبی را که برای قریش گفته بود دائر به پشیمانی یهود و تصمیم بر گروگان گیری مو به مو برای آنها شرح داد و آنها را از عاقبت این کار بر حذر داشت. اتفاقا شب شنبه ای بود. (از ماه شوال سال 5 هجری) که ابو سفیان و سران غطفان گروهی را نزد یهود بنی قریظه فرستادند و گفتند: حیوانات ما در اینجا دارند تلف می شوند، و اینجا برای ما جای توقف نیست، فردا صبح حمله را باید ص: 260 آغاز کنیم، تا کار یکسره شود. یهود در پاسخ گفتند: فردا شنبه است، و ما دست به هیچکاری نمی زنیم، بعلاوه ما از این بیم داریم که اگر جنگ به شما فشار آورده به شهرهای خود باز گردید و ما را در اینجا تنها بگذارید، شرط همکاری ما آنست که گروهی را به عنوان گروگان به دست ما بسپارید. هنگامی که این خبر به طایفه قریش و غطفان رسید گفتند: به خدا سوگند معلوم می شود نعیم بن مسعود راست می گفت، خبری در کار است!. رسولانی به سوی یهود فرستادند و گفتند به خدا حتی یک نفر را هم به شما نخواهیم داد و اگر مایل به جنگ هستید، بسم اللّٰه! بنو قریظه هنگامی که از این خبر آگاه شدند گفتند که راستی نعیم بن مسعود چه حرف حقی زد؟ اینها قصد جنگ ندارند، حیله ای در کار است، می خواهند غارتی کنند و به شهرهای خود باز گردند و شما را در برابر محمد ص تنها بگذارند، سپس پیام دادند که حرف همان است که گفتیم، به خدا تا گروگان نسپارید، جنگ نخواهیم کرد، قریش و غطفان هم بر سر حرف خود اصرار ورزیدند و در میان آنها اختلاف افتاد، و در همان ایام بود که شبانه طوفان سرد زمستانی در گرفت آن چنان که خیمه های آنها را بهم ریخت، و دیگها را از اجاق به روی زمین افکند. این عوامل دست به دست هم داد و همگی دست و پا را جمع کردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند، به گونه ای که حتی یک نفر از آنها در میدان جنگ باقی نماند (1) . (1) *
ص: 261
1- 1) “سیره ابن هشام”جلد 3 صفحه 240 (با کمی تلخیص) .
ح-داستان حذیفه
در بسیاری از تواریخ آمده است“حذیفه یمانی”می گوید: ما در روز جنگ خندق آن قدر گرسنگی و خستگی و وحشت دیدیم که خدا می داند، شبی از شبها (بعد از آنکه در میان لشکر احزاب اختلاف افتاد) پیامبر ص فرمود:
آیا کسی از شما هست که مخفیانه به لشکرگاه دشمن برود، و خبری از آنان بیاورد، تا رفیق من در بهشت باشد.
حذیفه می گوید: به خدا سوگند هیچکس به خاطر شدت وحشت و خستگی و گرسنگی از جا برنخاست.
هنگامی که پیامبر ص چنین دید مرا صدا زد، من خدمتش آمدم فرمود:
برو، خبر این گروه را برای من بیاور، ولی هیچ کار دیگری در آنجا انجام مده تا بازگردی.
من آمدم در حالی که طوفان سختی می وزید و این لشکر الهی آنها را در هم می کوبید، خیمه ها در برابر تند باد فرو می ریخت، و آتشها در بیابان پراکنده می شد، و ظرفهای غذا واژگون می گشت، ناگهان شبح ابو سفیان را دیدم که در میان آن ظلمت و تاریکی فریاد می زند ای قریش هر کدام دقت کند کنار دستی خود را بشناسد، بیگانه ای در اینجا نباشد، من پیشدستی کردم و به کسی که در کنارم بود گفتم: تو کیستی؟ گفت: من فلانی هستم، گفتم بسیار خوب.
سپس ابو سفیان گفت: به خدا سوگند اینجا جای توقف نیست، شترها و اسبهای ما از دست رفتند، یهود بنی قریظه پیمان خود را شکستند، و این باد و طوفان چیزی برای ما نگذاشت.
سپس با سرعت به سراغ مرکب خود رفت و آن را از زمین بلند کرد تا سوار شود بقدری شتاب زده بود که مرکب روی سه پای خود ایستاد هنوز عقال از پای دیگرش نگشوده بود من فکر کردم با یک تیر حساب او را برسم تیر را بچله
ص: 262
کمان گذاردم، همین که خواستم رها کنم، به یاد سخن پیامبر ص افتادم که فرمود: دست از پا خطا مکن و برگرد، و تنها خبر برای من بیاور، من باز گشتم و ماجرا را عرض کردم.
پیامبر ص عرض کرد:
“اللهم انت منزل الکتاب، سریع الحساب، اهزم الاحزاب اللهم اهزمهم و زلزلهم” “خداوندا تو نازل کننده کتابی، و سریع الحسابی، خودت احزاب را نابود کن، خداوندا آنها را نابود و متزلزل فرمای (1) .
(1)
ط-پیامدهای جنگ احزاب
جنگ احزاب نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود و توازن نظامی و سیاسی را برای همیشه به نفع مسلمانان بهم زد، به طور خلاصه می توان پیامدهای پربار این جنگ را در چند جمله بیان کرد:
الف-ناکام ماندن آخرین تلاش دشمن و در هم شکسته شدن برترین قدرت نهایی آنها.
ب-رو شدن دست منافقین و افشاگری کامل در مورد این دشمنان خطرناک داخلی.
ج-جبران خاطره دردناک شکست احد.
د-ورزیدگی مسلمانان، و افزایش هیبت آنان در قلوب دشمنان.
ه-بالا رفتن سطح روحیه و معنویت مسلمین به خاطر معجزات بزرگی که در آن میدان مشاهده کردند.
و-تثبیت موقعیت پیامبر ص در داخل و خارج مدینه.
ز-فراهم شدن زمینه برای تصفیه مدینه از شر یهود بنی قریظه.
* ص: 263 1- 1) بحار الانوار-ج 20 صفحه 208. 2-پیامبر (ص) “اسوه”و”قدوه“بود می دانیم انتخاب فرستادگان خدا از میان انسانها به خاطر آنست که بتوانند سرمشق عملی برای امتها باشند، چرا که مهمترین و مؤثرترین بخش تبلیغ و دعوت انبیاء، دعوتهای عملی آنها است، و به همین دلیل دانشمندان اسلام، معصوم بودن را شرط قطعی مقام نبوت دانسته اند، و یکی از براهین آن، همین است که آنها باید”اسوه ناس“و”قدوه خلق“باشند. قابل توجه اینکه تاسی به پیامبر ص که در آیات مورد بحث آمده به صورت مطلق ذکر شده که تاسی در همه زمینه ها را شامل می شود، هر چند شان نزول آن جنگ احزاب است، و می دانیم شان نزولها هرگز، مفاهیم آیات را محدود به خود نمی کند. و لذا در احادیث اسلامی می بینیم که در مساله تاسی، “مهمترین” و”ساده ترین“مسائل مطرح شده است. در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم: ان الصبر علی ولاه الامر مقروض لقول اللّٰه عز و جل لنبیه (ص) فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ، و ایجابه مثل ذلک علی اولیائه و اهل طاعته، لقوله لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ: “صبر و شکیبایی بر حاکمان اسلامی واجب است، چرا که خداوند به پیامبرش دستور می دهد شکیبایی کن آن چنان که پیامبران اولوا العزم شکیبایی کردند، و همین معنی را بر دوستان و اهل طاعتش با دستور به تاسی جستن به پیامبر واجب فرموده است (1) . (1) در حدیث دیگری از امام صادق ع آمده است که فرمود: پیامبر ص هنگامی که نماز عشا را می خواند، آب وضو و مسواکش را بالای سرش می گذاشت و سر آن را می پوشانید… سپس کیفیت نماز شب خواندن پیامبر ص ص: 264 1- 1) “احتجاج طبرسی”مطابق نقل”نور الثقلین”ج 4 ص 255. را بیان می فرماید و در آخر آن می گوید لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ (1) . (1) و به راستی اگر پیامبر ص در زندگی ما، اسوه باشد، در ایمان و توکلش، در اخلاص و شجاعتش، در نظم و نظافتش، و در زهد و تقوایش، به کلی برنامه های زندگی ما دگرگون خواهد شد و نور و روشنایی سراسر زندگی ما را فرا خواهد گرفت. امروز بر همه مسلمانان، مخصوصا جوانان با ایمان و پرجوش فرض است که سیره پیامبر اسلام ص را مو به مو بخوانند و به خاطر بسپارند و او را در همه چیز قدوه و اسوه خود سازند، که مهمترین وسیله سعادت و کلید فتح و پیروزی همین است. *
3-بسیار یاد خدا کنید
توصیه به یاد کردن خداوند و مخصوصا“ذکر کثیر”کرارا در آیات قرآن وارد شده است، و در اخبار اسلامی نیز اهمیت فراوان به آن داده شده، تا آنجا که در حدیثی از“ابو ذر”می خوانیم که می گوید: وارد مسجد شدم و به حضور پیامبر ص رسیدم… به من فرمود:
علیک بتلاوه کتاب اللّٰه و ذکر اللّٰه کثیرا فانه ذکر لک فی السماء و نور لک فی الارض!: “بر تو باد که قرآن را تلاوت کنی و خدا را بسیار یاد نمایی که این سبب می شود که در آسمانها (فرشتگان) یاد تو کنند و نوری است برای تو در زمین” (2) .
(2)
در حدیث دیگری از امام صادق ع چنین آمده:
اذا ذکر العبد ربه فی الیوم مائه مره کان ذلک کثیرا: “هنگامی که انسان خدا را در روز یکصد
ص: 265
1- 1) “وسائل الشیعه”جلد 1 صفحه 356.
2- 2) “خصال” (مطابق نقل نور الثقلین جلد 4 ص 257) .
بار یاد کند، این ذکر کثیر محسوب می شود” (1) .
(1)
و نیز در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ص نقل شده که به یارانش فرمود:
الا اخبرکم بخیر اعمالکم و أزکاها عند ملیککم، و ارفعها فی درجاتکم، و خیر لکم من الدینار و الدرهم، و خیر لکم من ان تلقوا عدوکم فتقتلونهم و یقتلونکم؟ قالوا: بلی یا رسول اللّٰه!قال: ذکر اللّٰه کثیرا: “آیا بهترین اعمال و پاکیزه ترین کارهای شما را نزد پروردگار به شما بگویم؟ ، عملی که برترین درجه شما است، و بهتر از دینار و درهم، و حتی بهتر از جهاد و شهادت در راه خدا است؟ عرض کردند: آری، فرمود: خدا را بسیار یاد کردن” (2) .
(2)
ولی هرگز نباید تصور کرد که منظور از ذکر پروردگار با این همه فضیلت تنها ذکر زبانی است، بلکه در روایات اسلامی تصریح شده که منظور علاوه بر این ذکر قلبی و عملی است، یعنی هنگامی که انسان در برابر کار حرامی قرار می گیرد به یاد خدا بیفتد و آن را ترک گوید.
هدف این است که خدا در تمام زندگی انسان حضور داشته باشد و نور پروردگار تمام زندگی او را فرا گیرد، همواره به او بیندیشد و فرمان او را نصب العین سازد.
مجالس ذکر مجالسی نیست که گروهی بیخبر گرد هم آیند و به عیش و نوش پردازند و در ضمن مشتی اذکار اختراعی عنوان کنند و بدعتهایی را رواج دهند و اگر در حدیث می خوانیم (3) که پیامبر ص فرمود:
(3)
بادروا الی ریاض الجنه؟ :
“به سوی باغهای بهشت بشتابید”.
یاران عرض کردند:
و ما ریاض الجنه؟ : “باغهای بهشت چیست”؟ فرمود“
حلق الذکر ”“مجالس ذکر است” (4) .
(4)
ص: 266
1- 1 و 2) “سفینه البحار”جلد 1 صفحه 484.
2- 3) همان مدرک صفحه 486.
3- 4) سفینه البحار جلد 1 صفحه 486.
4-
منظور جلساتی است که در آن علوم اسلامی احیا شود و بحثهای آموزنده و تربیت کننده مطرح گردد، انسانها در آن ساخته شوند و گنهکاران پاک گردند و به راه خدا آیند (1) ***
(1)
ص: 267
1- 1) در باره اهمیت“ذکر اللّٰه”و مفهوم آن در جلد 10 صفحه 214 به بعد بحث دیگری داشته ایم.
