User Tools

Site Tools


nemoone:احزاب:آیات_18_تا_20

[سوره الأحزاب (33) : آیات 18 تا 20]

اشاره

قَدْ یَعْلَمُ اَللّٰهُ اَلْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ وَ اَلْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا وَ لاٰ یَأْتُونَ اَلْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً (18) أَشِحَّهً عَلَیْکُمْ فَإِذٰا جٰاءَ اَلْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَإِذٰا ذَهَبَ اَلْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَهٍ حِدٰادٍ أَشِحَّهً عَلَی اَلْخَیْرِ أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیراً (19) یَحْسَبُونَ اَلْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا وَ إِنْ یَأْتِ اَلْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی اَلْأَعْرٰابِ یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً (20)

ترجمه:

18-خداوند کسانی که مردم را از جنگ باز می داشتند و کسانی را که به برادران خود می گفتند به سوی ما بیائید (و خود را از معرکه بیرون کشید) به خوبی می شناسد

ص: 233

آنها (مردمی ضعیفند و) جز به مقدار کمی کارزار نمی کنند.

19-آنها در همه چیز نسبت به شما بخیلند، و هنگامی که لحظات ترس و بحرانی پیش آید مشاهده می کنی آن چنان به تو نگاه می کنند و چشمهایشان در حدقه می چرخد که گویی می خواهند قالب تهی کنند!اما هنگامی که حالت خوف و ترس فرو نشست زبانهای تند و خشن خود را با انبوهی از خشم و عصبانیت بر شما می گشایند (و سهم خود را از غنائم مطالبه می کنند!) در حالی که در آن نیز حریص و بخیلند، آنها هرگز ایمان نیاورده اند لذا خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرد و این کار بر خدا آسان است.

20-آنها گمان می کنند هنوز لشکر احزاب نرفته اند، و اگر برگردند اینها دوست می دارند در میان اعراب بادیه نشین پراکنده و پنهان شوند و از اخبار شما جویا گردند و اگر در میان شما باشند جز کمی پیکار نمی کنند.

تفسیر:

گروه باز دارندگان

سپس به وضع گروهی دیگر از منافقین که از میدان جنگ احزاب کناره گیری کردند و دیگران را نیز دعوت به کناره گیری می نمودند اشاره کرده می گوید: “خداوند آن گروهی از شما را که کوشش داشتند مردم را از جنگ منصرف سازند می داند” (قَدْ یَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِینَ مِنْکُمْ) .

“و همچنین کسانی را که به برادرانشان می گفتند به سوی ما بیائید”و دست از این پیکار خطرناک بردارید! (وَ الْقٰائِلِینَ لِإِخْوٰانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنٰا) .

“همان کسانی که اهل جنگ و پیکار نیستند و جز مقدار کمی-آنهم از روی اکراه و یا ریا-به سراغ جنگ نمی روند” (وَ لاٰ یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاّٰ قَلِیلاً) .

“معوقین”از ماده“عوق” (بر وزن شوق) به معنی باز داشتن و منصرف کردن از چیزی است و“باس”در اصل به معنی شدت و در اینجا منظور از آن “جنگ”است.

آیه فوق احتمالا اشاره به دو دسته می کند: دسته ای از منافقین، که در

ص: 234

لابلای صفوف مسلمانان بودند (و تعبیر“منکم”گواه بر این است) و سعی داشتند مسلمانان ضعیف الایمان را از جنگ باز دارند، اینها همان“معوقین”بودند.

گروه دیگری که بیرون از صحنه نشسته بودند از منافقین و یا یهود، و هنگامی که با سربازان پیامبر ص برخورد می کردند می گفتند به سراغ ما بیائید و خود را از این معرکه بیرون بکشید (اینها همانها هستند که در جمله دوم اشاره شده است) .

این احتمال نیز وجود دارد که این آیه بیان دو حالت مختلف از یک گروه باشد، کسانی که وقتی در میان مردم هستند آنها را از جنگ باز می دارند، و هنگامی که به کنار می روند دیگران را به سوی خود دعوت می کنند.

در روایتی می خوانیم یکی از یاران پیامبر ص از میدان“احزاب”به درون شهر برای حاجتی آمده بود، برادرش را دید که نان و گوشت بریان و شراب پیش روی خود نهاده، گفت تو اینجا به خوشگذرانی مشغولی و پیامبر خدا در میان شمشیرها و نیزه ها مشغول پیکار است؟! در جوابش گفت ای ابله!تو نیز بیا با ما بنشین و خوش باش!به خدایی که محمد به او قسم یاد می کند که او هرگز از این میدان باز نخواهد گشت!و این لشکر عظیمی که جمع شده اند او و اصحابش را زنده نخواهند گذاشت! برادرش گفت: دروغ می گویی، به خدا سوگند می روم و رسول خدا ص را از آنچه گفتی با خبر می سازم، خدمت پیامبر ص آمد و جریان را گفت در اینجا آیه فوق نازل شد.

بنا بر این شان نزول واژه“اخوانهم” (برادرانشان) ممکن است به معنی برادران حقیقی باشد و یا به معنی هم مسلکان، همانگونه که در آیه 27 سوره اسراء تبذیر کنندگان را برادران شیاطین نامیده است (إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ) .

* ص: 235 در آیه بعد می افزاید: “انگیزه تمام این کارشکنیها این است که آنها در همه چیز نسبت به شما بخیل اند” (أَشِحَّهً عَلَیْکُمْ) (1) . (1) نه تنها در بذل جان در میدان نبرد که در کمکهای مالی برای تهیه وسائل جنگ، و در کمکهای بدنی برای حفر خندق، و حتی در کمکهای فکری نیز بخل می ورزند، بخلی توأم با حرص و حرصی روز افزون! بعد از بیان بخل آنها و مضایقه از هر گونه ایثارگری، به بیان اوصاف دیگری از آنها که تقریبا جنبه عمومی در همه منافقان در تمام اعصار و قرون دارد پرداخته چنین می گوید: “هنگامی که لحظات ترسناک و بحرانی پیش می آید آن چنان جبان و ترسو هستند که می بینی به تو نگاه می کنند در حالی که چشمهایشان بی اختیار در حدقه به گردش آمده، همانند کسی که در حال جان دادن است”! (فَإِذٰا جٰاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذِی یُغْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ) . آنها چون از ایمان درستی برخوردار نیستند و تکیه گاه محکمی در زندگی ندارند، هنگامی که در برابر حادثه سختی قرار گیرند کنترل خود را به کلی از دست می دهند، گویی می خواهند قبض روحشان کنند. سپس می افزاید: “اما همین ها هنگامی که طوفان فرو نشست و حال عادی پیدا کردند به سراغ شما می آیند آن چنان پر توقعند که گویی فاتح اصلی جنگ آنها هستند، و همچون طلبکاران فریاد می کشند و با الفاظی درشت و خشن، سهم خود را از غنیمت، مطالبه می کنند، و در آن نیز سختگیر و بخیل و حریصند”! (فَإِذٰا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَهٍ حِدٰادٍ أَشِحَّهً عَلَی الْخَیْرِ) . “ سَلَقُوکُمْ “از ماده”سلق” (بر وزن خلق) در اصل به معنی گشودن ص: 236 1- 1) “اشحه”جمع“شحیح”از ماده“شح”به معنی بخلی است که توأم با حرص باشد، و این کلمه در اینجا به گفته اکثر مفسران از نظر محل اعراب“حال”است اما منافات ندارد که حالی باشد در مقام بیان علت (دقت کنید) . چیزی با خشم و عصبانیت است، خواه گشودن دست باشد یا زبان، این تعبیر در مورد کسانی که با لحنی آمرانه و طلبکارانه فریاد می کشند و چیزی را می طلبند به کار می رود. بِأَلْسِنَهٍ حِدٰادٍ، به معنی زبانهای تیز و تند است، و در اینجا کنایه از خشونت در سخن می باشد. در پایان آیه به آخرین توصیف آنها که در واقع ریشه همه بدبختیهایشان می باشد اشاره کرده می فرماید: “آنها هرگز ایمان نیاورده اند” (أُولٰئِکَ لَمْ یُؤْمِنُوا) . “و به همین دلیل خداوند اعمالشان را حبط و نابود کرده”چرا که اعمالشان هرگز توأم با انگیزه الهی و اخلاص نبوده است (فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ) . “و این کار برای خدا سهل و آسان است” (وَ کٰانَ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیراً) . در یک جمع بندی چنین نتیجه می گیریم که معوقین (باز دارندگان) منافقانی بودند با این اوصاف: 1-هرگز اهل جنگ نبودند جز به مقدار بسیار کم. 2-آنها هیچگاه اهل ایثار و فداکاری از نظر جان و مال نبوده و تحمل کمترین ناراحتیها را نمی کردند. 3-در لحظات طوفانی و بحرانی از شدت ترس، خود را بکلی می باختند. 4-به هنگام پیروزی، خود را وارث همه افتخارات می پنداشتند! 5-آنها افراد بی ایمانی بودند و اعمالشان نیز در پیشگاه خدا بی ارزش بود. و چنین است راه و رسم منافقان در هر عصر و زمان، و در هر جامعه و گروه. چه توصیف دقیقی قرآن از آنها کرده که به وسیله آن می توان همفکران آنها را شناخت، و چقدر در عصر و زمان خود نمونه های بسیاری از آنها را با چشم می بینیم! ص: 237 * آیه بعد ترسیم گویاتری از حالت جبن و ترس این گروه است می گوید:

“آنها به قدری وحشت زده شده اند که بعد از پراکنده شدن احزاب و لشکریان دشمن تصور می کنند هنوز آنها نرفته اند”! (یَحْسَبُونَ الْأَحْزٰابَ لَمْ یَذْهَبُوا) .

کابوس وحشتناکی بر فکر آنها سایه افکنده، گویی سربازان کفر مرتبا از مقابل چشمانشان رژه می روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه ها را به آنها حواله می کنند! این جنگاوران ترسو، این منافقان بزدل از سایه خود نیز وحشت دارند، هر صدای اسبی بشنوند، هر نعره شتری به گوششان رسد، از ترس به خود می پیچند به گمان اینکه لشکریان احزاب برگشته اند!.

سپس اضافه می کند: “اگر بار دیگر احزاب برگردند آنها دوست می دارند سر به بیابان بگذارند و در میان اعراب بادیه نشین پراکنده و پنهان شوند” (وَ إِنْ یَأْتِ الْأَحْزٰابُ یَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بٰادُونَ فِی الْأَعْرٰابِ) .

آری بروند و در آنجا بمانند“و مرتبا از اخبار شما جویا باشند” (یَسْئَلُونَ عَنْ أَنْبٰائِکُمْ) .

لحظه به لحظه از هر مسافری جویای آخرین خبر شوند، مبادا احزاب به منطقه آنها نزدیک شده باشند، و سایه آنها به دیوار خانه آنها بیفتد!و این منت را بر سر شما بگذارند که همواره جویای حال و وضع شما بودیم! و در آخرین جمله می افزاید: “به فرض که آنها فرار هم نمی کردند و در میان شما بودند جز به مقدار کم نمی جنگیدند” (وَ لَوْ کٰانُوا فِیکُمْ مٰا قٰاتَلُوا إِلاّٰ قَلِیلاً) .

نه از رفتن آنها نگران باشید، نه از وجودشان خوشحال، که افرادی

ص: 238

بی ارزش و بی خاصیتند و نبودنشان از بودنشان بهتر! همین مقدار پیکار مختصر نیز برای خدا نیست. از ترس سرزنش و ملامت مردم و برای تظاهر و ریا کاری است، چرا که اگر برای خدا بود حد و مرزی نداشت، و تا پای جان در این میدان ایستاده بودند.

***

ص: 239

nemoone/احزاب/آیات_18_تا_20.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki