[سوره المدثر (74) : آیه 31]
اشاره
وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ اَلنّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِکَهً وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ یَزْدٰادَ اَلَّذِینَ آمَنُوا إِیمٰاناً وَ لاٰ یَرْتٰابَ اَلَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ اَلْکٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اَللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً کَذٰلِکَ یُضِلُّ اَللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ (31)
ترجمه:
31-ماموران دوزخ را جز فرشتگان (عذاب) قرار ندادیم، و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معین نکردیم، تا اهل کتاب (یهود و نصاری) یقین پیدا کنند، و ایمان مؤمنان افزوده شود، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقانیت این کتاب آسمانی) تردید به خود راه ندهند، و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه منظوری دارد؟ (آری) اینگونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه می سازد و هر کس را بخواهد هدایت می کند، و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمی داند، و این جز هشدار و تذکری برای انسانها نیست!
ص: 238
تفسیر:
این عدد ماموران دوزخ برای چیست؟
همانگونه که در آیات قبل خواندیم خداوند عدد خازنان و ماموران دوزخ را نوزده نفر (یا نوزده گروه) ذکر می کند، و نیز خواندیم که ذکر این عدد سبب گفتگو در میان مشرکان و کفار شد، و گروهی آن را به باد سخریه گرفتند، و تعداد کمی آنها را دلیل بر این پنداشتند که غلبه بر آنها کار مشکلی نیست! آیه مورد بحث که طولانی ترین آیه این سوره است به آنها پاسخ می گوید و حقایق بیشتری را در این زمینه روشن می سازد.
نخست می فرماید: “ما اصحاب آتش (ماموران عذاب) را جز فرشتگان قرار ندادیم” (وَ مٰا جَعَلْنٰا أَصْحٰابَ النّٰارِ إِلاّٰ مَلاٰئِکَهً) (1) .
(1)
فرشتگانی نیرومند، پر قدرت و به تعبیر قرآن“غلاظ”و“شداد”خشن و سخت گیر که تمام گنهکاران در برابر آنها ضعیف و ناتوانند.
سپس می افزاید: “ما تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران قرار ندادیم” (وَ مٰا جَعَلْنٰا عِدَّتَهُمْ إِلاّٰ فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا) .
این آزمایش از دو جهت بود: نخست اینکه آنها استهزا می کردند که چرا از میان تمام اعداد عدد 19 انتخاب شده، در حالی که هر عدد دیگری انتخاب شده بود جای همین سؤال وجود داشت.
ص: 239
1- 1) تعبیر به“اصحاب النار”در آیات قرآن مجید بسیار ذکر شده، و همه جا به معنی“دوزخیان”است، جز در اینجا که به معنی“خازنان دوزخ”است، ضمنا ذکر این تعبیر درباره آنها نشان می دهد که“سقر”در آیات گذشته به معنی تمام دوزخ است، نه بخش خاصی از آن.
از سوی دیگر این تعداد را کم می شمردند، و از روی سخریه می گفتند ما در مقابل هر یک از آنها ده نفر قرار می دهیم، تا آنها را در هم بشکنیم! در حالی که فرشتگان خدا چنان هستند که به گفته قرآن چند نفر از آنها مامور هلاکت قوم لوط می شوند و شهرهای آباد آنها را از زمین برداشته زیر و رو می کنند، و از این گذشته انتخاب عدد نوزده برای خازنان دوزخ نکته هایی دارد که در ضمن آیات قبل بیان شد.
و باز می افزاید“هدف این بود که اهل کتاب (یهود و نصاری) یقین پیدا کنند” (لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ) در روایتی آمده است که گروهی از یهود از بعضی از یاران پیامبر ص از عدد خازنان جهنم سؤال کردند، او گفت خدا و رسولش آگاهترند، جبرئیل در همان ساعت نازل شد و به پیامبر ص خبر داد: “ عَلَیْهٰا تِسْعَهَ عَشَرَ ” “نوزده نفر (یا نوزده گروه) بر آن گمارده شده اند” (1) .
(1)
و از آنجا که آنها ایرادی به این موضوع نکردند معلوم می شود آن را هماهنگ با کتب خود یافتند، و بر یقین آنها به نبوت پیامبر اسلام ص افزوده شد، و همین امر سبب گردید که مؤمنان نیز در عقیده و ایمان خود را سختر شوند لذا در جمله بعد می افزاید: “و هدف این بود که ایمان مؤمنان افزوده شود” (وَ یَزْدٰادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیمٰاناً) و بلافاصله بعد از ذکر این جمله روی همان اهداف سه گانه به عنوان تاکید باز می گردد، و مجددا روی ایمان اهل کتاب، سپس مؤمنان و بعد
ص: 240
1- 1) این حدیث را“بیهقی”و“ابن ابی حاتم”و“ابن مردویه”از پیامبر (ص) نقل کرده اند (تفسیر مراغی جلد 29 صفحه 134) .
به آزمون کفار و مشرکان تکیه کرده، می گوید: “و هدف این بود که اهل کتاب، و مؤمنان، در حقانیت قرآن تردید به خود راه ندهند، و آنها که در قلوبشان بیماری است و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه اراده کرده است و چه منظوری دارد”؟! (وَ لاٰ یَرْتٰابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکٰافِرُونَ مٰا ذٰا أَرٰادَ اللّٰهُ بِهٰذٰا مَثَلاً) (1) .
(1)
در اینکه منظور از“ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ” (آنها که در دلهایشان بیماری است) چه اشخاصی هستند؟ جمعی گفته اند منظور“منافقان”است، چرا که در آیات قرآن این تعبیر در باره آنها آمده است، چنان که در آیه 10 سوره بقره که به قرینه آیات قبل و بعد در مورد منافقان سخن می گوید، می خوانیم: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اللّٰهُ مَرَضاً: “در دلهای آنها یک نوع بیماری است و خداوند بر بیماری آنها می افزاید”و این را دلیل بر مدنی بودن آیه فوق گرفته اند زیرا گروه منافقان به هنگام قدرت اسلام در مدینه پیدا شدند نه در مکه.
ولی بررسی موارد ذکر این تعبیر در آیات قرآن، نشان می دهد که این تعبیر منحصر به منافقان نیست، بلکه به تمام کفاری که حالت عناد و لجاج و دشمنی نسبت به آیات حق داشتند اطلاق شده است، حتی گاهی عطف بر منافقان شده که ممکن است دلیل بر دوگانگی آنها باشد، مثلا در آیه 49 سوره انفال می خوانیم: إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ:
“هنگامی که منافقان و آنها که در دلهایشان بیماری بود می گفتند این گروه (مسلمانان) را دینشان مغرور ساخته”، و همچنین آیات دیگر.
ص: 241
1- 1) باید توجه داشت که“لام”در“لیستیقن”“لام علت”است، و در“لیقول” “لام غایت”و شاید به همین دلیل تکرار شده در حالی که اگر به یک معنی بود تکرار آن ضرورتی نداشت، و به تعبیر دیگر یقین پیدا کردن مؤمنان خواست خدا و فرمان او است ولی سخنان کفر آمیز کافران خواست و فرمان او نیست، بلکه عاقبت این کار بود.
بنا بر این دلیلی بر نفی مکی بودن این آیه وجود ندارد، به خصوص اینکه هماهنگی و ارتباط کاملی با آیات قبل دارد که نشانه های مکی بودن در آنها کاملا نمایان است (دقت کنید) .
سپس به دنبال این گفتگوها که در باره چگونگی بهره گیری مؤمنان و کافران بیمار دل از سخنان الهی بود می افزاید: “اینگونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه می سازد، و هر کس را بخواهد هدایت می کند”.
(کَذٰلِکَ یُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ) .
جمله های گذشته به خوبی نشان می دهد که این مشیت و اراده الهی در باره هدایت بعضی، و گمراهی بعضی دیگر، بی حساب نیست، آنها که معاند و لجوج و بیمار دلند استحقاقی جز این ندارند، و آنها که در برابر فرمان خدا تسلیم و مؤمنند مستحق چنین هدایت هستند.
و در پایان آیه می فرماید: “به هر حال، لشکریان پروردگارت را جز او نمی داند، و این جز هشدار و تذکری برای انسانها نیست”! (وَ مٰا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّٰ هُوَ وَ مٰا هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ) .
بنا بر این اگر سخن از نوزده نفر از خازنان دوزخ به میان آمده مفهومش این نیست که لشکریان خداوند محدود به اینها هستند، بلکه لشکریان پروردگار آن قدر زیادند که به تعبیر بعضی از روایات تمام زمین و آسمان را پر کرده اند، حتی“جای پایی در تمام عالم هستی نیست مگر اینکه در آنجا فرشته ای به تسبیح خدا مشغول است”!.
در اینکه ضمیر“هی”در جمله و ما هِیَ إِلاّٰ ذِکْریٰ لِلْبَشَرِ (و این جز تذکری برای انسانها نیست) به چه چیز برمی گردد مفسران احتمالات متعددی داده اند.
ص: 242
گاه گفته اند: به“جنود و لشکریان خدا”برمی گردد که گروهی از آنان خازنان دوزخند.
و گاه گفته اند، به“سقر”یعنی خود دوزخ باز می گردد.
و گاه گفته شده: اشاره به آیات قرآن مجید است.
گر چه هر یک از اینها مایه تذکر و بیداری و آگاهی است، ولی تفسیر اول با توجه به لحن آیات مناسبتر به نظر می رسد، زیرا هدف بیان این حقیقت است که اگر خداوند جنود و لشکریانی برای خود برگزیده، نه به خاطر آن است که خود نمی تواند همه معاندان و گنهکاران را کیفر دهد، بلکه اینها برای تذکر و بیداری و توجه به جدی بودن مساله عذاب الهی است.
* نکته: عدد لشکریان پروردگار!: حضور خداوند در همه جا، و گسترش قدرتش در تمام عالم هستی، ذات پاک او را از هر گونه یار و یاور و لشکر بی نیاز می کند، ولی با این حال برای نشان دادن عظمتش به خلایق، و برای تذکر و یادآوری آنها، جنود و لشکر فراوانی برای خود برگزیده که مجری فرمان او در سراسر عالمند. در روایات اسلامی در باره کثرت و عظمت و قدرت جنود پروردگار تعبیرات عجیبی وارد شده است که چون با مقیاسهایی که ما با آن سر و کار داریم سازگار نیست، شنیدن آن برای ما بسیار تعجب آور است. “در اینجا به کلام پر عظمتی که از علی ع در نخستین خطبه نهج البلاغه در این زمینه نقل شده است قناعت می کنیم، و چون عبارت طولانی است تنها ترجمه ص: 243 آن را می آوریم: آن گاه آسمانهای بالا را از هم باز کرد، و آنها را مملو از اصناف مختلف فرشتگان ساخت: گروهی از آنان همیشه در سجودند و به رکوع نمی پردازند. و گروهی دائما در رکوعند و سر از رکوع برنمی دارند. و گروهی دائما ایستاده اند و به عبادت مشغولند و تغییر موضع نمی دهند. گروهی همواره تسبیح می گویند و خسته نمی شوند. هیچگاه خواب چشمان آنها را نمی پوشاند، و سهو و نسیان بر عقل آنان غالب نمی گردد. اندام آنها به سستی نمی گراید، و غفلت و فراموشی عارض آنها نمی شود. و گروهی دیگر امنای وحی اویند، و زبان او به سوی پیامبران که پیوسته برای ابلاغ فرمان و امر او در رفت و آمدند. و جمعی دیگر حافظان بندگان او هستند و دربانان بهشت برین. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پائین زمین ثابت، و گردنهایشان از آسمان برین گذشته!، و ارکان وجودشان از ابعاد جهان بیرون رفته؟ و شانه هایشان برای حفظ پایه های عرش خدا آماده است”. (1) (1) چنان که قبلا نیز گفته ایم (ملک) مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که هم فرشتگانی را شامل می شود که دارای عقل و شعور و اطاعت و تسلیمند، و هم بسیاری از نیروها و قوای عالم هستی را. شرح بیشتری در باره این موضوع در تفسیر آیات آغاز سوره فاطر (جلد 18 صفحه 165 به بعد) ذکر کرده ایم. *
ص: 244
1- 1) “نهج البلاغه”خطبه اول.