[سوره العلق (96) : آیات 1 تا 5]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلَّذِی خَلَقَ (1) خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ اَلْأَکْرَمُ (3) اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ اَلْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ (5)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید.

2-همان کس که انسان را از خون بسته ای خلق کرد.

3-بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است.

4-همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود.

5-و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد.

ص: 152

شان نزول:

همانگونه که در شرح محتوای سوره نیز اشاره کردیم به اعتقاد اکثر مفسران این سوره نخستین سوره ای است که بر پیغمبر اکرم ص نازل شده است، بلکه به گفته بعضی پنج آیه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحی بر رسول اکرم ص نازل شده، مضمون آن نیز مؤید این معنی است.

در روایات آمده است که پیغمبر اکرم ص به کوه“حرا”رفته بود جبرئیل آمد و گفت: ای محمد بخوان!پیامبر ص فرمود: من قرائت کننده نیستم.

جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد، و بار دیگر گفت: بخوان!پیامبر ص همان جواب را تکرار کرد، بار دوم نیز جبرئیل این کار را کرد، و همان جواب را شنید، و در سومین بار گفت: اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ … (تا آخر آیات پنجگانه) .

این سخن را گفت و از دیده پیامبر ص پنهان شد.

رسول خدا ص که با دریافت نخستین اشعه وحی سخت خسته شده بود به سراغ خدیجه آمد، و فرمود: زملونی و دثرونی: “مرا بپوشانید و جامه ای بر من بیفکنید تا استراحت کنم” (1) .

(1)

“طبرسی”در“مجمع البیان”نیز نقل می کند که رسول خدا ص به خدیجه فرمود هنگامی که تنها می شوم ندایی می شنوم (و نگرانم!) .

خدیجه عرض کرد: خداوند جز خیر در باره تو کاری نخواهد کرد، چرا

ص: 153

1- 1) “ابو الفتوح رازی”جلد 12 صفحه 96 (با کمی تلخیص) -همین معنی را بسیاری از مفسران عامه و خاصه با شاخ و برگهای بیشتری که بعضی قابل قبول نیست نقل کرده اند.

که به خدا سوگند تو امانت را ادا می کنی، صله رحم بجا می آوری، در سخن گفتن راستگو هستی.

“خدیجه”می گوید: بعد از این ماجرا ما به سراغ“ورقه بن نوفل”رفتیم (او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود) “رسول اللّٰه ص آنچه را دیده بود برای”ورقه“بیان کرد، “ورقه”گفت: هنگامی که آن منادی به سراغ تو می آید دقت کن ببین چه می شنوی؟ سپس برای من نقل کن.

پیامبر ص در خلوتگاه خود این را شنید که می گوید: ای محمد بگو: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ -تا- وَ لاَ الضّٰالِّینَ، و بگو:

لا اله الا اللّٰه، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را برای او بازگو کرد.

“ورقه”گفت: “بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهی می دهم تو همان هستی که”عیسی بن مریم”بشارت داده است!و تو شریعتی همچون“موسی” داری تو پیامبر مرسلی، و به زودی بعد از این روز مامور به جهاد می شوی و اگر من آن روز را درک کنم در کنار تو جهاد خواهم کرد“!.

هنگامی که”ورقه“از دنیا رفت رسول خدا ص فرمود: “من این روحانی را در بهشت (بهشت برزخی) دیدم در حالی که لباس حریر بر تن داشت، زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد” (1) .

(1)

البته در بعضی از کلمات مفسرین، یا کتب تاریخ، مطالب ناموزونی در باره این فصل از زندگی پیغمبر اکرم ص به چشم می خورد که مسلما از احادیث مجعول و اسرائیلیات است، مثل اینکه پیغمبر بعد از ماجرای نخستین نزول وحی بسیار ناراحت شد و از این ترسید که القائات شیطانی باشد!یا چند بار تصمیم گرفت خود را از کوه به زیر پرتاب کند!و امثال این لاطائلات که نه با مقام شامخ نبوت سازگار است، نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العاده پیامبر

ص: 154

1- 1) “تفسیر مجمع البیان”جلد 10 صفحه 514

ص و مدیریت و شکیبایی و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است.

به نظر می رسد اینگونه روایات ضعیف و رکیک ساخته و پرداخته دشمنان اسلام است و خواسته اند هم اسلام را زیر سؤال برند و هم شخص پیغمبر اکرم ص را با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسیر آیات می رویم.

* تفسیر: بخوان به نام پروردگارت در نخستین آیه پیغمبر اکرم ص را مخاطب ساخته می گوید: “بخوان بنام پروردگارت که جهان را آفرید” (اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ) (1) . (1) بعضی گفته اند، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنین بود اقرأ القرآن باسم ربک: “قرآن را با نام پروردگارت بخوان”و به همین جهت بعضی این آیه را دلیل بر آن گرفته اند که بسم اللّٰه جزء سوره های قرآن است (2) . (2) و بعضی با را زائده دانسته، و گفته اند: منظور این است که نام پروردگارت را بخوان، ولی این تفسیر بعید به نظر می رسد، چرا که مناسب این است گفته شود نام پروردگارت را به یادآور. قابل توجه اینکه در اینجا قبل از هر چیز تکیه روی مساله”ربوبیت“ پروردگار شده است، و می دانیم”رب“به معنی”مالک مصلح“است کسی که هم صاحب چیزی است و هم به اصلاح و تربیت آن می پردازد. سپس برای اثبات ربوبیت پروردگار روی مساله خلقت و آفرینش جهان ص: 155 1- 1) “راغب”در”مفردات“می گوید: “قرائت”به معنی ضمیمه کردن حروف و کلمات به یکدیگر است و لذا به حرف واحد قرائت نمی گویند. 2- 2) در این صورت”باء“برای”ملابست“است. هستی تکیه شده، چرا که بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت او است، کسی عالم را تدبیر می کند که آفریننده آن است. این در حقیقت پاسخی است به مشرکان عرب که خالقیت خدا را پذیرفته بودند، اما ربوبیت و تدبیر را برای بتها قائل بودند!به علاوه ربوبیت خداوند و تدبیر او در نظام هستی بهترین دلیل بر اثبات ذات مقدس او است. * سپس از میان مخلوقات روی مهمترین پدیده جهان خلقت و گل سرسبد آفرینش یعنی”انسان“تکیه کرده، و آفرینش او را یادآور شده، و می فرماید:

“همان خدایی که انسان را از خون بسته ای خلق کرد” (خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ) .

“من علق”در اصل به معنی چسبیدن به چیزی است، و لذا به خون بسته و همچنین به”زالو“که برای مکیدن خون به بدن می چسبد”علق“گفته اند و از آنجا که نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین را در عالم جنین، به شکل قطعه خون بسته چسبنده ای در می آید که در ظاهر بسیار کم ارزش است، مبدأ آفرینش انسان را در این آیه همین موجود ناچیز می شمرد، تا قدرت نمایی عظیم پروردگار روشن شود که از موجودی چنان بی ارزش مخلوقی چنین پر ارزش آفریده است.

بعضی نیز گفته اند: منظور از علق در اینجا گل آدم است که آنهم حالت چسبندگی داشت، بدیهی است خدایی که این مخلوق عجیب را از آن قطعه”گل چسبنده“به وجود آورد، شایسته هر گونه ستایش است.

گاه”علق“را به معنی موجود”صاحب علاقه“دانسته اند که اشاره ای است به روح اجتماعی انسان، و علقه آنها به یکدیگر که در حقیقت پایه اصلی تکامل بشر و پیشرفت تمدنها را تشکیل می دهد.

ص: 156

بعضی نیز”علق“را اشاره به”نطفه نر“ (اسپر) می دانند که شباهت زیادی به”زالو“دارد، این موجود ذره بینی در آب نطفه شناور است، و به سوی”نطفه زن“در رحم پیش می رود، و به آن می چسبد، و از ترکیب آن دو نطفه کامل انسان به وجود می آید.

درست است که در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود، ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است.

از میان این تفسیرهای چهارگانه تفسیر اول روشنتر به نظر می رسد، هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بی مانع است.

از آنچه گفتیم روشن شد که”انسان“بر طبق یک تفسیر به معنی حضرت آدم و بر طبق سه تفسیر دیگر به معنی مطلق انسانها است.

* بار دیگر برای تاکید می افزاید: “بخوان که پروردگارت از هر کریمی کریمتر است، و از هر بزرگواری بزرگوارتر ” (اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ) (1) . (1) بعضی معتقدند که”اقرأ“دوم تاکیدی است بر”اقرأ“در آیات قبل، و بعضی گفته اند با آن متفاوت است، در جمله اول منظور قرائت پیامبر ص برای خویش است و در جمله دوم قرائت برای مردم، ولی تاکید مناسبتر به نظر می رسد، زیرا دلیلی بر این تفاوت در دست نیست. و به هر حال تعبیر این آیه در حقیقت پاسخی است به گفتار پیامبر ص در جواب جبرئیل که گفت: من قرائت کننده نیستم، یعنی”از برکت پروردگار فوق العاده کریم و بزرگوار تو توانایی بر قرائت و تلاوت داری“. *

ص: 157

1- 1) جمله”و ربک الاکرم“جمله اسمیه استینافیه مرکب از”مبتدا“و”خبر“است.

سپس به توصیف خداوندی که اکرم الاکرمین است پرداخته می فرماید:

“همان کسی که به وسیله قلم تعلیم فرمود” (اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ) .

* “و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد” (عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ) . در حقیقت این آیات نیز پاسخی است به همان گفتار پیامبر ص که فرمود”من قرائت کننده نیستم“یعنی همان خدایی که به وسیله قلم انسانها را تعلیم داد، و به انسان آنچه را نمی دانست آموخت، قادر است که به بنده ای درس نخوانده همچون تو نیز قرائت و تلاوت را بیاموزد. جمله (اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ) تاب دو معنی دارد، نخست اینکه: خداوند نوشتن و کتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانایی این کار عظیم را که مبدأ تاریخ بشر، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است، در او ایجاد کرد. دیگر اینکه منظور این است که علوم و دانشها را از این طریق و با این وسیله به انسان آموخت. خلاصه اینکه طبق یک تفسیر منظور تعلیم کتابت است، و طبق تفسیر دیگر منظور علومی است که از طریق کتابت به انسان رسیده است. و در هر حال تعبیری است پر معنی که در آن لحظات حساس نخستین نزول وحی در این آیات بزرگ و پر معنی منعکس شده است. *

نکته ها:

اشاره

1-آغاز وحی همراه با آغاز یک حرکت علمی بود

این آیات چنان که گفتیم به اعتقاد غالب مفسران یا تمام آنها نخستین آیاتی است که بر قلب پاک پیامبر ص نازل شده است و با تابش نخستین اشعه وحی فصل

ص: 158

تازه ای در تاریخ بشریت آغاز شد، و نوع بشر مشمول یکی از بزرگترین الطاف الهی گشت، کاملترین آئین های الهی که نقطه پایان و ختم ادیان بود، نازل گردید، و پس از نزول تمام احکام و تعلیمات اسلامی به مصداق اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً (مائده-3) دین الهی تکمیل و نعمتش به حد تمام و کمال رسید و اسلام دین مرضی الهی گشت.

موضوع بسیار جالب اینجا است در عین اینکه پیامبر ص”امی“و درس نخوانده بود، و محیط حجاز را یکپارچه محیط جهل و نادانی فرا گرفته بود، در نخستین آیات وحی تکیه بر مساله”علم“و”قلم“است که بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش در این آیات ذکر شده است! در حقیقت این آیات نخست از تکامل”جسم“انسان، از یک موجود بی ارزش مانند”علقه“، خبر می دهد، و از سوی دیگر از تکامل”روح“به وسیله تعلیم و تعلم مخصوصا از طریق قلم سخن می گوید.

آن روز که این آیات نازل می شد نه تنها در محیط حجاز که محیط جهل بود کسی ارزشی برای قلم قائل نبود در دنیای متمدن آن زمان نیز قلم از اهمیت کمی برخوردار بود.

اما امروز می دانیم که تمام تمدنها و علوم و دانشها و پیشرفتهایی که در هر زمینه نصیب بشر شده بر محور قلم دور می زند، و به راستی”مداد علماء“بر”دماء شهداء“پیشی گرفته، چرا که هم زیربنای خون شهید، و هم پشتوانه آن مرکبهای قلمهای دانشمندان است، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسانی در درجه اول به نیش قلمها بسته است.

اصلاحات جوامع انسانی از قلمهای مؤمن و متعهد شروع می شود، و فساد و تباهی اجتماعات نیز از قلمهای مسموم و فاسد مایه می گیرد.

بی جهت نیست که قرآن مجید سوگند به قلم و آنچه با قلم می نویسند یاد

ص: 159

کرده، یعنی هم به”ابزار“و هم به”محصول“آن ابزار، آنجا که می فرماید: ن وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ (قلم-1) .

می دانیم دوران زندگی بشر را به دو دوران تقسیم می کنند:

دوران تاریخ.

و دوران قبل از تاریخ.

دوران تاریخ زمانی است که قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود، و انسان توانسته است چیزی از زندگی خود را با قلم بنگارد و برای آیندگان بیادگار بگذارد، و به این ترتیب تاریخ بشر مساوی است با تاریخ پیدایش قلم و خط!.

در زمینه نقش قلم در حیات انسانها شرح مبسوطی در جلد 24 تفسیر نمونه در آغاز سوره”قلم“داشته ایم.

بنا بر این پایه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده، و بی جهت نیست که قومی چنان عقب مانده بقدری در علوم و دانشها پیش رفتند که علم و دانش را-به اعتراف دوست و دشمن-به همه جهان صادر کردند، و به اعتراف مورخان معروف اروپا این نور علم و دانش مسلمین بود که بر صفحه اروپای تاریک قرون وسطی تابید، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت.

در این زمینه کتابهای فراوانی از سوی خود آنها تحت عنوان”تاریخ تمدن اسلام“یا”میراث اسلام“نوشته شده اند.

چقدر نازیباست ملتی این چنین، و آئینی آن چنان، در میدان علم و دانش عقب بمانند و نیازمند دیگران و حتی وابسته به آنها شوند.

***

3-ذکر خدا در هر حال

آغاز دعوت پیغمبر اکرم ص از ذکر نام خدا شروع شد، ” اِقْرَأْ بِاسْمِ

ص: 160

رَبِّکَ

“.

و جالب اینکه تمام زندگانی پر بار او آمیخته با ذکر خدا و یاد خدا بود.

ذکر خداوند با هر نفسش توأم بود، برمی خاست، می نشست، می خوابید، راه می رفت، سوار می شد، پیاده می شد، توقف می کرد همه با یاد خدا بود و با نام”اللّٰه“.

هنگامی که از خواب بیدار می شد می فرمود: الحمد للّٰه الذی احیانا بعد ما اماتنا و الیه النشور.

“ابن عباس”می گوید: شبی خدمتش خوابیده بودم، هنگامی که از خواب بیدار شد سر به سوی آسمان بلند کرد، و ده آیه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ … سپس عرضه داشت:

اللهم لک الحمد انت نور السماوات و الارض و من فیهن… اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکلت و الیک انبت…

هنگامی که از خانه بیرون می آمد می فرمود: بسم اللّٰه، توکلت علی اللّٰه، اللهم انی اعوذ بک ان اضل، او اضل، او ازل، او اظلم، او اظلم، او اجهل او یجهل علی.

و هنگامی که وارد مسجد می شد می فرمود: اعوذ باللّٰه العظیم و بوجهه الکریم و سلطانه القدیم من الشیطان الرجیم.

و هنگامی که لباس نوی در تن می کرد می فرمود: اللهم لک الحمد انت کسوتنیه اسئلک خیره و خیر ما صنع له و اعوذ بک من شره و شر ما صنع له.

و هنگامی که به خانه باز می گشت می فرمود: الحمد للّٰه الذی کفانی و آوانی و الحمد للّٰه الذی اطعمنی و سقانی.

و به همین ترتیب تمام زندگی او با یاد خدا و نام خدا و تقاضای الطاف خداوند عجین و آمیخته بود (1) .

(1)

ص: 161

1- 1) “فی ظلال القرآن”جلد 8 صفحه 619 به بعد (با تلخیص فراوان) .