[سوره الدخان (44) : آیات 37 تا 39]

اشاره

أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ (37) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ (38) مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (39)

ترجمه:

37-آیا آنها بهترند یا قوم تبع و کسانی که پیش از آنان بودند؟ ما آنها را هلاک کردیم چرا که مجرم بودند.

38-ما آسمانها و زمین و آنچه در میان این دو است بی هدف نیافریدیم.

39-ما آن دو را فقط به حق آفریدیم، ولی اکثر آنها نمی دانند.

تفسیر:

اشاره

آنها بهترند یا قوم“تبع”؟!

سرزمین یمن که در جنوب جزیره عربستان قرار دارد از سرزمینهای آباد و پر برکتی است که در گذشته مهد تمدن درخشانی بوده است، پادشاهانی بر آن حکومت می کردند که“تبع” (جمع آن“تبابعه”) نام داشتند، به خاطر اینکه مردم از آنها“تبعیت”می کردند و یا از این نظر که یکی بعد از دیگری روی کار می آمدند.

به هر حال“قوم تبع”جمعیتی بودند با قدرت و نیروی فراوان و حکومت پهناور و گسترده.

در آیات فوق به دنبال بحثی که پیرامون مشرکان مکه و لجاجت و انکار

ص: 191

آنها نسبت به معاد آمده با اشاره به سرگذشت“قوم تبع”آنها را تهدید می کند که نه تنها عذاب الهی در قیامت در انتظارشان است که در این دنیا نیز سرنوشتی همچون قوم گنهکار و کافر تبع پیدا خواهند کرد.

می فرماید: “آیا آنها بهترند، یا قوم تبع، و کسانی که پیش از آنان بودند؟! ما آنها را هلاک کردیم، چرا که مجرم بودند” (أَ هُمْ خَیْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَکْنٰاهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا مُجْرِمِینَ) .

روشن است که مردم حجاز از سرگذشت“قوم تبع”که در همسایگی آنها می زیستند کم و بیش اطلاع داشتند، و لذا در آیه شرح بیشتری پیرامون آنها نمی دهد، همین اندازه می گوید بترسید از اینکه سرنوشتی همانند آنها و اقوام دیگری که در گرداگرد شما در مسیرتان به سوی شام و در سرزمین مصر نزدیک شما زندگی داشتند پیدا کنید.

به فرض که شما قیامت را منکر شوید، ولی آیا می توانید عذابهایی را که بر این اقوام مجرم و سرکش نازل شد انکار نمائید؟!.

منظور از“ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ “اقوامی همچون قوم نوح و عاد و ثمود است.

در باره قوم تبع در نکات به خواست خدا بحث خواهیم کرد.

* سپس بار دیگر به مساله معاد بازمی گردد و با استدلال لطیفی این واقعیت را اثبات کرده، می گوید: “ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان این دو است بیهوده و بی هدف نیافریدیم” (وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ) (1) . (1) ص: 192 1- 1) “لاعب”از ماده”لعب”به گفته راغب به معنی عملی است که بدون قصد صحیح انجام شود، ضمنا باید توجه داشت که تثنیه در“ما بینهما”به خاطر این است که منظور جنس آسمان و زمین است. آری این آفرینش عظیم و گسترده هدفی داشته است، اگر به گفته شما مرگ نقطه پایان زندگی است، و بعد از چند روز خواب و خور و شهوت و امیال حیوانی، زندگی پایان می گیرد، و همه چیز تمام می شود، این آفرینش لعب و لغو و بیهوده خواهد بود. باور کردنی نیست که خداوند قادر حکیم این دستگاه عظیم را تنها برای این چند روز زندگی زودگذر و بی هدف و توأم با انواع درد و رنج آفریده باشد، این با حکمت خداوند هرگز سازگار نخواهد بود. بنا بر این مشاهده وضع این جهان نشان می دهد که مدخل و دالانی است برای جهانی عظیمتر و ابدی، چرا در این باره اندیشه نمی کنید. این حقیقت را قرآن کرارا در سوره های مختلف بازگو کرده است. در سوره انبیا آیه 16 در همین زمینه می گوید: وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ. و در سوره واقعه آیه 62 می گوید وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ (شما نشاه اولی را مشاهده کردید چگونه متذکر نمی شوید؟) . به هر حال در صورتی آفرینش این جهان هدفدار خواهد شد که جهان دیگری پشت سر آن باشد، و به همین دلیل مکتبهای الحادی و منکران معاد معتقد به بیهودگی و پوچی آفرینش هستند. * سپس برای تاکید این سخن می افزاید: “ما آن دو را جز به حق نیافریدیم” (مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ) .

حق بودن این دستگاه ایجاب می کند که هدف معقولی داشته باشد، و آن بدون وجود جهان دیگر ممکن نیست، بعلاوه حق بودن آن اقتضا دارد که افراد نیکوکار و بدکار یکسان نباشند، و از آنجا که ما در این جهان کمتر مشاهده

ص: 193

می کنیم که هر یک از این دو گروه جزای مناسب کار خویش را دریابند حق ایجاب می کند که حساب و کتاب و پاداش و کیفری در جهان دیگری در کار باشد، تا هر کس جزای مناسب عمل خویش را بیابد.

خلاصه اینکه“حق”در این آیه اشاره به هدف صحیح آفرینش و آزمایش انسانها و قانون تکامل و همچنین اجرای اصول عدالت است.

“ولی غالب آنها این حقایق را نمی دانند” (وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ) .

چرا که اندیشه و فکر خود را به کار نمی گیرند، و گرنه دلائل مبدء و معاد واضح و آشکار است.

* نکته: قوم تبع چه کسانی بودند؟ تنها در دو مورد از قرآن مجید واژه“تبع”آمده است، یکی در آیات مورد بحث و دیگری در“آیه 14 سوره ق”آنجا که می گوید: وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَهِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ: “صاحبان سرزمینهای پر درخت قوم شعیب، و قوم تبع، هر کدام رسولان خدا را تکذیب کردند و تهدید الهی در باره آنها تحقق یافت”. همانگونه که قبلا نیز اشاره شد“تبع”یک لقب عمومی برای ملوک و شاهان یمن بود مانند“کسری”برای سلاطین ایران و“خاقان”برای شاهان ترک و“فرعون”برای سلاطین مصر و“قیصر”برای سلاطین روم. این تعبیر (تبع) از این نظر بر ملوک یمن اطلاق می شد که مردم را به پیروی خود دعوت می کردند، یا یکی بعد از دیگری روی کار می آمدند. ولی ظاهر این است که قرآن از خصوص یکی از شاهان یمن سخن می گوید، (همانگونه که فرعون معاصر موسی ع که قرآن از او سخن می گوید شخص ص: 194 معینی بود) و در بعضی از روایات آمده که نام او“اسعد ابو کرب”بود. جمعی از مفسران معتقدند که او شخصا مرد حقجو و مؤمنی بود و تعبیر به “قوم تبع”در دو آیه از قرآن را دلیل بر این معنی گرفته اند، زیرا در این دو آیه از شخص او مذمت نشده بلکه از قوم او مذمت شده است. روایتی که از پیامبر ص نقل شده نیز شاهد این معنی است در این روایت می خوانیم که فرمود: لا تسبوا تبعا فانه کان قد اسلم: “به”تبع“بد نگوئید چرا که او اسلام آورد” (1) . (1) و در حدیث دیگری از امام صادق ع آمده است: ان تبعا قال للاوس و الخزرج کونوا هاهنا حتی یخرج هذا النبی، اما انا لو ادرکته لخدمته و خرجت معه: “شما در اینجا بمانید تا این پیامبر خروج کند، اگر من زمان او را درک می کردم کمر خدمت او را می بستم و با او قیام می کردم”! (2) . (2) در روایت دیگری آمده است هنگامی که“تبع”در یکی از سفرهای کشورگشایی خود نزدیک“مدینه”آمد برای علمای یهود که ساکن آن سرزمین بودند پیام فرستاد که من این سرزمین را ویران می کنم تا هیچ یهودی در آن نماند، و آئین عرب در اینجا حاکم شود. “شامول”یهودی که اعلم علمای یهود در آنجا بود گفت ای پادشاه این شهری است که هجرتگاه پیامبری از دودمان اسماعیل است که در مکه متولد می شود، سپس بخشی از اوصاف پیامبر اسلام ص را برشمرد، “تبع”که گویا سابقه ذهنی در این باره داشت گفت: بنا بر این من اقدام به تخریب این شهر نخواهم کرد (3) . (3) ص: 195 1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 66 (ذیل آیه مورد بحث) نظیر این معنی را تفسیر در المنثور نیز نقل کرده است و همچنین در“روح المعانی”جلد 25 صفحه 116 آمده. 2- 2) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث. 3- 3) “روح المعانی”جلد 25 صفحه 118. حتی در روایتی در ذیل همین داستان آمده است که او به بعضی از قبیله اوس و خزرج که همراه او بودند دستور داد که در این شهر بمانید و هنگامی که پیامبر موعود خروج کرد او را یاری کنید و فرزندان خود را به این امر توصیه نمائید، حتی نامه ای نوشت و به آنها سپرد و در آن اظهار ایمان به پیامبر اسلام ص کرد (1) . (1) نویسنده“اعلام قرآن”چنین نقل کرده است که: “تبع یکی از پادشاهان جهان گشای یمن بود که تا هند لشکرکشی کرد، و تمام کشورهای آن منطقه را به تصرف خویش درآورد. ضمن یکی از لشکرکشیها وارد مکه شد، و قصد داشت کعبه را ویران کند، بیماری شدیدی به او دست داد که اطباء از درمان او عاجز شدند. در میان ملازمان او جمعی از دانشمندان بودند، و رئیس آنان حکیمی به نام “شامول”بود، او گفت، بیماری تو به خاطر قصد سوء در باره خانه کعبه است، و هر گاه از این فکر منصرف گردی و استغفار کنی شفا خواهی یافت. “تبع”از تصمیم خود بازگشت و نذر کرد خانه کعبه را محترم دارد و هنگامی که بهبودی یافت پیراهنی از برد یمانی بر کعبه پوشاند”. “در تواریخ دیگر نیز داستان پیراهن کعبه نقل شده به اندازه ای که به حد تواتر رسیده است، این لشکرکشی و مساله پوشاندن پیراهن به کعبه در قرن پنجم میلادی اتفاق افتاده، و هم اکنون در شهر مکه محلی است که دار التبابعه نامیده می شود” (2) . (2) ولی به هر حال بخش عمده سرگذشت شاهان تبابعه یمن از نظر تاریخی خالی از ابهام نیست، چرا که در باره تعداد آنها، و مدت حکومتشان، اطلاعات ص: 196 1- 1) همان مدرک. 2- 2) اعلام قرآن صفحه 257 تا 259 (با تلخیص) . زیادی در دست نداریم، و گاه به روایات ضد و نقیض در این زمینه برخورد می کنیم، آنچه بیشتر در کتب اسلامی اعم از تفسیر و تاریخ و حدیث مطرح شده پیرامون همان سلطانی است که قرآن در دو مورد به او اشاره کرده است. *

ص: 197