[سوره الصافات (37) : آیات 101 تا 110] اشاره فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ (101) فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ (102) فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ (103) وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ اَلرُّؤْیٰا إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (105) إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ اَلْبَلاٰءُ اَلْمُبِینُ (106) وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (107) وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی اَلْآخِرِینَ (108) سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ (109) کَذٰلِکَ نَجْزِی اَلْمُحْسِنِینَ (110) ص: 108 ترجمه: 101-ما او (ابراهیم) را به نوجوانی بردبار و پر استقامت بشارت دادیم. 102-هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید گفت: فرزندم من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم!بنگر نظر تو چیست؟ گفت: پدرم هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت! 103-هنگامی که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد... 104-او را ندا دادیم که ای ابراهیم! 105-آنچه را در خواب ماموریت یافتی انجام دادی، ما اینگونه نیکوکاران را جزا می دهیم. 106-این مسلما امتحان مهم و آشکاری است. 107-ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم. 108-و نام نیک او را در امتهای بعد باقی گذاردیم. 109-سلام بر ابراهیم باد! 110-اینگونه نیکوکاران را پاداش می دهیم. تفسیر: ابراهیم در قربانگاه در آیات گذشته به اینجا رسیدیم که ابراهیم بعد از ادای رسالت خویش در بابل از آنجا هجرت کرد، و نخستین تقاضایش از پروردگار این بود که فرزند صالحی به او عطا فرماید، زیرا تا آن روز صاحب فرزندی نشده بود. نخستین آیه مورد بحث سخن از اجابت این دعای ابراهیم به میان آورده، می گوید: "ما او را به نوجوانی حلیم و بردبار و پر استقامت بشارت دادیم" (فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِیمٍ) . در واقع سه بشارت در این جمله جمع شده است: بشارت تولد فرزندی ص: 109 پسر، و بشارت رسیدن او به سنین نوجوانی، و بشارت به صفت والای حلم. در تفسیر"حلیم"گفته اند کسی است که در عین توانایی در هیچ کاری قبل از وقتش شتاب نمی کند، و در کیفر مجرمان عجله ای به خرج نمی دهد. روحی بزرگ دارد و بر احساسات خویش مسلط است. "راغب"در"مفردات"می گوید: حلم به معنی خویشتنداری به هنگام هیجان غضب است، و از آنجا که این حالت از عقل و خرد ناشی می شود گاه به معنی عقل و خرد نیز به کار رفته، و گر نه معنی حقیقی"حلم"همان است که در اول گفته شد، ضمنا از این توصیف استفاده می شود که خداوند بشارت بقای این فرزند را تا زمانی که به سنی برسد که قابل توصیف به حلم باشد داده است، و چنان که در آیات بعد خواهیم دید او مقام حلیم بودن خود را به هنگام ماجرای"ذبح"نشان داد، همانگونه که ابراهیم نیز حلیم بودن خود را در آن هنگام، و هم در موقع آتش سوزی آشکار ساخت. قابل توجه اینکه واژه"حلیم"پانزده مرتبه در قرآن مجید تکرار شده، و غالبا وصفی است برای خداوند جز در دو مورد که به صورت توصیفی برای ابراهیم و فرزندش در کلام خدا آمده است، و در یک مورد توصیفی است برای شعیب از زبان دیگران. واژه"غلام"به عقیده بعضی به هر کودکی قبل از رسیدن به سن جوانی گفته می شود و بعضی آن را به کودکی که از ده سال گذشته و هنوز به سن بلوغ نرسیده است اطلاق کرده اند. از تعبیرات مختلفی که در لغت عرب آمده می توان استفاده کرد که"غلام" حد فاصل میان"طفل" (کودک) و"شاب" (جوان) است که در زبان فارسی از آن تعبیر به"نوجوان"می کنیم. *** ص: 110 سرانجام فرزند موعود ابراهیم طبق بشارت الهی متولد شد، و قلب پدر را که در انتظار فرزندی صالح سالها چشم به راه بود روشن ساخت، دوران طفولیت را پشت سر گذاشت و به سن نوجوانی رسید. در اینجا قرآن می گوید: "هنگامی که با او به مقام سعی و کوشش رسید" (فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ) . یعنی به مرحله ای رسید که می توانست در مسائل مختلف زندگی همراه پدر تلاش و کوشش کند و او را یاری دهد. بعضی"سعی"را در اینجا به معنی عبادت و کار برای خدا دانسته اند، البته سعی مفهوم وسیعی دارد که این معنی را نیز شامل می شود ولی منحصر به آن نیست، و تعبیر"معه" (با پدرش) نشان می دهد که منظور معاونت پدر در امور زندگی است. به هر حال به گفته جمعی از مفسران، فرزندش در آن وقت 13 ساله بود که ابراهیم خواب عجیب و شگفت انگیزی می بیند که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم الشان است، در خواب می بیند که از سوی خداوند به او دستور داده شد تا فرزند یگانه اش را با دست خود قربانی کند و سر ببرد. ابراهیم وحشت زده از خواب بیدار شد، می دانست که خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه های شیطانی دور است، اما با این حال دو شب دیگر همان خواب تکرار شد که تاکیدی بود بر لزوم این امر و فوریت آن. می گویند نخستین بار در شب"ترویه" (شب هشتم ماه ذی الحجه) این خواب را دید، و در شبهای"عرفه"و شب"عید قربان" (نهم و دهم ذی الحجه) خواب تکرار گردید، لذا برای او کمترین شکی باقی نماند که این فرمان قطعی خدا است. ص: 111 ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهی سرافراز بیرون آمده بود، این بار نیز باید دل به دریا بزند و سر بر فرمان حق بگذارد، و فرزندی را که یک عمر در انتظارش بوده و اکنون نوجوانی برومند شده است با دست خود سر ببرد! ولی باید قبل از هر چیز فرزند را آماده این کار کند، رو به سوی او کرد و"گفت: فرزندم من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم، بنگر نظر تو چیست"؟! (قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی الْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ) . فرزندش که نسخه ای از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او خوانده بود، با آغوش باز و از روی طیب خاطر از این فرمان الهی استقبال کرد، و با صراحت و قاطعیت"گفت: پدرم هر دستوری به تو داده شده است اجرا کن" (قٰالَ یٰا أَبَتِ افْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ) . و از ناحیه من فکر تو راحت باشد که"به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت" (سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰابِرِینَ) . این تعبیرات پدر و پسر چقدر پر معنی است و چه ریزه کاریهایی در آن نهفته است؟ . از یک سو پدر با صراحت مساله ذبح را با فرزند 13 ساله مطرح می کند و از او نظرخواهی می کند، برای او شخصیت مستقل و آزادی اراده قائل می شود، او هرگز نمی خواهد فرزندش را بفریبد، و کورکورانه به این میدان بزرگ امتحان دعوت کند، او می خواهد فرزند نیز در این پیکار بزرگ با نفس شرکت جوید، و لذت تسلیم و رضا را همچون پدر بچشد! از سوی دیگر فرزند هم می خواهد پدر در عزم و تصمیمش راسخ باشد، نمی گوید مرا ذبح کن، بلکه می گوید هر ماموریتی داری انجام ده، من تسلیم امر و فرمان او هستم، و مخصوصا پدر را با خطاب"یا ابت"! (ای پدر!) مخاطب می سازد، ص: 112 تا نشان دهد این مساله از عواطف فرزندی و پدری سر سوزنی نمی کاهد که فرمان خدا حاکم بر همه چیز است. و از سوی سوم مراتب ادب را در پیشگاه پروردگار به عالی ترین وجهی نگه می دارد، هرگز به نیروی ایمان و اراده و تصمیم خویش تکیه نمی کند، بلکه بر مشیت خدا و اراده او تکیه می نماید و با این عبارت از او توفیق پایمردی و استقامت می طلبد. و به این ترتیب هم پدر و هم پسر نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با پیروزی کامل می گذرانند. *** در این میان چه ها گذشت؟ قرآن از شرح آن خودداری کرده، و تنها روی نقاط حساس این ماجرای عجیب انگشت می گذارد. بعضی نوشته اند: فرزند فداکار برای اینکه پدر را در انجام این ماموریت کمک کند، و هم از رنج و اندوه مادر بکاهد، هنگامی که او را به قربانگاه در میان کوه های خشک و سوزان سرزمین"منی"آورد به پدر گفت: پدرم ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجرای فرمان الهی دست و پا نزنم، می ترسم از پاداشم کاسته شود! پدر جان کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من (و بر تو) آسانتر باشد! پدرم قبلا پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود، چرا که بیم دارم چون مادرم آن را ببیند عنان صبر از کفش بیرون رود. آن گاه افزود سلامم را به مادرم برسان و اگر مانعی ندیدی پیراهنم را برایش ببر که باعث تسلی خاطر و تسکین دردهای او است، چرا که بوی فرزندش را از آن خواهد یافت، و هر گاه دلتنگ شود آن را در آغوش می فشارد و سوز درونش را تخفیف خواهد داد. ص: 113 لحظه های حساسی فرا رسید، فرمان الهی باید اجرا می شد، ابراهیم که مقام تسلیم فرزند را دید او را در آغوش کشید، و گونه هایش را بوسه داد، و هر دو در این لحظه به گریه افتادند، گریه ای که بیانگر عواطف و مقدمه شوق لقای خدا بود. قرآن همین اندازه در عبارتی کوتاه و پر معنی می گوید: "هنگامی که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین فرزند را بر خاک نهاد... " (فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ) (1) . (1) باز قرآن اینجا را به اختصار برگزار کرده و به شنونده اجازه می دهد تا با امواج عواطفش قصه را هم چنان دنبال کند. بعضی گفته اند منظور از جمله" تَلَّهُ لِلْجَبِینِ "این بود که پیشانی پسر را به پیشنهاد خودش بر خاک نهاد، مبادا چشمش در صورت فرزند بیفتد و عواطف پدری به هیجان در آید و مانع اجرای فرمان خدا شود! به هر حال ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد و با سرعت و قدرت بر گلوی فرزند گذارد در حالی که روحش در هیجان فرو رفته بود، و تنها عشق خدا بود که او را در مسیرش بی تردید پیش می برد. اما کارد برنده در گلوی لطیف فرزند کمترین اثری نگذارد!... ابراهیم در حیرت فرو رفت بار دیگر کارد را به حرکت در آورد ولی باز کارگر نیفتاد، آری ابراهیم"خلیل"می گوید: ببر!اما خداوند"خلیل"فرمان می دهد نبر!و کارد تنها گوش بر فرمان او دارد. *** ص: 114 1- 1) "تله"از ماده"تل"در اصل به معنی مکان مرتفع است، و" تَلَّهُ لِلْجَبِینِ " مفهومش این است که او را بر مکان مرتفعی به یک طرف صورت بر زمین افکند-"جبین" به معنی طرف صورت است، و دو طرف را"جبینان"می گویند. اینجا است که قرآن با یک جمله کوتاه و پر معنی به همه انتظارها پایان داده، می گوید: "در این هنگام او را ندا دادیم که ای ابراهیم" (وَ نٰادَیْنٰاهُ أَنْ یٰا إِبْرٰاهِیمُ) . *** "آنچه را در خواب ماموریت یافتی انجام دادی" (قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا) . "ما اینگونه نیکوکاران را جزا و پاداش می دهیم" (إِنّٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ) . هم به آنها توفیق پیروزی در امتحان می دهیم، و هم نمی گذاریم فرزند دلبندشان از دست برود، آری کسی که سر تا پا تسلیم فرمان ما است و نیکی را به حد اعلا رسانده جز این پاداشی نخواهد داشت. *** سپس می افزاید: "این مسلما امتحان مهم و آشکاری است" (إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِینُ) . ذبح کردن فرزند با دست خود، آنهم فرزندی برومند و لایق، برای پدری که یک عمر در انتظار چنین فرزندی بوده، کار ساده و آسانی نیست، چگونه می توان دل از چنین فرزندی برکند؟ و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بی آنکه خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد، و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد، بطوری که از نظر آمادگی های روانی و عملی چیزی فروگذار نکند؟ و از آن عجیب تر تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود، که با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و تسلیم در برابر اراده او به استقبال ذبح شتافت. لذا در بعضی از روایات آمده است هنگامی که این کار انجام گرفت جبرئیل ص: 115 (از روی اعجاب) صدا زد: "اللّٰه اکبر""اللّٰه اکبر"!... و فرزند ابراهیم صدا زد: "لا اله الا اللّٰه، و اللّٰه اکبر!... " و پدر قهرمان فداکار نیز گفت: "اللّٰه اکبر و للّٰه الحمد" (1) . (1) و این شبیه تکبیراتی است که ما روز عید قربان می گوئیم. *** اما برای اینکه برنامه ابراهیم ناتمام نماند، و در پیشگاه خدا قربانی کرده باشد و آرزوی ابراهیم برآورده شود، خداوند قوچی بزرگ فرستاد تا به جای فرزند قربانی کند و سنتی برای آیندگان در مراسم"حج"و سرزمین"منی"از خود بگذارد، چنان که قرآن می گوید: "ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم" (وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ) . در اینکه عظمت این ذبح از چه نظر بوده از نظر جسمانی و ظاهری؟ و یا از جهت اینکه فدای فرزند ابراهیم شد؟ و یا از نظر اینکه برای خدا و در راه خدا بود؟ و یا از این نظر که این قربانی از سوی خدا برای ابراهیم فرستاده شد؟ مفسران گفتگوهای فراوانی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد که تمام این جهات در ذبح عظیم جمع، و از دیدگاههای مختلف دارای عظمت باشد. یکی از نشانه های عظمت این ذبح آن است که با گذشت زمان سال به سال وسعت بیشتری یافته، و الان در هر سال بیش از یک میلیون به یاد آن ذبح عظیم ذبح می کنند و خاطره اش را زنده نگه می دارد. "فدینا"از ماده"فدا"در اصل به معنی قرار دادن چیزی به عنوان بلاگردان و دفع ضرر از شخص یا چیز دیگر است، لذا مالی را که برای آزاد کردن اسیر می دهند"فدیه"می گویند، و نیز کفاره ای را که بعضی از بیماران بجای روزه می دهند به این نام نامیده می شود. ص: 116 1- 1) "تفسیر قرطبی"و"تفسیر روح البیان". در اینکه این قوچ بزرگ چگونه به ابراهیم ع داده شد بسیاری معتقدند جبرئیل آورد، بعضی نیز گفته اند از دامنه کوه های"منی"سرازیر شد، هر چه بود به فرمان خدا و به اراده او بود. *** نه تنها خداوند پیروزی ابراهیم را در این امتحان بزرگ در آن روز ستود، بلکه خاطره آن را جاویدان ساخت، چنان که در آیه بعد می گوید: "ما نام نیک ابراهیم را در امتهای بعد باقی و برقرار ساختیم" (وَ تَرَکْنٰا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ) . "او"اسوه"ای شد برای همه آیندگان، و"قدوه"ای برای تمام پاکبازان و عاشقان دلداده کوی دوست، و برنامه او را به صورت سنت حج در اعصار و قرون آینده تا پایان جهان جاودان نمودیم"او پدر پیامبران بزرگ، او پدر امت اسلام و پیامبر اسلام بود. *** "سلام بر ابراهیم" (آن بنده مخلص و پاکباز باد) (سَلاٰمٌ عَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ) . *** آری، "ما اینگونه نیکوکاران را پاداش می دهیم" (کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ) . پاداشی به عظمت دنیا، پاداشی جاودان در سراسر زمان، پاداشی درخور سلام و درود خداوند بزرگ! جالب توجه اینکه جمله" کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ "یک بار اینجا ذکر شده، و یک بار در چند آیه قبل، این تکرار حتما نکته ای دارد. ممکن است دلیلش این بوده باشد که در مرحله اول خداوند پیروزی ابراهیم را در امتحان بزرگش تصدیق می کند، و کارنامه قبولی او را امضا ص: 117 می فرماید، این خود جزا و پاداش بزرگی است، و این مهمترین مژده ای بود که خداوند به ابراهیم داد، سپس مساله"فدا کردن ذبح عظیم"و"جاودان ماندن نام و سنت او"و"درود فرستادن خدا بر او"را که سه موهبت بزرگ دیگر است مطرح کرده و آن را به عنوان پاداش نیکوکاران معرفی می کند. *** نکته ها: اشاره 1-ذبیح اللّٰه کیست؟ در اینکه کدام یک از فرزندان ابراهیم (اسماعیل یا اسحاق) به قربانگاه برده شد و لقب ذبیح اللّٰه یافت؟ در میان مفسران سخت گفتگو است، گروهی "اسحاق"را"ذبیح"می دانند، و جمعی"اسماعیل"را، نظر اول را بسیاری از مفسران اهل سنت و نظر دوم را مفسران شیعه برگزیده اند. اما آنچه با ظواهر آیات مختلف قرآن هماهنگ است این است که ذبیح "اسماعیل"بوده است، زیرا: اولا: در یک جا می خوانیم: وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ: "ما او را بشارت به اسحاق دادیم که پیامبری بود از صالحان" (صافات 112) . این تعبیر به خوبی نشان می دهد که خداوند بشارت به تولد اسحاق را بعد از این ماجرا و به خاطر فداکاریهای ابراهیم به او داد، بنا بر این ماجرای ذبح مربوط به او نبود. بعلاوه هنگامی که خداوند نبوت کسی را بشارت می دهد، مفهومش این است که زنده می ماند، و این با مساله ذبح در کودکی سازگار نیست. ثانیا: در آیه 71 سوره هود می خوانیم: فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ وَ مِنْ وَرٰاءِ إِسْحٰاقَ یَعْقُوبَ: "ما او را به تولد اسحاق بشارت دادیم و نیز به تولد یعقوب بعد از اسحاق"این آیه نشان می دهد که ابراهیم مطمئن بود اسحاق می ماند و فرزندی ص: 118 همچون یعقوب از او به وجود می آید، بنا بر این نوبتی برای ذبح باقی نخواهد ماند. کسانی که ذبیح را اسحاق می دانند در حقیقت این آیات را نادیده گرفته اند. ثالثا: روایات بسیاری در منابع اسلامی آمده است که نشان می دهد ذبیح "اسماعیل"بوده است به عنوان نمونه: در حدیث معتبری که از پیامبر گرامی اسلام نقل شده می خوانیم: انا ابن الذبیحین: "من فرزند دو ذبیحم"و منظور از دو ذبیح یکی پدرش"عبد اللّٰه"است که"عبد المطلب" جد پیامبر ص نذر کرده بود او را برای خدا قربانی کند سپس یکصد شتر به فرمان خدا فداء او قرار داد و داستانش مشهور است، و دیگر "اسماعیل"بود، زیرا مسلم است که پیامبر اسلام ص از فرزندان اسماعیل است، نه اسحاق (1) . (1) در دعائی که از علی ع از پیامبر گرامی ص نقل شده می خوانیم: یا من فدا اسماعیل من الذبح: "ای کسی که فدایی برای ذبح اسماعیل قرار دادی" (2) . (2) در احادیثی که از امام باقر و امام صادق ع نقل شده می خوانیم: "هنگامی که سؤال کردند"ذبیح"که بود فرمودند: "اسماعیل". در حدیثی که از امام علی بن موسی الرضا ع نقل شده نیز می خوانیم: لو علم اللّٰه عز و جل شیئا اکرم من الضان لفدی به اسماعیل: "اگر حیوانی بهتر از گوسفند پیدا می شد آن را فدیه اسماعیل قرار می داد" (3) . (3) خلاصه روایات در این زمینه بسیار است که اگر بخواهیم همه آنها را نقل ص: 119 1- 1) تفسیر"مجمع البیان"ذیل آیات مورد بحث. 2- 2) "نور الثقلین"جلد 4 صفحه 421. 3- 3) نور الثقلین جلد 4 صفحه 422. کنیم سخن به درازا می کشد (1) . (1) در برابر این روایات فراوان که هماهنگ با ظاهر آیات قرآن است روایت شاذی بر ذبیح بودن اسحاق دلالت دارد که نمی تواند مقابله با روایات گروه اول کند، و نه با ظاهر آیات قرآن هماهنگ است. از همه اینها گذشته این مساله مسلم است کودکی را که ابراهیم او را با مادرش به فرمان خدا به مکه آورد و در آنجا رها نمود، و سپس خانه کعبه را با کمک او ساخت، و طواف و سعی با او بجا آورد اسماعیل بود، و این نشان می دهد که ذبیح نیز اسماعیل بوده است، زیرا برنامه ذبح مکمل برنامه های فوق محسوب می شده. البته آنچه از کتب"عهد عتیق" (تورات کنونی) بر می آید این است که ذبیح، اسحاق بوده است (2) . (2) و از اینجا چنین به نظر می رسد که بعضی از روایات غیر معروف اسلامی که اسحاق را ذبیح معرفی می کند تحت تاثیر روایات اسرائیلی است و احتمالا از مجعولات یهود است، یهود چون از دودمان"اسحاق"بودند مایل بودند این افتخار را برای خود ثبت کنند و از مسلمانان که پیامبرشان زاده اسماعیل بود سلب کنند، هر چند از طریق انکار واقعیات باشد! به هر حال آنچه برای ما از همه محکمتر است ظواهر آیات قرآن است که به خوبی نشان می دهد که ذبیح اسماعیل بوده است، گر چه برای ما تفاوتی نمی کند که ذبیح اسماعیل باشد یا اسحاق هر دو فرزند ابراهیم و پیامبر بزرگ خدا بودند، هدف روشن شدن این ماجرای تاریخی است. *** ص: 120 1- 1) برای اطلاع بیشتر از این روایات به تفسیر"برهان" (جلد 4 صفحه 28 به بعد) و تفسیر"نور الثقلین"جلد 4 صفحه 420 به بعد مراجعه فرمائید. 2- 2) "تورات"سفر تکوین فصل 22. 2-آیا ابراهیم مامور به ذبح فرزند بود؟ از سؤالات مهم دیگری که در این بحث برای مفسران مطرح است این است که آیا ابراهیم راستی مامور به ذبح فرزند بود، یا به مقدمات آن دستور داشت؟ اگر مامور به ذبح بوده، چگونه پیش از انجام آن، این حکم الهی نسخ شد؟ در حالی که نسخ قبل از عمل جایز نیست، و این معنی در علم"اصول فقه" اثبات شده است. و اگر مامور به مقدمات ذبح بوده است این افتخار مهمی نخواهد بود. و اینکه بعضی گفته اند اهمیت مساله از اینجا ناشی می شود که ابراهیم احتمال می داد بعد از انجام این ماموریت و فراهم کردن مقدمات دستور به اصل ذبح داده شود، و امتحان بزرگ او همین جا بود، مطلب جالبی به نظر نمی رسد. به عقیده ما این گفتگوها از اینجا ناشی می شود که میان اوامر امتحانی و غیر امتحانی فرق نگذاشته اند، امری که به ابراهیم شد یک امر امتحانی بود، می دانیم در اوامر امتحانی اراده جدی تعلق به اصل عمل نگرفته است، بلکه هدف آن است که روشن شود شخص مورد آزمایش تا چه اندازه آمادگی اطاعت فرمان دارد؟ و این در جایی است که شخص مورد آزمایش از اسرار پشت پرده آگاه نیست. و به این ترتیب در اینجا نسخ واقع نشده است که در صحت آن قبل از عمل بحث و گفتگو شود. و اگر می بینیم خداوند بعد از این ماجرا به ابراهیم می گوید: قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیٰا: "خوابی را که دیده بودی تحقق بخشیدی"به خاطر آن است که آنچه در توان داشت در زمینه ذبح فرزند دلبند انجام داد، و آمادگی روحی خود را در این زمینه از هر جهت به ثبوت رسانید و از عهده این آزمایش به خوبی برآمد. *** ص: 121 3-چگونه خواب ابراهیم می توانست حجت باشد؟ در مورد"خواب"و"خواب دیدن"سخن بسیار است که ما شرح مبسوطی از آن را در تفسیر سوره یوسف ذیل آیه 4 آوردیم (1) . (1) آنچه در اینجا لازم است به آن توجه شود این است که چگونه ابراهیم خواب را حجت دانست و آن را معیار عمل خود قرار داد؟ در پاسخ این سؤال گاه گفته می شود که خوابهای انبیاء هرگز خواب شیطانی، یا مولود فعالیت قوه واهمه نیست بلکه گوشه ای از برنامه نبوت و وحی آنها است. و به تعبیر دیگر ارتباط انبیاء با مصدر وحی گاهی به صورت القاء به قلب است. و گاه از طریق دیدن فرشته وحی. و گاه از راه شنیدن امواج صوتی که به فرمان خدا ایجاد شده. و گاه از طریق خواب است. و به این ترتیب در خوابهای آنها هیچگونه خطا و اشتباهی رخ نمی دهد، و آنچه در خواب می بینند درست همانند چیزی است که در بیداری می بینند. و گاه گفته می شود که ابراهیم ع در حال بیداری از طریق وحی آگاهی یافت که باید به خوابی که در زمینه"ذبح"می بیند عمل کند. و گاه گفته می شود: قرائن مختلفی که در این خواب بود، و از جمله اینکه در سه شب متوالی عینا تکرار شد، برای او علم و یقین ایجاد کرد که این یک ماموریت الهی است و نه غیر آن. به هر حال همه این تفسیرها ممکن است صحیح باشد و منافاتی با هم ندارد و مخالف ظواهر آیات نیز نمی باشد. *** ص: 122 1- 1) جلد 9 صفحه 311 به بعد. 4-وسوسه های شیطان در روح بزرگ ابراهیم اثر نگذاشت از آنجا که امتحان ابراهیم یکی از بزرگترین امتحانات در طول تاریخ بود، امتحانی که هدفش این بود قلب او را از مهر و عشق غیر خدا تهی کند، و عشق الهی را در سراسر قلب او پرتوافکن سازد، طبق بعضی از روایات شیطان به دست و پا افتاد، کاری کند که ابراهیم از این میدان پیروزمند بیرون نیاید، گاه به سراغ مادرش "هاجر"آمد، و به او گفت می دانی ابراهیم چه در نظر دارد؟ می خواهد فرزندش را امروز سر ببرد! هاجر گفت: برو سخن محال مگو که او مهربانتر از این است که فرزند خود را بکشد، اصولا مگر در دنیا انسانی پیدا می شود که فرزند خود را با دست خود ذبح کند؟ شیطان به وسوسه خود ادامه داد و گفت او مدعی است خدا دستورش داده. هاجر گفت: اگر خدا دستورش داده پس باید اطاعت کند و جز رضا و تسلیم راهی نیست!! گاهی به سراغ"فرزند"آمد و به وسوسه او مشغول شد از آن هم نتیجه ای نگرفت، چون اسماعیل را یک پارچه تسلیم و رضا یافت. سرانجام به سراغ"پدر"آمد و به او گفت ابراهیم!خوابی را که دیدی خواب شیطانی است!اطاعت شیطان مکن! ابراهیم که در پرتو نور ایمان و نبوت او را شناخت بر او فریاد زد دور شو ای دشمن خدا (1) . (1) در حدیث دیگری آمده است: ابراهیم نخست به"مشعر الحرام"آمد تا پسر را قربانی کند، شیطان به دنبال او شتافت، او به محل"جمره اولی"آمد شیطان به دنبال او آمد، ابراهیم هفت سنگ به او پرتاب کرد، هنگامی که به ص: 123 1- 1) تفسیر"ابو الفتوح رازی"جلد نهم صفحه 326 (ذیل آیات مورد بحث) . "جمره دوم"رسید باز شیطان را مشاهده نمود هفت سنگ دیگر بر او انداخت، تا به"جمره عقبه"آمد هفت سنگ دیگر بر او زد (و او را برای همیشه از خود مایوس ساخت) (1) . (1) و این نشان می دهد که وسوسه های شیاطین در میدانهای بزرگ امتحان نه از یک سو که از جهات مختلف صورت می گیرد، هر زمان به رنگی، و از طریقی مردان خدا باید ابراهیم وار شیاطین را در همه چهره ها بشناسند، و از هر طریق وارد شوند راه را بر آنها ببندند و سنگسارشان کنند، و چه درس بزرگی؟! *** 5-فلسفه تکبیرات در"منی" می دانیم از دستورهایی که در مورد عید اضحی در روایات اسلامی آمده است تکبیرات مخصوصی است که همه مسلمانان، چه آنها که در مراسم حج شرکت کرده اند و در منی هستند، و چه آنها که در سایر نقاط می باشند، بعد از نمازها می گویند (منتهی کسانی که در منی باشند بعد از 15 نماز که نخستین آن نماز ظهر روز عید است، و کسانی که در غیر منی باشند بعد از 10 نماز تکرار می کنند) و صورت تکبیرات چنین است: اللّٰه اکبر، اللّٰه اکبر، لا اله الا اللّٰه، و اللّٰه اکبر، اللّٰه اکبر، و للّٰه الحمد، اللّٰه اکبر علی ما هدانا، و هنگامی که این دستور را با حدیثی که سابقا نقل کردیم مقایسه می کنیم می بینیم در حقیقت این تکبیرات مجموعه ای است از تکبیرات "جبرئیل"و"اسماعیل"و پدرش"ابراهیم"و چیزی افزون بر آن. و به تعبیر دیگر این تعبیرات خاطره پیروزی"ابراهیم"و"اسماعیل"را در آن میدان بزرگ آزمایش در نظرها زنده می کند، و به همه مسلمانان چه در منی و چه در غیر منی الهام می بخشد. ص: 124 1- 1) تفسیر"ابو الفتوح رازی"جلد نهم صفحه 326 (ذیل آیات مورد بحث) . ضمنا از روایات اسلامی معلوم می شود که نام گذاری سرزمین"منی" به این اسم به خاطر آن است که ابراهیم هنگامی که به این سرزمین رسید و از عهده امتحان برآمد جبرئیل به او گفت هر چه می خواهی از پروردگارت بخواه، او از خدا"تمنی"کرد که دستور دهد به عنوان فدای فرزندش اسماعیل قوچی را ذبح کند، و این تمنای او انجام شد (1) . (1) *** 6-"حج"یک عبادت مهم انسان ساز سفر حج در حقیقت یک هجرت بزرگ است، یک سفر الهی است، یک میدان گسترده خودسازی و جهاد اکبر است. مراسم حج در واقع عبادتی را نشان می دهد که عمیقا با خاطره مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است، و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نکته غفلت کنیم بسیاری از مراسم آن به صورت معما در می آید، آری کلید حل این معما توجه به این آمیختگی عمیق است. هنگامی که در قربانگاه در سرزمین منی می آئیم تعجب می کنیم این همه قربانی برای چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان می تواند حلقه ای از مجموعه یک عبادت باشد؟! اما هنگامی که مساله قربانی ابراهیم را به خاطر می آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منی به وجود آمد، به فلسفه این کار پی می بریم. قربانی کردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانی کردن مظهری است برای تهی نمودن قلب از غیر یاد خدا، و هنگامی می توان از این مناسک بهره تربیتی کافی گرفت که تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر ص: 125 1- 1) تفسیر"نور الثقلین"جلد 4 صفحه 420 (حدیث 68) . و پسر به هنگام قربانی در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افکن گردد (1) . (1) هنگامی که به سراغ جمرات (سه ستون سنگی مخصوصی که حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران می کنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها می زنند) این معما در نظر ما خودنمایی می کند که پرتاب اینهمه سنگ به یک ستون بی روح چه مفهومی می تواند داشته باشد؟ و چه مشکلی را حل می کند؟ اما هنگامی که به خاطر می آوریم اینها یاد آور خاطره مبارزه ابراهیم قهرمان توحید با وسوسه های شیطان است که سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان"جهاد اکبر"گرفتار سستی و تردید کند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان او را با سنگ از خود دور ساخت، محتوای این مراسم روشنتر می شود. مفهوم این مراسم این است که همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اکبر با وسوسه های شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگ سار نکنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد. اگر انتظار دارید که خداوند بزرگ همانگونه که سلام بر ابراهیم فرستاده و مکتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتی کند باید خط او را تداوم بخشید. و یا هنگامی که به"صفا"و"مروه"می آئیم و می بینیم گروه گروه مردم از این کوه کوچک به آن کوه کوچکتر می روند، و از آنجا به این باز می گردند، و بی آنکه چیزی به دست آورده باشند این عمل را تکرار می کنند، گاه می دوند، و گاه راه می روند، مسلما تعجب می کنیم که این دیگر چه کاری است، و چه مفهومی ص: 126 1- 1) متاسفانه مراسم قربانی در عصر و زمان ما به شکل نامطلوبی در آمده است که باید علمای اسلام در نجات آن بکوشند، در این زمینه و در زمینه فلسفه های مختلف حج بحث های مشروحی در جلد 14 از صفحه 75 تا 84 آورده ایم. می تواند داشته باشد؟! اما هنگامی که به عقب بر می گردیم، و داستان سعی و تلاش آن زن با ایمان "هاجر"را برای نجات جان فرزند شیرخوارش اسماعیل در آن بیابان خشک و سوزان به خاطر می آوریم که چگونه بعد از این سعی و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید، چشمه زمزم از زیر پای نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب بر می گردد، پرده ها کنار می رود، و خود را در آن لحظه در کنار "هاجر"می بینیم، و با او در سعی و تلاشش همگام می شویم که در راه خدا بی سعی و تلاش کسی به جایی نمی رسد! و به آسانی می توان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت که"حج"را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درک شود و هم اثرات عمیق اخلاقی حج در نفوس حجاج پرتوافکن گردد، که بدون آن آثار، قشری بیش نیست. *** ص: 127