[سوره الأحزاب (33) : آیات 36 تا 38] اشاره وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَهٍ إِذٰا قَضَی اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ اَلْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً (36) وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اِتَّقِ اَللّٰهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اَللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی اَلنّٰاسَ وَ اَللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ مَفْعُولاً (37) مٰا کٰانَ عَلَی اَلنَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اَللّٰهُ لَهُ سُنَّهَ اَللّٰهِ فِی اَلَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کٰانَ أَمْرُ اَللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً (38) ص: 315 ترجمه: 36-هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند اختیاری از خود (در برابر فرمان خدا) داشته باشد، و هر کس نافرمانی خدا و رسولش را کند به گمراهی آشکاری گرفتار شده است. 37-به خاطر بیاور زمانی را که به کسی که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی می گفتی همسرت را نگاه دار و از خدا بپرهیز (و پیوسته این امر را تکرار می نمودی) و تو در دل چیزی را پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار می کند، و از مردم می ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی، هنگامی که زید از همسرش جدا شد ما او را به همسری تو در آوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده های آنها هنگامی که از آنان طلاق گیرند نباشد، و فرمان خدا انجام شدنی است. 38-هیچگونه جرمی بر پیامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده است نیست، این سنت الهی در مورد کسانی که پیش از این بوده اند نیز جاری بوده است و فرمان خدا روی حساب و برنامه دقیقی است. شان نزول: آیات فوق-به گفته غالب مفسران و مورخان اسلامی در مورد داستان ازدواج زینب بنت جحش (دختر عمه پیامبر گرامی اسلام) با زید بن حارثه برده آزاد شده پیامبر ص نازل شده است. ماجرا از این قرار بود که: قبل زمان بعثت و بعد از آن که خدیجه با پیامبر ص ازدواج کرد خدیجه برده ای به نام"زید"خریداری نمود که بعدا آن را به پیامبر ص بخشید و پیامبر ص او را آزاد فرمود، و چون طائفه اش او را از خود راندند پیامبر ص نام"فرزند خود"بر او نهاد و به اصطلاح او را ص: 316 "تبنی"کرد. بعد از ظهور اسلام"زید"مسلمانی مخلص و پیشتاز شد، و موقعیت ممتازی در اسلام پیدا کرد، و چنان که می دانیم سرانجام یکی از فرماندهان لشکر اسلام در جنگ موته شد که در همان جنگ شربت شهادت نوشید. هنگامی که پیامبر ص تصمیم گرفت برای"زید"همسری برگزیند از "زینب بنت جحش"که دختر"امیه"دختر"عبد المطلب" (دختر عمه اش) بود برای او خواستگاری نمود"زینب"نخست چنین تصور می کرد که پیامبر ص می خواهد او را برای خود انتخاب کند، خوشحال شد و رضایت داد، ولی بعدا که فهمید خواستگاری از او برای"زید"است، سخت ناراحت شد و سر باز زد، برادرش که"عبد اللّٰه"نام داشت او نیز با این امر به سختی مخالفت نمود. در اینجا بود که نخستین آیه از آیات مورد بحث نازل شد و به امثال"زینب" و"عبد اللّٰه"هشدار داد که آنها نمی توانند هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را لازم می دانند مخالفت کنند، آنها که این مساله را شنیدند در برابر فرمان خدا تسلیم شدند (البته چنان که خواهیم دید این ازدواج، ازدواج ساده ای نبود و مقدمه ای بود برای شکستن یک سنت غلط جاهلی، زیرا در عصر جاهلیت هیچ زن با شخصیت و سرشناسی حاضر نبود با برده ای ازدواج کند، هر چند دارای ارزشهای والای انسانی باشد) . اما این ازدواج دیری نپائید و بر اثر ناسازگاریهای اخلاقی میان طرفین، منجر به طلاق شد، هر چند پیامبر اسلام ص اصرار داشت که این طلاق رخ ندهد اما رخ داد. سپس پیامبر اسلام ص برای جبران این شکست زینب در ازدواج، او را به فرمان خدا به همسری خود برگزید، و این قضیه در اینجا خاتمه یافت، ولی گفتگوهای دیگری در میان مردم پدید آمد که قرآن با بعضی از آیات مورد بحث ص: 317 آنها را بر چید که شرح آن به خواست خدا خواهد آمد (1) . (1) *** تفسیر: سنت شکنی بزرگ می دانیم روح اسلام"تسلیم"است، آنهم"تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خدا"این معنی در آیات مختلفی از قرآن با عبارات گوناگون منعکس شده است، از جمله در آیه فوق است که می فرماید: "هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش مطلبی را لازم بدانند اختیاری از خود در برابر فرمان خدا داشته باشند" (وَ مٰا کٰانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاٰ مُؤْمِنَهٍ إِذٰا قَضَی اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ) . آنها باید اراده خود را تابع اراده حق کنند، همانگونه که سر تا پای وجودشان وابسته به او است. "قضی"در اینجا به معنی"قضای تشریعی"و قانون و فرمان و داوری است و بدیهی است که نه خدا نیازی به اطاعت و تسلیم مردم دارد و نه پیامبر چشمداشتی، در حقیقت مصالح خود آنها است که گاهی بر اثر محدود بودن آگاهیشان از آن با خبر نمی شوند ولی خدا می داند و به پیامبرش دستور می دهد. این درست به آن می ماند که یک طبیب ماهر به بیمار می گوید در صورتی به درمان تو می پردازم که در برابر دستوراتم تسلیم محض شوی، و از خود اراده ای نداشته باشی، این نهایت دلسوزی طبیب را نسبت به بیمار نشان می دهد و خدا از چنین طبیبی برتر و بالاتر است. ص: 318 1- 1) اقتباس از تفسیر"مجمع البیان"و تفسیر"قرطبی"و"المیزان"، و تفسیر "فخر رازی"و"فی ظلال"و تفسیرهای دیگر ذیل آیات مورد بحث، و همچنین"سیره ابن هشام"جلد اول صفحه 264 و"کامل ابن اثیر"جلد 2 صفحه 177. لذا در پایان آیه به همین نکته اشاره کرده می فرماید: "کسی که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند گرفتار گمراهی آشکاری شده است" (وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً) . راه سعادت گم می کند و به بیراهه و بدبختی کشیده می شود، چرا که فرمان خداوند عالم، مهربان و فرستاده او را که ضامن خیر و سعادت او است نادیده گرفته و چه ضلالتی از این آشکارتر؟! ***سپس به داستان معروف"زید"و همسرش"زینب"که یکی از مسائل حساس زندگانی پیامبر گرامی اسلام ص است و ارتباط با مساله همسران پیامبر ص که در آیات پیشین گذشت دارد پرداخته چنین می گوید: "به خاطر بیاور زمانی را که به کسی که خداوند به او نعمت داده بود، و تو نیز به او نعمت بخشیده بودی می گفتی همسرت را نگاهدار"و از خدا بپرهیز (وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّٰهَ) . منظور از نعمت خداوند همان نعمت هدایت و ایمان است که نصیب"زید بن حارثه"کرده بود، و نعمت پیامبر ص این بود که وی را آزاد کرد و همچون فرزند خویش گرامیش داشت. از این آیه استفاده می شود که میان زید و زینب، مشاجره ای در گرفته بود و این مشاجره ادامه یافت و در آستانه جدایی و طلاق قرار گرفت، و با توجه به جمله"تقول"که فعل مضارع است پیامبر ص کرارا و مستمرا او را نصیحت می کرد و از جدایی و طلاق باز می داشت. آیا این مشاجره به خاطر عدم توافق وضع اجتماعی زینب با زید بود که او از یک قبیله سرشناس و این یک برده آزاد شده بود؟ یا به خاطر پاره ای از خشونتهای اخلاقی زید؟ ص: 319 و یا هیچکدام؟ بلکه توافق روحی و اخلاقی در میان آن دو نبود، چرا که گاه ممکن است دو نفر خوب باشند، ولی از نظر فکر و سلیقه اختلافاتی داشته باشند که نتوانند به زندگی مشترک با هم ادامه دهند. به هر حال تا اینجا مساله پیچیده ای نیست، بعد می افزاید: "تو در دل چیزی را پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار می کند، و از مردم می ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی"! (وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّٰهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّٰاسَ وَ اللّٰهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشٰاهُ) . مفسران در اینجا سخنان فراوانی گفته اند و ناشی گری بعضی از آنان در تعبیرات، بهانه هایی به دست دشمنان داده است، در حالی که از قرائنی که در خود آیه و شان نزول آیات و تاریخ وجود دارد، مفهوم این آیه مطلب پیچیده ای نیست، زیرا: پیامبر ص در نظر داشت، که اگر کار صلح میان دو همسر به انجام نرسد و کارشان به طلاق و جدایی بیانجامد پیامبر ص برای جبران این شکست که دامنگیر دختر عمه اش زینب شده که حتی برده ای آزاد شده او را طلاق داده، وی را به همسری خود برگزیند، ولی از این بیم داشت که از دو جهت مردم به او خرده گیرند و مخالفان پیرامون آن جنجال بر پا کنند. نخست اینکه: "زید"پسر خوانده پیامبر ص بود، و مطابق یک سنت جاهلی پسر خوانده، تمام احکام پسر را داشت، از جمله اینکه ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده را حرام می پنداشتند. دیگر اینکه پیامبر ص چگونه حاضر می شود با همسر مطلقه برده آزاد شده ای ازدواج کند و این شان و مقام او است. از بعضی از روایات اسلامی به دست می آید که پیامبر ص به هر حال این تصمیم را به فرمان خدا گرفته بود، و در قسمت بعد آیه نیز قرینه ای بر این معنی ص: 320 وجود دارد. بنا بر این این مساله، یک مساله اخلاقی و انسانی بود و نیز وسیله مؤثری برای شکستن دو سنت غلط جاهلی (ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده، و ازدواج با همسر مطلقه یک غلام و برده آزاد شده) . مسلم است که پیامبر ص نباید در این مسائل از مردم بترسد و از جوسازیها و سم پاشیها واهمه ای به خود راه دهد، ولی به هر حال طبیعی است که انسان در این گونه موارد به خصوص که پای مسائل مربوط انتخاب همسر در کار بوده باشد، گرفتار ترس و وحشتی می شود، به خصوص اینکه ممکن بود این گفتگوها و جنجالها در روند پیشرفت هدف مقدس او و گسترش اسلام اثر بگذارد، و افراد ضعیف الایمان را تحت تاثیر قرار دهد و شک و تردید در دل آنها ایجاد کند. لذا در دنباله آیه می فرماید: "هنگامی که زید حاجت خود را به پایان برد و او را رها کرد ما او را به همسری تو در آوردیم، تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده های خود، هنگامی که از آنها طلاق بگیرند، نباشد" (فَلَمّٰا قَضیٰ زَیْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاکَهٰا لِکَیْ لاٰ یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوٰاجِ أَدْعِیٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً) . و این کاری بود که می بایست انجام بشود"و فرمان خدا انجام شدنی است" (وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً) . "ادعیاء"جمع"دعی"به معنی پسر خوانده و"وطر"به معنی نیاز و حاجت مهم است، و انتخاب این تعبیر در مورد طلاق و رهایی زینب در حقیقت به خاطر لطف بیان است که با صراحت عنوان"طلاق"که برای زنان و حتی مردان عیب است مطرح نشود گویی این دو به یکدیگر نیازی داشته اند که مدتی زندگی مشترک داشته باشند و جدایی آنها به خاطر پایان این نیاز بوده است. تعبیر به" زَوَّجْنٰاکَهٰا " (او را به همسری تو در آوردیم) دلیل بر این است ص: 321 که این ازدواج یک ازدواج الهی بود، لذا در تواریخ آمده است که"زینب" بر سایر همسران پیامبر ص به این امر مباهات می کرد و می گفت: زوجکن اهلوکن و زوجنی اللّٰه من السماء: "شما را خویشاوندانتان به همسری پیامبر ص درآوردند، ولی مرا خداوند از آسمان به همسری پیامبر خدا ص درآورد" (1) . (1) قابل توجه اینکه قرآن برای رفع هر گونه ابهام، با صراحت تمام، هدف اصلی این ازدواج را که شکستن یک سنت جاهلی در زمینه خودداری ازدواج با همسران مطلقه پسرخوانده ها بوده است بیان می دارد، و این خود اشاره ای است به یک مساله کلی ازدواجهای متعدد پیامبر ص امر ساده ای نبود بلکه هدفهایی را تعقیب می کرد که در سرنوشت مکتب او اثر داشت. جمله کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ مَفْعُولاً اشاره به این است که در اینگونه مسائل باید قاطعیت به خرج داد و کاری که شدنی است باید بشود، زیرا تسلیم جنجالها شدن در مسائلی که ارتباط با هدفهای کلی و اساسی دارد بی معنی است. با تفسیر روشنی که در مورد آیه فوق آوردیم معلوم می شود که پیرایه هایی را که دشمنان و یا دوستان نادان خواسته اند به این آیه ببندند کاملا بی اساس است، و در بحث نکات توضیح بیشتری در این زمینه به خواست خدا خواهیم داد. ***آخرین آیه مورد بحث در تکمیل بحثهای گذشته چنین می گوید: "هیچگونه سختی و حرجی بر پیامبر ص در آنچه خدا برای او واجب کرده است نیست" (مٰا کٰانَ عَلَی النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمٰا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ) . آنجا که خداوند فرمانی به او می دهد، ملاحظه هیچ امری در برابر آن ص: 322 1- 1) "کامل ابن اثیر"جلد 2 صفحه 177-قابل توجه است که ازدواج پیامبر (ص) با زینب در سال پنجم هجری واقع شد (همان مدرک) . جائز نیست، و بدون هیچ چون و چرا باید به مرحله اجرا در آید. رهبران آسمانی هرگز نباید در اجرای فرمانهای الهی گوش به حرف این و آن دهند یا ملاحظه جوسازیهای سیاسی و آداب و رسوم غلط حاکم بر محیط را کنند چه بسا آن دستور برای شکستن همین شرائط نادرست و در هم کوبیدن بدعتهای زشت و رسوا باشد. آنها باید به مصداق وَ لاٰ یَخٰافُونَ لَوْمَهَ لاٰئِمٍ (مائده-54) بدون خوف از سرزنشها و جنجالها، فرمان خدا را به کار بندند. اصولا اگر ما بخواهیم بنشینیم تا برای اجرای فرمان حق، رضایت و خشنودی همه را جلب کنیم چنین چیزی امکان پذیر نیست، گروه هایی هستند که تنها هنگامی راضی می شوند که ما تسلیم خواسته ها یا پیرو مکتب آنها شویم، چنان که قرآن می گوید: وَ لَنْ تَرْضیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصٰاریٰ حَتّٰی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ: "هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد تا از آئین آنها بی قید و شرط پیروی کنی" (بقره-120) . و در باره آیه مورد بحث مطلب چنین بود، زیرا ازدواج پیامبر ص با زینب -چنان که گفتیم-در افکار عمومی مردم آن محیط دو ایراد داشت: یکی ازدواج با"همسر مطلقه پسر خوانده"که در نظر آنها همچون ازدواج با همسر پسر حقیقی بود، و این بدعتی بود که می باید در هم شکسته می شد. و دیگر ازدواج مرد با شخصیتی همچون پیامبر ص با همسر مطلقه یک برده آزاد شده عیب و ننگ بود، چرا که پیامبر را با یک برده همردیف قرار می داد این فرهنگ غلط نیز باید برچیده شود، و ارزشهای انسانی بجای آن بنشیند، "و کفو"بودن دو همسر تنها بر اساس ایمان و اسلام و تقوا استوار گردد. اصولا سنت شکنی و برچیدن آداب و رسوم خرافی و غیر انسانی همواره با سر و صدا توأم است، و پیامبران هرگز نباید به این سر و صداها اعتنا کنند. ص: 323 لذا در جمله بعد می فرماید: "این سنت الهی در مورد پیامبران در امم پیشین نیز جاری بوده است" (سُنَّهَ اللّٰهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ) . تنها تو نیستی که گرفتار این مشکلی، بلکه همه انبیاء به هنگام شکستن سنتهای غلط گرفتار این ناراحتیها بوده اند. مشکل بزرگ در این قضیه، منحصر به شکستن این دو سنت جاهلی نبود، بلکه چون پای ازدواج پیامبر ص در میان بود، این امر می توانست دستاویز دیگری به دشمنان برای عیبجویی بدهد که شرح آن خواهد آمد. و در پایان آیه برای تثبیت قاطعیت در این گونه مسائل بنیادی می فرماید "فرمان خدا همواره روی حساب و برنامه دقیقی است و باید به مرحله اجرا در آید" (وَ کٰانَ أَمْرُ اللّٰهِ قَدَراً مَقْدُوراً) . تعبیر به" قَدَراً مَقْدُوراً "، ممکن است اشاره به حتمی بودن فرمان الهی باشد، و ممکن است ناظر به رعایت حکمت و مصلحت در آن باشد اما مناسبتر با مورد آیه این است که هر دو معنی از آن اراده شود، یعنی فرمان خدا هم روی حساب است و هم بی چون و چرا لازم الاجراء است. جالب اینکه در تواریخ می خوانیم: پیامبر اسلام در مورد ازدواج با زینب آن چنان دعوت عامی برای صرف غذا از مردم به عمل آورد که در مورد هیچیک از همسرانش سابقه نداشت! (1) . (1) گویا با این کار می خواست نشان دهد که به هیچوجه مرعوب سنتهای خرافی محیط نیست، بلکه به اجرای این دستور الهی افتخار می کند، بعلاوه در نظر داشت که از این راه آوازه شکستن این سنت جاهلی به گوش همگان ص: 324 1- 1) مفسر بزرگ مرحوم طبرسی در"مجمع البیان"چنین نقل می کند فتزوجها رسول اللّٰه (ص) ... و ما أولم علی امرأه من نسائه ما أولم علیها، ذبح شاه و اطعم الناس الخبز و اللحم، حتی امتد النهار (مجمع البیان ج 8 ص 361) . در سراسر جزیره عرب برساند. *** نکته ها: اشاره 1-افسانه های دروغین داستان ازدواج پیامبر اسلام ص با زینب با تمام صراحتی که قرآن در این مساله و هدف این ازدواج به خرج داده و آن را شکستن یک سنت جاهلی در ارتباط با ازدواج با همسر مطلقه فرزند خوانده معرفی کرده باز مورد بهره برداری سوء جمعی از دشمنان اسلام گردیده است، آنها خواسته اند از آن یک داستان عشقی بسازند که ساحت قدس پیامبر را با آن آلوده کنند و احادیث مشکوک و یا مجعولی را در این زمینه دستاویز قرار داده اند. از جمله اینکه نوشته اند: هنگامی که پیامبر ص برای حال پرسی زید به خانه او آمد همین که در را گشود چشمش به جمال زینب افتاد، و گفت: "سبحان اللّٰه خالق النور تبارک اللّٰه احسن الخالقین"!: "منزه است خداوندی که خالق نور است و جاوید و پر برکت است خدایی که احسن الخالقین می باشد"! و این جمله را دلیلی بر علاقه پیامبر ص به زینب گرفته اند. در حالی که شواهد روشنی-قطع نظر از مساله نبوت و عصمت-در دست است که این افسانه ها را تکذیب می کند. نخست اینکه: زینب دختر عمه پیامبر ص بود و در محیط خانوادگی تقریبا با او بزرگ شده بود، پیامبر ص شخصا او را برای زید خواستگاری کرد، و اگر زینب جمال فوق العاده ای داشت و فرضا جمال او جلب توجه حضرت را کرده بود نه جمالش امر مخفی بود و نه ازدواج با او قبل از این ماجرا مشکلی داشت، بلکه با توجه به اینکه زینب هیچگونه تمایلی برای ازدواج با زید نشان ص: 325 نمی داد بلکه مخالفت خود را صریحا، بیان کرد، و کاملا ترجیح می داد همسر پیامبر ص شود بطوری که وقتی پیامبر ص به خواستگاری او برای زید رفت خوشحال شد زیرا تصور می کرد پیامبر ص او را برای خود خواستگاری می کند، اما بعدا با نزول آیه قرآن و امر به تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر تن به ازدواج با زید داد. با این مقدمات چه جای این توهم که او از چگونگی زینب با خبر نباشد؟ و چه جای این توهم که تمایل ازدواج با او را داشته باشد و نتواند اقدام کند؟ دیگر اینکه هنگامی که زید برای طلاق دادن همسرش زینب به پیامبر ص مراجعه می نماید حضرت بارها او را نصیحت می کند و مانع این طلاق می شود، این خود شاهد دیگری بر نفی آن افسانه ها است. از سوی دیگر قرآن با صراحت هدف این ازدواج را بیان کرده تا جایی برای گفتگوهای دیگر نباشد. از سوی چهارم در آیات فوق خواندیم که خدا به پیامبر می گوید: در ماجرای ازدواج با همسر مطلقه زید جریانی وجود داشت که پیامبر از مردم می ترسید در حالی که باید از خدا بترسد. مساله ترس از خدا نشان می دهد که این ازدواج به عنوان یک وظیفه انجام شده که باید به خاطر پروردگار ملاحظات شخصی را کنار بگذارد تا یک هدف مقدس الهی تامین شود، هر چند به قیمت زخم زبان کوردلان و افسانه بافیهای منافقان در زمینه متهم ساختن پیامبر تمام گردد و این بهای سنگینی بود که پیامبر در مقابل اطاعت فرمان خدا و شکستن یک سنت غلط پرداخت و هنوز هم می پردازد! اما لحظاتی در طول زندگی رهبران راستین فرا می رسد که باید ایثار و فداکاری کنند، و خود را در معرض اتهام اینگونه افراد قرار دهند تا هدفشان ص: 326 پیاده شود. آری اگر پیامبر هرگز زینب را ندیده بود و نشناخته بود و هرگز زینب تمایل با ازدواج او نداشت و زید نیز حاضر به طلاق دادن او نبود (قطع نظر از مسئله نبوت و عصمت) جای این گفتگو و توهمات بود، ولی با توجه به نفی همه این شرائط، ساختگی بودن این افسانه ها روشن می شود. به علاوه تاریخ زندگی پیامبر ص به هیچ وجه نشان نمی دهد که او علاقه و تمایل خاصی نسبت به زینب داشت، بلکه همچون سایر همسران بلکه شاید از جهاتی کمتر از بعضی همسران پیامبر بوده، و این خود شاهد تاریخی دیگری بر نفی آن افسانه ها است. آخرین سخنی که در اینجا اشاره به آن را لازم می دانیم اینکه ممکن است کسی بگوید شکستن چنین سنت غلطی لازم بود اما چه ضرورتی داشت که شخص پیامبر اقدام به سنت شکنی کند، می توانست مساله را به صورت یک قانون بیان نماید و دیگران را تشویق به گرفتن همسر مطلقه پسر خوانده خود کند. ولی باید توجه داشت گاهی یک سنت جاهلی و غلط مخصوصا مربوط به ازدواج با افرادی که دون شان انسان از نظر ظاهری هستند با سخن امکان پذیر نیست، و مردم می گویند اگر این کار خوب بود چرا خود او انجام نداد، ؟ چرا او با همسر برده آزاد شده ای ازدواج نکرد؟!چرا او با همسر مطلقه فرزندخوانده اش عقد همسری نبست؟!. در اینگونه موارد یک نمونه عملی به همه این چراها پایان می دهد. و بطور قاطع آن سنت غلط شکسته می شود. گذشته از اینکه نفس این عمل یک نوع ایثار و فداکاری بود. *** ص: 327 2-تسلیم در برابر حق روح اسلام است بدون شک استقلال فکری و روحی انسان اجازه نمی دهد که بی قید و شرط تسلیم کسی شود، چرا که او هم انسانی است مثل خودش، و ممکن است در مسائلی اشتباهاتی داشته باشد. اما هنگامی که مساله به خداوند عالم و حکیم و پیامبری که از او سخن می گوید و به فرمان او گام بر می دارد می رسد تسلیم مطلق نبودن دلیل بر گمراهی است، چرا که فرمانش کمترین خطا و اشتباهی ندارد. و از این گذشته فرمان او حافظ منافع خود انسان است، و چیزی نیست که به ذات پاک خدا برگردد، آیا ممکن است هیچ انسان عاقلی با تشخیص این حقیقت مصالح خود را زیر پا بگذارد؟ از همه اینها گذشته ما از آن او هستیم، و هر چه داریم از او است، و جز تسلیم در برابر او کاری نمی توانیم داشته باشیم. لذا در سراسر قرآن آیات فراوانی دیده می شود که به این مساله اشاره می کند: گاه می گوید: پیروان واقعی انبیا کسانی هستند که در برابر حکم خدا و رسولش می گویند شنیدیم و اطاعت کردیم" إِنَّمٰا کٰانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذٰا دُعُوا إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ " (نور-51) . و گاه می گوید: "سوگند به پروردگارت آنها به حقیقت ایمان نمی رسند تا زمانی که تو را در اختلافاتشان حکم سازند، و سپس در دل خود از داوری تو کوچکترین ناراحتی نداشته باشند و کاملا تسلیم شوند" فَلاٰ وَ رَبِّکَ لاٰ یُؤْمِنُونَ حَتّٰی یُحَکِّمُوکَ فِیمٰا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاٰ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّٰا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً " (نساء-65) . ص: 328 و در جای دیگر می گوید: "چه کسی آئینش بهتر است از آن کس که با تمام وجود خود تسلیم پروردگار شده و نیکوکار است"؟ " وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ " (نساء-125) . اصولا"اسلام"از ماده"تسلیم"گرفته شده، و به همین حقیقت اشاره می کند، بنا بر این هر انسانی به مقدار تسلیمش در برابر حق از روح اسلام برخوردار است. مردم در این زمینه چند گروهند: گروهی تنها در مواردی تسلیم فرمان حقند که با منافعشان تطبیق کند، اینها در حقیقت مشرکانی هستند که نام"مسلم" بر خود گذارده اند، و کارشان تجزیه احکام الهی به مصداق" نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ "است حتی در آنجا که ایمان می آورند در حقیقت به منافعشان ایمان آورده اند نه به حکم خدا!. گروه دیگری آنها هستند که اراده و خواستشان تحت الشعاع اراده و خواست خدا است، و به هنگام تضاد منافع زود گذرشان با فرمان حق از آن چشم می پوشند و تسلیم فرمان خدا می شوند، اینها مؤمنان و مسلمانان راستینند. گروه سومی از این هم برترند، و اصولا جز آنچه خدا اراده کند اراده ای ندارند، و جز آنچه او می خواهد خواسته ای در دل آنها نیست، آنها به جایی رسیده اند که فقط چیزی را دوست می دارند که او دوست دارد، و از چیزی متنفرند که او نمی خواهد. اینها خاصان و مخلصان و مقربان درگاه او هستند که تمام وجودشان به رنگ توحید در آمده و غرق محبت و محو جمال اویند (1) . (1) *** ص: 329 1- 1) بحث دیگری در این زمینه نیز در جلد سوم صفحه 454 (ذیل آیه 65 سوره نساء) آورده ایم.